اعراب و انقلاب ایران

Image caption یاسر عرفات در تهران

درحالی که امضای پیمان صلح بین مصر و اسرائیل در سال ۱۹۸۷، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را در موقعیتی بسیار سخت قرار داده بود، فروپاشی نظام شاهنشاهی در ایران، فضای تنفسی تازه‌ای برای این سازمان فلسطینی ایجاد کرد.

رهبران ساف از پیروزی انقلاب ایران به وجد آمدند، زیرا سرنگونی نظام پهلوی به عنوان یکی از متحدان اسرائیل در خاورمیانه، نه فقط از تاثیر پیمان صلح کمپ دیوید در به هم زدن توازن قوا در منطقه به زیان گروه های فلسطینی کاست، بلکه ساف متحد قدرتمندی را در نقطه‌ای از خاورمیانه که انتظارش را نداشت، پیدا کرد.

بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، یاسر عرفات و سایر رهبران فلسطینی راهی تهران شدند تا در یکی از مهمترین پایتخت‌های منطقه، سران مصر و آمریکا و اسرائیل را به باد حمله و استهزاء بگیرند.

رهبران انقلاب ایران در تهران از آقای عرفات و همراهانش استقبالی گرم و بی سابقه به عمل آوردند و ساختمان سفارت سابق اسرائیل را برای گشایش سفارت «فلسطین» در تهران در اختیار آنان قرار دادند.

ایران در عین حال، روابط خود را با دولت مصر به علت پیمان صلح آن کشور با اسرائیل قطع کرد، مساله‌‌ای که به شدت مورد استقبال فلسطینی‌ها قرار گرفت.

اما در حالی که سران ساف در میان جمعیت انبوه به هیجان آمده در خیایان‌های تهران فریاد می‌زدند: "امروز ایران، فردا فلسطین"، اغلب کشورهای عرب تحولات کشور همسایه خود را با نگرانی دنبال می‌کردند.

البته کشورهای سوریه و لیبی و تا حدی الجزایر و یمن جنوبی که متحد اتحاد شوروی محسوب می‌شدند، از انقلاب ایران خشنود بودند، اما پادشاهی‌های محافظه کار در جهان عرب، به ویژه مغرب، اردن و عربستان سعودی و نیز جمهوری‌های سکولار و غربگرای همراه آنان در تونس، سودان و یمن شمالی که مورد حمایت غرب بودند، از انقلاب ایران نگران به نظر می‌رسیدند.

آنچه بیش از همه، دولت‌های محافظه کار عرب را از انقلاب ایران نگران می‌کرد، ایده «صدور انقلاب» بود که توسط آیت‌الله روح‌الله خمینی رهبر انقلاب ایران مطرح شد.

اعراب محافظه کار، صدور انقلاب را به معنای حمایت ایران از نیروهای اسلامگرای انقلابی به منظور ساقط کردن حکومتشان تلقی می‌کردند. ایجاد بخش حمایت از «جنبش‌های آزادیبخش» در سپاه نوپای پاسداران انقلاب، این تلقی را تشدید کرد.

به هر حال، اعراب محافظه کار که البته برخی از آنها محمد رضا شاه را نیز به بلندپروازی در منطقه خلیج فارس متهم می‌کردند، پس از یک دور سیاست صبر و انتظار و در پیش گرفتن احتیاط در مقابل انقلاب ایران، سیاست نظام نوظهور جمهوری اسلامی را تهدید کننده ثبات خود تصور کردند و ضمن ابراز حساسیت نسبت به جمعیت شیعه خود، تمهیداتی برای نزدیکی بیشتر به ایالات متحده آمریکا برای برخورداری از حمایت بیشتر آن کشور به عمل آوردند.

در این میان، نگاه عراق به انقلاب ایران نسبت به سایر کشورهای عرب از حساسیت و پیچیدگی بیشتری برخوردار بود.

عراق که برای سال‌ها میزبان آیت‌الله خمینی به عنوان یک روحانی تبعیدی در شهر نجف بود، با شعله ور شدن شراره‌های انقلاب در ایران، از آیت‌الله خواست که این کشور را ترک کند.

آیت‌الله خمینی به قصد ورود به کویت از عراق خارج شد، اما پس از مخالفت دولت کویت با ورود او، به فرانسه رفت.

از آنجا که عراق در آن زمان از یک سو متحد اتحاد شوروی و مخالف بلوک غرب محسوب می‌شد و از سوی دیگر، ضمن امضای پیمان مرزی سال ۱۹۷۵ با شاه ایران، عملا رقیب منطقه‌ای ایران به حساب می‌آمد، تصور بر این بود که از انقلاب ایران خوشحال باشد.

البته دولت عراق از پیروزی انقلاب و سقوط سلطنت پهلوی استقبال کرد، اما احتمالا این ظاهر ماجرا بود، چرا که تقریبا همزمان با تاسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران، صدام حسین که تا آن زمان مرد قدرتمند پشت پرده در عراق بود، با برکناری احمد حسن البکر از مقام ریاست جمهوری، خود شخصا رهبری دولت عراق را به عهده گرفت.

ظاهرا صدام حسین در آن زمان در این اندیشه بود که با استفاده از شرایط پس از انقلاب، دولت تازه ایران را به تجدید نظر در پیمان مرزی سال ۱۹۷۵ وادار سازد و عراق را به صورت قدرت نخست منطقه در آورد.

در مقابل، حکومت نوپای ایران نیز که هنوز از تمرکز و دیپلماسی هماهنگ برخوردار نبود، نوعی سیاست تبلیغاتی در مقابل عراق در پیش گرفت که صدام حسین آن را تحریک گروه های شیعه برای سرنگونی خود قلمداد کرد.

در ادامه این روند، آیت‌الله خمینی از برخی از رهبران شیعه عراق بویژه آیت‌الله محمد باقر صدر خواست که در «سنگر جهاد» در مقابل فشارهای حکومت مقاومت کند. در پی پاسخ مثبت آقای صدر به آقای خمینی، نیروهای امنیتی عراق وی را به همراه خواهرش دستگیر و به طرزی فجیع به قتل رساندند.

از آن پس، روابط ایران و عراق به حدی تیره شد که هجوم گسترده ارتش عراق به خاک ایران در شهریور سال ۱۳۵۹ امری غیر منتظره به حساب نیامد.

آغاز جنگ عراق با ایران، روابط ایران و اعراب را وارد دوره‌ای بسیار دشوار کرد. اغلب کشورهای عرب به حمایت همه جانبه از صدام حسین برخاستند و تنها سوریه و لیبی در کنار ایران باقی ماندند.

سازمان آزادیبخش فلسطین نیز در ابتدا تلاش کرد تا بین دو کشور میانجیگری کند، اما پس از ناکامی در این زمینه، در کنار عراق قرار گرفت.

صلاح خلف (ابوایاد) مرد شماره سه ساف که در ابتدای انقلاب ایران در تهران با صدای بلند فریاد زده بود: "امروز ایران، فردا فلسطین"، در میانه جنگ ایران و عراق اعلام کرد که تاکید جمهوری اسلامی بر اینکه راه قدس از کربلا می‌گذرد، به سخره گرفتن آرمان فلسطین است.

در این دوره، یاسر عرفات و آیت‌الله خمینی دشمنان سرسخت یکدیگر محسوب می‌شدند.