اوباما در کاخ سفید؛ فرصت ها و دشواری های تازه ايران

مراسم تحلیف اوباما
Image caption اوباما گفت رهبرانی که می خواهند ناکامی های خود را به گردن غرب بیاندازند، بدانند که مردمشان در مورد آنها بر مبنای آنچه بنا کرده اند قضاوت خواهند کرد.

ورود باراک اوباما به کاخ سفيد، به همان اندازه که در آمريکا يک نقطه عطف و رويدادی تاريخی است، در صحنه بين المللی نيز مهم و تعيين کننده خواهد بود.

خواست تغيير و اميد به تحقق آن، تنها در آمريکا تجلی نيافته و با آغاز رياست جمهوری آقای اوباما، اين خواسته اکنون طنينی جهانی پيدا کرده است.

باراک اوباما در نخستين سخنرانی خود به عنوان چهل و چهارمين رييس جمهوری قدرتمندترين کشور جهان تنها به اشاره ای به مهم ترين مسايلی که درگير آنها خواهد بود بسنده کرد، اما از همين اشارات مختصر نيز به خوبی پيدا بود که مساله ايران، يکی از اولويت های اصلی سياست خارجی او خواهد بود.

او در اين سخنرانی از اميد، صلح، احترام متقابل و همکاری برای کاهش تهديدهای هسته ای سخن گفت و تاکيد کرد که مصمم است تا رويکردی تازه را در پيش گيرد و دستش را به سوی دست هايی که مشت نشده اند، دراز کند.

هرچند آقای اوباما، در اين سخنرانی نامی از ايران نبرد، اما در شرايطی که پرونده فعاليت های اتمی ايران، مناقشه انگيزترين موضوع اتمی در سطح بين المللی محسوب می شود، حتی چنين اشاره مختصری نيز می تواند بار ديگر سوال ها در باره آينده روابط ايران و آمريکا را پررنگ کند.

باراک اوباما، در جريان مبارزات انتخاباتی خود نيز کوشيد نشان دهد که به در پيش گرفتن رويکردی متفاوت و مبتنی بر مذاکره در قبال ايران علاقه مند است.

تغيير به سود ايران؟

اما آيا چنين رويکردی ضرورتا به معنای گشوده شدن روزنه هايی تازه در ديوار بلند بی اعتمادی ميان ايران و آمريکا خواهد بود و چنين تاکيدی بر تغيير، به سود جمهوری اسلامی ايران تمام خواهد شد؟

پس از پيروزی باراک اوباما در انتخابات رياست جمهوری آمريکا، رهبران ايران در واکنشی محتاطانه به صورت مشروط از اين پيروزی استقبال کردند.

واکنش های رهبران جمهوری اسلامی، متناسب با موضع گيری های رييس جمهوری جديد آمريکا تغيير کرده است.

با اين حال، فصل مشترک همه اين واکنش ها يک اصل بوده است: از نظر رهبران ايران، اين آمريکا است که بايد برای تغيير شرايط و باز کردن راه عادی سازی روابط با ايران پيشقدم شود و در سياست های جاری خود به طور بنيادين تجديد نظر کند.

اما به نظر نمی رسد که باراک اوباما اراده و يا حتی تمايلی به پاسخ دادن به پيش شرط هايی را داشته باشد که خود مبنای اختلافات و موضوع اتهاماتی بوده اند که دو کشور را رو در روی هم قرار داده اند.

پاسخ آمريکا به شروط مطرح شده از سوی رهبران جمهوری اسلامی، تنها زمانی می تواند مثبت قلمداد شود که آمريکا سياستی سراسر تازه در قبال مسايلی چون جنگ عليه تروريسم، بحران خاورميانه، پرونده اتمی ايران، حقوق بشر، نقش ايران در عراق و منطقه اتخاذ کند و مسيری عکس آنچه تا امروز پيموده را در پيش گيرد.

نخستين واکنش ها و اظهارات آقای اوباما و هيلاری کلينتون، وزير امور خارجه جديد آمريکا، کوچک ترين نشانه ای از اينکه ميهمانان تازه کاخ سفيد چنين قصدی داشته باشند، به دست نداده است.

با اين حال، ايران هر نوع موضع گيری رسمی در برابر رييس جمهوری جديد آمريکا را به اظهارات و اقدامات عملی او در مقام رياست جمهوری موکول کرده است.

به اين ترتيب، به نظر می رسد که به رغم خواسته و تمايل رهبران جمهوری اسلامی با آغاز رياست جمهوری باراک اوباما، اين ايران است که در عمل در موقعيتی قرار گرفته که مجبور باشد گام نخستين و در يک معنا تعيين کننده برای آينده روابط دو کشور و حل و فصل مسايل مهمی همچون پرونده اتمی را بردارد.

آقای اوباما با سخن گفتن از تغيير و اميد و صلح، بيش از هر زمان ديگر افکار عمومی در سطح جهان را با آمريکا همسو کرده است.

چنين وضعيتی، می تواند آمريکا را قادر سازد که راحت تر از گذشته موفق به ايجاد اجماعی جهانی عليه ايران شود و اين کشور را بيش از پيش در عرصه جهانی منزوی کند.

هرچند به نظر نمی رسد که آقای اوباما تمايلی به استفاده از راهکارهای خشونت آميز داشته باشد، اما اگر پيش شرط ها و شروط ايران برای استقبال از حضور آقای اوباما در کاخ سفيد فراتر از آنچه که وی می خواهد يا می تواند به آنها پاسخ دهد باشد، شرايطی متفاوت و حتی دشوارتر از گذشته برای ايران رقم خواهد خورد.

دشواری های ايران

شايد همين نکته يکی از دلايل واکنش های محتاطانه رهبران جمهوری اسلامی ايران بوده است. اما آنها حتی اگر بخواهند نيز، برای اتخاذ تصميمی سراسر متفاوت و بنيادين و در پيش گرفتن رويکردی آشتی جويانه در قبال آمريکا با دشواری های متعددی هم در حوزه سياست داخلی و هم در عرصه سياست خارجی روبه رو هستند. در حوزه سياست داخلی، نزديک به سه دهه خصومت با آمريکا، نام بردن از اين کشور به عنوان اصلی ترين دشمن نظام و محک زدن دوستان و دشمنان با معيار نزديکی و دوری آنان به "شيطان بزرگ"، در عمل موجب شده است که خروج جمهوری اسلامی ايران از چنين موقعيتی نه ساده باشد و نه بدون هزينه. در اين ميان، کوچک ترين دغدغه متقاعد کردن هوادارانی است که سال ها است شعار مرگ بر آمريکا را تکرار کرده اند.

نکته مهم تر، کنار آمدن با جايگاهی است که مخالفت با آمريکا، به عنوان نشانه ای از وفاداری به آرمان و شعارهای انقلاب از يک سو و رقابت بين جناح های سياسی برای در دست داشتن ابتکار عمل در آغاز هر نوع رابطه يا مذاکره با آمريکا از سوی ديگر در عرصه مناسبات درون حاکميتی درجمهوری اسلامی يافته است.

رويدادهای سال های اخير در ايران نشان داده است که فزونی يا کاستی تمايل و اراده برای عادی سازی رابطه با آمريکا، تابعی از معادلات قدرت و رقابت های سياسی جناح های مختلف در جمهوری اسلامی بوده و به طور محسوسی از بازی قدرت تاثير گرفته است.

در عرصه سياست خارجی نيز، پرونده فعاليت های اتمی ايران و شعار اين کشور در باره مسلم بودن حق استفاده از انرژی هسته ای و پافشاری بر غنی سازی اورانيوم به عنوان موضوعی غير قابل مذاکره، هر نوع پيشرفت در راه تلاش برای آغاز مذاکرات و عادی سازی روابط با آمريکا و به دنبال آن غرب را به تعويق می اندازد.

سياست ايران در قبال بحران خاورميانه، و مسايل منطقه ای از جمله حضور نظامی آمريکا در عراق و افغانستان نيز بخشی ديگر و مهم از دشواری هايی است که روابط ايران با آمريکای تحت رهبری باراک اوباما را تحت تاثير قرار می دهد.

به اين ترتيب، به نظر نمی رسد که به رغم طنين شعار تغيير و اميد و صلح، دست کم در کوتاه مدت تغييری چشمگير در مناسبات ايران و آمريکا پديدار شود؛ هر چند در اين ميان، يک انتخاب غير منتظره در انتخابات رياست جمهوری ايران در خردادماه سال آينده از يک سو و شکل گيری توافقی عمومی در سطوح مختلف حاکميت در تعريف شرايط جديد به عنوان يک فرصت، می تواند مسير حوادث را تا حد زيادی دگرگون سازد.

مطالب مرتبط