یهودیان ایران چه می گویند

روزنامه هرالد تریبیون بین المللی، در شماره مورخ 23 فوریه خود مقاله ای به قلم راجر کوهن، که اخیرا از ایران دیدن کرده انتشار داده که در باره وضعیت یهودیان ایران است:

Image caption جمعیت یهودیان اصفهان به 1200 نفر می رسد

در میدان فلسطین اصفهان، روبروی مسجدی که الاقصی نام دارد، کنیسه ای است که یهودیان این شهر تاریخی سپیده دم در آنجا جمع می شوند.

در بالای درب ورودی این کنیسه پارچه نوشته ای نصب شده که روی آن این جمله دیده می شود: "جامعه یهودیان اصفهان سی امین سالگرد انقلاب اسلامی را تبریک می گوید."

به زودی مراسم دعای یهودیان شروع می شود. سلیمان صدیق پور، عتیقه فروشی که مغازه اش مملو از اشیاء قدیمی است بر بالای سکوی خطابه و در زیر یک چهلچراغ، این مراسم را اجرا می کند.

من روز قبل به مغازه غبار گرفته او رفته بودم و از او یک دستنبد صدفی که با مینیاتورهای ایرانی تزیین شده، خریده بودم.

از سلیمان صدیق پور پرسیدم هنگامی که شعارهای "مرگ بر اسرائیل" را در ایران می شنود چه احساسی به او دست می دهد؟

در پاسخ می گوید: " بگذارید آنها شعار مرگ بر اسرائیل، بدهند. من 43 سال است صاحب این مغازه هستم و هرگز مشکلی نداشته ام. من برای دیدن خویشاوندانم به اسرائیل رفته ام. اما وقتی اتفاقی مانند حمله به نوار غزه را می بینم واکنشم مثل هر ایرانی دیگر است."

برای اقلیت ها، خاورمیانه مکان راحتی نیست. جایی که صرف موجودیت آنها به دلیل برچسب های مذهبی و هویت ملی،کمتر تحمل می شود.

با این وجود، هنوز حدود 25 هزار یهودی در ایران زندگی می کنند و این کشور و ترکیه دارای بزرگ ترین جامعه اقلیت یهودی در خاورمیانه هستند.

تهران دارای بیش از 6 کنیسه است و در اصفهان حدود 1200 یهودی که قدمت جامعه شان به سه هزار سال قبل باز می گردد، زندگی می کنند.

پس از تاسیس کشور اسرائیل در سال 1947 و نیز انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 جمعیت یهودیان ایران که به 100 هزار نفر می رسید به تدریج کاهش یافته است. ولی مهاجرت یهودیان ایرانی در مقایسه با کشورهای عرب در ابعاد کوچک تری صورت گرفته. پس از تاسیس کشور اسرائیل نزدیک به 800 هزار یهودی از کشورهای عربی به اسرائیل مهاجرت کردند.

البته جنگ های اسرائیل با عرب ها بوده نه ایرانیان و این واقعیتی است که تا حدی توجیه می کند به چه دلیل در مقایسه با کشورهای عربی، تعداد کمتری از یهودیان ایرانی از این کشور خارج شده اند.

ولی هنوز این سئوال مطرح است که برای یهودیان ایرانی کدام مهمتر است؟ تحمل شعارهای ضد اسرائیلی، انکار هولوکاست و دیگر تحرکات، یا این حقیقت که آنها در ایران با آرامش نسبی زندگی، کار و عبادت می کند.

شاید از آنجا که من به عمل توجه دارم نه حرف، نظرم این است که نباید با لفاظی های تحریک آمیز قضاوت کرد و واقعیت ادب و تربیت ایرانیان در برخورد با یهودیان، نشان دهنده فرهنگ و فرهیختگی مردم این کشور است.

البته من که خودم یهودی هستم می دانم که چنانچه تعداد زیادی از یهودیان ایران را ترک کنند حتما دلیلی خواهد داشت. خصومت ها وجود دارد. از جمله وارد کردن اتهام جاسوسی به گروهی از یهودیان شیراز در سال 1999 و تبلیغات فراوان درباره آن.

در میان اقلیت ها، رفتار با بهایی هایی که اخیرا به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر شده بودند خشن و بیرحمانه بوده است.

از موریس معتمد، نماینده پیشین یهودیان در مجلس ایران پرسیدم که آیا او احساس نمی کند از او استفاده می شود و در حقیقت او یک خائن ایرانی است؟

موریس معتمد در پاسخ گفت چنین احساسی ندارد و درحقیقت احساس می کند مردم ایران در برابر یهودیان تحمل و بردباری دارند.

موریس معتمد گفت: "البته شعار مرگ بر اسرائیل او را ناراحت می کند ولی نباید دارای معیارهای دو گانه بود و اجازه داد اسرائیل، پاکستان و هند بمب هسته ای داشته باشند ولی نه ایران."

اما خاورمیانه بیش از آن با تجربه شده که معیارهای دو گانه را بپذیرد. دشنام های ضد اسرائیلی ایران را می توان حربه ای دانست تا مردم متوجه بمب اسرائیل، اشغال 41 ساله کرانه غربی، عدم قبول حماس، و استفاده مکرر از زور بیش از حد توسط اسرائیل شوند. ممکن است لحن ایران زننده باشد ولی برای دستیابی به هرگونه صلحی در خاورمیانه و نیز مذاکره با ایران، باید این عوامل در نظر گرفته شود.

میدان فلسطین اصفهان، نمونه ای از واقعیت گرایی در ایران است. بنهور شمیان، که 22 ساله است در کنیسه اصفهان به من گفت غزه نشان داد که دولت اسرائیل "جنایتکار" است ولی او هنوز به برقراری صلح امیدوار است.

در مسجد الاقصی، مرتضی فروغی 72 ساله با دستش کنیسه را نشان داد و گفت: " آنها پیغمبر خودشان را دارند و ماهم پیغمبر خودمان را. و این هیچ اشکالی ندارد."