هفته غیبت طنز و کاریکاتور و مرگ علیرضا رضایی

در اولین هفته، آذرماه آخر پاییز، یادی از بیستمین سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای درروزنامه‌ها چاپ نشد، چنان که کارتون نیز در روزنامه‌ها کمیاب شد و جز دو روزنامه صبح که صفحه یا صفحات طنز خود را نگاه داشته‌اند، فشارهای اقتصادی کارتونیست‌ها و طنزپردازان را عملا بیکار کرده است.

حق نشر عکس Firoozeh M
Image caption مبارره با خشونت علیه زنان، فیروزه مظفری

ضربه تحریم به کارتون‌ها و ستون‌های طنز

نگاهی گذرا به روزنامه و مجلات هفته بر روی میز روزنامه‌ها، حکایت از آن دارد که چاپ کارتون‌های کم دردسر و رایگان خارجی در نشریات به فراوانی کشیده و عملا جز در دو روزنامه قانون و شهروند از صفحه و فضای ثابت برای کاریکاتورهای ایرانی، اثری پابرجا نمانده است. طنز و کارتون که در شهرهای مختلف تا دو ماه پیش رشد می‌کرد و هر از گاهی خبر می‌رسید چند مجله طنز نو در مرکز استان‌ها به چاپ رسیده، ناگهان و به سرعت حضورشان کمرنگ شده و گفته می‌شود زیردست و پای کمبود و تحریم‌ها رفته‌اند. آیدین سیار سریع، پیربرناش‌ها، سوشیانش شجاعی‌فرد، ابراهیم رها و بسیاری دیگر که طنزنوشته‌های هرروزه‌شان، از پرخواننده‌ترین ستون روزنامه‌ها بود، اینک هفته‌هاست، نامشان به چشم نمی‌آید.

فیروزه مظفری، هادی حیدری، جمال رحمتی، محسن ایزدی، مهدی عزیزی، ساسان خادم، علی میرایی، نازنین جمشیدی، امین منتظری، آروین و نعیم تدین از جمله آن‌هایی هستند که پیش از این گاهی تمام روزهای هفته، در روزنامه‌ای کاریکاتورهایشان چاپ می‌شد. آن‌ها نیز دراین چند ماه کمتر دیده می شوند و معمولا جای آنها را کاریکاتورهای رایگان خارجی پر کرده است. همچنان به نظر می‌رسد تولید فیلم‌های خوش ساخت و خوش مضمون که سال گذشته موجی درساخت آن‌ها پدید آمده بود، چندان کاهش یافته که منتقدان سینمایی با اشاره به فیلم‌هایی مانند "خانم یایا" ساخته عبدالرضا کاهانی و "وای آمپول" به کارگردانی علیرضا محمود زاده، خبر از بازگشت فیلم‌های کم خرج و کم محتوا می‌دهند. درهمین زمان نمایش فیلم‌های برجسته و هنری در مجموعه هنر و تجربه ادامه دارد گرچه درآن‌ها ازدحامی رخ نمی‌دهد.

خبر بد فرهنگی دیگری که در هفته همدردی با اصغر فرهادی را به دنبال آورد، ورود غیرقانونی فیلم "همه می دانند" آخرین ساخته فرهادی در فضای مجازی بود.

Image caption علیرضا رضایی طنزپرداز درگذشت

درگذشت علیرضا رضایی

علیرضا رضایی طنزنویس، در ۴۴ سالگی، در لیل (فرانسه) درگذشت. او در یازده سال گذشته لحظه‌ای از غم دوری از زادگاه خود آرام نگرفت. سه شنبه، خبر درگذشتش وقتی در همه جا پیچید که به زبان دیگر او را در خانه تنهاییش، بی جان و تنها یافتند.

پوریا عالمی طنزنویس در قالب نامه‌ای خطاب به علیرضا رضایی نوشته: چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی. بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا.

وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی - مدت‌ها بعد - دیدم، کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه ریسه می‌رفتند. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری.

در بخش دیگری از نامه پوریا عالمی آمده: خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. حالا جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

حق نشر عکس Azma
Image caption صفحه نمای نزدیک، آزما

چرا می نویسم؟

"ای عاشقان، ای عاشقان" عنوان گزارشی است از حوریه اسماعیل‌زاده در ماهنامه آزما که در آن از گروهی شاعر و نویسنده پرسیده: چرا می‌نویسید دراین جهان یائسه و سترون.

حافظ موسوی شاعر گفته است: می‌نویسیم تا از پا نیفتیم. اوضاع خراب است فشارها تحمل ناپذیر، مسوولان گوش را در برابر حرف مردم گرفته‌اند. بدتر ازهمه یاس و نومیدی است. قلم نویسنده و روشنفکر اگر در این روزها به کار نیاید، به درد لای جرز می‌خورد.

گیتا گرکانی مترجم و نویسنده نظر داده: می‌شود در سیاه‌ترین لحظه‌ها، فیلمی ببینی، به یک نقاشی خیره شوی، کتابی باز کنی و همه سیاهی‌های اطراف پاک شود، به دنیای دیگری بروی، با آدم‌های تازه مرتبط شوی، و به یاد بیاوری بدترین روزها هم می‌گذرند. کار من همین نشان دادن دنیای دیگر به آدم‌هاست.

واهه آرمن شاعر و مترجم بی‌پرده می‌گوید: گاه می‌پندارم هنر کلاهی است که هنرمند خود می‌دوزد و بر سر خود می‌گذارد تا در برابر سختی‌های زندگی تاب بیاورد. می‌نویسم تا تاب بیاورم.

علیرضا بهرامی به آزما گفته: می‌نویسم برای این که بگویم من هنوز هستم. . گمان می‌کنم آن که غرق تجارت رب گوجه فرنگی و پوشک یا در حال احتکار است، با مرگ پایان می‌پذیرد و این برایم خوفناک است می‌نویسم تا فریاد بزنم لعنتی‌ها! من هنوزهستم . زنده‌ام.

محمود حسینی راد مترجم و نویسنده درعلت نوشتن شرح داده که فکر می‌کنم مفهوم بودنم درهمین کاری است که می‌کنم. کاغذ نیست خب چه کنم. نباشد. مخاطب نیست؟ چه کنم من فقط می‌توانم کار خودم را انجام بدهم وانجام می‌دهم.

شهرام اقبال‌زاده منتقد و نویسنده هم با عنوان عقل را زکف داده‌ام نوشته: اکنون صیادان ماهر به اندازه کافی آب را گل کرده‌اند . همان که تبلیغ و ترویج می‌کنند که آب مایه حیات است اما با بی‌تدبیری چشمه‌ها را خشکانده‌اند. یا گل کرده‌اند. در این حال ما جز قلم چه داریم که با آن بنویسیم و همسرایی کنیم «آب را گل نکنیم»!

حق نشر عکس Sara Saqfi
Image caption صحنه‌ای از نمایش داری داری داری داری نداری

نوستالژی ریتیمک مرگ صنایع بزرگ

"داری داری داری داری نداری" نمایشنامه‌ای بود که نویسنده و کارگردانش بعد از نمایش پرهوادار "هایلایت" در چشم تئاترروها نشست. سوسن پرور به نوشته یکی ازکسانی که به تماشای نمایش تازه او رفته در قالب یک برنامه تلویزیونی از سقوط صنعت ایران می‌گوید. همان‌ها که روزگاری برندهای درجه یک و قابل اعتنا و اعتماد خاورمیانه، آسیا و حتی دنیا بودند. برندهای مانند پیکان، کفش ملی، نساجی مازندران و ارج و...

علی تدین صدوقی در "ایران تئاتر" نوشته خانم پرور با جان دادن به هریک از این برندها و با مدد از عنصر فانتزی و البته نگاهی شهر قصه‌وار برایمان شهری را تصویر می‌کند که روزگاری جایگاه و پایگاه و محل تولد این برندهای ممتاز و درجه یک بود. مجری با هریک از این برندها گفتگو می‌کند و آرام‌آرام نمایشی که به ظاهر کمدی و طنز می‌نماید تبدیل به یک تراژدی می‌شود کمدی فاخر تلخی را در برابر دیدگانمان اجرا می‌کند و اشک را بر چشمان تماشاگران حال و روز اسفبار صنعت کشور، جاری می‌سازد.

بازیگران: علاوه بر سوسن پرور، مرتضی رستمی، فروزان رضایی، مختار سایقی، منا شمس‌الدینی، بیژن قهرمانی، بهرام ملکی، شیما ملکیان، فاطمه هاشمی و صدیقه کیانفر بودند. شاعرمتن، شیما ملکیان.

علیرضا یزدانی اسفیدواجانی بعد از تماشای "داری داری داری داری نداری" نوشته: نمایشی با محتوای به شدت تلخ و بیانی شیرین و طناز. به عنوان یک فعال اقتصادی وقتی این نمایش رو دیدم با چشمانی پرازاشک و دلی داغون بیرون رفتم. آقای ملی، آقای ارج، خانم نساجی مازندران، آقای پیکان و خانم جیپ ...اینها همه و همه و همه تنها گوشه‌ای از اقتصاد وهویت ملی ما بودند که از بین رفتند. ممنون از سوسن جان پرور و گروه بازیگران و عوامل نمایش بابت اثر زیباتون.

مریم اسدی در "تیوال" یادآور شده که: داری داری داری داری یا نداری، مجلس ترحیم اقتصاد وطنی است با آهنگ شش وهشتی ورقص پا برای مخاطب خاص هیات وزیران و مجلس نمایندگان که به اکران عمومی اهالی تیاتردر آمده.

و خلاصه این که:

من یقرا فاتحه مع صلوات

برای نساجی مازندران که یک عمر رخت و لباس تن ننه ، بابای ما کرد و کفن پوشه

برای ارج بی‌ارج و از نفس افتاده

برای آهو عروس قبرستان

برای پیکان جوانان مرعوب نیسان آبی

برای فیل سر به زیر به خاک نشسته ملی

Image caption فصلنامه هه‌تاوه

هه تاو برای کودکان و نوجوانان

"هه تاو" فصلنامه فرهنگی و هنری سه زبانه کودکان و نوجوانان درسقز به زبان‌های فارسی و کوردی وانگلیسی منتشر می‌شود که "هه تاو" به معنای آفتاب است.

در این فصلنامه زیبای کوردستانی، از ادبیات کودکان، در قصه‌ای نوشته نسارامینی ۱۲ ساله با عنوان ظهور ابرقهرمان ازسریال ماجراهای "من و مش" (مگس) آمده:

لاک‌پشت: سلام آقا کلاغه. چی شده. چرا ساکتی؟ تو که قارقارت تا اون دورها می‌رسه، چرا حالا نمی‌خونی؟

کلاغ: دیگه نمی خوام بخونم. اون پنجره را می بینی؟ هر وقت گنجشک‌ها میان، صاحب این پنجره براشون نون می‌ریزه، ولی وقتی من میام پنجره رو می‌بنده و پرده رو هم می‌کشه.

حق نشر عکس shahrvang
Image caption کارتونی از احسان گنجی

موضوعات مرتبط