جنگ جهانی اول و تاثیرات آن در ایران

کرزن
Image caption لرد کرزن مهمترین چهره هوادار حضور قدرتمند بریتانیا در ایران و همکاری همه جانبه با این کشور بود

نزدیک به سه سالی پس از پایان جنگ جهانی اول، در آوریل ۱۹۲۱ میلادی، سر پرسی سایکس، ژنرال بریتانیایی که بخش زیادی از دوران چهار ساله جنگ (۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸) را در ایران گذرانده بود، گزارشی از آن دوران را برای موسسه سلطنتی مطالعات جغرافیایی در لندن ارائه می کرد.

او سخنانش را این طور آغاز کرد: «تا پیش از سال ۱۹۱۴ بسیار بعید به نظر می رسید که کشوری چون ایران، با آن فاصله از اروپا، به صحنه جنگ بدل شود. در آن زمان اگر کسی می گفت که نیروهای بریتانیایی بارها و بارها در این استان و آن استان ایران رژه خواهند رفت، همه می گفتند عقلش را از دست داده.»

با این حال، و در حالی که دولت ایران سیاست بی طرفی در جنگ پیشه کرده بود، نه فقط نیروهای بریتانیایی بلکه روس ها، آلمانی ها و ترکان عثمانی نیز در این دوران مشوش تاریخ ایران، به قول ژنرال سایکس، در "این استان و آن استان" رژه می رفتند.

اعلام آتش بس در روز یازدهم نوامبر ۱۹۱۸، اگر چه به کشتارهای بی سابقه قدرت های جهانی - موقتا - پایان داد، اما در ایران و منطقه خاورمیانه به طور کلی، ماجراهای بیشتر و تغییرات اساسی تری در راه بود. آنچه در پی می آید نگاهی است گذرا به پیامدهای جنگ جهانی اول در ایران، در نودمین سالروز پایان آن.

اعلام جنگ قدرت های اروپایی به یکدیگر در تابستان 1914 در شرایطی رخ داد که ایران مبتلا به هرج و مرجی کم سابقه در تاریخ معاصرش بود. بهار مشروطه و مجلس شورای ملی با استبداد محمد علی شاه به پایان رسیده بود و جز گروه های مختلف درگیر در سطوح محلی و ملی چیز زیادی به جا نگذاشته بود.

از سوی دیگر، به تخت نشستن احمد شاه نوجوان و تضعیف بیش از پیش دولت مرکزی، ایران را عملا به حکومتی خان خانی بدل کرده بود.

دولت بی اقتدار توان جمع آوری مالیات را نداشت و خزانه هر روز خالی تر از قبل می شد. در چنین وضعیتی بود که دو دولت همسایه ایران، یعنی روسیه و عثمانی، که در دو سوی جنگ قرار گرفته بودند، نبرد خود را به خاک ایران کشاندند.

به جز این دو که مناطق شمال غربی ایران را به نسبت کوهستان های بین خودشان، مسیر آسان تری برای حمله به دیگری می دیدند، بریتانیا و آلمان نیز مناطق مرکزی و جنوبی ایران را به عرصه ای برای ضربه زدن به منافع دیگری بدل کرده بودند.

Image caption محمدعلی شاه

چهار سال بعد، از دولت کهن عثمانی اثری روی نقشه جهان باقی نمانده بود، روسیه با نام تازه اتحاد جماهیر شوروی خود را درگیر جنگ داخلی انقلابیون و مخالفان می دید و آلمان نیز با شکست سنگین در جنگ چاره ای جز بایگانی کردن موقت بلندپروازی هایش در سطح جهان نداشت.

آنچه از حضور نیروهای خارجی برای ایران بر جا ماند بریتانیا بود که با کشف نفت به این سادگی ها دست از ایران نمی شست. سیاست بعد از جنگ بریتانیا در ایران - و در خاورمیانه به طور کلی - از آغاز با درگیری داخلی سیاستمردان بریتانیایی همراه بود.

در مورد ایران، به طور مشخص، برخی هوادار تحت نفوذ گرفتن این کشور بودند، اما بسیاری دیگر این سیاست را نمی پسندیدند و هوادار نوعی همکاری همه جانبه با ایران بودند که ضمن حفظ استقلال نسبی این کشور، ضامن نفوذ بی رقیب امپراتوری بریتانیا باشد.

سرانجام گروه دوم در سیاست سازی بریتانیا دست بالا را پیدا کرد و طرح تحت الحمایه بودن ایران برای همیشه کنار گذاشته شد.

به تبع این ماجرا، لرد کرزن که مهمترین چهره هوادار حضور قدرتمند در ایران و همکاری همه جانبه با این کشور بود، با قراردادی - که بعدها به قرارداد 1919 معروف شد - پا به میدان گذاشت.

این قرارداد حضور نظامیان و مستشاران بریتانیایی را در عرصه های مختلف سیاست و اجتماع ایران پررنگ تر از همیشه می کرد. لرد کرزن که کمک به بازسازی ایران و توسعه این کشور را شعار اصلی خود قرار داده بود، درست در زمانی که فکر می کرد قرارداد به سرانجام رسیده، آن را شکست خورده دید.

واقعیت آن است که به رغم همکاری وثوق الدوله، نخست وزیر وقت ایران، مخالفت ها با این قرارداد بسیار گسترده بود. مخالفان این قرارداد را همان "تحت الحمایه بودن" ایران می خواندند و وثوق الدوله را به "خیانت" و "فروختن" کشور به بریتانیا متهم می کردند.

از سوی دیگر، درست در همین زمان، احمد شاه عزم سفر فرنگستان کرده بود. خروج وی از ایران نه تنها به تنش های داخل این کشور دامن زد، بلکه مبنایی شد برای فعالیت گسترده تر دولت های اروپایی مخالف قرارداد 1919.

Image caption تردید چندانی وجود ندارد که شکست قرارداد 1919 مهمترین عامل به عرصه آمدن رضاخان و سید ضیاء در کودتای 1921 بود

مخالفان اروپایی - به نوعی همصدا با مخالفان داخلی - سعی داشتند اثبات کنند که بریتانیا با پول هایی که در قالب قرارداد و حتی به صورت پنهان به قدرتمردان ایرانی می دهد این کشور را عملا تحت الحمایه خود کرده است. سرانجام قرارداد 1919 شکست خورد و دولت وثوق الدوله را - که تلاش زیادی برای به بار نشستن این قرارداد کرده بود - همراه خود ساقط کرد. اگرچه شخصیت وثوق الدوله و نقش او در تاریخ ایران موضوع بحث های فراوانی میان صاحبنظران تاریخ معاصر این کشور بوده، اما تردید چندانی وجود ندارد که سقوط کابینه او و شکست قرارداد 1919 مهمترین عامل به عرصه آمدن رضاخان و سید ضیاء در کودتای 1921 بود.

سه سال پس از پایان جنگ جهانی اول، ایران از هرج و مرج به استبدادی طولانی پا می گذاشت. جنگی که ایران در برافروختن یا ادامه آن هیچ نقشی نداشت، برانگیزنده تغییراتی اساسی در این کشور بود.

جنگ جهانی اول میخی بود بر تابوت سلسله قاجار که در دهه های پیش از آن رو به زوال گذاشته بود. از دل هرج و مرج سال های پس از مشروطه در ایران، شاید در باور بسیاری چیزی جز حکومتی مستبد قابل تصور نبود.

جنگ جهانی و قرارداد 1919 به تبع آن این گزینه محتمل را به واقعیت بدل کرد. نبرد خونینی که برافروزندگانش آن را "جنگی برای پایان دادن به همه جنگ ها" می خواندند، نه تنها به جنگ ها پایان نداد، نه تنها زمینه ساز جنگ خونین دیگری شد، بلکه در این بین سرزمین های - به قول سایکس - دورافتاده ای چون ایران را هم بی نصیب نگذاشت.

مطالب مرتبط