اهمیت 'سناریوهای بی‌سابقه' در تحلیل وضعیت ایران و آمریکا

حق نشر عکس Getty Images
Image caption در تحلیل بحران میان تهران و واشنگتن، احتمال وقوع "سناریوهای بی سابقه" را هرگز نباید از نظر دور داشت. ناریوهایی که نادیده گرفتن آنها، تاکنون به کرات تصمیم سازان و تحلیلگران مسائل ایران را با غافلگیری‌های بزرگ مواجه کرده است.

با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، گمانه زنی ها در مورد آینده تنش میان دو کشور شدت گرفته است. بسیاری از این گمانه زنی‌ها، مبتنی بر تجربیات مرتبط با رفتار گذشته ایران و آمریکا هستند.

بازخوانی چنین تجربیاتی برای گمانه زنی راجع به آینده، البته لازم است. ولی تصور اینکه تعامل یا تنش میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، لزوما از یک الگوی شناخته‌شده تبعیت خواهد کرد، می تواند به‌شدت گمراه کننده باشد. همان طور که روش اتکا به الگوهای آشنا برای تحلیل بحران‌های مرتبط با ایران، در گذشته نیز به کرات به نتایج غافلگیرکننده انجامیده است.

به عنوان نمونه، از زمان اوج گیری بحران هسته ای ایران در سال ۱۳۸۳، تصور رهبران جمهوری اسلامی آن بود که پروژه اتمی، در بدترین حالت به تحریم هایی می انجامد که از سال ۱۳۵۸ به بعد، کمابیش با آنها آشنا بوده اند. گزاره "مگر چه تحریمی می‌خواهند بکنند که تاکنون نکرده‌اند؟" استدلالی بود که در همین ارتباط، به کرات از تحلیلگران و حاکمان شنیده می‌شد و گویی پیش فرض آن، یکسان ماندن الگوی تحریم ها بود. این در حالی است که تحریم های نفتی و مالی وضع شده از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا از مقطع ۹۱-۱۳۹۰ به بعد، از نظر نوع و شدت پدیده‌های کاملا جدیدی بودند.

نمونه دیگر، تجربه مذاکرات هسته ای ایران و قدرت های جهانی بود که در مدت انجام آن، گویی پیش فرض تهران این بود که دولتی از جنس دولت اوباما، خوب یا بد، در آینده نیز در واشنگتن بر سر کار خواهد بود. در حقیقت، در زمان مذاکرات هسته‌ای -مشخصا تا قبل از تیر ۱۳۹۴ که برجام اعلام شد- به ندرت ممکن بود هیچ کدام از مذاکره کنندگان، حتی احتمال روی کار آمدن رئیس جمهوری در آمریکا با ویژگی های دونالد ترامپ را جدی بگیرد.

به نظر می رسد در ارتباط با بحران اخیر ایران و آمریکا هم، بخش وسیعی از گمانه زنی های موجود، متاثر از الگوهای قدیمی هستند. به عنوان مثال، تصور رایج در میان بسیاری از ناظران این است که جمهوری اسلامی در بحران اخیر نیز، مانند گذشته در "دقیقه ۹۰" تن به مذاکراتی محرمانه خواهد داد. این احتمال البته منتفی نیست. ولی تضمینی هم وجود ندارد که برای رئیس جمهور آمریکا، که در پی ایجاد "صحنه های تاریخی" در فضای رسانه‌ای است، مذاکره "محرمانه" در گوشه ای از جهان جذابیت کافی را داشته باشد.

به همین ترتیب، تصور اینکه هر اقدام نظامی آمریکا در آینده، لزوما باید از جنس حملات نظامی به افغانستان و عراق باشد نیز، می‌تواند به تحلیل‌هایی گمراه کننده بینجامد. چنین تصوری ممکن است مثلا حامیان حکومت ایران را مجاب کند که -با توجه به اعلام مخالفت‌ دونالد ترامپ با شروع جنگی دیگر- "هر" تهدید نظامی آمریکا را بلوف محض بدانند. یا از سوی دیگر مخالفان جمهوری اسلامی را به این نتیجه برساند که هرگونه دخالت نظامی احتمالی آمریکا، با هدف "تغییر حکومت" خواهد بود. نتیجه هر دو تصور، از محاسبه خارج کردن احتمالات متفاوت -مثلا حملات محدود آمریکا و اقدامات متقابل ایران- است.

نهایت آنکه، در تحلیل بحران میان تهران و واشنگتن، احتمال وقوع "سناریوهای بی سابقه" را هرگز نباید از نظر دور داشت.

شاید اغراق نباشد اگر گفته شود در وضعیت پیچیده موجود، یکی از وظایف اصلی تحلیلگران، شناسایی همین جنس سناریوها، با رصد کردن بینِ‌سطور اخبار جاری خواهد بود. سناریوهایی که نادیده گرفتن آنها، تاکنون به کرات تصمیم سازان و تحلیلگران مسائل ایران را با غافلگیری‌های بزرگ مواجه کرده است.