کتاب‌های صد سال اخیر ایران؛ غربزدگی، تاریخ به روایتِ جلالی

جلال آل احمد. نویسنده کتاب غربزدگی. طرح از افشین سبوکی
Image caption جلال آل احمد. نویسنده کتاب غربزدگی. طرح از افشین سبوکی

"شورای هدفِ فرهنگ"وابسته به وزارت معارف و فرهنگ، در پاییز و زمستان سال ۱۳۴۰ از برخی نویسندگان و روشنفکران دعوت کرد تا نظرشان را درباره وضع و حالِ فرهنگ عمومی بگویند و آن طور که جلال آل احمد گفته در آن جلسات تنها خودش و احمد فردید، حرف حسابی داشته اند و در این گیر و دار از دهانِ احمد فردید که آن روزگار فیلسوفی به حساب می آمد و استاد دانشگاه تهران و شارح هایدگرِ آلمانی در ایران (بعدها معلوم شد که عقاید هایدگر به گفته های فردید ربطی نداشت) عبارت "غربزدگی" را قاپید و پَروارش کرد و در جزوه ای صد و خرده ای صفحه ای نشرش داد.

یکی دو قسمتی از "غربزدگی" در کتاب ماه و بعد کیهان ماه به چاپ رسید که هر دو مجله توقیف شدند و چاپ دوم کتاب با اضافاتش در سال ۴۲ به همان سرنوشت مجلات دچار شد و تا انقلاب ۱۳۵۷، غرب زدگی کتابی ممنوعه باقی ماند.

با این حال می توان مطمئن بود که نوشته شتابزده جلال آل احمد بسیار خوانده شد و عبارت قاپیده شده اش از فردید، تیغ بُرنده ای شد که به دوران پهلوی، سر تا پایِ شاه را در یک کلمه وصف و ذم می کرد و در جمهوری اسلامی، روشنفکران منتقد را همین یک کلمه ناکار می کرد.

جلال آل احمد، سالِ ۴۸ در اَسالمِ گیلان درگذشت و عاقبت غربزدگی را ندید اما احمد فردید دیر زیست و پس از انقلاب به جرگه سیاسیون تازه رسیده آتش مزاج پیوست و از غربزدگی ترجمانی به مذاق حاکمان فقیه کرد.

فردید سال ۱۳۶۳ و در تلویزیون جمهوری اسلامی، غربزدگی را به معنای طاغوت زدگی گرفت و از آن به عنوان "ظلمتِ آخرالزمان" تعبیر کرد و پای امام غایب شیعیان و موعود را به غربزدگی گشود. هر چه بود جلال آل احمد فقط همان کلمه را قاپید و به این جاها نرسید.

تاریخ دو هزار ساله به قلم قصه نویس

حق نشر عکس digikala.com

جلال آل احمد داستان نویس توانایی بود و شاید این چیره دستی در قصه سرایی است که به مقالاتش نیز سرایت می کرد و متن تحقیقی را به تفننی ادبی و ذوقی شبیه می ساخت.

غرب زدگی با طعنه های تند شروع می شود: "غرب زدگی می گویم همچون و بازدگی چیزی در حدود سن زدگی، دیده اید که گندم را چه طوری می پوساند از درون و پوسته ای سالم بر جاست".

و جای دیگر درباره آدم غربزده توصیفاتی از قدوقامت و کار و بارش می دهد: "آدم غرب زده قرتی است، زن صفت است به خودش خیلی می رسد و به سر و پُزش خیلی ور می‌رود و حتی گاهی زیر ابرو بر می دارد. ماشین اش را هر سال عوض می کند و خانه اش هر روز شبیه به چیزی است یک روز شبیه ویلا های کنار دریا و یک روز شکل کاباره هاست".

جلال آل احمد در قصه غربزدگی شخصیت های خوب و بد می آفریند. غرب که به خیال او جغرافیا نیست و از آمریکا تا ژاپن را در بر می گیرد، دیو پلیدی به نام "ماشین" را روانه دنیا کرده است که سر راهش همه چیز را می کوبد و شرق را ویران می کند.

در شرح ماشین و غرب، جلال وارد اقتصادیات می شود و تا هنر و ادبیات هم پیش می‌رود و خلاصه و سربسته می گوید: "غرب یعنی همه ممالکی که قادرند به کمک ماشین مواد خام را به صورت پیچیده تری در آورند. این مواد خام اصول عقاید هم هست، موسیقی هم هست، عوالم علوی هم هست". اما این تعریف هم به دل جلال نمی نشیند و یکباره می‌نویسد: "غرب یعنی ممالک سیر و شرق یعنی ممالک گرسنه".

اما قصه فقط شخصیت پردازی نیست. باید که زمان و تاریخ را مثل فرشی گسترد تا غرب و شرق و مسلمان و نصاری بازیگری کنند. جلال از هزاران سال پیش شروع می کند و خبر می دهد که همه توجه ایرانیان و شرقیان مسلمان به غرب بوده و برای اثبات این مدعا پشت سرهم از این قیبل دلایل می آورد:

"آب حیات در ظلمات شرق بود اما اسکندر که در جستجویش رفت غربی بود. جنات عدن غربی است، عنبر همیشه از دریای شمال غرب می آید. بغداد که کعبه زندیقان مانوی بود در منتهای غربی فلات ایران بود. هیچ حرمسرایی خالی از کنیزکان رومی نبوده است".

پس از این تفاسیر ذوقی است که جلال غرب را در هیبت حیله گری طناز با عمری هزاران ساله جلوه می دهد که همیشه می خواسته شرق را که مسلمان زاده ای سر به راه است بفریبد و اگر شد نابودش کند.

جلال در همان اوایل کتاب از چین و باقی شرق می گذرد و همین دیار اسلام را بر جای شرق می نشاند. توطئه غرب مسیحی به زعم آل احمد بارها کمر اسلام را شکسته است و جلال رد پایِ پاپ را در حمله مغول و بعدتر حمله تیمور گورکانی هم پیدا می کند که گویا حملات تاتار به تحریک غربیان بوده است.

بیداری غرب و رنسانس آنچنان که جلال می گوید چیزی نیست جز برخورد فرنگ با جهان اسلام در جنگ های صلیبی و اخذ تمدن و دانش و بردنش به آن سو و رستاخیز غرب همه به دلیل این بوده است که خطر را درک کرده اند و خود را در محاصره شمشیرهای اسلام دیده اند از اندلس بگیر و بیا تا عثمانی ها که به دروازه وین رسیده بودند.

با این حال غربی ها همیشه درایت داشته اند و به تعبیر آل احمد خنجر را از پشت به جهان اسلام می زدند. جلال یکی از این خنجرها را صفویه می داند که در پشت عثمانی ایستاده بود و آن خلیفه اسلام را تضعیف کرد و جبهه فرنگ را تقویت.

جلال تنها سد مقابل غرب زدگی را اسلام خاورمیانه می داند که برج و بارویش ، قلعه حوزه های علیمه و پاسدارانش روحانیت بوده اند و از قضا پیش قراولان غربزدگی هم میرزا ملکم خان و طالبوف و آخوند زاده .

با این حال جلال معتقد است که روحانیت تشیع که می توانست سدی بر سیل غرب زدگی باشد به جای اجتهاد و مبارزه درگیر شک بین سه و چهار و احکام نجاست است و پیشنهاد می دهد که روحانیت باید از سلاح غرب مثل رادیو و تلویزیون استفاده کرده و اصلا در مشهد و قم ایستگاه رادیو و تلویزیون اسلامی بر پا کند.

جلال آل احمد به عنوان سرآمد روشنفکری دهه چهل به روشنفکران صدر مشروطه می‌تازد و مشروطه نیم بند را تنها در یک فقره کامیاب می داند که غربزدگان بعد از مشروطه موفق شدند تا نقش روحانیت را در جامعه کمرنگ کنند و به تعبیر جلال انقلاب مشروطه و بر دار رفتن شیخ فضل الله نوری، آغاز استیلای غرب بر ایران بود.

قصه نویس ما می نویسد که "نعش آن بزرگوار بر سرِ دار به علامت استیلای غربزدگی پس از کشمکشی چند صد ساله بود".

یک نفر که خوب غربزدگی را خواند

غرب زدگی اگر فقط همین یک خواننده را داشت کافی بود: آیت الله خمینی.

جلال آل احمد در تنها باری که به دیدار آیت الله خمینی رفت، کتاب غربزدگی را همراه می‌برد و می بیند از قضا آیت الله این کتاب را پیشتر گرفته و خوانده است و جلال به خنده می گوید "مگر شما هم این مزخرفات را می خوانید".

این یک ربع دیدار در ذهن آیت الله خمینی ماند و سال ۵۸ وقتی شمس آل احمد-برادر جلال- در کسوتِ سردبیر روزنامه اطلاعات به دیدار ررهبر انقلاب می رود، از آن وعده یادی می کند و خنده ای.

آیت الله ،غربزدگی را چنان خواند که پس از بر افتادن شاه، کلمات کتاب در حافظه کهنسالش بیدار شد و در سخنرانی های پس از انقلاب، بارها غربزدگی را تکرار کرد. اگر کتاب روزگاری ممنوع بود حالا از زبان "امام" جار زده می شد:

"نقطه اول این است که خود انسان متحول شود، انسان از غربزدگی بیرون بیاید،آیا باید حتما وزارت خانه های ما ...طوری باشد که هرکس تویش برود خیال کند در یک جایی غیر ایران است."-۱۵/۱۲/۵۷

"قلمهای مسمومشان با قدمهای بسیار کثیف شان بر ضد اسلام برداشته می شود یک چیزی از یک مقاله در اروپا منتشر شده، خوانده اند همان را میزان فهم خودشان قرار داده اند،غرب زده اند دیگر"۲۶/۲/۵۹

آیت الله یکبار هم در مدرسه فیضیه خطبه ای می خواند و همان علائم غربزدگی که جلال می گفت را برای حضار می شمارد: "همین طاغوتهای زمان دامن زدند به این غربزدگی هرچیزی به غرب نسبت دادند. هر مطلبی را از غرب گرفتند به خورد ما دادند. تا این ملت از این غربزدگی بیرون نیاید استقلال پیدا نمی کند تا این نویسنده های ما استشهاد به قول فلان خارجی می کنند."

با این حال نمی دانیم اگر جلال زنده بود باز هم به دیدار آیت الله خمینی می رفت یا نه، چراکه جلال با همه نقد دشنام گونه اش به غرب و حتی هم رای بودن با آیت الله خمینی در اینباره که آزادی زنان فقط آزادی تظاهر است، چیزهایی از غرب را هم می پسندید که آیت الله را خوش نمی آمد. جلال در همان غربزدگی می نویسد:

"از واجبات غرب زدگی آزادی زنان است اما فقط به این قناعت کردیم که به ضرب و زور حجاب از سرشان برداریم ... بعد دیگر هیچ. قضاوت که از زنان بر نمی آید. شهادت که نمی توانند بدهند. مجلس هم که مدتهاست مفتضح شده و حتی مردها در آن حقی ندارند و اصلا رایی نیست، الرجال قوامون علی النسا را هم چه خوب تفسیر می کنیم".

زمین و زمان غرب زدگی

جلال آل احمد غربزدگی را در زمین و زمانی نوشت که ۲۸ مرداد و کودتای بریتانیایی -آمریکایی و بر آوردن شاه پشت سرش بود و اختناق ساواک بالای سرش، جلال به شهامت در غربزدگی می گوید که "همه چیز در ایران ارتش و قوای نظامی است".

نوشتن غرب زدگی شاید طغیانی بود علیه استبداد پهلوی که پشتوانه ای غربی داشت. اما در این سرکشی قلم چندان منطق و استدلال پیدا نیست. با این حال جلال آنقدر حواس دارد که خوبی غرب را نیز ببیند: "تظاهری که به دموکراسی غربی می کنیم یعنی دموکراسی نمایی می کنیم. از خود دموکراسی غربی و شرایط و موجباتش خبری نیست. آزادی ابراز عقیده، وسلیل تبلیغاتی، انحصارا دولتی است."

ستیز غربزدگی با استبداد پهلوی و چهره کاریزمایِ جلال آل احمد در میان روشنفکران، غربزدگی را از نقد محروم کرد. تنها نقد منصفانه و جانانه بر غربزدگی را داریوش آشوری جوان در سال ۱۳۴۶ می نویسد که انصاف باید داد در فضای روشنفکری آن دوره ممتاز است.

آشوری جسارت جلال در نقد واقعیات ملموس را ارزشمند می داند ولی دلایل اقتصادی و تاریخی آل احمد را یکسره بیراه ارزیابی می کند و به جلال انذار می دهد: "آخر روحانیت چگونه سدی بسازد در برابر تمدن و فرهنگ غرب، لابد توقع داشتی از زیر قبای تحجر قرون وسطایی، تالی دکارت و اسپینوزا و هگل و نیوتن بیرون بیاید... آخر این گروه از همه دیرتر با تحولات آشنا می شوند و تطابق می کنند و در ادراک زمانه از همه کند ترند."

آشوری ماجرای شیخ فضل الله و دلباختگی جلال به شیخ را نشانه لجاجتِ آل احمد می داند که برای فرار از غرب به دامن تحجر و ارتجاع می گریزد.

غربزدگی جلال آل احمد، تفسیری عصبانی از برهم ریختگی روزگار و عقب ماندگی شرق مسلمان و ایران است. شاید اگر آزادی بود و کتاب ممنوع نمی شد و در هاله قداست مظلومیت نمی رفت، این چنین خشمگین نمی ماند اما چه توان کرد که هم کتابِ غربزدگی جلال ممنوع شد و هم نقد داریوش آشوری و کتابِ ناقد غربزدگی هم به دست ساواک خمیر شد.

ازمجموعه صد سال کتاب بیشتر بخوانید: