روزنامه‌های تهران: مرگ اسطوره و سختی روزنامه‌نگاری

روزنامه‌های امروز تهران، شنبه ۱۵ آبان در عنوان های صفحه اول خود از مرگ منصور پورحیدری مربی پیشین تیم ملی و تیم قوتبال استقلال یاد کرده و از وی به عنوان اسطوره یاد کرده‌اند. دومین روز از نمایشگاه مطبوعات امسال در حالی که همزمان با تغییر وزیر ارشاد از نوشته های روزنامه ها برمی آید که نسبت به آینده خود و آینده حرفه روزنگاری نگران اند به مقالات در گلایه ها اختصاص دارد.

حق نشر عکس Hamdeli
Image caption تیتر و کارتون احسان گنجی، همدلی

وقتی خودمان تیتر می‌شویم!

فریور خراباتی در مقاله ای در ویژه نامه مطبوعات همدلی نوشته: ما هر روز در مورد دیگران و اتفاقات دیگر یادداشت می‌نویسیم و تحلیل ارائه می‌دهیم، گفتیم حالا که جشنواره مطبوعات با شعار«صداقت و شفافیت» آغاز شده این یک بار را در مورد خودمان بنویسیم.یعنی وجدانا حق ما نیست یک روز در سال را به خودمان اختصاص دهیم؟ کوآلا 365 روز سال به درخت چسبیده و همه روزها را به خودش اختصاص داده، حق ما این یک روز هم نیست؟

در ادامه این نوشته طعن آلود آمده: یک مشکلی که هر سال ما با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، مساله توقیف رسانه‌هاست.مثلا شب می‌خوابیم و صبح که بیدار می‌شویم، از طریق یکی از خبرگزاری‌های پرتلاش کشور که یک قسمت را اصلا به نام«از توقیف‌های جدید چه خبر؟»‌در سایت خود قرار داده، در جریان قرار می‌گیریم که جریده‌مان توقیف شده است.به محل روزنامه که مراجعه می‌کنیم متوجه می‌شویم که آنجا از«روزنامه کار و تلاش و حمایت» به «ماست‌بندی برادران سرقفلی‌زاده به جز شاپور» تغییر کاربری داده است.

مقاله همدلی ادامه داده: یک سری از جراید هستند که مانند«قانون»، «بهار» و «آسمان» توقیف می‌شوند اما مانند این‌ها سوسول نیستند و به انتشار خود ادامه می‌دهند و اصطلاحا توقیف را به دمپایی حمام‌شان هم حساب نمی‌کنند و زمانی که نامه«عدم انتشار» برای آنها ارسال می‌شود، با انگشت دست حرکاتی را انجام می‌دهند که خارجی‌ها متوجه نیستند و آن را به حساب «لایک» می‌گذارند.این نشریات می‌توانند پس از توقیف به انتشار خود ادامه داده و دایره واژگان خود را از ستون فقرات به پایین‌تر بکشانند.

خبرنگاران مشغول کارند

آساره کیان در یکی از مقالات همدلی پیرامون نمایشگاه مطبوعات از روز اول گزارشی داده و نوشته توی خیابان‌های پیچ‌درپیچ اطراف مصلای تهران - که سال‌هاست مشغول ساخت و ساز آن هستند - اولین چیزی که بی‌هیچ دلیلی به ذهنت می‌آید، این است که چرا مطبوعات، در ردیف جشنواره‌های فجر جایی ندارند؟ چرا آن بخش از روزنامه‌نگارهایی که غیر هنرِ نوشتن، هنرِ جست‌وجوگری، مشاهده و دغدغه‌های یک جامعه با همه مردمش را یکجا باهم دارند، نمی‌توانند خود را روی سکوهای بلند تالارهای شهر ببینند در حالی‌که همه برایشان کف می‌زنند؛ «می‌روی به خیال‌های خوش کودکی؛ یک بچه خجالتی که حالا آدم‌بزرگ شده‌ای، نمی‌دانی چرا و به خاطر چه کاری که انجام داده‌ای اما بالا می‌روی، کف می‌زنند، تعظیم می‌کنی.»

نویسنده مقاله به طعنه نوشته:حالا هم یک بخش از روزنامه‌نگارها تعظیم می‌کنند؛ منتهی کسی برایشان کف نمی‌زند؛ اصلا جایی هستند که کسی آن‌ها را نمی‌بیند، گاهی هم یک پاکت سفید، آهسته خودش را در جیب بغل آن‌ها جا می‌دهد؛ و این‌گونه می‌شود که آن مسئول، آن مقام یا هرچه، نامش می‌شود «رئیس» و عیبش دیده نمی‌شود و باید در مورد او آرام صحبت کرد و اگر نقدی شنیده شد، سینه را چاک کرد؛ محیط‌های کاری هم می‌شود مثل ادارات رسمی؛ یک گوشه می‌نشینی تا یک ساعت مشخص؛ ناهار و چای و میوه‌ات را می‌آورند؛ بعد به ساعت که نگاه می‌کنی و می‌روی تا فردا و شاید کمی انگشت دستت اذیت شده باشد که چندبار روی «موس» کامپیوتر، رفته و برگشته؛ شاید گاهی مطلبی هم نوشتی.

در ادامه مقاله همدلی آمده:قصه فیش‌های حقوقی را که دیگر همه می‌دانند؛ نه از آن فیش‌های معروف؛ فیش‌های این خبرنگارها که اضافه‌کاری‌شان از حقوق ماهانه تو بیشتر می‌شود و تو به جز گردن و مچ هر دو دست و کمر، رگ سیاتیک‌ات هم درد می‌کند هر روز.

وحيد معتمد نژاد در نامه به وزیر جدید ارشاد در اعتماد نوشته: توپخانه تخريب فرهنگ از چند جبهه در حال شليك است و آثار سويي از خود بر جا گذاشته است، شما كه خود مفهوم واقعي امنيت را در ابعاد گوناگون آن مي‌دانيد چگونه فرهنگ را از اين هجمه مصون نگه داشته و به امنيت نزديك خواهيد كرد؟تعريف عنصر يا عناصري كه از خارج اين حوزه بر ساحت مقدس فرهنگ سايه انداخته و شما در برنامه پنجشنبه شب سيما به آن اشاره كرديد با چه واژه‌اي از فرهنگ لغات به آن معنا مي‌دهيد؟ همان تعريف عرف يا تعريفي فرا‌تر از فرهنگ كه همانا سياست‌هاي تكليفي است؟

نویسنده در دنباله مقاله افزوده: در حوزه فرهنگ بسيار سنگين است و اختيار، البته بسيار كم و شما چه اختياري در اين مسووليت كه جامعه فرهنگي را به «اختيار فرهنگي» برساند نه «امر و اجبار» داريد؟ نفوذ در اين روزها فصل الخطاب هر پروژه سياسي است و از دل آن برداشت‌هاي گوناگوني درج مي‌شود، پرسش اينجاست مگر در ساليان گذشته كدام روزنه بر نفوذ به فرهنگ ايراني گشوده شده كه نداي وا‌مصيبتا سر داده‌ايم و از آن روزنه فرهنگ ايراني خدشه‌دار شده است كه اگر غير اين بوده بايد بر راه‌هاي نفوذ، نگهبانان تنومندتري بگماريم!

در ادامه مقاله اعتماد آمده: شما در سخنان‌تان اشاره‌اي به ظرفيت دروني فرهنگ ايراني كرديد كه بسيار جاي تامل دارد، فكر مي‌كنيد از چه ضريبي از فرهنگ ايراني در رشد و توسعه‌اي كه خود به آن پرداختيد، تاكنون استفاده و مورد بهره‌برداري قرار گرفته است و آيا اصحاب فرهنگ با همان استدلال شما در دسترسي به اطلاعات آزاد، توانسته‌اند به خود شكوفايي و سپس به توسعه فرهنگي دست يابند؟ اين در حالي است كه امروز با كمترين سود و بهره‌برداري در اين حوزه مواجهيم و اين به تعبيري يك «فاجعه فرهنگي» است!

جمع می‌شوند یا کم می‌شوند؟

دانیال فتحی در صفحه طنز شهروند نوشته: گفت: نمایشگاه مطبوعات کی شروع میشه؟ گفتم: شنبه. گفت: چه فایده؟ آدم یاد

تجمع پیرمردا تو پارک می‌افته. گفتم: چطور؟ گفت: یه‌سری میشینن ثابت می‌کنن خودشون از همه بدبخت‌ترن. گفتم: نه این‌طور نیست. گفت: چرا... همین‌طوره. یه جایی بودم کل‌کل بین روزنامه‌نگارا بود. هرکی می‌اومد لاف می‌زد که من قوی‌ترم. اولی اومد گفت: من ٣٠‌سال ممنوع‌القلم بودم. رو دست من روزنامه‌نگار نمیاد. دومی اومد گفت: این‌که چیزی نیست من ٢٠‌سال حبس کشیدم. سومی اومد و گفت: من از سه‌سالگی حبس بودم. ٦بار تبعید شدم. دو سه‌بار هم برام اعدام بریدن که تو سردخونه زنده شدم. یهو همه افتادن و بوسه برخاک پایش زدن و گفتن: بحق که شاخ‌ترین ما تویی.

طنزنویس افزوده: بعد یکی‌شون پرسید: استاد، شما در این سال‌ها بیشتر با کی کار می‌کردین؟ شاخ روزنامه‌نگاری گفت: بیشتر با تیزی کار می‌کردم. آخر معلوم شد طرف اصلا روزنامه‌نگار نبوده. یه «نادر خلاف» نامی بوده. گفتم: اگه مهملاتت تموم شد، باید بگم نمایشگاه مطبوعات محلی برای دیدار مستقیم مخاطبان با نویسندگان و روزنامه‌نگاران محبوبشون هم هست.

طنزنویس شهروند از قول مدعی نوشته: نه واقعا خیلی قشنگ گفتی...اما بابا الان شبکه‌های اجتماعی ظهورکردن. مثل ٢٠‌سال قبل نیست که طرف از اون سر کشور بیاد تهران با دیدن نویسنده محبوبش به گریه بیفته. الان همین مخاطبانی که میگی، نصف شبا میرن به نویسنده هه دایرکت میدن: سلام خوبی؟ بیداری؟ چی پوشیدی؟ اونم جواب میده «درود برشما. شلوارک باب‌اسفنجی با زیرپوش آبی. موفق باشید.»

حق نشر عکس Noavaran
Image caption طرح محمد طحانی، نوآوران

در قلب مردم زیست

بیشتر روزنامه های امروز در صفحات اول خود با چاپ عکس و طرح هایی از منصور پورحیدری مربی پیشین تیم ملی و تیم فوتبال استقلال که دو روز پیش درگذشت از وی تجلیل کرده و مقالاتی درباره مناقب وی نوشته اند علی قراخانلو بازیکن سابق تیم ملی در روزنامه اطلاعات نوشته: دیروز یکی دیگر از چهره‌های ماندگار ورزش از میان ما رفت. بزرگ مرد فوتبال کشور، اسطوره و پدر باشگاه استقلال، بازیکن و مربی با اخلاق فوتبال ایران و کسی که می‌توان به او القاب و نسبت‌های نیکوی دیگری داد.

به نوشته این مقاله: پورحیدری برگی از شناسنامه ورزش و به ویژه فوتبال ایران بود. نکته بارز و برجسته او که همواره در ذهن و خاطر همه ما نقش بسته، احترام، ادب و متانت این مرد بزرگ و با حوصله فوتبال ایران بود. به یاد داریم که او هیچ وقت به دنبال سهم خواهی و برش‌های بزرگ از پیروزی و افتخارات استقلال و تیم ملی نبود و بر عکس، منصورخان برای احیا و درخشش استقلال حتی اتومبیل زیرپای خود را فروخت تا شاکله استقلال حفظ شود و ستاره‌ها کوچ نکنند.

در ادامه مقاله اطلاعات آمده: زندگی کردن در دایره ادب و رعایت عدل و انصاف و دادن حق به حقدار در دنیای فوتبال، پورحیدری را از دیگران متمایز کرده بود. استقلال در هر زمانی که گرفتار گرداب و طوفان‌های ویرانگر می‌شد و کسی جرات گرفتن سکان آن را نداشت. این منصورخان بود که بدون ترس از باخت و پایمال شدن اعتبار خود بدون قرارداد و… منجی آبی‌ها می‌شد.

مردم انتخاب میکنند

عباس عبدی در سرمقاله شهروند با اشاره به حوادثی که در روز کوروش در تظاهرات پاسارگاد رخ داد به یاد آورده که در

رژيم گذشته سعي كرد در كنار توسعه اقتصادي و اجتماعي خود، يك چارچوب هويتي و تاريخي نيز براي جامعه ايران طراحي، تبليغ و پياده كند؛ از اين‌رو از اواسط دهه ١٣٤٠ در پي توسعه مفهوم شاهنشاهي ايران به‌عنوان يك گذشته تاريخي قابل اتكا براي ايرانيان بود. حتي كار به جايي رسيد كه تاريخ رايج كشور را عوض كرد و مبدأ تاريخ را به زمان هخامنشيان برد و حساسيت همه را برانگيخت.

نویسنده جامعه شناس با رجوع به آمار نامگذاری نوزادان در کشور فاش کرده که كه حداكثر نسبت اسامي ملي- باستاني (مثل كوروش، داريوش، كاوه، آرش، اسامي شاهنامه‌اي...) در‌ سال ١٣٤٦ نزديك به ١٦‌درصد کل اسامی انتخاب‌شده برای نوزادان تهرانی است. ولي اين نسبت طي يك دهه بعد و برخلاف خواست آن رژيم، از ١٦‌درصد كاهش يافت و در‌ سال ١٣٥٦، به كمتر از ٦‌درصد رسيد.

در ادامه مقاله شهروند نشان داده شده که امار اسامی اسلامی همزمان بالاگرفت تا سال ۶۱ ولي از ‌سال ١٣٦١ كم‌كم قدرت حكومت و تبليغات رسمي وارد معادلات اجتماعي و سياسي و اثرگذاري بر گرایش و ترجیحات مردم مي‌شود، ولي نتيجه كاملا عكس مي‌شود. براي نمونه اسامي اسلامي پسران تهراني كه در‌ سال ١٣٦١ به حدود ٨٥‌درصد رسيده بود، در‌ سال ١٣٧٢، به حدود ٦٣‌درصد مي‌رسد و حتی از‌ سال ١٣٤٦ هم کمتر می‌شود.

مقاله شهروند نتیجه گرفته: مردم دوست ندارند كه ارزش‌هاي فرهنگي و هويتي به آنها تزريق شود، بلكه مي‌خواهند خودشان در اين فرآيند مشاركت داشته باشند و دست به انتخاب بزنند و در برابر هر اجبار سياسي يا تبليغي واكنش منفي نشان مي‌دهند. چنان که می توان گفت در سال های اخیر گرايش ملي - باستاني حتی نسبت به ‌سال ٤٦ درحال تقويت است، هرچند فرهنگ سومی که بي‌تفاوت نسبت به دو فرهنگ ملي- باستاني و اسلامي است نيز درحال تقويت است

دونالد را رها کنید!

سیاوش رزمند در مقاله ای در شرق نوشته: در میان مردم آمریکا ۹۹ درصدی دلشان برای برنی سندرز و سوسیالیسم دموکراتیك او تنگ خواهد شد؛ اما سؤال این است که یک درصد باقی‌مانده چگونه باید میان هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ تقسیم شود.

به نوشته این مقاله: آمریکایی‌ها می‌توانند با انتخاب هیلاری، خود را برای تلاش بی‌وقفه او برای ریاست‌جمهوری که احتمالا تا پایان عمرش ادامه پیدا خواهد کرد، خلاص کنند و مطمئن باشند که او خود را برای دست‌كم چهار سال در «اووال آفیس» کاخ سفید زندانی می‌کند و کسی نامی از او نخواهد شنید و تغییر خاصی در روند سیاست جهانی اتفاق نخواهد افتاد؛ اما دست‌كم کار پرزیدنت ترامپ این خواهد بود که همه مجبور خواهند بود که با بطری‌های آب معدنی منقوش به تصویر او و یکی از آن کراوات‌های بی‌قواره‌اش این ور یا آن ور بروند و جدای از برج ترامپ یا کازینوی تاج‌محل در نیوجرسی به دیوار حائل آمریکا و مکزیک به‌عنوان یکی از شگفتی‌های جهان مدرن خیره شوند.

مقاله شرق به این جا رسیده که: جمهوری‌خواهان جان مک کین، کاندولیزا رایس، کالین پاول، پیش‌تر‌ها تئودور روزولت و نهایتا آبراهام لینکلن داشته اند و امروز بند بازی ترامپ که حتی عضوی معتقد هم نیست (او بیشتر سابقه عضویت در حزب دموکرات و مستقل‌بودن را داشته است تا اینکه سوار بر فیل جمهوری‌خواهان بوده باشد)، نمایندگی جریان محافظه‌کاری آمریکا را برعهده گرفته است. که حتی یک نومحافظه‌کارنیست. او قسمتی از الیت سیاسی آمریکا نبوده است، برای همین هم در بعضی مواقع مواضعش درباره هیلاری کلینتون و ارتباط بنیادش یا سیاست کاری‌اش با شیخ‌های سعودی یا خیزش داعش منطبق با حقیقتی نیش‌دار است.

ترامپ بهترست

صلاح‌الدین هرسنی در سرمقاله جهان صنعت نوشته: راهبردهای هیچ یک از دو نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری در صورت راهیابی به کاخ سفید در قبال ایران نمی‌تواند در ادامه سیاست‌های اوباما باشد. آنها با توجه به برنامه‌های خود نمی‌توانند مسیر اوباما را ادامه دهند و گفتمانش را تکرار کنند. با توجه به ناهمسویی سیاست‌های این دو نامزد این پرسش درخور توجه است که پیروزی کدام‌یک در دومین سه‌شنبه از ماه نوامبر برای ایران بهتر است؟

رویکرد‌ها و سیاست دونالد ترامپ در ارزیابی‌های نخستین نه‌تنها برای سپهر عمومی سیاست آمریکا بلکه برای همه جهانیان اساسا مخاطره‌زا، معطوف به تنش و چالش‌آفرین به نظر می‌رسد. اما در عالم واقع همین گفتمان معطوف به تنش و مخاطره‌زای او توانسته بخش بزرگی از رای‌دهندگان آمریکایی را جذب خود کند. ضمن آنکه نوع سیاست‌ها و مواضع اعلامی ترامپ قادر خواهد بود عواید و بهره‌ای را نصیب برخی کشور‌ها از جمله ایران کند.

هیلاری کلینتون در ایران به عنوان بانوی تحریم‌ها شناخته شده است یعنی کسی که معمار تحریم‌های بین‌المللی سنگینی علیه ایران در سال 2010 بود. آیا جز بیل کلینتون، همسر هیلاری، کس دیگری قانون هلمز- برتون و داماتو را علیه ایران در 12 مارس 1996امضا کرده بود؟ شاید هیلاری هم بخواهد با ورود به کاخ سفید به برقراری نظام تحریم‌ها علیه ایران همت گمارد و موج جدیدی از آن را و البته این بار به دلیل اختلافات منطقه‌ای علیه تهران وضع کند.

حق نشر عکس Javan
Image caption عکس گزارش روزنامه جوان

مامور سیار فمینیزم در خیابان های شهر

نفيسه ابراهيم‌زاده انتظام در گزارشی در روزنامه جوان نوشته: اين روزها توانمندسازي زنان به يك كليدواژه تبديل شده كه از بيخ گوش رئيس‌جمهور يعني از دفتر معاونت زنان تا در و ديوار كوچه پس‌كوچه‌هاي شهر را فراگرفته است و پيام مشتركي را به جامعه به ويژه جامعه بانوان مخابره مي‌كند. پيام برابري جنسيتي كه براي تحميل خود به فرهنگ بومي كشور ما، مرزهاي عدالت جنسيتي را نيز پشت سر مي‌گذارد. يكي از گونه‌هاي اين انتقال پيام را مي‌توان در قالب تراكت‌هاي سمينار «قوي‌ترين دوره توانمندسازي زنان براي اولين بار در ايران» مشاهده كرد كه در و ديوار خيابان‌هاي پرتردد شهر را پوشانده‌اند.

نویسنده روزنامه سپاه پاسداران در اعتراض به این گونه کلاس ها نوشته: اين شخص كه تراكت‌هاي تبليغاتي سمينارش ديوار خيابان‌هاي پرتردد شهر را پر كرده است، محتواي جلسه‌اش را بر شش محور روابط خاص زناشويي، بازسازي بعد از طلاق، ديالوگ جذاب زنانه، رمز و راز جذابيت، هنر زن بودن و زنان شاد قرار داده است.

در ادامه گزارش جوان آمده: اينگونه فعاليت‌هاي زنانه در حالي رو به گسترش در جامعه ارزيابي مي‌شوند كه ماهيت آنها داراي ابهامات فراواني است. از جمله اينكه اين سمينار و سمينارهاي مشابه از چه مرجعي مجوز مي‌گيرند؟ و كدام مرجع بر محتواي آموزشي و القايي آنها نظارت دارد؟ چنانچه نهادي بر اجراي اين سمينارها نظارت دارد، چطور خالي بودن اين محتوا از مباني ديني و فرهنگ بومي ما از چشم ناظران دور مانده است؟ در صورت تأييد مدارك این فرد، آيا نسخه توانمندسازي زنان در ايتاليا قابليت تعميم به كشور ما و زنان جامعه ما را دارد؟

خداحافظی باشکوه

شرق در گزارشی نوشته: یادبود محمدرضا رستمی (روزنامه‌نگار و نویسنده) در غروب بارانی تهران در حالی برگزار شد که بسیاری از شرکت‌کنندگان با دست‌هایی پر از کتاب وارد مراسم می‌شدند. سالن پردیس چهارسو پر شده بود و جمع زیادی از مطبوعاتی‌ها و اهالی فرهنگ در گوشه و کنار سالن ایستاده بودند. دو معاون فرهنگی و مطبوعاتی از همان ابتدای مراسم در سالن حضور داشتند و ناشران متعددی نیز جزء حاضران بودند افراد شناخته‌شده ای ر نیز با دستانی پر از کتاب به سالن آمدند.

به نوشته این گزارش پویش «کتاب به جای گل» در همین مدت کمی که به یاد محمدرضا رستمی آغاز شده، توانسته بود با استقبال روبه‌رو شود. در این مراسم مانند دیگر مراسم‌های مشابه از خوبی‌های «رضا رستمی» به‌عنوان یک خبرنگار و مطبوعاتی و فرهنگی صاحب دغدغه گفته شد.

گزارش شرق پس از گزارش سخنرانی ها نوشته: شاید تیر خلاص را محسن امیریوسفی، کارگردان زد که این سؤال‌ها را با اندوه و همراه با اشک مطرح کرد: «مایلم در این مراسم عزا، به‌جای یادی از صفات درخشان رضا رستمی، سؤالی را مطرح کنم، چه کسی رضا رستمی را از ما گرفت؟ آیا مقصر تومور مغزی بود یا احتمال قصور پزشکی؛ مانند آنکه برای استاد کیارستمی رخ داد؟ آیا مقصر بی‌کاری اجباری رضا رستمی در چهار ماه آخر بود یا آلودگی هوا؟! شاید بهتر باشد در این موارد به‌جای مقصریابی به همان جواب ساده خود دل خوش کنیم و بگوییم قسمت بوده و تمام تقصیرها را به گردن حضرت عزرائیل بیندازیم».

و سرانجام این که تاکنون بیش از ١٠‌ هزار جلد کتاب برای کمپین کتاب جای گل جمع‌آوری شده است که شش ‌هزار عنوان از ٣٦ ناشر به این پويش اهدا شده و بیش از هزار جلد کتاب از سوی شخصیت‌ها و سازمان‌های فرهنگی تقدیم شده و بالغ بر دوهزارو ٥٠٠ جلد کتاب نیز در همین مراسم اهدا شده است. باید منتظر ماند و دید شورای شهر اسدآباد برای این کتابخانه چه همکاری‌هایی انجام می‌دهد.

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption کارتون نازنین جمشیدی، شهروند

قلب بخشنده ایرانی‌ها

پوریا عالمی در ستون طنز شرق به آمار جهانی که نشان می دهد میانمار، عراق، لیبی و آمریکا، بخشنده‌ترین کشورهای جهان هستند اعتراض کرده و نوشته: مبنای سنجش «بخشندگی» در تحقیق آنان کمک به غریبه، اهدای پول به خیریه‌ها و کار داوطلبانه است.در حالی در هر سه بخش این تحقیق، ما افراد مشهور زیادی داریم که ترکانده‌اند.

اولین شخصیت انتخابی این طنزنویس محمود احمدی نژادست که به نوشته وی: از بخشنده‌ترین مردم جهان است و خودش به‌تنهایی یک کشور محسوب می‌شد، چون بودجه یک ملت را تنهایی خرج می‌کرد. او نه‌تنها به کشورهایی مثل ونزوئلا و بولیوی کمک نقدی و جنسی زیادی کرد، بلکه این‌قدر بخشنده بود که جهیزیه دختران کومور را هم تأمین می‌کرد.

در بخش اهدای پول به خیریه ها به نظرستون طنز شرق: برخي شهرداری‌ها درحال‌حاضر به نظر ما بخشنده‌ترین ایالت مستقل جهان هستند، چون دیده شده زمین و پول زيادي به بعضی خیریه‌ها کمک کرده‌اند.