علی شریعتی

Image caption استفاده از اصطلاحاتی چون "مستضعفان" و "مستکبران" را که شریعتی زیاد به کار می برد، می توان در سخنان بعدی آیت الله خمینی نیز یافت.

علی شریعتی مزینانی را بسیاری ایدئولوگ مسلمانان انقلابی سال ۱۳۵۷ می دانند.

او در سال ۱۳۱۲ در روستایی در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد. پدرش محمد تقی شریعتی، که علی او را نخستین آموزگار خود دانسته، روحانی نوگرایی بود که از لباس روحانیت خارج شده بود و در مشهد به آموزگاری و تبلیغ اسلام می پرداخت.

محمد تقی از بنیانگذاران اصلی «کانون نشر حقایق اسلامی» در مشهد بود. این کانون که علی شریعتی نیز از نوجوانی در آن حضور یافت و در جوانی از سخنرانانش شد، در جوی آغاز به کار کرد که از یک طرف گفتار کسروی درباره تشیع و از طرف دیگر تبلیغات حزب توده آن را متاثر کرده بود.

"کانون نشر حقایق اسلامی" در چنین فضایی خواهان تجدید نظر در تشیع سنتی بود تا به روز شود و توان مقابله با رقیبان را بیابد.

در سال های جنبش ملی شدن نفت، بسیاری از اعضای کانون نشر حقایق اسلامی از جمله علی شریعتی به "حزب مردم ایران" پیوستند که انشعاب خداپرستان سوسیالیست از حزب ایران به شمار می رفت.

اندیشه محمد نخشب، بنیانگذار خداپرستان سوسیالیست، در شریعتی بسیار تاثیر داشت. شریعتی از مطالب نشریات این گروه نیز بسیار تاثیر پذیرفت و برخی از مضامین آن ها مانند اسلام به مثابه مکتبی واسطه میان کاپیتالیسم و سوسیالیسم، تا سال ها در اندیشه و نوشته او حاضر بودند.

پدر شریعتی به دلیل فقر خانواده از او خواست که به دانشسرای مقدماتی معلمان برود. زمانی که علی هنوز دانش آموز دانشسرا بود نخستین ترجمه خود را از کتاب ابوذر غفاری نوشته عبدالحمید جوده السحار آغاز کرد (۱۳۳۰).

این کتاب که با نام «ابوذر غفاری، خداپرست سوسیالیست» پس از کودتای ۱۳۳۲ به چاپ رسید، در واقع صرفاً ترجمه این کتاب نیست بلکه آمیخته ای است از نوشته های شریعتی جوان و متن اصلی. این کتاب بعدها که شریعتی مورد اقبال بدنه سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته بود، جزء متون مطالعاتی آن سازمان گنجانده شد.

پس از آغاز به کار دانشکده ادبیات مشهد در سال ۱۳۳۴، علی شریعتی نیز در آن مشغول به تحصیل شد. ورود او به دانشکده در نخستین سال های پس از کودتا با سرخوردگی اش از فعالیت سیاسی آن روزها همراه بود. با این همه شریعتی در موج دستگیری اعضای جبهه ملی در سال ۱۳۳۶ که پس از انتشار جزوه ای از سوی این جبهه صورت گرفته بود، به زندان افتاد.

شریعتی در سال ۱۳۳۷ با همکلاسی خود، پوران شریعت رضوی که خواهر آذر شریعت رضوی، یکی از سه جان باخته واقعه ۱۶ آذر دانشگاه تهران بود، ازدواج کرد. او مجذوب شجاعت پوران در انتقاد علنی از شاه در دانشکده شده بود. شریعتی در سال ۱۳۳۸ با بورسیه دولتی برای تحصیل به فرانسه رفت. در حالی که علاقه اصلی اش جامعه شناسی بود، به دلیل مقررات آن روز نمی توانست در رشته ای مغایر لیسانسش در فرانسه تحصیل کند، و به همین دلیل به عنوان مستمع آزاد در کلاس های جامعه شناسی حضور می یافت.

او بار دیگر در سال ۱۳۳۹ در جبهه ملی فعال شد و به نوشتن در نشریات این جبهه در اروپا پرداخت و تا سال ۱۳۴۳ در نشریات جبهه ملی قلم زد. در سال ۱۳۴۳ پس از پایان تحصیل و اخذ درجه دکتری به ایران بازگشت، اما در بدو ورود به دلیل این که خروج قبلی اش به نحو غیر قانونی بود، بازداشت شد و مدتی زندانی بود. او توانست در سال ۱۳۴۴ اجازه استخدام و تدریس در دانشگاه مشهد را در رشته تاریخ کسب کند.

تدریس در دانشگاه مشهد و انتشار درس های اسلام شناسی (انتشار به صورت کتاب: ۱۳۴۸) آغاز مطرح شدن شریعتی در فضای روشنفکری بود. درسهای شریعتی روایتی از اسلام به عنوان یک ایدئولوژی برابری خواه و مبارز به دست می داد که عمدتاً با ادبیاتی شبه مارکسیستی صورتبندی شده بود.

این گفتار از همان آغاز، هم مورد حمله روحانیان سنتی و هم مورد نقد چپگرایان ایرانی واقع شد که برداشت های او را از مارکسیسم نادرست می دانستند.

از جمله، امیر پرویز پویان و مسعود احمدزاده، که نظریه پرداز اقدام مسلحانه بر علیه رژیم شاه و از بنیانگذاران چریک های فدایی خلق بودند، شریعتی را به دلیل گرایش های "ارتجاعی" نظریاتش نقد کردند.

ساواک در اواخر سال ۱۳۴۶ در سرکوب فعالیت هایی که پس از مرگ غلامرضا تختی صورت گرفته بود، شریعتی را نیز بازداشت کرد. او چند ماه در زندان بود و مورد بازجویی قرار گرفت. شریعتی پس از آزادی، تا مدتی از سخنرانی منع شد، بارها به ساواک احضار شد و تحت فشار قرار گرفت. شریعتی در سال ۱۳۴۷ نخستین سخنرانی خود را در حسینیه ارشاد، نهاد نوگرای مذهبی ای که از سال ۱۳۴۵ آغاز به فعالیت کرده بود، انجام داد. سخنرانی شریعتی بسیار مورد پسند مرتضی مطهری واقع شد که در آن زمان گرداننده برنامه های ارشاد بود.

شریعتی به دعوت مطهری در نوشتن مجموعه مقالاتی درباره سالروز بعثت پیامبر اسلام که از سوی حسینیه ارشاد منتشر می شد شرکت کرد و باز مورد تحسین مطهری واقع شد.

با این همه دامنه اختلاف های رو به افزایش مطهری با سایر اعضای مدیریت حسینیه رفته رفته به فعالیت های شریعتی نیز رسید و موجب غیبت ۷ ماهه شریعتی از ارشاد شد. اما در نهایت مطهری به دلیل تن ندادن مدیریت ارشاد به خواست هایش، از جمله اخراج شریعتی، از ارشاد رفت.

با کناره گیری مطهری، طیفی از روحانیان دیگر نیز مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنه ای و سید محمد بهشتی با اصرار مطهری از ارشاد جدا شدند و دیگر به آنجا بازنگشتند.

تاثیرگذارترین دوران فعالیت شریعتی را میتوان از فروردین ۱۳۵۰، رفتن مطهری از حسینیه ارشاد، تا آبان ۱۳۵۱، زمان تعطیلی حسینیه، دانست.

شریعتی که در این دوران از سوی روحانیان و وعاظ سنتی، جبهه ملی، روحانیان نوگرا و چپ انقلابی مورد انتقاد قرار داشت، رفته رفته گرایش رادیکالتری گرفت، به انتقاد تند از روحانیان و اسلام سنتی پرداخت و در همدلی با جنبش چریکی هر چه بیشتر به مارکسیسم انقلابی نزدیک شد.

او برنامه درس های خود را به مناسبت هایی مانند کشته شدن براردان رضایی (رهبران مجاهدین خلق) و یا اعدام اعضای فداییان، از جمله بهمن آژنگ که در دانشگاه مشهد شاگرد او بود، تغییر داد و به سخنرانی درباره شهادت و مضامین مورد توجه جنبش مسلحانه پرداخت.

حسینیه ارشاد رفته رفته به مکانی برای تجمع و عضوگیری سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد و شریعتی بدون این که ارتباطی ارگانیک با این سازمان داشته باشد، به موثرترین پشتیبان فکری و عامل جذب اعضا به این سازمان بدل گشت.

او همچنین کوشید وحدت رویه میان گروههای چریکی مارکسیست و مسلمان را تبلیغ کند.

ساواک سرانجام حسینیه ارشاد را بست و در مهرماه ۱۳۵۲ شریعتی را که مخفی شده بود دستگیر کرد.

شریعتی ۱۸ ماه در زندان انفرادی ماند. در شهریور ۱۳۵۴، شش ماه پس از آزادی شریعتی، اعلامیه تغییر مواضع مجاهدین و گرایش آنها به مارکسیسم منتشر شد. این اعلامیه حاوی انتقاد علیه شریعتی نیز بود.

در بهمن ۱۳۵۴، به دستور ساواک انتشار کتابی از شریعتی در روزنامه کیهان آغاز شد که بعدا «انسان، اسلام و مکتب های مغرب زمین» نام گرفت. این یادداشت ها حاوی نگاهی کاملاً متفاوت با رویه پیش از زندان شریعتی بودند و در آنها به مارکسیسم حمله شده بود، مبارزه مسلحانه نفی شده بود و ملی گرایی ستایش شده بود.

مخالفان شریعتی این کتاب را به همراه کتاب دیگری که پس از آن به همین صورت منتشر شد، حاصل همکاری شریعتی با ساواک در زندان دانسته اند. اما موافقان شریعتی می گویند که اینها کتاب هایی بوده اند که شریعتی پیشتر در مشهد نوشته و قبلا به وسیله ساواک ضبط شده بود و در این مقطع مورد سوء استفاده قرار گرفت. خود شریعتی هیچ گاه اعتراضی را علیه انتشار این کتاب ها علنی نکرد.

شریعتی از اتفاقی که در سازمان مجاهدین خلق رخ داده بود و خصوصاً قتل مجاهدین مسلمان به دست مجاهدین مارکسیست به وضوح ناراحت بود و تا حدودی گفتار خود را مسئول این ماجرا می دانست. همچنین به نظر می رسد او نسبت به ثمربخشی مبارزه مسلحانه تردید پیدا کرده بود.

این روند در سخنرانی های او در جلسات خصوصی آشکار بود، اما هر چه بیشتر گذشت، او بار دیگر گفتار شورمند حامی مبارزه خود را بازیافت. شریعتی که شدیداً تحت نظر ساواک بود و هیچ گونه فعالیت علنی نمی توانست داشته باشد، سرانجام موفق شد با اسم علی مزینانی در اردیبهشت ۱۳۵۶ به انگلستان برود. ساواک مدتی بعد به فرار او پی برد و همسر او را ممنوع الخروج کرد. در ۲۸ خرداد ۱۳۵۶ همسر شریعتی که قصد داشت به همراه دخترانش به او بپوندد دریافت که ممنوع الخروج شده، تا گروگانی برای بازگرداندن شریعتی باشد. شریعتی صبح روز ۲۹ خرداد درگذشت. علت مرگ او سکته قلبی اعلام شد. زمانی که شریعتی در سال ۱۳۵۶ درگذشت، نه تنها کتاب ها و گفتار او در میان مسلمانان انقلابی همه گیر شده بود، بلکه روحانیون منتقدش مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد بهشتی و سید علی خامنه ای از ادبیات او استفاده می کردند. استفاده از اصطلاحاتی چون "مستضعفان" و "مستکبران" را که شریعتی زیاد به کار می برد، می توان در سخنان بعدی آیت الله خمینی نیز یافت.