روزنامه‌های تهران: مرگ نخبگان در جاده و مخمصه برجام

روزنامه های امروز صبح تهران، شنبه یازده شهریور در عنوان های اول خود گزارش هایی از تصادف دردناک حامل دانش آموزان با استعداد اهل فارس دارند و در مقالاتی به مدیران تاخته اند که به فاجعه های پی در پی در جاده ها بی توجه مانده اند.

گفتگوهای مقامات آژانس بین المللی انرژی اتمی و کاخ سفید درباره برجام و فعالیت های هسته ای ایران در حالی از دید اکثر روزنامه ها نشان موفقیت برجام که ترامپ را در مخصمه انداخته است اما روزنامه های تندرو با تصویری از شرایط احتمال داده اند که آمریکا بخواهد ایران را مانند لیبی مورد حمله قراردهد، از دولت خواسته اند از اعتماد به غرب بپرهیزد و نگاهش را از آمریکا و اروپا برگیرد.

گزارش خاک سپاری ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی که در روزنامه های اصلاح طلب با مقالاتی در تحسین دبیرکل نهضت آزادی همراه شده با مخالفت شدید روزنامه های تندرو قرار گرفته که اصلاح طلب را به نادیده گرفتن توصیه های بینان گذار جمهوری اسلامی متهم کرده اند.

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شهروند

در جاده های فارس چه خبرست؟

شهروند در سرمقاله خود نوشته: واقعا با چه زبانی باید سخن گفت؟ سال گذشته در همین استان فارس در مسیر استان کرمان به فارس در نی‌ریز، اتوبوس سربازان وظیفه به دره سقوط کرد و تعداد زیادی از جوانان کشور درجا کشته شدند و اکنون نیز در جاده هرمزگان به فارس، تعدادی از دختران دانش‌آموز و بااستعداد کشور دچار حادثه مشابه می‌شوند و بیش از ١٠نفرشان کشته می‌شوند. اجازه دهید که چند نکته را پیرامون این حادثه تأسفبار از یکدیگر متمایز کنیم.

به نوشته این مقاله: تعداد تلفات جاده‌ای در استان فارس در سال‌های گذشته با فاصله زیاد همواره در رتبه اول (به جز در سال ٩١) و تهران در رتبه دوم بوده است، ولی نکته مهم این است که از سال ٩١ تا ٩٥، تلفات جاده‌ای در استان فارس از ١٤٧١ نفر در سال به ١٤٥٨ نفر رسیده، یعنی در این ٥سال فقط یک‌درصد از تلفات جاده‌ای این استان کاسته شده است، درحالی‌ که در این فاصله تلفات در جاده‌های استان تهران و کل کشور به ترتیب ٢٧درصد و ١٧درصد کاهش یافته است.

شهروند به این جا رسیده که: آمار نشان‌دهنده مشکلی جدی در مجموعه مدیریت مرتبط به حمل‌ونقل جاده‌ای و درون‌شهری این استان است که ظاهرا کمترین بهبودی را در این ٥سال داشته است. علت این واقعیت دردناک در استان فارس چیست؟ چرا تا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد، مسئولان ذیربط پیام تسلیت می‌دهند و این‌که چنین می‌کنیم و چنان می‌کنیم، خسارت و دیه می‌دهیم و برخورد قضائی می کنیم. اما بعد همه فراموش می‌شود.

قتل غیرعمد

شیرزاد عبداللهی در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته : دو سه سالی بود که خبر مرگ دانش‌آموزان در سفرهای اردویی از تیتر رسانه‌ها حذف شده بود و حالا شنیدن خبر کشته شدن ۹ دانش‌آموز دختر و مجروح شدن حدود ۳۰ن از دانش‌آموزان شهرستان میناب استان هرمزگان در سفر اردویی، به یادمان می‌آورد که این وقفه دو سه ساله، تصادفی بوده و اتوبوس‌های غیراستاندارد با رانندگان خسته و خواب آلود، در جاده‌های دارای نقاط پرخطر، همچنان قتلگاه دانش‌آموزانی است که با ذوق و شوق و یا برای کسب نمره عملی درس آمادگی دفاعی سال دوم دبیرستان، عازم اردو می‌شوند.

این کارشناس آموزشی در مقاله خود تاکید کرده: خانواده قربانیان باید شیوه نامه اردوهای دانش‌آموزی را بند به بند مطالعه کنند تا معلوم شود چه اندازه مسئولان آموزش و پرورش استان هرمزگان، مقررات برگزاری اردو‌های دانش‌آموزی را رعایت کرده اند؟ مرگ این دانش‌آموزان اگر نگوییم قتل عمد، قتل غیرعمد توسط برگزار‌کنندگان اردو محسوب می‌شود و مسئولان آموزش و پرورش از رده مدیر مدرسه تا مدیرکل و وزیر مسئول و ضامن هستند.

کسی به فکر نیست

محمد کاظمی در مقاله ای در اعتماد نوشته: جا دارد ناراحت باشیم، گریان شویم و نگران و حتی عصبانی شویم که گویا حوادث در کشور ما تمامی ندارن.واژگونی اتوبوس حامل دانش‌آموزان فرزانه هرمزگانی که دست‌کم ١١ کشته و ٣٥ مجروح به‌جا گذاشته است واقعا دردناک و تاثر‌برانگیز است اما با کمال تاسف باید عنوان کنیم که بعید می‌نماید درس بگیریم و این آخرین حادثه ناگوار و قابل‌پیشگیری خصوصا در بخش جاده‌ای و دانش‌آموزی کشور باشد!

در ادامه مقاله این نماینده مجلس آمده: معدل فهم موجود در جامعه هنوز به اهمیت زندگی و جان انسان‌ها پی نبرده است و از لایه‌های زیرین تا بالاترین سطوح در عمل همه مساعی خود را برای حفظ جان خود و دیگران به‌کار نمی‌برند. وزیر آموزش و پرورش در ابتدای کار خود چه بررسی و تصمیمات و دستوراتی پیرامون وضعیت ایمنی اردوها و ایمنی در مدارس صادر کرده. وزیران دیگر چه؟ آنها در حوزه فعالیت خود چه تدابیری برای ایمنی اندیشیده‌اند؟

نویسنده مقاله اعتماد نقل کرده که کسی چند سال پیش که فرزندش را از سوی مدرسه‌ای در تهران می‌خواستند به اردویی اجباری! ببرند به مدیر مدرسه مراجعه می‌کند و می‌پرسد که از کجا می‌خواهند اتوبوس بگیرند و آیا راننده را می‌شناسند و...؟ با کمال تعجب به او اعتراض می کنند که چرا اینقدر سخت می‌گیرید و چرا توکل نمی‌کنید.

مرگ نخبگان در نبود برنامه و تمهید

طیبه سیاوشی در مقاله ای در شرق نوشته:غم ازدست‌دادن فرزند از سخت‌ترین و عمیق‌ترین غم‌هایی است که بر انسان می‌گذرد. آنچه در حادثه اخیر بیش از دیگر موارد به چشم می‌آید، سفر شبانه غیرضروری دختران دانش‌آموز هرمزگانی است. هیچ مقدمه‌ای برای این سفر لحاظ نشده است. اینها فقط مقصد را تعریف می‌کنند و بچه‌ها به راه می‌افتند. بعد هم که حادثه اتفاق افتاده، راننده دستگیر شده و ارسال پیام و سفر مسئولان به منطقه آغاز شده است؛ اما این چه چیزی را روشن می‌کند.

به نوشته این نماینده مجلس: به جای فروکاستن ماجرا به خواب‌آلودگی راننده، باید این‌بار جزئیات بروز این خطا بررسی شود. باید دید مدیر مدرسه با چه‌ ‌ایده و برنامه‌ای مجوز داده تا این دانش‌آموزان شبانه راهی سفر شوند؛ به این خاطر تأکید دارم که در این حادثه صرفا راننده نیست که مقصر است.

مقاله شرق در انتها پرسیده: چه دلیلی دارد این بچه‌ها شب‌هنگام در جاده باشند، اگر هوا گرم بوده که حالا تمام ایران گرم است و با وجود همه این توضیح‌ها بهتر آن بود که بچه‌ها در روز راهی سفر می‌شدند؛ اما این محقق نمی‌شود مگر اینکه پروتکل و آیین‌نامه‌ای نهایی شده و به همه مدارس و سازمان‌های آموزش‌وپرورش کشور ابلاغ شود.

حق نشر عکس Shargh
Image caption کارتون سهیل محمدی، شرق

بس نیست

آساره کیانی در مقاله در همدلی نوشته: «تابستان بود، شب بود، گرم بود و اتوبوس‌ها یکی یکی چپ می‌شدند»؛ آن‌هایی که زنده مانده‌اند می‌توانند انشای مهرماه خود با موضع کلیشه‌ای «تابستان خود را چگونه گذراندید»، این‌طور آغاز کنند.ساعت۳و۵۸ دقیقه است؛ این‌جا محور داراب- بندرعباس است و هنوزچراغ‌های روستای «قلعه‌بیابان» معلوم‌نشده؛ اتوبوس دختران دانش‌آموز هرمزگانی از دور نزدیک می‌شود و از این‌جا به بعدش یکی یکی صندلی‌های کلاس، خالی می‌شوند و یک عده هم دیگر نمی‌توانند مثل قبل با جسم سالم، توی کلاس حاضر شوند.

به نوشته این روزنامه نگار: کار دیگر از انتقاد تند و تیز نسبت به خرابی جاده و قدیمی‌بودن وسایل و همه آن‌چه واسطه‌ای برای «رسیدن» شده‌اند، گذشته، دیگر انگشتان، توان سرچ روی دکمه‌های کیبورد برای بیرون‌آوردن آمار جاده‌های خطرناک کشور را ندارند؛ می‌گویی که چه مسئولان ذی‌ربط یا بی‌ربط را بگویی، و بعد هم چند مورد دیگر از تصادفاتی ذکر کنی که ممکن است دلخراش‌بودن یکی اثر روحی قبلی را خثی کند، دلسوزی برای ۹ دانش‌آموز دختری که داشتند می‌رفتند اردوی فرزانگان اما بدن‌های بی جانشان تقدیم خانواده‌هایشان شد.

مقاله همدلی به آن جا رسیده که: از ده‌ها سربازی که تابستان سال گذشته توی اتوبوس مُردند، بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست. استیصال در نوشتن گزارش، به دلیل عدم تاثیر و اطمینان در تکرار حادثه، تا جایی پیش می‌رود که یک روزنامه‌نگار، به بی‌فایده نوشته‌های خود اعتراف کند؛ کارعبثی که هیچ تاثیری در بازگشت به زندگی ندارد.

خبرهایی که خبر نیست

پوریا عالمی در ستون طنز شرق نوشته: چیزی ارزش خبری دارد و خبر محسوب می‌شود که متداول نباشد. در نتیجه موارد زیر خبر نیستند چون از فرط تکرار ملال‌آور هم محسوب می‌شوند: بارندگی در مناطق بارانی خبر محسوب نمی‌شود. یا بارش برف در قطب خبر محسوب نمی‌شود. سوءتغذیه افراد زیر خط فقر خبر محسوب نمی‌شود. گل‌زدن پرسپولیس به استقلال خبر محسوب نمی‌شود.

به نوشته این طنزنویس: مجوزندادن به یک اثر برای انتشار، خبر محسوب نمی‌شود. اختلاس مدیران و مسئولان خبر محسوب نمی‌شود. فیلتر اینترنت و پارازیت خبر محسوب نمی‌شود. عدم کیفیت خودروی مونتاژ یا ساخت داخل خبر محسوب نمی‌شود. خوردن زمین و جنگل و دریاچه و رودخانه‌ها خبر محسوب نمی‌شود. حتی مرگ دانش‌آموزان (این‌بار ١٢ کشته و ۳۶ مجروح) خبر محسوب نمی‌شود.

در پایان ستون طنز شرق آمده: با توجه به اینکه این خبرها هزینه‌بردار است، چیزهایی که بی‌هزینه نیست خبر و تیتر یک می‌شود و در اینترنت موج می‌سازد. مثل چی؟ مثل هرچی؟ «دوتا»ش را ما گفتیم. چندتاش را شما بگویید و خلاص.

زنگ خطر به صدا در آمده

جعفر بلوری در یادداشت روز کیهان از بیانیه آژانس بین المللی انرژی اتمی به این نتیجه دلخواه خود رسیده که آن ها مقدمات بازرسی از مراکز موشکی کشور را فراهم می کنند که ایران اجازه نخواهد داد و از طرفی برجام اجازه می دهد ترامپ از هر نقطه‌ای که دلش بخواهد، با هر بهانه‌ای بازرسی کند. هدف، دیگر هسته‌ای نیست، موشکی است. هدف کلید زدن برجام ۲ و ۳ است. هدف گرفتن سایر مولفه‌های قدرتمان است. هدف در یک کلام، امنیتی است. تبدیل کردن ایران به چیزی شبیه لیبی دوران قذافی و پس از قذافی!

به نوشته این روزنامه تندرو: دشمن تحریم‌ها را موثر دیده چون مواضع بعضی مسوولان آن را موثر نشان داده، بنابر این واقعا چرا باید این اهرم را از دست بدهد؟ و این نشان می دهد دولت باید این اهرم و بهانه را از دست دشمن بگیرد و رسیدن به این هدف جز با اعتماد به ظرفیت‌های عظیم بر زمین مانده شدنی نیست و اینکه نباید چهار کشور اروپایی را «تمام دنیا» تلقی کنیم! دولت اگر چشم امیدش به فرانسه، انگلیس و آلمان است این را بداند، این کشورها هرگز به خاطر ایران با آمریکا سرشاخ نمی‌شوند.

یادداشت روز کیهان برخلاف انتقاد چند روز از گزارش کمیسیون امنیت ملی این بار از دولتمردان خوانده که به آن گزارش توجه کنند چرا که با این هیچ «خبری نیست» و «فقط پیاز داغ برخی تحریم‌ها اضافه شده و اتفاق تازه‌ای نیفتاده است.» ادامه دشمنی‌های دشمن همانقدر خطرناک است که، بی‌توجهی برخی مسئولین به این بدعهدی‌ها. آقایان! باور بفرمایید زنگ خطر به صدا در آمده است.

مخمصه ترامپ

کوروش احمدی در مقاله ای در شرق نوشته:همان‌طور که انتظار می‌رفت، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آخرین گزارش خود به‌روشنی نشان داده که ایران در همه موارد به همه تعهداتش ذیل برجام عمل کرده است. مطابق این گزارش، موجودی آب‌سنگین و اورانیوم غنی‌شده زیر حد مجاز است. غنی‌سازی با شمار سانتریفیوژهای مجاز و در سطح مجاز انجام می‌شود. ساخت نیروگاه آب‌سنگین مطابق طرح اولیه متوقف شده. فعالیت‌ها در فردو طبق برجام انجام می‌شود. تحقیق و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته مطابق برجام صورت می‌گیرد و... حتی جمله «ادامه ارزیابی‌ها برای اطمینان از نبود فعالیت‌ها و مواد اعلام‌نشده» نیز تازگی ندارد.

به‌این‌ترتیب، آژانس که تنها مرجع بازرسی و راستی‌آزمایی درباره برجام است، همه ادعاهای پیشین جریان‌های تندرو در آمریکا را بی‌اعتبار کرده است. چهار ادعای مطرح‌شده عبارت‌ بودند از: به‌کارگیری سانتریفیوژهای پیشرفته به تعداد بیش از حد مجاز، تولید «مکرر» آب‌سنگین بیش از حد مجاز، گزارش سازمان اطلاعاتی آلمان مبنی بر تلاش ایران برای خرید اقلام هسته‌ای به‌صورت غیرمجاز و نهایتا مخالفت ایران با درخواست آژانس برای بازدید از سایت‌های نظامی.

این کارشناس اضافه کرده:با وجود نمی توان نمی‌توان پیش‌بینی کرد ترامپ چه تصمیمی درباره برجام خواهد گرفت. او اهمیت بسیاری برای حفظ پایگاه اصلی رأیش که دارای تمایلات راست افراطی و ازجمله ضد ایران است، قائل است. او و منافع سیاسی‌اش در کشمکش با واقعیات عینی قرار گرفته و مشکل می‌توان گفت نتیجه این کشمکش چه خواهد شد.

نباید بدون پاسخ گذاشت

محمد صفری در سرمقاله سیاست روز با نقل سخن مدیرکل آٓژانس بین المللی انرژی اتمی که در پاسخ آمریکایی ها گفته «آژانس به همه مکان‌ها در ایران چه نظامی و چه غیرنظامی دسترسی کامل دارد.» نوشته: چنین سخنی با خط قرمزهای جمهوری اسلامی ایران در تضاد است، آیا در برجام چنین اجازه‌ای به آژانس و بازرسان آن داده شده است؟ یا این که آمانو برای خوشایند آمریکایی‌ها چنین سخنی گفته تا از فشارهای کاخ سفید بکاهد! و به نظر می‌رسد چنین نباشد. آژانس تحت نفوذ آمریکاست.

این روزنامه مخالف دولت ادامه داده: برجام با اقداماتی که آمریکا انجام می‌دهد، پیچیده‌تر شده . باید پرسید با توجه به سیاست‌هایی که آمریکا علیه برجام پیاده می‌کند، جمهوری اسلامی ایران چه واکنشی باید از خود نشان دهد؟ آیا همین روال کنونی که وجود دارد، مطلوب است؟ یعنی ایران پایبند به تعهداتش باشد، آمریکا برجام را نقض کند و تحریم‌های بیشتری را علیه ایران وضع کند و از سوی دیگر مدام تهدید به خروج از برجام کند؟ و حتی پا را فراتر گذاشته و خواهان بازرسی از مراکز نظامی ایران شود.

به نظر سرمقاله سیاست روز واضح است که چنین شرایطی مطلوب جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود، چرا که علاوه بر تحریم‌هایی که آمریکا علیه ایران وضع کرده و باز هم می‌کند، پایبندی نیم بند اروپا به برجام هم باعث شده است تا شرایط اقتصادی با تعلیق تحریم‌ها به وضعیت گذشته بازنگردد. اندک سودی که ایران از توافق هسته‌ای می‌برد، در مقابل تعهداتی که در برجام به آن پایبند است، متوازن و عادلانه نیست. ادامه روند رفتاری آمریکا در قبال توافق هسته‌ای نباید از سوی ایران بدون پاسخ باقی بماند.

حق نشر عکس Shargh
Image caption کارتون رضا جنگی، شرق

یکی از نمونه های شکست

عباس عبدی در سرمقاله اعتماد به یادآورده که پیش از انقلاب متشرعین حتی برای کارمندی در بانک ها هم تردید داشتند و از مراجع اجازه می طلبیدند که آیا مجازست که دستمزد حاصل از ربا و بهره را به خانه برند. پس طبیعی بود که به دنبال انقلاب همه بانک ها ملی شدند و بانکداری ربایی حرام شد و کل ثروت آنها مشمول مصادره شد. ولی از همان ابتدا معلوم بود که اجرای بانکداری بدون ربا به این سادگی نیست.

به نوشته این روزنامه نگار بعد از تصویب قانونی به عنوان بانکداری بدون ربا بود که کم کم با دو رقمی شدن تورم و کاهش ارزش پول مردم در بانک‌ها، عوارض شدیدی پدیدار شد و از همه بدتر پرداخت اعتبارات تکلیفی که از سوی مجلس و دولت به بانک‌ها تحمیل شد در عمل بانک‌ها را با مشکل مواجه کرد و از اینجا بود که نهادهای پولی جدید بیرون از بانک فعال شدند. یکی از نخستین مورد آنها شرکت‌های مضاربه‌ای سحر و الیکا بود. که پول مردم را می‌گرفتند و طبق عقد مضاربه ماهانه تا ٣ درصد پرداخت می‌کردند! و خطرناک اعلام شدند.

در ادامه مقاله اعتماد آمد سال‌ها گذشت تا معلوم شد نظام بانکی رسمی و انحصاری ایران غیرکارآمد و زیانده است و اگر سودی هم دارد از کمک به تولید نیست، از کاهش ارزش پول مردم نزد بانک‌ها و خرید ملک است. فساد گسترده‌ای هم در بانک‌ها شکل گرفت. خصوصی شدند اما وابسته به نهادهای قدرتمند. سروصدای خیلی‌ها درآمد که این بانکداری اسلامی نیست، چرا سود دریافتی آن در همه دنیا از بالاترین ارقام است. این فقط یکی از آزمون‌های شکست خورده در جامعه ما است!

مخالفت با کاهش بهره بانکی

غلامرضا کیامهر در مقاله ای در جهان صنعت نوشته: تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌های بانک مرکزی شفافیت ندارد و هر تصمیمی را به صورت بخشنامه ابلاغ می‌کنند و دلیل تصمیم خود را توضیح نمی‌دهند. این رفتار نشان از آن دارد که گویا خبر ندارند در عصر شبکه‌های اجتماعی هستیم و اخبار به سرعت در جامعه گسترش پیدا می‌کند. در پی انتشار این اخبار با پرسشگری مردم مواجه‌ایم. وقتی متولی سیاست‌های پولی و بانکی تصمیم به انجام کاری می‌گیرد، نمی‌تواند زیر سیطره قدرت خاص خود این کارها را انجام دهد.

نویسنده بدون اشاره به مخالفت های چند ساله ای که متخصصان نسبت به بالابودن نرخ سود بانکی در ایران می کنند نوشته: بانک مرکزی اگر این امکان را داشته باشد که به بانک‌های دولتی دستور دهد، نمی‌تواند برای همه بانک‌ها به طور یکپارچه ضرب‌الاجل تعیین کند، لااقل اگر چنین ضرب‌الاجلی را هم تعیین کرد باید در رسانه‌ها دلایل عملکرد خود را توضیح دهد. چنین برخورد آمرانه شایسته نظام بانکداری کشور نیست.

مقاله جهان صنعت در نهایت به این جا رسیده که: بانک مرکزی باید به این باور برسد که هرگاه بخش‌خصوصی توانست به طور جدی وارد اقتصاد کشور شود و رفتار اقتصادی شبیه به رفتار اقتصاد آزاد شد، چنین تصمیماتی قابلیت اجرا دارد. به قول مظفرالدین شاه در پاسخ به خواسته کمال‌الملک برای تحصیل بیشتر نقاشی، بالاخره ما همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. این موضوع حکایت روند اقتصادی و تصمیمات این روزهای بانک مرکزی است. نمی‌شود که فقط نرخ سود بانکی به اقتصاد آزاد شبیه باشد.

تصویر رجایی و سرمایه هایی که قدر نمی دانیم

محمد توکلی در سرمقاله روزنامه بهار نوشته: تصویرى که این روزها از علیرضا رجایى دست به دست مىشود بار دیگر ذهنها را به سـمت و سـوى مجلس ششـم و حادثه تلخ کنار گذاشـتن او از حضور در این مجلس برده است. حادثه ناگوارى که به واسطه تصمیم شوراى نگهبان، غلامعلى حداد عادل جایگزین او در آن دوره از مجلس شد. تصویر دیگرى که از رجایى در ذهنها باقى مانده ناملایماتى است که در دوران بازداشـت پس از انتخابات ۸۸ در حق او شـد و کسـالت پیش آمده برایش را مىتوان به نوعى یادگار همان روزها دانست.

نویسنده مقاله پرسیده: راسـتى امروز سـعید مرتضوى کجاست و علیرضا رجایى کجا؟ یکى اهل بگیر و ببند و قرائتى تندروانه از آنچه نظام را حفظ خواهد کرد و دیگرى اهل مدارا و قرائتى میانهروانه از آنچه مردم در انقلاب خواهانش بودند. مـا مى توانیم نسـبت بـه رجایى ها بـى تفـاوت باشـیم و از اینکه چنین سـرمایه هایى را کنـار مى گذاریم هیچ افسوسـى نخوریم امـا آیا این رفتار متناسـب با آرمانهاى انقلاب مردم ایران اسـت؟ آیا مى توانیم از یک سـو داعیه دار »آزادى« و »مردمسالارى« باشیم و از طرف دیگر با سرمایه هایى همچون علیرضا رجایى چنین برخوردى داشته باشیم؟

سرمقاله بهار به این جا رسیده: نتیجـه نگاهـى که بر اسـاس آن تنها منابع زیرزمینى ماننـد نفت و گاز را سرمایه مى داند و از سرمایه هاى انسانى خود غافل است همین نوع رفتارهایى اسـت که ما با آنان داریم که اندک اختلافى با جریان رسـمى پیدا مى کنند. همین چند روز پیش بود که زنده یاد دکتر ابرهیم یزدى را از دست دادیم. مردى که با وجود همه نامهربانى هایى که به او و همراهان سیاسـى اش شـد هیچگاه ناامید نشد.

پروژه داروهای هوشمند!

شهرام شهید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی در صفحه طنز شهروند با اشاره به این خبر که به ‌زودی داروهای هوشمند در ایران ساخته شود نوشته: با این حساب وقتی بخواهیم برای درمان بیماری‌مان از یکی از این داروهای هوشمند استفاده کنیم، داروی مذکور می‌گوید: بیمار محترم. شما به علت مشکلات مالی‌ای که داری، به‌طوری که حتی نتوانسته‌ای اقساط وامت را پرداخت کنی، توانایی مصرف من را نداری. بنابراین من به کار تو و امثال تو نمی‌آیم. تا پلیس را خبر نکرده‌ام، بزن به چاک ببینم! شما برو همان استامینوفن کدئین جونت را بخور حال بیای!

طنزنویس در ادامه افزوده: اما داروی هوشمند خیلی چیز خوبی است. فکر کن نشسته‌ای تو خونه یهویی در یخچال باز شود، یک ژلوفن قوی خودش با پای خودش بلند شود، بیاید توی اتاق خواب بگوید ‌هانی بیا مرا بخور. (سردبیر محترم، نامبرده دارو است و احتمالا خوردنش در اتاق خواب مشمول ممیزی نمی‌شود. البته فعلا) بعد شما می‌پرسی عزیزم چرا باید من تو را بخورم؟ قرص ژلوفن هوشمند خواهد گفت. الان شما در کانال تلگرامت خواهی خواند. حسن عباسی گفته؛ «هدف باب اسفنجی تربیت لیبرالیسم است.» این را که بخوانی، حتما سردرد می‌گیری و به من نیاز خواهی داشت. از من گفتن بود.

در پایان طنزنوشته شهروند آمده: باید اما مشخص شود حدود و ثغور داروی هوشمند چقدر است. یعنی داروی هوشمند به پیشگیری اهمیت می‌دهد یا درمان؟ اگر برنامه‌اش براساس پیشگیری باشد، باید بروم تلویزیون خانه را بفروشم. شنیدم داروهای هوشمند پیشگیرانه استعمال برنامه‌های صداوسیما را اکیدا مضر می‌دانند.

حق نشر عکس Shargh
Image caption کارتون بنیامین آل علی، بهار

موضوعات مرتبط