انقلاب ایران و اسلام‌گرایی، از مدینه فاضله تا مطرود جهان

حق نشر عکس fars
Image caption تنفیذ حکم ریاست جمهوری محمدعلی رجایی - انقلاب ایران برای اولین بار قدرت مطلقه سیاسی را به روحانیون واگذار کرد

پیروزی انقلاب و تشکیل نظام دینی در ایران رویای دیرینه اسلامگرایان برای ایجاد حکومت اسلامی را تحقق بخشید اما طی چهل سال گذشته، اسلامگرایی در مسیری حرکت کرده که آینده‌ای روشن را برای مسلمانان نوید نمی‌دهد.

در شرایط کنونی، نظریه اسلام سیاسی یا سیاست اسلامی که با هدف احیاء دوره درخشان تمدن اسلامی شکل گرفته بود، چشم‌اندازی از تعارض و برخورد بین جوامع تحت حکومت اسلامی و جهان غرب را ترسیم می‌کند که در آن، پیروزی از آن مسلمانان نخواهد بود.

نظریه در دست گرفتن حکومت برای "جاری کردن احکام اسلامی" که امروزه با عنوان عمومی اسلام سیاسی یا اسلامگرایی از آن نام برده می‌شود، دهه‌ها پیش از آغاز فعالیت سیاسی آیت‌الله روح‌الله خمینی ابداع شده بود و اسلامگرایان بر صحنه سیاسی برخی کشورها حضور یافته و گاه حتی امکان فعالیت در حاشیه فرآیند سیاسی را هم کسب کرده بودند.

مبنای عقیدتی اسلامگرایان این نظر بود که در قرون گذشته، مسلمانان به عنوان یک ملت یا امت واحد از جایگاه علمی، اقتصادی و نظامی برتری نسبت به کشورهای غرب برخوردار بودند اما این برتری را از دست دادند، از غرب عقب ماندند و بسیاری از آنان حتی گرفتار استعمار مسیحیان غربی شدند.

یکی از دوره‌های درخشان "تمدن اسلامی" که مورد استناد اسلامگرایان قرار می‌گرفت، عصر گسترش اسلام در دوره خلافت امویان و اوایل خلافت عباسیان بود که فتوحات مسلمانان باعث ارتباط و تبادل فرهنگی میان ملل پیشرفته آن زمان در یک مجموعه سیاسی واحد شده بود. دوره دیگر، اوج امپراتوری عثمانی بود که سلاطین عثمانی، که خود را خلیفه مسلمانان می‌دانستند، در رقابت با غرب مسیحی به موفقیت چشمگیری دست یافتند. گاه تسلط مسلمانان بر مسیحیان جنوب اروپا نیز گاه به عنوان بخش دیگری از تاریخ درخشان اسلامی مطرح می‌شد.

البته تاریخ‌شناسان دلایلی را برای برتری مسلمانان ازجمله در عصر خلافت امویان و عباسیان و بخشی از تاریخ عثمانی ذکر کرده‌اند. به گفته آنان، ویژگی بارز این دوره، آزادی حیرت‌آور اندیشه و تضارب آرا بود در حالیکه ثروت سرشار امپراتوری اسلامی به دانش‌پژوهان و اندیشمندان ملل تشکیل دهنده امپراتوری امکان آن را می‌داد تا به منابع علمی و فلسفی در نقاط مختلف امپراتوری و خارج از آن دسترسی داشته باشند. دوره آزادی اندیشه به زودی با گسترش تعصب و سخت‌گیری دینی پایان یافت. امپراتوری عثمانی نیز تنها برای بخشی از تاریخ خود از برتری نظامی نسبت به ملل پراکنده اروپا سود برد و به رقابت با غرب پرداخت.

اما از نظر اسلامگرایان، آنچه که به برتری مسلمانان بر مسیحیان پایان داد از یکسو، تفرقه بین مسلمانان و از سوی دیگر، عدم اجرای کامل احکام و دستورهای دینی بود.

حق نشر عکس NAvidshaed
Image caption حضور روحانیون در رهبری انقلاب ایران برای بسیاری از مردم این کشور و جهان عاملی اطمینان بخش در مورد جلوگیری از خشونت و تاکید بر معنویت بود

انقلاب اسلامی و اسلامگرایی

به این ترتیب، برای بازگشت به دوران شکوهمند تمدن اسلامی، لازم بود تا کسانی حکومت بر مسلمانان را در دست بگیرند که درک کاملی از احکام و قوانین اسلامی داشته و در اجرای این احکام تعلل نمی‌ورزند. به اعتقاد اسلامگرایان، چنین حکومتی به زودی باعث وحدت مسلمانان زیر پرچمی واحد و عامل برتری آنان در جهان می‌شد.

با اینهمه، در دهه‌های قبل از انقلاب ایران، بسیاری از کشورهای مسلمان با عبرت گیری از تاریخ پیشرفت غرب تحت لوای ملیت و جدایی دین از سیاست، بر هویت و وحدت ملی و نظام سکولار به عنوان عناصر اساسی توسته تاکید داشتند. در نتیجه، در جوامع اسلامی اندیشه بازگشت به گذشته بیشتر جنبه نظری داشت و بعید به نظر می‌رسید که دست کم روشنفکران در کشورهای اسلامی به توصیه اسلامگرایان عمل کنند و با تبدیل نظام‌های لائیک به حکومت‌های دینی و نادیده گرفتن هویت ملی خود، زمینه را برای ظهور خلافت قرن بیستم فراهم سازند.

نتیجه اینکه اسلامگرایان می‌توانستند موضع منتقد دایمی دولت را اتخاذ کنند و با ارائه اعتقادات خود به عنوان راه حل تمامی مشکلات، دولت‌ها را به چالش بکشند و مشکلات جامعه را به نادیده گرفتن "میراث دینی" مسلمانان نسبت دهند و از نارضایی توده از کمبودهای موجود برای جلب توجه به آرمان‌های خود بهره‌برداری کنند.

اسلامگرایی خود از انتقاد طرفداران جدایی دین از سیاست مصون نبود که رجعت به گذشته را ناممکن و حتی فاجعه‌بار می‌دانستند. آنان اسلامگرایی را با تجربه رژیم‌های راستگرای تمامیت‌خواه اروپایی مقایسه می‌کردند که با شعار احیای گذشته شکوهمند، ملت‌هایشان را به جنگ و ویرانی کشاندند. آنان همچنین بازگشت به آداب و رسوم گذشته، به خصوص برخی مجازات‌های مورد نظر فقها را باعث تحقیر و سرخوردگی و عقب‌ماندگی بیشتر مسلمانان تلقی می‌کردند.

پاسخ اسلامگرایان این بود که رسوم قدیمی و احکام "خشونت آمیز" اسلام صرفا برای هشدار و انذار تدوین شده و قرار نیست حکومت اسلامی مجازات‌هایی مانند سنگسار، قطع دست یا اعدام به خاطر خروج ازدین یا جهاد و شهادت برای گسرش دین و کشتن و کشته شدن به نیت پاداش اخروی را ترویج و اجرا کند یا با استقرار حکومت اسلامی، استبداد فردی، ولو فردی متدین و صالح، جایگزین نظام مردم‌سالاری شود. به گفته آنان، حکومت اسلامی آزادی، حقوق برابر و دموکراسی را می‌پذیرفت و در چارچوب اعتقادات اسلامی به اجرا می‌گذاشت.

حق نشر عکس jamaran.ir
Image caption مجلس موسسان قانون اساسی - قانون اساسی جمهوری اسلامی با سپردن حاکمیت مطلق به روحانیون، تمامی مسئولیت خوب و بد کشور را نیز برعهده آنان گذاشت

با وجود چندین دهه تبلیغات، تا زمان انقلاب ایران و تشکیل حکومت دینی در این کشور، نمونه‌های چندانی از حکومت اسلامی و عملکرد آنها در عصر معاصر وجود نداشت. البته رهبر حکومت کودتایی در لیبی مدعی بود که نوعی نظام اسلامی را پیاده کرده و رئیس جمهوری وقت سومالی نیز از ابداع نوعی "سوسیالیسم اسلامی" سخن می‌گفت و معتقد بود که در حال اجرای آن در کشورش است. اگرچه این تجربه‌های ناقص از حکومت اسلامی باعث تقویت روحیه اسلامگرایان می‌شد، اما تا زمان برپایی غیرمنتظره جمهوری اسلامی در ایران، ایجاد یک حکومت به واقع اسلامی، یعنی حکومتی متعهد به اجرای احکام قرون گذشته آنهم به رهبری مستقیم گروهی از فقیهان اسلامگرا رویایی دست نیافتنی به نظر می‌رسید.

در ایران، رسیدن روحانیون و متحدان سنتی آنان به قدرت به پیروان دین سیاسی و سیاست دینی در سراسر جهان اسلام نشان داد که اگر در یک کشور اسلامی، آنهم کشوری رو به توسعه و جامعه‌ای با گرایش به فرهنگ غربی، بتوان یک حکومت دینی مستقر کرد و قدرت، آنهم قدرت مطلقه را در دست روحانیون قرار داد، این امکان وجود دارد که همین تجربه در سایر کشورها و مناطق مسلمان نشین هم تکرار شود.

تا پیش از تشکیل جمهوری اسلامی ایران، روحانیون و فقیهان اسلامگرا از بیم واکنش منفی قشرهای نوین جامعه ترجیح می‌دادند شخصا وارد عرصه رقابت سیاسی نشوند و افرادی را با ظاهری قابل قبول‌تر به صحنه بفرستند. حتی در ایران نیز، رهبر انقلاب وعده داده بود که پس از پیروزی، به حوزه علمیه بازگردد و "زندگی طلبگی" پیشه کند و کار را به کاردانان بسپارد.

با پیروزی انقلاب، روحانیون مستقیما بر مسند قدرت نشستند و سمت‌هایی را در دست گرفتند که تا پیش از آن، مختص طبقات تحصیلکرده و اشخاص دارای تخصص و علم امروزی دانسته می‌شد. برای اسلامگرایان، حکومت اسلامی ایران تمامی نشانه‌های یک حکومت به واقع دینی را داشت.

با چنین دستاوردی، عجیب نبود که اسلامگرایانی که از سر اعتقاد یا به خاطر منافع شخصی در پی قدرت بودند به یکباره به تکاپو بیفتند و در مدتی کوتاه، ده‌ها "نهضت و حرکت و تشکل" اسلامی در نقاط مختلف ظهور کند و در مواردی، از حمایت مادی و معنوی جمهوری اسلامی ایران برخوردار شود.

به این ترتیب، در سال‌های پس از پیروزی انقلاب در ایران، کشورهای اسلامی و مناطق مسلمان‌نشین جهان، از جنوب فیلیپین گرفته تا عربستان، از افغانستان تا نیجریه و سومالی و عراق، شاهد تحرک فوق‌العاده اسلامگرایانی بودند که با توسل به شیوه‌های مختلف به "جهاد" برای کسب قدرت روی آوردند و گاه حتی توانستند برای مدتی به موفقیت‌هایی برسند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption طی دهه‌های اخیر اسلامگرایان تندرو از نظریه حکومت اسلامی برای مقاصدی استفاده کرده‌اند که اعتبار مسلمانان را خدشه دار کرده است

تضاد اسلام و غرب

باید یادآور شد که چهل سال پیش، نگرش جهانیان به خصوص کشورهای غربی نسبت به ایران، ملت ایران، حکومت اسلامی در ایران و مسلمانان به طور اعم با امروز یکی نبود.

از نظر جهانیان، ایرانیان مردمی مسلمان بودند با فرهنگ و تمدن دیرین که می‌کوشیدند به صف کشورهای پیشرفته جهان برسند هرچند مانند اکثر کشورهای آن زمان، به خصوص در جهان سوم، از دموکراسی واقعی برخوردار نبودند. برای بسیاری از مردم جهان، اسلام هم یکی از ادیان مهم بود که پیروان متعددی داشت که مانند معتقدان به هر دین و آیین دیگری، از آداب و رسوم و قواعد و مناسک خاص خود، که بعضا برای دیگران عجیب به نظر می‌رسید، پیروی می‌کردند. در عین حال، اسلام به عنوان یک پدیده خاص کمتر در مرکز توجه جهانیان قرار می‌گرفت.

انقلاب در ایران نه تنها باعث جلب توجه بیشتر به اسلام شد بلکه بسیاری از قشرهای آگاه‌تر جهان از پیروزی انقلابی با مبنای دینی استقبال کردند زیرا انتظار داشتند که این انقلاب، معنویت دینی را با ادامه تلاش برای رشد اقتصادی و اجتماعی در یک کشور مسلمان و مصمم به توسعه ترکیب کند و به الگویی برای کشورهای دیگر تبدیل شود.

در مورد مبنای عقیدتی این انقلاب، لیبرال‌های غربی به خاطر تعهد به احترام و رعایت اعتقادات دینی دیگران خود را به پذیرش و حتی پشتیبانی از "حرکت ملی و دینی" ایرانیان ملزم می‌دانستند و بسیاری از چپگرایان، به ویژه در اروپای غربی که تحولات ایران را حرکتی علیه یکی از دوستان "امپریالیسم آمریکا" می‌دانستند، از این تحول به عنوان "یک انقلاب" حمایت کردند. اما برخورد مثبت افکار عمومی غربیان نسبت به انقلاب ایران دوام چندانی نداشت.

در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، حضور روحانیون در راس قیام ضد سلطنتی نه تنها به جهانیان بلکه به مردم ایران نوید می‌داد که هدایت این انقلاب در دست کسانی است که برای معنویان بیشترین اولویت را قایل هستند، به سودجویی دنیوی توجهی ندارند و تنها هدف آنان، خیر و صلاح بشر است. کارهای خیریه روحانیون و متحدان آنان در سال‌های قبل و در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، نشانه امیدبخشی از آینده‌ای سرشار از دستاوردهای مادی و معنوی، و جامعه ای عاری از خشونت و فساد بود.

برای نسل جوان ایران، نماینده روحانیت شیعه کسانی مانند محمد طباطبایی و عبدالله بهبهانی بودند که به نوشته کتاب‌های درسی، دست در دست روشنفکران آزادیخواه، انقلاب مشروطه را به پیروزی رساندند و در قانون اساسی خود، حاکمیت را مختص مردم دانستند و حتی شاه را منصوب و مدیون ملت معرفی کردند. برای غربیان هم "روحانیت شیعه" همسان روحانیون مسیحی - البته نه مسیحیت قرون وسطایی - تلقی می‌شدند که اگر گاه از سیاست سخن می‌گفتند، هدفشان ترویج صلح، آرامش و مداراگری نه قدرت طلبی و سودجویی مادی بود.

به این ترتیب، با پیروزی انقلاب، انتظار می‌رفت نوعی مدینه فاضله در ایران شکل بگیرد.

بیشتر بخوانید:

در چنین شرایطی، اعدام‌های سریع مقامات حکومت سابق بدون طی مراحل رایج قانونی و نمایش اجساد تیرخورده و برهنه آنها در رسانه‌ها، ادامه موج اعدام دیگران، قطع دست سارق، شلاق در ملاء عام، سنگسار، قطع اندام‌ها و تبعیض علیه زنان جهانیان را به همان اندازه تکان داد که چند دهه بعد، بستن مدارس دخترانه، تخریب آثار باستانی و عملیات انتحاری، یا زنده سوزاندن خلبان دشمن، سر بریدن در برابر دوربین و به کنیزی گرفتن و فروختن زنان غیرمسلمانان توسط گروه های اسلامگرای تندروتر در نقاط دیگر باعث انزجار جهانیان شد.

البته مقامات جمهوری اسلامی برخی اقدامات اسلامگرایان تندروتر سال‌های اخیر را محکوم دانسته و اسلامی بودن این اقدامات را مردود دانسته‌‌اند، اما باید پذیرفت که طی چهل سال گذشته، جهانیان به خشونت به نام اسلام سیاسی خود گرفته و اسلامگرایی از یک نظریه سیاسی به ظاهر بی‌آزار به نماد قدرت‌طلبی، سلطه جویی، خشونت‌ورزی و ارتجاع محض تبدیل شده است. با گذشت زمان، خشونت اسلامگرایان اشکال هولناک‌تری به خود گرفته است و آینده‌ای نگران کننده را ترسیم می‌کند.

برخورد تمدن‌ها

اگرچه مبنای عقیدتی نظام حکومتی جدید در ایران را مفهوم سیاست اسلامی و اسلام سیاسی، یعنی عقاید اسلامگرایان تشکیل می‌داد، اما رهبران انقلاب ظاهرا در پاسخ به انتظارات بخشی از جامعه و در انطباق با شرایط سیاسی جهان امروز، تصمیم گرفتند نه تنها برای حکومت خود عنوان "جمهوری" را برگزینند بلکه برای آن یک قانون اساسی نیز تدوین کنند.

با اینهمه، قانون اساسی جمهوری اسلامی حق حاکمیت را، که در نظام‌های دموکراتیک و قانون اساسی مشروطه ایران مختص مردم است، از مردم سلب و به خداوند منتقل کرد. و از آنجا که خداوند مبرا از حکومتگری و اجبار بندگان به اجرای احکام خویش است، روحانیون به عنوان آگاهان از اراده و خواست خداوند، از سوی او حاکمیت را به خود اختصاص دادند. درنتیجه، به جای اینکه همانند نظام‌های مردم‌سالار، حکومتگران توسط مردم تعیین و منصوب شوند و از اراده مردم تمکین کنند، مردم به تمکین از روحانیون و کارگزاران مورد تایید آنان ملزم شدند. البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی رای مردم نیز منظور شده اما حق رای‌ در عمل به منزله اجازه گزینش از میان افرادی است که پیشتر نهادهای تحت نظارت ولایت فقیه آنان را مناسب تشخیص داده‌ و انتخاب کرده‌اند.

در مجموع، حکومت اسلامی نظامی را پدید آورد که در آن، مسئولیت اداره جامعه و نتایج خوب و بد آن از مردم سلب و به طور کامل بر عهده رهبری نظام گذاشته شده با این هدف که نه تنها مشکلات ایران قبل از انقلاب را از میان بردارد، بلکه با اجرای "احکام الهی" نوعی مدینه فاضله را برای الگوبرداری بشریت ایجاد کند.

با گذشت چهار دهه، کسی مدعی نیست که چنین هدفی تحقق یافته یا در آینده قابل پیش‌بینی تحقق خواهد یافت. امروزه دست کم بخشی از جامعه ایران، مشکلاتی مانند عقب ماندگی و نابرابری عمیق اقتصادی و اجتماعی و تبعات آن مانند تخریب محیط زیست، فساد گسترده و از دست رفتن جایگاه ایران در جامعه جهانی را به ناتوانی یا ناکارآیی حکومتگران نسبت می‌دهند هر چند مسئولان جمهوری اسلامی دشمنان خارجی و ایادی داخلی آنان را به توطئه‌چینی برای ناکام گذاشتن تجربه حکومت اسلامی - یا به تعبیری مردم‌سالاری دینی - و جلوگیری از روی آوردن جهانیان به این نظام متهم کرده‌اند.

عملکرد اسلامگرایان نشان داده است که بین جهان‌بینی مبتنی بر رجعت تاریخی و ارزش‌های جهان امروز که به تحول و پیشرفت مستمر بشریت معتقد است تفاوت بنیادی و اختلاف نظر اساسی وجود دارد. این اختلاف نظر را موضعگیری خصمانه و اقدامات خشونت‌آمیز برخی اسلامگرایان علیه دیگران به خصوص کشورهای غربی شدت ‌بخشیده و در مقایسه با چهل سال پیش، گاه تصویری متفاوت از مسلمانان را در افکار عمومی جهان ترسیم کرده است..

ادامه این اختلاف خطرناک و به زیان مسلمانان است زیرا می‌تواند باعث بدبینی، جدایی و حتی رویارویی فرهنگی بین دست کم بخشی از جهان اسلام و دیگر ملل شود. این رقابت یا رویارویی به نفع جوامع تحت حکومت اسلامگرایان تمام نخواهد بودد.

در جهان امروز، ملتی پیشتاز است که از توانایی بیشتر اقتصادی و علمی برخوردار باشد و دستیابی به این توانایی نیز مستلزم برخورداری افراد جامعه از خلاقیتی است که تنها در فضای باز سیاسی و فرهنگی و تعامل و ارتباط آزادانه با دیگران امکان بروز می‌یابد. اینها شرایطی است که با اعتقادات اسلامگرایان، یا لااقل اسلامگرایان تندروتر، و منافع و ادامه تسلط آنان در تضاد است.

در چنین شرایطی، جوامع اسلامی به جای احیاء عصر شکوهمند تمدن اسلامی، با چشم انداز هولناک تقلیل مسلمانان به شهروندان درجه دو و مطرود جهان مواجه هستند، جوامعی که به جای عقل و منطق، به خشونت حتی علیه شهروندان خود معتقدند.