با این همه تغییر، هنوز نوروز ماست

نوروز که از هزاران سال پیش به هنگام نزول بهار بر فلات ایران خیمه زده، در این هزاران بار و هزاران سال آئین ها و رسم ها از زمانه گرفته، از مهاجران و از مهاجمان، تا امروز که مجموعه ای است از آدابی که برخی از آن را کس نمی داند از کجا آمده است.

از آئین نخستین آیا جز همان سیب، آب، و سبزی چیزی به امروز رسیده؟ آیا چنان که برخی معتقدند هفت شین بوده است اول، نه هفت سین، آن که موقع تحویل سال در مقابل نوروزیان می نشنید.

پاسخ سئوال های ریزتر را باید استادان بدهند که از جمله می دانند به جز ایرانیان، بسیاری از اقوام اروپائی هم در اعصار پیش، در اواخر ماه مارس، سال نوئی داشته اند و آغاز بهار را آغاز سال نو می دیده اند.

از جمله استادانی که بر نوروز و آداب سنتی ایرانیان بسیار پژوهش ها کرد، یکی هم ذبیح بهروز بود که بر ایران قبل از اسلام بسیار اندیشیده و تحقیق کرده و زبان باستان می دانست.

پنجاه سال پیش وقتی به اصرار روحانیون دانشگاهی و پیام هائی که از مراجع رسید، مدیریت دانشگاه تهران ذبیح بهروز را از درس دادن معاف کرد، وی در مقابل دانشگاه، مرکزی برای ایران شناسی به راه انداخت .

در آن مرکز همه آئینهای باستان بزرگ داشته می شد، اما یک آئین سنتی برای او چنان اهمیتی داشت که دفتر به گل آذین می بست، و نوروزانه (عیدی ) می داد و شاگردان را وامی داشت تا لباس نو به بر کنند و خود اول سال با گل سرخی بر یقه کت کتانی اش ظاهر می شد و بهاریه می خواند.

به گفته و نوشته ذبیح بهروز، نوروز کشف بزرگ ایرانیان دانش پژوه و نشانه پیشرفت علمی و بزرگی ایرانیان باستان بود. و باز به گفته وی، رشته الفت هزاران ساله ایرانیان را نوروز با تاریخ ایران پیوسته بود.

اما در این آئین، ذبیح بهروز مسامحه را جایز می شمرد و آن چه را پیدا بود که بعد از اسلام رایج شده، گرامی می داشت. از خواندن دعاها منع نمی کرد.

تغییرات نوروز

اما نوروز، در همین پنجاه سال رنگ های اصلی خود را باخته و بسیار آئین هایش همانند دیگر نقش های زندگی دیگرگون شده است. از آن چه مانده، پررنگ ترینش این است که اول فروردین کشور دو هفته ای تعطیل می شود. جامعه ای که به طفیل فروش سرمایه طبیعی اش (نفت) می تواند روزها و روزها در تعطیل باشد، در آغاز سال، هیچ گاه به چهار روز تعطیل رسمی و اعلام شده اکتفا نمی کند و همواره به استقبال تعطیلاتی می رود که پایانش سیزدهمین روز بهارست.

در سی سال گذشته آئین کهنسال نوروز سه رقیب یافته. یکی دهه فجر که ادارات دولتی عملا خدمتی انجام نمی دهند، گرچه به طور رسمی تعطیل نیستند. دومین موقعیتی که تعطیلات طولانی دارد هفته دوم تا چهارم اولین ماه قمری (محرم الحرام) که برای شیعیان آئین های سوگواری است که خود ده ها سنت و آئین در دل دارد و خود حرکتی اجتماعی است که ده ها و بلکه صدها نهاد مذهبی را در دل خود پرورانده، و سوم عید غدیرست که به ویژه در سه سال اخیر به خواست دولت و پایمردی آیت الله ابوالقاسم خزعلی (رییس بنیاد غدیر) به عنوان عید اصلی شیعیان تبلیغ می شود.

طرحی هم به مجلس داده شد تا شاید عید غدیر سه روز تعطیل شود، کمی کمتر از نوروز که چهار روز تعطیل رسمی است و دو هفته تعطیل قطعی. اما در عمل آشکار شده که رقیبان نوروز هیچ احتمال موفقیت ندارند چنان که سال شاهنشاهی نداشت که اگر دولت شریف امامی، برای نجات حکومت شاهنشاهی آن را ملغا نکرده بود الان سال ۲۵۶۸ آغاز می شد، تاریخی که غباری از آن هم در خاطر کسی نمانده است.

چهارشنبه سوری نو تاثیر

نوروزی که توده مردم به این اصرار نگهبانش شده اند، زیر تاثیر دگرگون شدن اجزای زندگی شهری که گیتیانگی (گلوبالیزایشن) عامل عمده آن است اینک تبدیل شده به چند ماجرا که هیچ کدام شباهتی به آئین سنتی نمی برند. آئین نوروزی در این سال ها شروع می شود با چهارشنبه سوری پرحادثه، پر گفتگو و پر چالشی بین جوانان و پلیس شروع شود.

در این تحولات تازه، چهارشنبه سوری که در گذشته شب شادی پریدن از روی آتش و تقسیم شادی ها بود و گرمای آن پیوستگی روابط انسانی همسایگان و اهالی محلات را باعث می شد، در سی سال گذشته، به آماده باش نیروی انتظامی و بسیج، سنگربندی نقاط خاص هر شهر، اخطار های مدام از یک ماه قبل به خانوادها در مورد خطرات استفاده از هفت ترقه و نارنجک، به بگیر و بند جوانان توسط پلیس تبدیل شده است. در این چند سال که جوانان ایرانی به جمع وبلاگ نویسان جهان پیوسته اند، یکی از بحث های ثابت ماه آخر سال موضوع چهارشنبه سوری و انفجارهاست.

همیشه کسانی شروع می کنند که اعلامیه های نیروی انتظامی و شهرداری ها را وسیله قرار می دهند تا زجرآوری صداها بگویند و جوانانی هستند که شعار بدهند که این انفجارها فریاد اعتراض هاست که انباشته شده است، خشم نسلی زیر فشارست که مدام با امر و نهی روبروست.

در سالهای گذشته گاه تذکر روحانیون در مورد چهارشنبه و آداب عید کشمکشهائی را پدید می آورد، دوسالی است که نوار صدائی از آیت الله مرتضی مطهری اولین رییس شورای انقلاب اسلامی در دنیای مجازی می گردد و شنیده می شود که در آن گفته است چهارشنبه سوری نشانه آتش پرستی و کفر و شرک است. آیت الله مطهری در این نوار کسانی را که از آتش می پرند با لفظی توهین آمیز به یکی از حیوانات شباهت داده است. این گونه برخوردها نه فقط از سوی روحانیون بلکه از طرف روشنفکران هم قبل از انقلاب اسلامی معمول بود و هیچ کس هم به صدا نمی آمد و آن زمانی بود که ترقه ها هم به نارنجک تبدیل نشده بود. رونق بازار از جمله بخش های هر سال بزرگ تر شونده نوروز، صف مقابل بانک هاست که هر سال حجم عظیم تری از اسکناس را چاپ و بین نوروزیان تقسیم می کند که هر سال با وجود این میلیاردها تومان پول، کمتر می توانند خرید کنند و هنگامی که دسته های گرفته از بانک ها را بین دکانداران تقسیم می کنند به یاد تورمی می افتند که به سرعتی نه یکسان، سال به سال فشارش بر دوش خانواده های شهری ببشتر می شود. بخش دیگر و غیرقابل تفکیک از آئین های امروزی تعطیلات نوروزی، سفر در درون و بیرون کشور است که شهرهای ساحلی شمال و جنوب کشور و هم شهرهای زیارتی مشهد و قم، و هم شهرهای سیاحتی اصفهان و شیراز را ازدحام می بخشد، هتل ها را لبریز می کند و از آن جا به مدارس دولتی سرریز می شود و آنگاه خانه های مردم به اجاره می رود.

ازدحام اعصاب خردکن اتومبیل ها در جاده های بین شهری از دیگر ماجرای های سنت نوروز در سال های بعد از انقلاب است. در سال های جنگ خودروهای قدیمی پرمصرف با بنزین های کوپنی هیچ از ازدحام جاده ها نکاستند جز آن که تعاونی های اتوبوسرانی که در همان ماه های اول انقلاب به مردم واگذار شد، بازاری تازه یافتند. بدین سان ایرانگردی نه تنها هتل هائی را که قبل از انقلاب برای توریست های غربی ساخته شده بود پر کرد بلکه هزاران اتاق هتل لازم آمد و نبود، تورهای گردشی هم به مجموعه خدمات مسافری افزوده شد.

بعد از جنگ دیگر هیچ چیز نمی توانست نیاز خانواده ها را به اتومبیل پاسخگو باشد، جز به کار افتادن ده کارخانه بزرگ خودروسازی و تولید یا مونتاژ سالانه چهل هزار خودرو برای جاده هائی که بزرگ تر نشدند، تنها در تهران و شهرهای بزرگ نهضت ساختن اتوبان میدان به این تولیدات داد. تعطیلات نوروزی هم برای انتقال خانواده ها به شمال و جنوب و هم برای نمایش و رقابت طبقه تازه به ثروت رسیده موقعیتی ویژه فراهم آورد.

سریال های تلویزیونی شاد یا کمی شاد و کمتر شعاری از دیگر بخش هائی بود که به مناسک نوروز اضافه شد. گرچه اکران نوروزی فیلم های ایرانی از بهترین موقعیت ها برای فروش سینما شد اما هرگز به پای سریال های تلویزیونی نرسید و این سریال ها بودند که هنوز نوروز به پایان نرسیده تولیداتشان در خیابان های سراسر کشور به عنوان تکیه کلام ها بر سر زبان ها بود و می گشت. سیزده به در و پایان آئینی دو هفته ای در موج موج خودروهائی است که جاده های منتهی به شهرهای بزرگ را پر می کنند و نوروزیان مسافر را به خانه خود بر می گردانند، و با آن که تا سه روزی ادامه دارد و نشان می دهد که تعطیلات از سیزده روز هم بیشتر شدنی است، اما این قدر هست که آمار تصادفات را چندان بالا می برند که رکورددار کشتار در جاده هائی می شوند که در بقیه روزهای سال هم رکورددار بالاترین میزان کشتار و تصادف در جهان اند. سیزدهمین روز بهار با آداب شیرین بازی های جمعی، و پیک و نیک تا سی سال پیش از جمله مشوق های مردم به ربط با طبیعت بود و روزی برای زیستن و مهربان زیستن با باغات و کوه و کمر.

اما اینک باز با تغییر باورها و برخوردها، و هم گسترش بی رویه شهرها از اثر ازیاد جمعیت، روز طبیعت هم به روز ضد طبیعت بدل شده است و فغان هواداران محیط زیست از کاری که در این روز با محیط حیاتی طبیعت می شود به هواست. و چنین است که به نوشته یکی از نویسندگان روزنامه های آخرین روز سال "عید را خسته از گرانی و ازدحام شروع می کنیم و خسته از سفرهای اعصاب شکن به پایان می بریم و هیچ کداممان در اولین روز کاری لبخند آمادگی برای سالی نو بر لب ندارد. باز هوای کثیف که این بار بی پولی زودهنگام نیمه فروردین هم به آن افزوده شده است."

با این همه دگرگونی ها که نوروز گرفته اما هنوز وقتی سخن از این می رود که کشورهای فارسی زبان همسایه در جهانی کردن نوروز از ایران جلو افتاده اند، فغان از بزرگ و کوچک برمی خیزد که چرا نوروز، این یادگار باستان نام دیگران را بر خود دارد. و وقتی خبر می رسد که دولت در گذاردن پرونده نوروز روی میز آئین های جهانی یونسکو اهمال کرده است ده ها وبلاگ و روزنامه به صدا در می آورند و شعارشان این است که نوروز را باید نگاه داشت به هر شکل. این روزنو روزماست.

مطالب مرتبط