روزنامه های تهران، چینش کابینه بر اساس کدام مصلحت؟

روزنامه های امروز صبح تهران، شنبه ۷ مرداد همراه با انعکاس اعلامیه دفتر رهبر جمهوری اسلامی درباره میزان دخالت وی در انتخاب وزیران کابینه، در مقالات و گزارش های خود مطالبات مردم در جریان انتخابات بهار امسال را یادآوری کرده و پرسیده اند که آیا وعده های انتخاباتی حسن روحانی زیر فشار مصلحت اندیشی ها از یاد برده خواهد شد.

افتتاح پایگاه ملی فضایی و پرتاب ماهواره ای به فضا، واکنش ها به افشاگری درباره زندگی خصوصی یک گوینده زن صدا و سیما، و کشته شدن بیتای نه ماهه که سارقین اتومبیل پدرش، وی را در دل گرما رها کرده بودند و واکنش های جامعه به آن، به عنوان بخشی از مصایب اجتماعی در صفحات اجتماعی روزنامه ها انعکاس وسیعی دارد.

حق نشر عکس روزنامه ایران
Image caption تیتر و عکس صفحه اول روزنامه ایران

کوششی برای اقتدار بیشتر ملی

اعتماد در گزارش اصلی خود خبر داده که: پايگاه ملي فضايي امام خميني با پرتاب آزمايشي موفقيت‌‌آميز ماهواره‌بر سيمرغ به فضا به طور رسمي افتتاح شد. اين پايگاه مجموعه عظيمي است كه كليه مراحل آماده‌سازي، پرتاب، كنترل و هدايت ماهواره‌برها را بر عهده دارد. پايگاه ملي فضايي امام خميني همچنين از نظر فناوري مطابق با استانداردهاي روز دنيا و به دست متخصصان زبده و كارآمد سازمان صنايع هوافضاي وزارت دفاع طراحي و ساخته شده و قادر است در فاز نهايي كليه نيازمندي‌هاي كشور در مدار LEO را نيز پوشش دهد. ماهواره‌بر سيمرغ همچنين قادر است ماهواره‌هايي تا وزن ۲۵۰ كيلوگرم را در مدار ۵۰۰ كيلومتري زمين قرار دهد.

به نوشته این روزنامه: همزمان با افتتاح اين پايگاه، حسن روحاني در پيامي با تاكيد بر اينكه امروز علم و تكنولوژي فضايي براي ما بسيار حائز اهميت است، گفت: هر چه توانمندي و قدرت ما در علوم مختلف بيشتر شود، اقتدار و عزت ما ارتقا خواهد يافت. حسن روحاني در پيامی در صفحه اينستاگرام خود نوشت امروز علم و تكنولوژي فضايي براي ما بسيار حائز اهميت است و هر چه توانمندي و قدرت ما در علوم مختلف بيشتر شود، اقتدار و عزت ما ارتقا خواهد يافت. در پسابرجام، فرصت لازم به دست آمده تا هم از تجربه ديگران استفاده كنيم و هم با اراده و كوشش مضاعف متخصصان و دانشمندان خودمان بتوانيم دستاوردهاي بيشتري كه باعث بروز و توسعه ملي مي‌شود، داشته باشيم.

«سیمرغ» و نیاز آینده ایران

حشمت‌الله فلاحت‌پیشه در سرمقاله روزنامه ایران نوشته: جمهوری اسلامی هم اکنون با افتخار تمام در جمع ۱۰ کشور بزرگ دنیا در حوزه صنعت موشکی و موشک‌های ماهواره‌بر قرار دارد. بسیار طبیعی است که دشمنان و رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی نسبت به این جایگاه حس خوبی نداشته و به دنبال تغییر وضعیت ایران در این حوزه از فناوری باشند.

این نماینده مجلس تاکید کرده که: صنعت موشکی و فضایی ایران برخلاف بسیاری از کشورهای دنیا، صنعتی است که درصد قابل ملاحظه‌ای از آن بومی است و در پی دستاوردهای دانشمندان ایرانی حاصل شده است. در واقع نقطه قدرت در این صنایع نه صرفاً داشتن تجهیزاتی مدرن بلکه توانی است که بر اساس آن، تجهیزات در داخل تولید شده و در حال ارتقای کمی و کیفی تولیدات خود ست.

مقاله روزنامه دولت به این جا رسیده که: در میانه عصر اطلاعات، ماهواره‌ها نقش بسیار مهمی در انتقال داده‌ها برعهده دارند و همزمان حوزه کسب و کارهای ارتباطی چه به لحاظ اقتصادی و چه از منظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای کشورهای مختلف عرصه مهمی از قدرت محسوب می‌شود.

نجوم همان مریخ است!

فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه ایران نوشت: زمانی که یکی از دانشمندان کشورمان اعلام کرد: «خورشید پشتش به ماست!» ما فکر کردیم اشکالی ندارد، خورشید هم مثل گُل و کنسرو لوبیا پشت و رو ندارد اما فکر نمی‌کردیم شوخی با نجوم، سیارات، منظومه شمسی و خلاصه کیهان به جایی ختم شود که یکی از اعضای فتیله‌پیچ‌زن شورای شهر تهران اعلام کند: «تخلفات شهرداری از نجومی گذشته و مریخی شده» یعنی نجوم از مریخ پایین‌تر است؟ آیا ناسا نیاز به دانشمند ندارد .اگر ما مثال نزنیم و در مورد هرچیزی اظهارنظر نکنیم، دچار مشکل در غدد لنفافی‌مان می‌شویم؟

طنزنویس سپس اشاره کرده: با اظهارات برخی از اعضای شورای شهر به نظر می‌رسد که شهرداری تهران در قسمتی از فعالیت خود تخلفاتی داشته است. در همین رابطه شهرداری تهران اعلام کرده که متروی تهران تا شهریور ماه تکمیل می‌شود که البته این پاسخ هیچ ربطی به ادعای عضو شورای شهر نداشت.

ستون طنز روزنامه ایران تاکید کرده: اساساً نشست خبری در کشور ما این‌طوری است که یک مربی به نشست خبری می‌رود تا از دلایل شکست تیم خود صحبت کند، بعد از زمان آغاز جلسه حتی در مورد دلایل انقراض مارمولک بنگالی و هژمونی فرهنگی خرس‌های قطب شمال بر پنگوئن‌های قطب جنوب صحبت می‌کند اما در مورد دلایل شکست تیم خود صحبتی نمی‌کند و اگر هم حرفی برای گفتن نداشته باشد، از خبرنگاران می‌پرسد: «خودتون چطورید دیگه؟!

حق نشر عکس اعتماد
Image caption کارتون احمدرضا سهرابی، اعتماد

غایبان تاریخ

احمد غلامی در سرمقاله شرق با اشاره به مقاله تازه حسین شریعتمداری و پیشنهاد وی خارج کردن پرونده هسته ای از دست دولت و سپردن آن به دست عده ای از متخصصان نوشته:آن متخصصان ورزیده‌ای برای نظارت بربرجام، ‌چرا در دولت احمدی‌نژاد به‌کار گرفته نشدند. بعد هم چه‌کسی می‌تواند حقی را که مردم به دولت روحانی داده‌اند - پیگیری دیپلماتیک مسائل هسته‌ای- بازپس گیردو آیا اصولگرایان واجد چنین نمایندگی هستند، آن‌هم نه اصولگرایان معتدل بلکه آنان که هرگز به خواست و اراده مردم اعتنا نکرده‌اند.

سردبیر روزنامه با تاکید بر این که حتی امروز که برخی اصولگرایان در پی نواصولگرایی هستند، باز مردم در سخنان آنان حاضرِ همیشه‌ غایب‌اند. منظور از مردم، همان مردمی نیست که اصولگرایان به‌کرات از آن استفاده و سوءاستفاده می‌کنند، بلکه مردم به‌معنای واقعی آن مدنظر است؛ مردم به معنی اراده‌شان در تمام عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. حتی در نواصولگرایی محمدباقر قالیباف نیز تکرار همان ایده‌های تکراری دیده می‌شود. اینجا باز هم سخن از مردم نیست، سخن از چرایی شکست است. سخن از این است که اگر رئیسی نمی‌آمد ما پیروز می‌شدیم و در نهایت استراتژی همان استراتژی تهاجم و تخریب است.

شرق در نهایت پرسیده: اگر دولت روحانی مخالف منافع ملی و آرمان‌های انقلاب است، پس چرا ٢٤‌میلیون رأی آورده است. آیا این دست‌کم‌گرفتنِ رأی مردم نیست که رأی‌ندادن آنها به اصولگرایان به‌دلیل اشتباه حزبی اصولگرایان صورت گرفته است و نه انتخاب آنان. اصولگرایان و نواصولگرایان لازم نیست به خود زحمت زیادی بدهند تا مردم باورشان کنند. آنان فقط باید به یک پرسش ساده و تاریخی پاسخ بدهند، ٥٧٨‌ میلیارد دلار پول نفت دوران احمدی‌نژاد، دولت متبوع و محبوب آنان، به کجا رفته است؟

دولت روحانی و مصایبش

پویا ناظران سرمقاله دنیای اقتصاد را با چند پرسش شروع کرده: چرا کارمان به اینجا کشید؟ بحران آب، بحران نفت، بحران بانکی، بحران صندوق‌های بازنشستگی، دولت در نکول! چرا این‌گونه شد؟ کجای راه را اشتباه رفتیم؟نداشتن بازار عمیق اوراق خزانه دولتی، باعث نکول دولت بر دیونش شده، اما ریشه مشکل نیست. استفاده از دلار برای رفاه حقوق‌بگیران شهری اشتباه است، اما ریشه مشکل نیست. راه را از آنجا کج رفتیم که جامعه‌ای اسراف‌کار شدیم؛ چگونه؟

به نظر این کارشناس اقتصادی: همه اسراف‌ در برابر شدیدترین اسراف جامعه قابل اغماض است؛ و آن قرار دادن نفت بر سر سفره و خوردن آن است. چندین دهه است که داریم نفت می‌خوریم و نمی‌فهمیم. اگر دولت نفت نمی‌فروخت، نمی‌توانست حقوق کارمندانش را بدهد، چرا که ارزش افزوده تولید شده ازسوی کارمندان دولت جبران حقوق و مزایای آنها را نمی‌کند. اگر دولت نفت نمی‌فروخت، کارمندان بخش خصوصی باید غذای کمتری می‌خوردند چرا که دولت با ارزان‌فروشی دلارهای نفتی، غذای وارداتی را ارزان‌ سر سفره‌های آنها می‌رساند.

سرمقاله دنیای اقتصاد در نهایت تاکید کرده: در هیچ‌کدام از یازده دولت گذشته همه نهادهای اقتصادی همزمان به دست اقتصاددان‌ها سپرده نشده در حالی که سازمان برنامه و بودجه، وزارت اقتصاد، بانک مرکزی، وزارت رفاه، وزارت صنعت، وزارت راه و شهرسازی و وزارت جهاد کشاورزی هفت نهادی هستند که باید برای به حداقل رساندن اسراف در حیطه فعالیتشان سیاست‌گذاری کنند. کار را به کاردان بسپاریم. این نهادها باید ازسوی اقتصاددان‌ها اداره شوند تا اقتصادمان رفته‌رفته از بحران‌های متعدد خارج شود.

دیدی که اسب آمد و سوار نیامد

مسعود سلیمی در سرمقاله جهان صنعت به جمع کسانی پیوسته که اعتقاد دارند آنقدر کفه مصلحت‌اندیشی سنگین شده که گویی سخنان آتشین، مشت‌های گره‌کرده، وعده‌های شیرین و دست آخر ۲۶ میلیون رای موافق، اصلا وزنی نداشته و ندارد!در واقع اگر شنیده‌ها رنگ واقعیت بگیرد یعنی ۵۰ درصد جمعیت کشور- زنان- که بخش عمده‌ای از طرفداران‌تان را تشکیل می‌دادند و جوانان که با اشتیاق وصف‌ناشدنی در ستادهایتان غوغا به راه می‌انداختند، اصلاح‌طلبان، مردم مناطق محروم، اقلیت‌ها و در یک کلام کسانی که فکر می‌کردند دوره دوم روحانی قرار است دوره جدیدی باشد، با چیدمانی که گفته و شنیده می‌شود، مردان و زنان و بازنشسته‌ها، سیستانی‌ها، کردستانی‌ها، مرزنشین‌ها، دانشجوها، روزنامه‌نگاران و در یک کلام طرفداران‌تان به حداقل خواسته‌های خود نرسند‌.

نویسنده تاکید کرده اگر شنیده‌ها از چیدمان کابینه درست باشد آیا باز هم می‌توان با شما همراه بود و با وجود همه کاستی‌ها، وعده‌هایتان را در‌ هاله‌ای از امید به قول روزنامه‌چی‌ها بولد کرد در این میان سهم بیش از 50 درصد از جمعیت کشور یعنی زنان، در کابینه شما چه می‌شود‌.

آقای روحانی آیا در قانون و شرع و عرف آمده زمانی که بخش عمده‌ای از 26 میلیون نفری که به شما رای داده‌اند، از مدار تصمیم‌گیری‌های کشور خارج شوند؟

سرمقاله جهان صنعت حسن روحانی را مخاطب قرار داده و در نهایت نوشته اگر از پیش می‌دانستید که تعداد آرا، نقش بازی نمی‌کند، امری دیگر است اما اگر فکر می‌کردید که می‌توانید با تکیه بر برتری در صندوق رای، به بخشی از وعده‌هایتان عمل کنید با رونمایی از کابینه معلوم می‌شود فرض‌تان درست بوده یا غلط، اما خدمت‌تان عرض کنم نه سخن از سیاه‌نمایی است، نه بحث جناحی و عوامل خارجی و‌.‌.‌. بحث بر سر وعده‌ها و امیدهای به وجود آمده از وعده‌هایتان در میان مردم است که شنیده‌ها- اگر شنیده‌ها درست باشد- حکایت از آن دارد که نمی‌توانید سر قول‌تان بمانید که باز هم امیدواریم این چنین نباشد.

کابینه ای باهزارامید واگر..!

محمدعلی وکیلی در سرمقاله ابتکار نوشته:چیزی به پایان عمر این دولت باقی نمانده و تا چند روز دیگر باید دولت جدید کار خود را شروع کند. به نظر می آید دهه پیش رو، سخت ترین دوران جمهوری اسلامی باشد. اقتصاد ایران گرفتار رکود است. دخلِ این اقتصاد، خرجش را نمی زند. به نظر می رسد این اقتصاد استعداد اداره هشتاد میلیون ایرانی را نداشته باشد. لذا نیازمند جراحی و تغییرلت بنیادین است.

مدیر روزنامه با اشاره به لزوم فروش نفت برای تامین مایحتاج کشور نوشته: از دیگر سوی، این دولت دوران بسیار سختی را در عرصه بین الملل خواهد داشت. ترامپ و سعودی ها هر لحظه بر خصومت خود می افزایند و شمشیر از رو بسته اند. هیچ گاه سطح تنش میان ایران و آمریکا و عربستان در این طراز نبوده است. آرایش آنان در منطقه، کاملا ضدِ ایرانی است. هیچ گاه، غلظت مواضعِ ضدِ ایرانیِ آمریکا، این چنین نبوده است. چندان سخن می گوید و موضع می گیرد گو اینکه عزمش برای جنگ با ایران جزم است.

ابتکار در نهایت به این جا رسیده که:در مسائل اجتماعی نیز بغرنج ترین حکایت را داریم. در این سالیان نهادهای اجتماعی هم پای تغییرات اجتماعی، بازسازی نشده اند؛ به همین سبب به راحتی در این حوزه، «مسائل»تبدیل به «بحران» می شوند. تنها در این بزنگاه، وقتی بیمِ تبدیل بحران ها به پدیده های اجتماعی می رود، آن را غالباً با راه حل های غیر اجتماعی، رفع می کنیم.

انتظار مردم

صادق زیباکلام در مقاله ای در اعتماد نوشته مردم انتظار دارند وزیرانی که انتخاب می شوند کسانی باشند كه بتوانند ركود را سامان بدهند و موتور اقتصاد را به حركت دربياورند. يعني جدا از دغدغه‌ها و ملاحظات سياسي دغدغه‌هاي اجرايي و عملي هم دارد و بالاخره دغدغه‌ها و ملاحظات ساير كانون‌هاي قدرت هم وجود دارد كه آقاي روحاني بايد آنها را هم لحاظ كند.مجموعه اينها باعث مي‌شود شرايط دشواري براي ايشان در انتخاب‌هايي كه بايد در كابينه داشته باشد پيش بيايد. ايشان به هر سمت متمايل شود باعث مي‌شود صداي طرف‌هاي ديگر دربيايد.

این استاد دانگاه نظر داده که: باید از خود پرسید واقعا توان قوه مجريه در عالم واقعيت چقدر است؟ چقدر مي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه مسائل مهم و كلان مملكت را قوه مجريه حل و فصل كند. ما مي‌دانيم كه نقش و نفوذ قوه مجريه در سامان دادن به خيلي از مسائل اساسي كشور چندان زياد نيست. به عنوان مثال ما مي‌دانيم يكي از بزرگ‌ترين مسائل اقتصادي كشور وجود سيستم اقتصاد ناكارآمد دولتي و فاسدي است كه در كشور حاكم است. چقدر آقاي روحاني يا هر دولت ديگري مي‌توانند اقتصاد فاسد ناكارآمد دولتي را اصلاح كنند؟

مقاله اعتماد سرانجام به این جا رسیده که: بايد انتظارات‌مان در چينش كابينه را پايين بياوريم و در اين جريان هم محدوديت‌هاي رييس‌جمهور را در نظر بگيريم و هم توان واقعي قوه مجريه در ايران را. ممكن است بگوييد پس چطور در ايام انتخابات نمي‌گفتيد كه قوه مجريه توان محدودي دارد اما حالا كه وقت چينش كابينه است از محدوديت‌هاي رييس‌جمهور صحبت مي‌كنيد؟ اگر در انتخابات مردم نمي‌آمدند، الان آقاي رييسي، رييس‌جمهور بود و شرايط مانند دوره احمدي‌نژاد به نحوي پيش مي‌رفت كه ديگر هيچ‌كدام از اين مسائل كه اصلاح‌طلبان چه سهمي در كابينه داشته باشند، يا اصولگرايان ميانه‌رو چه سهمي داشته باشند مطرح نبود.

از بچه دزدی تا بلبشوی اجتماعی

آساره کیانی در مقاله ای در مردم سالاری نوشته:حال دزدها‌ اصلا خوب نیست و با این حال بدشان می‌توانند آسیب‌های جبران‌نشدنی به مردم شهر وارد کنند. مجرم باسابقه پرونده‌ داری که برای همان یک پرونده ۱۳۰ شاکی دارد، خیلی زود آزاد می‌شود تا صبح زود در شهر قدم بزند و وقتی ماشین روشنی دید که صاحب آن مشغول بستن در خانه است، پشت فرمان بپرد و به فریادهای وحشت‌زده پدری توجه نکند که می‌گوید ماشین را ببر؛ بچه ام را بده. دچارشدگی دزدان به این بی‌تفاوتی و بی‌رحمی، کندوکاوی عمیق در ریشه‌های آسیب‌های اجتماعی را طلب می‌کند.

با این مقدمه نویسنده تاکید کرده: حالا اما وقت احساساتی‌ شدن همسایه‌های خانه بنیتا است؛ آن‌ها توضیح می‌دهند که چطور و با چه ترتیبی باید بدن قاتل را تکه‌تکه کرد و او را یک‌هو نکُشت و اصلا با چه روش‌هایی بهتر است کشته شود. مادر آتنا هم از قطع دست مغازه‌دار کنار بساط دستفروشی همسرش شروع می‌کند؛ همان دستی که دخترش را خفه کرد و بعد مراحل بعدی کشتن قاتل دخترش را شرح می‌دهد و هرچه شیرین‌کاری‌های آتنا در ذهنش پررنگ‌تر می‌شود، قاتل را به تکه‌های کوچکتری تقسیم می‌کند؛ کاری که از دستش برمی‌آید. در شرایط موجود تنها کاری که مردم می‌توانند انجام بدهند آرزوی سرنگونی آنی همه دزدان و قاتلان است.

مقاله مردم سالاری به این جا رسیده که: پدرها و مادرها بلد نیستند و هیچ ربطی هم ندارد که مدرکشان دکترا باشد یا اصلا درس‌ نخوانده باشند؛ چه کسی باید یادشان می‌داد؟ کتاب‌های آموزشی با سخت‌گیری چاپ و وضعیت نشرشان و متولیانی که هشدار می‌دهند، موضوعات تربیتی جزو تابوهای آموزشی هستند؛ صدا و سیمایی که در هر بُرهه با توجه به سیاست‌های موافق یا مخالفش با دولت، عده‌ای را می‌کوبد و عده‌ای را به عرش می‌برد. و در این بلبشوی آموزشی و اجتماعی، والدین به مثابه نقاشان مکتب‌ ندیده‌ای هستند که با ترس‌های کهنه ذهن خود، دنبال کودکانشان می‌دوند تا گوشی‌هایشان را از آن‌ها بگیرند.

نمایش نفرت در رسانه ملی

ليلا رزاقی در گزارش اصلی وقایع اتفاقیه نوشته: از چشم‌هاي پف‌کرده و صدايي که ديگر ناي دادزدن هم ندارد، پيداست که همپاي خانواده بنيتا، غصه خورده و اشک ريخته. . دوربين که روي صورتش مي‌ايستد، صدايش بلندتر مي‌شود و خطوط چهره عميق‌تر... «فقط اعدام! بايد بيارنشون جلوي چشم مردم همين محله، يه هفته بهشون تشنگي و گرسنگي بِدن، زجر کشيدنشون رو ببينيم.» در ميان چشم‌هاي خشمگين و گريان مردم محله مشيريه دوربين صداوسيما به سمت ديگر مي‌چرخد. کمي آن‌طرف‌تر زني ايستاده که مي‌گويد مادر دو فرزند است. «بايد جلوي چشم پدر و مادراشون زجر بکشن؛ همونجوري که داغ به دل اين خونواده گذاشتن، بايد داغشون به دل خونواده‌هاشون بمونه.» دوربين مي‌چرخد و درهاي زنگ‌زده خانه‌اي در محله مشيريه را نشان می دهد که اين روزها سوگوار فاجعه قتل يک کودک است.

به نوشته این گزارشگر: اينها اولين تصاويري است که رسانه ملي از حضور مردم خشمگين و سوگوار در مقابل در منزل بنيتا منتشر مي‌کند؛ هدف از پخش چنين تصاويري که احساسات جمعي را به‌صورت يکسويه تحت‌تأثير قرار مي‌دهد البته مشخص است. مردمي که در روستاها و شهرهاي مختلف ايران همچنان پاي ثابت برنامه‌هاي شبکه‌هاي سراسري تلويزيون ملي ايران هستند با ديدن اين تصاوير نوک پيکان نفرت و خشم خود را به سمت يک نفر، يک باند، يک شهروند و... نشانه مي‌روند و با اين استراتژي مسبب تمام اتفاقاتي که ساختار اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه ايران در به‌وجودآمدن آن نقش دارند، فرد يا افرادي تلقي مي‌شوند که بعد از ته‌‌نشين‌شدن اين هيجانات احساسي، شايد سال‌ها بعد از آنها با نام قربانيان يک جامعه آسيب‌پذير ياد شود.

در ادامه گزارش وقایع اتفاقیه آمده:مروري بر عملکرد چند هفته اخير رسانه ملي در پوشش اخبار و گزارش‌هاي مربوط به دو واقعه مهم و تاثربرانگيز اجتماعي نشان مي‌دهد، اين رسانه به شکلي شايد ناآگاهانه درصدد ترويج و الگوسازي فرهنگي است که در آن خشونت به‌عنوان امري که انتزاعي تقديس مي‌شود و آسيب‌هاي اجتماعي بدون درنظرگرفتن زمينه‌هاي اجتماعي وقوع آن، مورد بررسي و نمايش در انظار عمومي قرار مي‌گيرند.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون علیرضا پاکدل، قانون

آزمون بزرگ

علي ميرفتاح در ستون کرگدن روزنامه اعتماد درباره افشاگری هایی درباره یک مجری زن تلویزیونی نوشته: به جاي محاكمه و ملامت مجري، سازماني را محاكمه و ملامت كنيم كه رياكاري را نهادينه كرده است و اعضاي خود را به اين زندگي دوگانه وادار كرده است. اشكال اصلي متوجه تلويزيون است كه نه‌تنها در هيچ‌يك از ماموريت‌ها و وظايفش موفق نبوده بلكه آنقدر مشغول ظاهرسازي و راضي كردن خواص بوده كه تبديل به كانون ترويج زندگي دوگانه و غيرصادقانه شده است. در واقع اين تشت رسوايي مجري يا مجري‌هاي تلويزيون نيست كه از بام افتاده بلكه تشت سازماني از بام افتاده كه حرف منتقدينش را گوش نكرده، به اصول اخلاقي پايبند نبوده و با اصرار بر مسير غلط، بازي را به رقباي ماهواره‌اي ضد انقلاب باخته است.

به نوشته این مقاله: سال‌هاست كه همه دلسوزان و كارشناسان و آدم حسابي‌ها، حتي مردم عادي كه تلويزيون با پول آنها اداره مي‌شود، دارند داد مي‌زنند كه اين رسم تريبون‌داري نيست و اين ره كه تو مي‌روي به مكه كه نمي‌رسد هيچ، به دوزخ ختم مي‌شود، اما كو گوش شنوا؟ نه اينكه آقاي علي عسگري نشنود. نه قبلي‌هاي او هم نمي‌شنيدند و جز به چند نفر خاص به احدي پاسخگو نبودند. نيازي نيست براي فهميدن اين ظاهرسازي عكس‌هاي سوييس را بازبيني كنيم؛ نه. كافي است اين تلويزيون را روشن كنيد تا ببينيد چطور همه چيزش مثل دكور، توخالي و نمايشي است.

مقاله اعتماد به این جا رسیده که: مي‌دانيد در اصل تلويزيون را چه كساني اداره مي‌كنند؟ آنها كه رييس تلويزيون دائما در ذهنش نگران زنگ‌شان است... شك نكنيد كه بدنه تلويزيون هم مثل من و شما دل‌شان مي‌خواهد كار خوب كنند و هرطور هست سازما‌ن‌شان را از اين وضعيت رقت‌بار نجات دهند لااقل آن عده‌اي كه كاربلدند و دوره ديده‌اند و درسش را خوانده‌اند و ذوقش را دارند. آرزوي‌شان اين است كه عين همه جاي دنيا برنامه بسازند و حرف حساب بزنند و از سر صدق حرف بزنند و چيزي از خودشان جعل نكنند. منتها دست‌شان بسته است و از هر طرف كه مي‌روند به ديوار سفت مي‌خورند...

بغ بعو…

پوریا عالمی در ستون طنز روزنامه شرق با اشاره به آگهی یک نوشابه در آلمان که عکس چند سیاستمدار خواب آلوده در متن آن گذاشته بود، پیشنهاد کرده این عمل در آگهی های ایران تکرار شود. مثلا یک بیلبورد بزرگ برای تبلیغ شیشه ماءالشعیر در کنار یک دستگاه تلویزیون. شعار: به جون بچه ١٠ماهه‌تون، توش شربت سکنجبینه. این پارکه هم پارک نیست، حیاط‌پشتی خونه داداشمه. اونها هم آدم غریبه نیستند خونه داداشم روح داره.

طنزنویس بیلبورد دیگر را تجسم کرده که تصویر چند درخت در کنار هم هست و زیرش نوشته: ما، یعنی من، مشایی، بقایی و...، درختیم... منتها جای زمین، توی سیستم قدرت و سیستم پولی و سیستم اداری کشور

ریشه کردیم.

و بیلبوردی برای تبلیغ یک رنده در کنار یک مغز تجسم کرده که شعارش این است: مغز شما را با مدیریت شهری خود رنده می‌کنیم. یا تبلیغ کنسرت تتلو در کنار آقایان ضرغامی، رسایی و ... و دیگر اندیشمندان. با شعار: بغ‌بغووووووووو...

حق نشر عکس شهروند
Image caption کارتون نازنین جمشیدی، شهروند