تاثیر تحولات افغانستان بر انقلاب اسلامی ایران

Image caption خطر سلطه کمونیسم بر ایران که در دوران شاه هم خیلی در مورد آن بزرگ نمایی شده بود، به عنوان یک عامل مهم هم در داخل ایران و هم به قدرت رسیدن کمونیست ها در کشور همسایه ایران یعنی افغانستان، موجب شد تا آمریکا با دل ناخواسته شاهد سرنگونی شاه باشد.

سی سال از آغاز انقلاب اسلامی در ایران گذشت؛ انقلابی که شاه را سرنگون کرد و رژیم جمهوری اسلامی را به قدرت رساند.

در مورد ابعاد مختلف این انقلاب زیاد سخن گفته شده است اما یک سوال کمی غیرمعمول در اینجا قابل طرح است که تا کنون زیاد به آن پرداخته نشده: وقایع افغانستان به عنوان یک کشور همسایه، در پیروزی این انقلاب تا کدام حد موثر بود؟

سرنگونی شاه در افغانستان

تحولات افغانستان به عنوان یک کشور همسایه نمی توانست تاثیر لااقل غیرمستقیم بر وقایع ایران نداشته باشد.

این مسئله زمانی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد که می دانیم پس از سرنگونی رژیم سلطنتی در افغانستان، دو کشور همسایه یعنی پاکستان و ایران، نگران وضع در افغانستان شدند.

پاکستان به این دلیل که سردار محمد داوود خان از دوران صدارت خویش در رژیم سلطنتی، به عنوان یک دشمن برای پاکستان مطرح بود و حتی در سال 1961، دو کشور تا مرز جنگ با هم پیش رفتند.

اما شاه ایران به دو دلیل از وضع در افغانستان سخت نگران شد؛ نخست اینکه داوود خان به کمک افسران کمونیست تحصیل کرده شوروی وقت به قدرت رسید، دیگر اینکه یک رژیم سلطنتی در کنار ایران سرنگون شد.

هرچند میان افغانستان و ایران در دوران شاه به علت روابط نزدیک افغانستان با شوروی، روابط زیاد نزدیک و صمیمانه نبود و محمد ظاهر شاه، هرگز به ایران سفر نکرد، اما سرنگونی یک شاه در کنار ایران برای شاه ایران لااقل یک ضربه روانی به شمار می آمد.

در عین حال، شاه پیش بینی می کرد که داوود خان دوام چندانی نخواهد داشت و بزودی توسط یاران کمونیستش سرنگون خواهد شد. این کابوس خواب راحت شاه را آشفته کرده بود.

سال ها بعد که یادداشت های روزانه اسدالله علم، وزیر دربار شاه ایران به نشر رسید، مشخص شد که سرنگونی ظاهر شاه به حدی بر شاه ایران ناگوار بود که حتی به ساواک دستور داد تا خطرناک ترین اقدام یعنی نجات و فرار سردار عبدالولی، داماد ظاهر شاه از زندان داوود خان را مورد ارزیابی قرار دهد. سردار رابطه حسنه ای با شاه ایران داشت.

کمونیسم و اسلام

در این دوره انقلاب اسلامی یک پدیده ناشناخته بود. نگرانی آمریکا و غرب بیشتر متوجه جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی به سوی شرق میانه و خلیج فارس بود.

شاه ایران که از حساسیت آمریکا و غرب به خوبی آگاه بود، در تبلیغات خود کمونیست ها را به عنوان خطر بزرگ عنوان می کرد. حتی کشته شدن کسانی چون حسنعلی منصور، نخست وزير را در حالی که توسط یک گروه اسلامگرا صورت گرفت به هواداران کمونیسم اسلامی منصوب کرد.

می توان گفت که تبلیغات رژیم شاه نیز در اغفال آمریکا و غرب در مورد میزان قدرت هواداران انقلاب اسلامی در ایران تاثیر داشت.

غرب بر این باور بود که کودتای داوود خان که پیروزی مهمی برای شوروی است می تواند مشوقی برای گروه های چپگرا بخصوص حزب توده در ایران باشد.

رهبران انقلاب ایران و افغانستان

در شرایطی که آیت الله خمینی که در عراق در تبعید به سر می برد این امکان را در نظر داشت که شاید روزی رژیم صدام حسین تحت فشار ایران او را مجبور به ترک عراق کند، به همین دلیل امکان رفتن به افغانستان را مورد توجه قرار داد.

او به محمد منتظری پسر آیت الله منتظری دستور داد تا به کابل رفته و با روحانیون افغانستان در این مورد مذاکره کند.

محمد منتظری به کابل آمد و بعد از مدت کوتاهی توسط رژیم داوود خان دستگیر و زندانی شد. او مدتی را در زندان دهمزنگ در کابل سپری کرد و بعد آزاد شد و از افغانستان اخراج شد.

محمد منتظری بعد از انقلاب اسلامی در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی کشته شد. او در زمان حیات خویش در این مورد سخنی نگفت، اما این جریان مشخص کرد که امکانی برای آمدن آیت الله خمینی به افغانستان وجود ندارد.

کودتای کمونیستی در افغانستان

Image caption در ماه ثور (اردیبهشت) سال 1357 رژیم جمهوری داوود خان با یک کودتای خونین سرنگون شد و دولت جدید به رهبری نور محمد تره کی کشور را جمهوری دموکراتیک اعلام کرد.

در ماه ثور (اردیبهشت) سال 1357 رژیم جمهوری داوود خان با یک کودتای خونین سرنگون شد و دولت جدید به رهبری نور محمد تره کی کشور را جمهوری دموکراتیک اعلام کرد.

به نظر می رسید که شوروی ها قدم به قدم به حوزه نفوذ آمریکا نزدیک تر می شوند. در حالی که رهبران جدید در افغانستان، از برقراری نظام پرولتری و برادری با شوروی سخن می گفتند، در ایران نخستین شعله های انقلاب در حال زبانه کشیدن بود.

در این زمان هزاران کارگر افغان در ایران مشغول کار بودند. در جریان انقلاب، روزنامه های طرفدار دولت تلاش داشتند تا نا امنی های ناشی از انقلاب را به افغان های انقلابی و کمونیست در ایران نسبت دهند.

روزنامه "اطلاعات" در روز 19 دی ماه سال 57 از قول نخست وزير ایران نوشت:" 200 افغانی (شهروند افغانستان) مسلح دستگیر شدند. نمی گذارم افغان ها برای ما انقلاب خونین و كشتار صادر كنند."

روزنامه "آهنگ سیاسی" در 9 دی ماه (جدی) 1357 از وجود عده ای از افغان های كمونیست در ایران خبر داد.

همین روزنامه در 16 جدی تحت عنوان "افغان های انقلابی در تهران" نوشت: "در این روزها در خیابان شاهرضا و خیابان های فرعی و مجاور دانشگاه یک عده جوان افغانی به چشم می خورد كه كتاب های منتخب آثار لنین و سایر جزوات چاپ مسكو را به فروش می رسانند و از قضا دیده شده است که همین افغانی ها در تظاهرات مردم هم شرکت می کنند و شعار هم می دهند."

مطرح شدن این مسایل در رسانه های ایران موجب شد تا تره کی بگوید:"آرزوی صدور انقلاب خلقی را به كشورهای دیگر نداریم و اگر كسانی از مدل انقلابی ما پیروی می كنند به معنی آن نیست كه ما آنها را تحریک كرده ایم."

اما این سخن به جای اینکه موجب اطمینان شود، خطر انقلاب کمونیستی در ایران را جدی تر جلوه داد.

گزینه های آمریکا

بعضی از تحلیلگران بی برنامه بودن آمریکا در برابر تحولات ایران در دوران انقلاب را به ضعف رئیس جمهوری وقت آمریکا، جیمی کارتر، نسبت می دهند که توان تصیم گیری های قاطع را در چنین دوران سرنوشت سازی نداشت، اما وضع در آن زمان طوری بود که آمریکا فقط دو گزینه در اختیار داشت:

نخست اینکه با دستگیری رهبر انقلاب و یاران همراه وی عکس العمل نشان دهد. در این صورت تحلیل این بود که رهبری قیام مردم به دست گروه های چپ می افتد و این چیزی بود که آمریکا هرگز خواهان آن نبود.

حزب توده یک حزب کاملا وابسته به شوروی بود و گروه های دیگر چون مجاهدین خلق سابقه مبارزه طولانی برضد نفوذ آمریکا در ایران داشتند.

راه دوم این بود که آمریکا بگذارد تا انقلاب اسلامی مسیر خود را طی کند. یاران آیت الله خمینی در آن زمان یا روحانیون بودند که مفکوره کمونیستی را عقیده الحادی می دانستند و یا شخصیت های غیر روحانی چون مهندس مهدی بازرگان، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، صادق طباطبائی، ابراهیم یزدی و دیگران که هیچ کدام مفکوره کمونیستی نداشتند بلکه بسیاری از آنان تکنوکرات های تحصیلکرده غرب بودند.

شاید تحلیل آمریکایی ها این بود که جمهوری اسلامی تازه به میان آمده دارای کادرهای متخصص که به آن نیاز دارد نیست، و در انتخاب کادرها، در میان کمونیست ها و یا تحصیلکرده های غرب بدون شک گروه دوم بخت خیلی بیشتری برای انتخاب شدن خواهد داشت و ایران مجددا با غرب روابط دوستانه برقرار خواهد کرد.

بنابر این می توان گفت که خطر سلطه کمونیسم بر ایران که در دوران شاه هم خیلی در مورد آن بزرگ نمایی شده بود، به عنوان یک عامل مهم هم در داخل ایران و هم به قدرت رسیدن کمونیست ها در کشور همسایه ایران یعنی افغانستان، موجب شد تا آمریکا با دل ناخواسته شاهد سرنگونی شاه باشد.