روزنامه های تهران، سرنوشت برجام و جوانگرایی دولت

روزنامه های صبح امروز تهران، دوشنبه ۶ شهریور در گزارش های صفحه اول خود از سخنان رییس دولت در هنگام حضور در مرقد آیت الله خمینی درباره هاشمی رفسنجانی خبر داده و با اشاره به تجلیل هایی که در مراسم تودیع باقر قالیباف از شهرداری تهران صورت گرفته، این پرسش را مطرح کرده اند که آن درگیری های لفظی و افشاگری ها در دوران مبارزات انتخاباتی چه بود.

اکثر روزنامه های امروز موفق به درج خبر درگذشت دکتر ابراهیم یزدی عضو اولین کابینه جمهوری اسلامی و دبیرکل نهضت آزادی ایران نشده اند. چنان که گروهی هم خبر از معطل ماندن صدور حکم شهرداری محمد نجفی خبر داده اند و از ابلاغ حکم این انتخاب به شهردار تهران بازمانده اند.

پیروزی های ارتش عراق در تلعفر عراق و بیرون راندن داعش از این منطقه مهم ترین خبر خارجی این روزنامه هاست.

حق نشر عکس Taadol
Image caption تیتر و عکس صفحه اول تعادل

بگذاریم برجام بماند

در حالی که روزنامه های تندرو و اصولگرا همچنان در گزارش ها و مقالات خود علیه برجام می نویسند و گاه آن را نابود کننده فرصت ها و دارایی های کشور می خوانند، جاوید قربان اوغلی در مقاله ای در روزنامه شرق خواستار آن شده که همه کوشش کنند تا برجام بماند چرا که: با وجود نق‌زدن‌های عده‌ای که باید آن را بقیه‌السیف دلواپسان در دوره مذاکرات برشمرد، مردم قدرشناس اند و آثار غیرقابل‌انکار توافق هسته‌ای را در زندگی خود و همچنین موقعیت کشور را در جهان به عیان ملاحظه می‌کنند.

این دیپلمات پیشین تاکید کرده: این مخالفت‌خوانی‌ها در این اندازه مانعی جدی در اجرای برجام نیست؛ هرچند موجب دغدغه ذهن دست‌اندرکاران شده و تضعیف روحیه آنها را در پی خواهد داشت. آنچه تهدیدی جدی برای برجام و دادن بهانه به آمریکاست، نیات شوم بازیگران منطقه‌ای برای کشاندن پای آمریکا به این درگیری‌ها، سرمایه‌گذاری اسراییل و برخی کشورهای عرب در حاشیه‌سازی و همراه‌کردن آمریکا و متحدان اروپایی آن از طریق بزرگ‌نمایی اقدامات ایران در توسعه برنامه دفاعی و به‌خصوص موشکی است.

مقاله شرق افزوده: راهبرد اقتصادی روحانی و انتظار از وزارت خارجه در جذب سرمایه‌گذاری خارجی و فناوری پیشرفته نیز در گرو استمرار تعامل با جهان، آرام‌سازی فضای آشوب‌زده منطقه با بهسازی روابط با همسایگان و حراست از برجام و اقناع جهان به پایبندی ایران به تعهدات خود در این توافق بین‌المللی است.

به همین سادگی!

شهروند در سرمقاله خود با اشاره به سخنان بوریس جانسون وزیر خارجه بریتانیا که اقرار به وجود فاجعه در لیبی بعد از سقوط قذافی است نوشته وقتی آقای جانسون که پس از سفری دوروزه به لیبی صحبت می‌کرد، گفت که ما بیش از حد درباره آینده لیبی خوشبین بودیم...شنونده متوجه نمی‌شود که این سخنان از روی صداقت و برای پذیرش نوعی مسئولیت است یا آنکه باز هم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه دارند و می‌خواهند با عبور از گذشته، دوباره اقدامی کنند و برای نمونه یکی دیگر مثل قذافی را که بدنامی‌های او را نداشته باشد، سر کار بیاورند.

به نوشته این مقاله: قذافی بد بود یا خوب، حاکم مستبد و سرخوش و غیرمسئول بود ولی بدبودن یک حاکم وقتی اقدام علیه او را اخلاقا مجاز می‌کند که احتمال عقلایی داده شود که وضعیت جانشین او حداقل بهتر از زمان اوست. البته کسی نمی‌تواند تضمین قطعی دهد، ولی عرفا باید چنین برداشتی از اوضاع پس از سقوط و براندازی حاصل شود.

شهروند در نهایت نوشته: اگر اتفاقات افغانستان و عراق پیش چشم نبود، شاید می‌توانستیم باور کنیم که حمله به قذافی می‌تواند به سقوط او و بهبود وضع مردم منجر شود، ولی وضع عراق و افغانستان با حضور مستقیم ده‌ها ‌هزار نیروی نظامی غربی و با تمام قدرت و تجهیزات نظامی مشاهده شد که با اشغال مستقیم نیز آرامشی نصیب مردم عراق نشد، بلکه اوضاع چندین برابر بدتر شد و اگر سابقه و تجربه نیروهای سیاسی عراق و نیز کمک‌های ایران و همسویی برخی از کشورها نبود، به احتمال فراوان وضع امروز عراق از لیبی نیز بدتر بود.

قالیباف به کجا می رود؟

مجتبی حسینی در گزارشی در اعتماد نوشته: ۴۴ساله وارد بهشت شد و ٥٦ ساله از آن خارج شد تا مقتدرترین و با ثبات‌ترین شهردار پایتخت لقب بگیرد. محمد باقر قالیباف ١٢ سال جبّه ریاست شهرداری تهران را برتن نگه داشت تا عنوان موثرترین کارگزار توسعه تهران لقب بگیرد. در دوره سیادت او بر شهر و شهروندان نه تنها چهره تهران تغییری اساسی کرد که خود این سیاستمدار راستگرا را هم به دالان دگردیسی کشاند.

نویسنده افزوده: اگر در دوره مدیریت قالیباف، تهران دچار تب تند توسعه شهری شد کارنامه سیاسی او نیز قطور‌تر و زبان سیاسی‌اش تند‌تر و معترضانه‌تر از هم‌کیشان و هم مسلکان سیاسی‌اش شد. تا جایی که اگر او روزگاری از واعظان پاسداشت وپایبندی به اصولِ اصولگرایی بود حالا همچون دیگر همتایان ناموفق خود در بازی سیاسی، همچون محسن رضایی نه تنها برای «نواصولگرایی» خطابه بلند می‌خواند که برای آن دست به قلم می‌برد و سر حوصله نسل سوم راستگرایان را برای اصلاحات و انقلاب در بنیان‌های بنگاه‌های جناح راست مخاطب خود قرار می‌دهد.

به نظر اعتماد: یادداشتی که قالیباف در باب ضرورت نواصولگرایی به رشته تحریر درآورد چیزی نبود جز رونمایی از یک قالیباف جدید. سیاستمداری که در انتخابات ریاست‌جمهوری برای جبران مافات ٩٢ با هزار امید وارد بازی بزرگ سیاسی شد اما راحت‌تر از همیشه توسط هیات‌مدیره جناح راست مجبور به انصراف به نفع سید ابراهیم رییسی شد. خاطره‌گویی سیدحسن خمینی از شبگردی‌های تهران با قالیباف، تمجیدهای علی مطهری، خنده‌های سید محمود دعایی و دست زدن‌های سردار وحید حقانی، برای اهل اشاره، نشانه‌ای بود از آنکه عمر سیاسی این سردارِ سیاستمدار هنوزبه پایان نرسیده و تازه اول راه است.

مسئله ناموسی است

پوریا عالمی در ستون طنز شرق نوشته: از ما پرسیدند چرا این‌طوری شد و همه از جمله حسن‌آقای خمینی و احمدآقای مسجدجامعی و... از دوران شهرداری آقای قالیباف تقدیر و تشکر کردند؟ ما می‌گوییم پسر چیزهایی هست که تو نمی‌دانی. درواقع این‌طوری است که اگر همین دلاوران قبل از انتخابات همین تقدیر را از آقای قالیباف کرده بودند، کار به آنجا نمی‌رسید که آقای قالیباف و آقای روحانی در مناظره از خجالت هم دربیایند. بعد تکلیف مردم هم روشن می‌شد و رأیشان را نصف می‌کردند که نه این ناراحت بشود، نه آن.

طنزنویس افزوده: بقال سرکوچه دیروز از ما پرسید تو با قالیباف پدرکشتگی داری؟ گفتم نه به جان پدر جفتمان. گفت پس چرا این‌طوری زیرآب قالیباف را دم انتخابات زدی؟ گفتم والا من هم عین شما. من اگر می‌دانستم قالیباف چنین کارنامه روشنی دارد که حسن‌آقای خمینی و احمدآقای مسجدجامعی با بغض درباره کارنامه‌اش حرف می‌زنند غلط می‌کردم بگویم به روحانی رأی بدهی، چون که خودم در آن صورت می‌رفتم به میرسلیم رأی می‌دادم، چراکه میرسلیم ثابت کرد از همه بیشتر مرد حرف است.

ستون طنز شرق به این جا رسیده که: علاوه‌براینها برای مردم سؤال شده پس آن املاک نجومی و بدهی‌‌ها و حقوق‌های نجومی که می‌گفتند، هم دولت، هم شهرداری و هم شورای شهر هپلی‌هپو کرده، چه بود و چرا مطرح شد و نتیجه آن پرونده‌ها چه شد؟

حق نشر عکس Ghanoun
Image caption کارتون محسن ظریفیان، قانون

سهم جوانان از مدیریت

شهرام خادم در سرمقاله روزنامه بهار نوشته: وعده به کارگیرى جوانان در امور مملکتى اعم از بالادسـتى و پاییندسـتى پیش از انتخاباِت ریاسـت جمهورى سـکه رایج جمع آورى آراء بود. شـاید بزرگتریـن بحران پیشرو در نظام دیوانسـالارى ایران امروز، ایسـتایى و تصلب در مدیریت نهادهاى قدرت باشد. از این رو مانور تبلیغاتى بر اشتغال جوانان و بازى دادن آنان در عرصه هاى بالادستى متمرکز شد. شور حاکم بر فضاى انتخاباتى دامنه ها را گشـاده کرد و مجال عرض اندام براى جوانان را پدید آورد.

به نظر نویسنده مقاله: تکیه بـر بِرنـد جوانان،قدرت تبلیغات ىو تأثیرگذارى آنان بر تغییرنتایج انتخابات جوانان را به مهمترین نیرومحرکه فرآیند انتخابات بدل کرد. از آنجا که غالب جمعیت ایران را جوانان شکل داده اند هر تغییر اجتماعى- سیاسى لاجرم از این قشر تأثیر م ىپذیرد. عمده این جمعیت نیز دهه شصتى اند. هر گذار اجتماعى تنها با نیروى این قشر امکان پذیر است. توضیحات بدیهى ذکرشده نشانهاى اسـت براى تمرکز نظـام بر جوانان در بزنگاههاى مهم. چـرا پس از عبور از گردنه انتخابات رابطه قدرت یکطرفه مى شود؟

نسخه جوانگرایـى دردولت با انتصاب چند مدیرجواِن بى تجربه برخـوردار از رانت در وزارت رفاه و شـهردارى پیچیده مى شـود. به تعداد انگشتان دست از جوانان در عرصه هاى مدیریتى کلان استفاده می شود که آن نیز مشمول حکم چرخش مدیران نیست د؛ چه آنکه شرط آقازادگى مقدم بر جوانى اسـت!

تهدیدهای آقازادگی

کبری آسوپار در مقاله ای در جوان نوشته:از فرزندان برخی مسئولان هر روز خبری جدید و مصاحبه‌ای و حاشیه‌ای و غوغایی تازه به گوش می‌رسد؛ یک روز فرزند فلان مسئول اختلاس می‌کند، رشوه می‌گیرد، روز بعد آن دیگری به دامان ضدانقلاب پناهنده می‌شود، فردایش خبر می‌رسد فرزند مسئول دیگری بی‌هیچ تجربه اجرایی و با سن پایین شهردار فلان شهرستان شده، روز دیگر رد فرزندان مسئولان در هیئت ‌مدیره‌های شرکت‌های فلان وزارتخانه دیده می‌شود، فردایش آن دیگری مصاحبه می‌کند و از ژن خوب می‌گوید و یک نماینده مجلس هم تأییدش می‌کند. اما این موج اعتراضی ژن خوب که در فضای مجازی فراگیر شد، چقدر در کوتاه کردن دست آقازاده‌ها از ثروت مادی و معنوی مردم ایران نقش داشت؟ هیچ!

به نوشته این روزنامه نگار:در حالت عادی که فرزندان مسئولان نخواهند از رانت موقعیت پدر یا مادر خود بهره ببرند و نخواهند با توصیه به جایی بروند، همچنان از موقعیت بهتری نسبت به سایر مردم برخوردارند. نه مشکل مالی خواهند داشت و نه احتمالاً مشکل ازدواج و... نام پدر هم برای اینکه هر جایی تحویل گرفته شوند، کافی است. فاجعه تلخ حق اوقات فراغت فرزندان در فیش حقوقی فلان مسئول هنوز از خاطره‌ها نرفته است. فرزندان مسئولانی که دغدغه شغل ندارند، دغدغه خرج تحصیل ندارند، دغدغه ازدواج ندارند، دغدغه هیچ چیز ندارند .

جوان در نهایت نوشته: بیم آن است که به تدریج و در نسل‌های آینده کم‌کم تلاش‌های شخصی و ایستادن‌های روی پای خود برای رسیدن به مناصب حکومتی توان مقابله با قدرت آقازاده‌گری را نداشته باشد و روز به روز تعداد آقازاده‌ها در مناصب حکومتی بیشتر شود و کم‌کم وزیر و وکیل شدن مردم عادی، کسانی از جنس مسئولان دهه شصتی و حتی بسیاری از مسئولان کنونی به امری غیرممکن مبدل شود.

حق نشر عکس Qhanoun
Image caption کارتون راضیه درزی، قانون

زمانه دگر شده است

مهدی بهلولی در مقاله ای در شهروند نوشته: زمانه دگر شده است؛ همه ما باید بپذیریم. فضای مجازی روز به روز گسترش بیشتر می‌یابد و اطلاعات بیشتری در دسترس مردم می‌گذارد و پنهانکاری هر روز دشوارتر می‌شود؛ هم ما شهروندان عادی باید این را بپذیریم و هم سیاستمداران. دیگر نمی‌توان انتظار داشت که فردی در هر جایگاهی -از پدر و مادر یک خانواده بگیرید تا فرادستان بالامرتبه سیاسی یک کشور- سخنی بگوید و همگان بی‌چون و چرا آن را بپذیرند.

به نوشته این آموزگار: در این روزگار، مدیران باید در اندیشه راهکارهایی باشند که به افراد زیردستشان نزدیک شوند، با آنان به گفت‌و‌گو بنشینند و در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌ها به آنان اعتماد کنند و دخالتشان دهند. نه این‌که اعلام کنند که هر زنی که نابارور باشد و نمی‌تواند بچه‌دار شود نباید آموزگار شود و حق استخدام‌شدن در آموزش‌و‌پرورش ندارد. بعد هنگامی که از آنان پرسیده شود که چرا؟ پاسخ بدهند: «کسی که نابارور است از نظر هورمونی بدنش مشکل دارد» و بعد یک نفر بیاید یک جست‌وجوی اینترنتی یک دقیقه‌ای انجام دهد و ببیند و بخواند که بسیاری از ناباروری‌های زنان هورمونی نیستند.

شهروند در نهایت نوشته: باید بپذیریم در این روزگار دیگر نمی‌شود برویم در پنهان مثلا شیوه‌نامه‌ای برای استخدام آموزگاران تصویب کنیم و در آن بیاوریم که زن نابارور و یا کسی که در صورتش موی زائد هست و یا کسی که «کریه‌المنظر» است حق آموزگارشدن ندارد و بیاییم دو ‌سال هم آن را اجرا کنیم و پس از این‌که رسانه‌ای شد و نتوانستیم دفاع درست و حسابی از آن کنیم، برگردیم و بگوییم که بله داریم آن را اصلاح می‌کنیم!

انتصابات یا انتخابات

فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: انتخابات را مردم می‌روند و توی صف می‌ایستند و رأی خود را به کاندیدای اصلح می‌دهند اما انتصابات به این صورت است که ما گوشی تلفن را برمی‌داریم، شماره باجناق‌مان را که دیشب شام منزل ما میهمان بوده می‌گیریم و تا نمک‌گیر است، در مورد مقطع حساس کنونی فرزندمان با او صحبت می‌کنیم؛

رانت‌خوار: سلام آقا منوچهر، این بیژنِ ما تازه از سربازی معاف شده، شغل مغل چی توی دست و بالت داری؟!

رانت‌دِه: وزیر امور خارجه خوبه؟

رانت‌خوار: نه بابا، هِی باید پاشه بره این کشور اون کشور، مادرش طاقت دوریش رو نداره!

رانت‌دِه: راست میگی اصلاً حواسم نبود که وزیر امور خارجه باید ظریف باشه!

رانت‌خوار: متأسفانه بیژن ما گردنش رو تبر نمی‌زنه، خب دیگه چه پیشنهادی داری؟

رانت‌دِه: شهرداری خوبه؟ الان یه شهرداری دسته دوم در حد نو داریم که مال یه شهرداری بوده که سالی یه بار می‌رفته شهرداری به زمین‌خوارا کمک می‌کرده و برمی‌گشته خونه!

رانت‌خوار: آفرین، برای شهردار شدن چه سوابق اجرایی، تحصیلی و شغلی لازم داره؟

رانت‌دِه: همون مدارک احراز سکونت(!) مثل کپی شناسنامه و کارت ملی کافیه!!

حق نشر عکس Shargh
Image caption کارتون مهدی عزیزی، شرق

موضوعات مرتبط