روزنامه‌های تهران، سالگرد برجام، شادمانی یا سوگواری

روزنامه‌های امروز صبح تهران، یکشنبه ۲۶ آذر در سالگرد دو روز مهم تاریخ ایران درباره یکمین سال اجرایی شدن برجام و ۳۷ مین سالگرد خروج آخرین پادشاه از کشور نوشته اند. در حالی که ورود اولین هواپیمای ایرباس ایرانی از نظر برخی روزنامه ها به معنای پایان تحریم های ۳۸ ساله است، روزنامه های تندرو همچنان آن را عملی نمایشی و تحقیرآمیز می دانند و معتقدند برجام هیچ نوع دستاوردی نداشته است.

حق نشر عکس Noavaran
Image caption تیتر و کارتون محمد طحانی، نوآوران

یک سالگی اجرای برجام

محمد اسلامی در مقاله ای در روزنامه شرق با این پرسش که آیا ایران قصد ندارد از توان بازدارندگی هسته‌ای در صحنه بین‌الملل استفاده کند نوشته: برخی از ناظران سیاسی و امنیتی در سال‌های گذشته، همیشه بر این باور بودند که واقعیت‌های سیاست بین‌المللی، ایران را ناگزیر خواهد کرد سلاح‌های اتمی را در دکترین امنیتی خود بگنجاند. بااین‌حال، دولت‌های جمهوری اسلامی ایران در همه این سال‌ها با اصرار بر ماهیت صلح‌آمیزبودن برنامه هسته‌ای ایران، چنین گمانه‌هایی را تکذیب کرده‌اند.

نویسنده با اشاره به فتوای رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر حرام بودن استفاده از سلاح هسته ای نوشته: به همین جهت ایران قبل از مذاکرات هسته‌ای به صورت یک سیاست اعلامی و سپس در چارچوب مذاکرات هسته‌ای و در نهایت در قالب گام‌های مورد توافق در برنامه جامع اقدام مشترک، دکترین امنیتی‌اش را اعلام و گام‌های اجرائی آن را آغاز کرده است. دشواری این تصمیمات و سپس گام‌های مقتضی، نه‌فقط در صحنه بین‌المللی، بلکه درون کشور و با آغاز برخی انتقادها از برجام ادامه داشتند.

در ادامه مقاله در پاسخ مخالفان برجام که می پرسند چرا ایران با تعهد به اجرای برجام، توان بازدارندگی هسته‌ای خود را محدود کرده نوشته: ایران در پاسخ به چنین اتهاماتی از سوی برخی کشورهای متخاصم و همچنین انتقادهای مشابه از سوی برخی منتقدان داخلی، با صدای بلند اعلام کرده است قصدی برای استفاده تسلیحاتی از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای خود ندارد.

صلاح الدین هرسنی در مقاله‌ای به مناسبت یک سالی اجرایی شدن برجام با وجود همه تردیدهایی که درباره سیاست آینده دولت آمریکا وجود دارد نوشته: نگرانی های مخالفان دولت روحانی در تهران نیز به همان میزان تهدید ها و خط و نشان های ترامپ،بر سر راه اجرایی شدن برجام چالش ایجاد کرد. لذا مواضع ترامپ با اظهارات تقابلی گاهاً تند مخالفان دولت روحانی در تهران بی پاسخ نماند. به گونه ای که همین مخالفان،دولت روحانی را همچون دولت حسینقلی بی کفایت و دستاورد او در برجام را همچون ترکمنچای به منزله واگذاری امتیاز به بیگانگان دانستند.

در طول یک سالی که از اجرایی شدن برجام گذشت،این گونه چالش ها همواره در اعلام مواضع دلواپسان غرب ستیز در تهران و دلواپسان ایران ستیز در واشنگتن در رسانه ها شنیده می شد و در یک کلام ترجیع بند مکرر برجام بود. اما در این میان آنچه بیش از هر عامل دیگر بر سر راه اجرایی شدن برجام چالش ایجاد کرد،تمدید قانون داماتو (ایسا) از سوی اکثریت کنگره بود که امید ها به دستیابی نتایج برجام را تیره کرد.

از دید ابتکار: تنها مسیر عقلانی در استفاده از مزایایی پیش بینی شده در برجام است، چراکه قرار گرفتن در این مسیر هم از راهبرد های ایذایی و مخرب جمهوری خواهان در نقض برجام جلوگیری خواهد کرد و هم متضمن بیشترین فرصت به منظور متقاعد کردن آمریکا در جلوگیری از نقض برجام خواهد شد.

فرهیختگان هم در سرمقاله خود با اشاره به ورود اولین هواپیمای خریداری شده پس از برجام آن را ثمره درخت برجام دانسته و نوشته: موافقان در بوق و کرنا کردند و به جشن اولین میوه نشستند و مخالفان یادآور شدند که این میوه عاریه‌ای است. ایرباسی که به تهران آمده، مرجوعی دولت اسپانیاست. مخالفان البته چشم خود را بر این بستند که بالاخره تحریم شکسته شد. حتی جای تعجب است که چرا از وجود تحریم دفاع می‌کنند و مخالف این هستند که ایران بتواند خط تحریم را فرو بریزد.

این روزنامه تاکید کرده مهم تر از این دعوا اول حراست از برجام است و دوم چیدن به‌موقع میوه‌های برجام. حراست از برجام نه‌فقط کار دولت که یک موضوع ملی است. خدشه به برجام، خدشه به اعتبار ایران است. ما برای رسیدن به این نقطه مرارت‌ها کشیدیم. دوران سختی را گذراندیم و از تونل تنگ و تاریکی که قدرت‌های بزرگ برای به زانو درآوردن ما تدارک دیده بودند، به سلامت گذشتیم. پس حراست از آن اکنون وظیفه همه است.

به نوشته فرهیختگان: اما چیدن میوه برجام وظیفه دولت است. دولت از این پس باید مترصد این باشد که دیگر میوه‌های برجام را نیز بچیند. این نکته مهمی است. سند برجام، اگر به امید خدا به قوت خود باقی بماند، روزبه‌روز به ما میوه‌های خوش آب و رنگی خواهد داد. فقط کافی است آن را ببینیم و بچینیم.

در پی سراب ندوید

اما کیهان همچنان که گزارش اصلی خود را به نفی اهمیت و اثرات خرید ایرباس اختصاص داده در یادداشت روزش هم با اشاره به یکسالی برجام نوشته اکنون با گذشت یکسال از آن روز، بهتر و دقیق‌تر می‌توان به نقد برجام نشست و حقیقت و ماهیت آن را ارزیابی کرد. همه داده‌ها و ستانده‌های برجام پس از یکسال کاملا روشن است و دیگر هیچ نقطه مبهمی وجود ندارد تا کسی منتقدان را به بی‌اطلاعی از آن یا عجول بودن و منتظر نماندن برای نمایان شدن آثار عملی برجام متهم کند.(هرچند که همچون هشت سند محرمانه خارج از برجام که اخیرا منتشر شد، ممکن است در آینده اسناد تعهد‌آور دیگری هم منتشر شود و نشان دهد که تیم ایرانی‌، بیش از آنچه اعلام شده‌، متعهد گردیده است!)

حسین شمسیان در این مقاله نظر داده که: اکنون، سامانه هسته‌ای کشورمان به وضعیتی رسیده که با نبودنش فرقی ندارد! آنقدر این وضعیت تکان دهنده و شوک‌آور است که آمریکایی‌ها نمی‌توانند خوشحالی زاید‌الوصف خود را پنهان کنند. آنها - و از جمله اوباما در نطق پایانی‌اش- تا کنون چند بار با غرور و شادی از «توقف برنامه هسته‌ای ایران بدون شلیک حتی یک گلوله» به عنوان دستاوردی بزرگ یاد کرده‌اند. وضع صنعت هسته‌ای و سانتریفیوژها به جایی رسیده که اگر به زبان عامیانه، عده‌ای اوراقچی قرار بود برای آن تصمیم بگیرند، بعید بود که بدتر از وضع کنونی ‌شود.

به گمان این روزنامه تندرو: آنها یادشان رفته که اصل و اساس مذاکرات، برای رفع تحریم‌ها بود و رئیس‌جمهور بارها و بارها بر آن تاکید و با صدای بلند اعلام کرد: «تمامی تحریم‌ها در همان روز اجرا یک مرتبه لغو و بی‌اثر خواهد شد» باید از کسی که مدعی است برجام برای رفع تحریم نبوده پرسید‌؛ آیا هدف چند دید و بازدید و چند عکس یادگاری بود.

حقیر کیست؟

اعتماد در سرمقاله خود نوشته:به نظر می‌رسد که نیروهای تندرو توان درس‌گیری از رویدادها را ندارند. چنان دچار حب و بغض می‌شوند که از دیدن بدیهی‌ترین مسائل عاجز می‌شوند. پس از نشستن نخستین ایرباس خریداری شده از فرانسه در فرودگاه مهرآباد و مراسمی که به همین مناسبت و با حضور برخی از شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی کشور از جمله وزیر راه و شهرسازی برگزار شد، توپخانه تندروها بی‌هدف به کار افتاد و پیاپی شلیک کردند و حتی با کلمات تمسخرآمیزی از این واقعه یاد نمودند و نشستن این هواپیما را فرود تحقیرآمیزی معرفی کردند.

به نوشته این مقاله: کیست که نداند، آمدن این هواپیما، معنایی نمادین و آغاز یک دوره از روابط تجاری و اقتصادی و پاسخی روشن به مخالفان برجام در ایالات متحده و اسراییل است. این خرید بیش از آنکه دارای وجه اقتصادی باشد مفهومی سیاسی دارد. این فرود بیش از هر چیز پاسخی است به کسانی که عین خیال‌شان نیست که تا دیروز عدم تحویل یا فروش این هواپیماها را به منزله شکست برجام معرفی می‌کردند.

اعتماد در نهایت تاکید کرده: مساله اصلی این است که اگر این هواپیما در هر اندازه‌ای بود که ندادنش به منزله تداوم تحریم‌ها بود، آمدنش به منزله اجرایی شدن عملی بخشی از توافق برجام است و از این نظر مهم تلقی خواهد شد. چه در اندازه یک هواپیمای چند صد نفری باشد و چه در اندازه یک کیس کامپیوتر پیشرفته. تندروهای مخالف دولت چندان تمایلی یا توانی ندارند که از نحوه برخوردشان با آقای هاشمی درس بگیرند.

چرا چشم دیدن نداریم؟

پدرام ابراهیمى در سرمقاله صفحه طنز بی قانون نوشته: روز جمعه یک فروند هواپیمای ایرباس نو (که هنوز روکش صندلی‌هاش رو هم نکَندیم) روی باند فرودگاه مهرآباد نشست که بعد از چهل سال خرید از تاناکوراهای مسکو و سمساری‌های پکن، اولین هواپیمای صفرکیلومتر خریداری شده توسط ایران بود. اما در کمال تعجب، بعضی دوستان جناح‌دار، روزنامه‌دار، خاردار، احساس تحقیر شدن و شرمساری می‌کنن و حتی خنده‌های الکی رامبد هم دیگه دردشون رو دوا نمی‌کنه. خب عزیز من، برادر و خواهر من، مگه ما از موفقیت‌های ملی شما شاد نشدیم؟

طنزنویس چند مثال زده از جمله این که: هواپیمای یاک ساختید. شادی ما رو ندیدید؟ پسرخاله‌ام خدا بیامرز رو بگو، بنده خدا قِر ریز می‌اومد از شعف. آخرین سفر هواییش شد. سومین افتتاح راه آهن اصفهان-شیراز یادتون نیست؟ من خودم اومدم دکلمه‌ خوندم برای جشن افتتاحیه. حیف شد وسط راه، ریل قطع شد، واگن رفت تو بصل النخاعم، تا دو ماه رفتم تو کمای بصل النخاعی.

طنزنویس بی قانون به یاد دلواپسان آورده که: در مراسم انداختن‌اون چند دست کت و شلوار به ملوانان انگلیسی که ته انبار بَرَک باد کرده بود و با بُن کارمندی و مجانی هم کسی نمی‌بُرد، (که با حضور رئیس تا آبدارچی و دربون دولت، قالب کردیم رفت) خداییش حس ملی و فراجناحی از پا درم آورده بود. یا همین مسکن مهر خودمون. اشک توی چشمام حلقه شد وقتی ناسا گفت این مناطقِ روی زمین از پشت و پَسله مریخ هم ناشناخته‌تره.

حق نشر عکس Shhrvand
Image caption کارتون مهدی عزیزی، شهروند

شلاق راه‌حل نیست

شهروند در سرمقاله خود با اشاره به محکومیت خبرنگاری در نجف آباد اصفهان به شلاق به خاطر یک خبر نادرست نوشته: فرض کنیم که خبرنگار مزبور با آگاهی و قصد چنین خبری را منتشر کرده باشد. حداکثر مجازات او جریمه نقدی و انتشار خبر در سایت است. برای یک روزنامه‌نگار و رسانه بدترین مجازات حرفه‌ای اصلاح اخبارش است که به معنای کاهش اعتبار مطالب رسانه اوست و در صورت تکرار به معنای بی‌اعتباری خواهد شد.

به نظر این مقاله: از همه بدتر نوع مجازات است. قاضی بر فرض اثبات مجرمانه‌بودن این فعل، می‌توانست خبرنگار را محکوم به انتشار ١٠ یا ٢٠ خبر مثبت از نیروی انتظامی یا تهیه چند خبر از مردم و زحمتکشان و فقرا کند؛ حتی زندان‌کردن هم بهتر از شلاق‌زدن است. زیرا شلاق و مجازات‌های بدنی نوعی از عذاب دادن است که در جوامع جدید برای چنین اتهاماتی پذیرفتنی نیست و به منزله سرکوب‌کردن جسم و شخصیت فرد است.

در پایان مقاله شهروند آمده: بدترین بخش ماجرا، اصرار شاکی نسبت به اجرای حکم است. چنین اقداماتی به هیچ‌وجه به نفع نهاد شاکی نیست و روابط جامعه روزنامه‌نگاران را با این نهادها تیره‌تر و بدتر می‌کند و عوارض آن را در نحوه انعکاس اخبار این نهادها خواهند دید. توصیه این است که دستگاه قضائی و نیروی انتظامی یا هر نهاد دیگری این پرونده را به‌عنوان یک پرونده خاص مورد رسیدگی قرار دهند و سازوکارهای خود را در این زمینه اصلاح کنند و البته به نوعی دلجویی و جبران مافات از این روزنامه‌نگار نیز می‌تواند مرهمی بر زخم‌های ایجاد شده باشد.

حق نشر عکس Iran
Image caption کارتون فیروزه مظفری، ایران

نبود هاشمی

عباس عبدی در سرمقاله روزنامه ایران در مورد اثرات نبود هاشمی رفسنجانی در صحنه سیاسی کشور به مباحثی اشاره کرده که مربوط به گذشته است و نوشته: زمان برای ورود به این نوع مباحث دیر نشده است ضمن اینکه برای ورود به این بحث‌ها نه تنها دیر نشده بلکه تا دهه‌ها و قرن‌ها ادامه خواهد یافت و شاید لزوماً هم کسی به نتیجه قطعی نرسد. همچنان که تمام پرونده‌های یکصد سال اخیر ایران هنوز هم باز هستند و همچنان با شدتو حرارت در مورد آنها نوشته می‌شود.

این جامعه شناس معتقد است که آن چه مربوط به تاثیرات نبود هاشمی در اینده است اما امری است که اگر زود مورد بحث قرار نگیرد دیگر به کار نمی آید. و باید در اظهارنظر محتاط بود، اما احتمالاً می‌توان تا حدی به اثرات فقدان آقای هاشمی در معادلات سیاسی ایران اشاره کرد.

به گمان مقاله روزنامه ایران: بیشترین تأثیر را از فوت آقای هاشمی تندروهای اصولگرا پذیرا خواهند شد. زیرا یکی از مهم‌ترین کارکردهایشان که حمله به هاشمی بود را از دست داده‌اند. وقتی هاشمی نباشد تا حدود زیادی دکان آنان کساد خواهد شد. به طور کلی یکی از بهترین محمل‌های مجادله برای آنان از بین خواهد رفت. کسانی که حضورشان در قدرت نیز به دلیل حملات گسترده به هاشمی بود. این راهبردی بود که از سال ۸۴ آغاز کردند و تقریباً تا پایان دوره دولت خود از آن بهره بردند

بدشانسیها

علی میرفتاح در ستون کرگدن اعتماد نوشته: یک نفر می‌آید با حسین دهباشی مصاحبه می‌کند. از همه جا بی‌خبر درباره هاشمی‌رفسنجانی اظهارنظرهایی می‌کند که درست یا غلطش اهمیت چندانی ندارد. یعنی مصاحبه‌شونده اگر نمی‌گفت هم اتفاقی نمی‌افتاد. اما از بد حادثه -بخوانید از بدشانسی- درست در همان شبی که این مصاحبه منتشر می‌شود، قضای الهی کار خودش را می‌کند و گل عمر هاشمی را می‌چیند. تازه یک‌باره مردم متوجه‌ شأن و مرتبه هاشمی می‌شوند و چنان حال و هوایی پیدا می‌کنند که مملکت رنگ هاشمی به خود می‌گیرد. حالا هر کس احیانا این مصاحبه را بشنود از این اظهارنظرها بدش می‌آید و این موقع‌نشناسی به کامش تلخ می‌نشیند.

یک بدشانسی دیگر هم این روزها اتفاق افتاده. یک مجله غیرشخصی جلدی ساخته به عنوان شاه و گدا. مجله‌خوان هم نباشید، تلگرامی این جلد را دیده‌اید. یک بنز است و یک دختر گلفروش و یک چراغ قرمز و... از این جلدها تاکنون کم چاپ نشده اما از بد حادثه این مجله درست باید در همان هفته‌ای به زیور طبع آراسته شود که مردم عزا دارند و برای هاشمی اشک می‌ریزند. حادثه غریبی است. حالا طراح و صاحبان مجله به هر زور و ضربی هست باید وقت‌نشناسی‌شان را جبران کنند برای همین حالا از این طرف بام می‌افتند و طرحی می‌کشند که دختر دارد بنز را مشایعت می‌کند یا پایین پای متوفی اشک می‌ریزد.

ستون کرگدن به این جا رسیده که: معمولا قدر سکوت را نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم درباره همه‌چیز و همه کس موظفیم که حرف بزنیم. اتفاقا هم در مورد مجله و هم در مورد مصاحبه هیچ ضرورتی وجود نداشت که این بزرگواران برای خود دردسر درست کنند. برای جلد مجله تا انتخابات و در آن مصاحبه هم اصلا چه موضوعیتی داشت هاشمی. در واقع هر کدام از ما هم ممکن است یک وقتی چیزی بگوییم و اظهارنظری بکنیم که با یک «اتفاق» قرین شود و کار دست‌مان بدهد.

حق نشر عکس Qanoon
Image caption کیروش جنگنده - کارتون عارف نیازی، بی قانون

از پاسخ می‌مانیم

آیدین سیارسریع در صفحه طنز بی‌قانون نوشته: از وقتی دختر نه ساله آقای صالحی معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد و دختر سه ساله آن کاربر توییتر با سوالات‌شان پدر را از پاسخ عاجز کردند، بقیه دختران هم به حرف آمده‌اند چنان که دختر شش ماهه‌ام که قاعدتا نباید حرف بزند، نگاهی به سر و وضع من و زندگی‌مان می‌اندازد و می‌گوید: پدرجان! اصولا با چه اعتماد به نفسی من را به دنیا آوردی؟ می‌گویم گفته بودند به ازای هر بچه یک میلیون تومان می‌دهند. یک عبارتی می‌گوید که از پاسخ می‌مانم.

دختر پنج ساله‌ام می‌گوید: چرا دوستانم همه آی‌پد و آیفون سون و اسباب‌بازی‌های لاکچری دارند و من ندارم؟ می‌گویم: دوستانت را عوض کن! می‌گوید: شاید بهتر باشد پدرم را عوض کنم! از پاسخ می‌مانم.

دختر چهارده‌ساله‌ام از تریبون‌های نیمه‌رسمی چیزهایی می‌شنود، می‌گوید: واقعا اگر تو اجازه بدهی یک آقای شصت ساله می‌تواند با من ازدواج کند؟ از پاسخ می‌مانم.

دختر هفده‌ساله‌ام می‌گوید: چرا با وجود طرح امنیت اخلاقی، میلیاردها تومان بودجه نهادهای فرهنگی، میلیون‌ها معلم اخلاق و همایش و پروژه و فیلان و بیسار ما همچنان در خیابان‌ها و معابر مورد انواع آزارها از سوی مردان قرار می‌گیریم؟ از پاسخ آب می‌شوم.