خاطرات نسیم و جعفر از دوچرخه سواری دور دنیا

سمیه (نسیم) یوسفی به همراه همسرش جعفر ادریسی به مدت دو سال دور دنیا را با پیام صلح و آشتی با طبیعت رکاب زدند. این دو به کشورهای زیادی سفر کردند و در همه شهرها درخت هایی را به نشانه صلح و دوستی کاشتد.

نسیم و جعفر. شما با هم سفری به دور دنیا داشتید، سفر را از چه زمانی و با چه هدفی آغاز کردید؟

نسیم: ما سفرمان را در روز ۲۹ آوریل ۲۰۰۷ مصادف با ۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ به طور نمادین از تهران آغاز کردیم. حرکت ما با کاشت درخت در باغ خانه هنرمندان آغاز شد. مسیر را از غرب شروع کردیم. ابتدا ترکیه، سپس کشورهای اروپایی، آمریکای شمالی، آسیای شرقی و بعد از آن از طریق هند و پاکستان پس از دو سال وارد ایران شدیم.

پس در حقیقت سفر شما دو سال طول کشید؟

نسیم: بله سفرمان دو سال طول کشید و پیام آن نیز صلح و دوستی و احترام به طبیعت بود.

هزینه سفر را از کجا تامین کردید؟ نسیم: ما در ابتدا هیچ حمایت کننده ای نداشتیم. سفرمان به صورت خودجودش شروع شد و با فروش ماشین شخصی و وسایلی که در خانه داشتیم این کار را آغاز کردیم. بین راه در اروپا پولمان تمام شد و همین باعث شد که به دنبال راهکاری برای تامین مالی باشیم. من و جعفر از طریق فروش عکس های سفر و خطاطی های جعفر به شکل شکسته و نستعلیق بر کارت ها خرج سفر را درمی آوردیم. درآمد زیادی نبود، روزی یک روزمان را تامین می کرد. در کانادا و آمریکا ماندیم و کار کردیم، من در یک فروشگاه بسته بندی غذا کار می کردم و جعفر هم کار ساختمانی انجام می داد و توانستیم پولی را برای سفر به آسیا جمع کنیم. چون می دانستیم در آسیا با فروش عکس و خطاطی احتملا نمی توانیم هزینه سفر را تامین کنیم.

با توجه با اینکه شما با پاسپورت ایرانی سفر می کردید مشکل ویزا را چگونه برطرف کردید؟

نسیم: در واقع بزرگترین مشکل سفر ویزا گرفتن بود، مسئله ای که دست ما نبود. ویزاها تعیین کننده ادامه سفر ما بودند. قبل از آغاز سفر می خواستیم از شرق شروع کنیم اما متاسفانه موفق به دریافت ویزا نشدیم. به پیشنهاد یکی از دوستان غرب را امتحان کردیم. به سفارت یونان رفتیم و پس از یک ماه سفیر یونان گفت که ویزای سه ماه به ما می دهد و هزینه ویزا را هم نگرفت که از سفرمان حمایت کند. ویزای شنگن داشتیم و در هر کشور برای مقصد بعدی اقدام می کردیم. مثلا ویزای کانادا را در فرانسه گرفتیم، ویزای آمریکا را در کانادا و به همین شکل ادامه دادیم تا به تهران رسیدیم.

در گذر از شهرها و کشورهای مختلف، برخورد مردم و خبرنگارها با شما چطور بود؟

جعفر: تقریبا برخورد همه افراد با ما بسیار مناسب و خوب بود. در هر کشوری که وارد می شدیم به زبان آن کشور بر پلاکی هدف و کارمان را می نوشتیم و به دوچرخه نصب می کردیم. مردم در ابتدا می خواندند و بعد ابراز خوشحالی می کردند و خیلی از مواقع ما را به خانه هایشان دعوت می کردند. بعضی اوقات که مثلا در کنار پمپ بنزین در حال استراحت بودیم، شخصی پلاک را می خواند و بعد دو تا نوشیدنی خنک به ما می داد که بیشتر استراحت کنیم. خبرنگاران هم می آمدند و سئوالات مختلف و عجیب و غریبی می پرسیدند. اما عمده سئوالشان این بود که چگونه اقیانوس را رکاب زده ایم. وقتی می گفتیم اقیانوس را رکاب نزدیم، می گفتند خوب خیلی سخت نبوده است. در زمان درخت کاری هم مردم استقبال می کردند و جمعیتی جمع می شد که در کنار هم درخت بکاریم. خبرنگاران پوشش خوبی از کاشت درخت می دادند.

در این سفر چند بار دوچرخه هایتان پنچر شد؟

جعفر: تعداد پنچر شدن ها که خیلی زیاد بود. البته این یک مسئله عادی است. اما در سیاتل آمریکا پنچری زیاد داشتیم. در این شهر از مغازه دوچرخه فروشی، لاستیک هایی خواستیم که پنچر نشود و او پیشنهاد لاستیک آلمانی را داد و گفت یکی دو روز بعد می تواند به ما بدهد. اگر بخواهیم میانگین قیمت لاستیک را بگیریم، لاستیک ۱۰ دلار بود اما این نوع به دلیل مقاومت ۴۰ دلار بود. ما قبول کردیم. بعد از دو روز که برگشتیم دیدیم نه تنها لاستیک که کل دوچرخه ما را عوض کرده است. اما هیچ پولی نگرفت و گفت دلش می خواهد همراه ما بیاید اما به دلیل کارش نمی تواند و این کار را کرد تا با ما در تمام سفرها همراه باشد.

در کدام کشور مورد استقبال بیشتری قرار گرفتید و کدام کشور برخورد سردی با شما کرد؟ جعفر: نمی توانم بگویم کدام کشور سرد یا گرم برخورد کرد، تقریبا در همه کشورها بسته به وسعشان مردم برخورد خوبی داشتند. در هند وضعیت اقتصادی مردم بسیار بد است اما در حد خودشان تلاش می کردند ما درخت بکاریم و در دانشگاه هایشان ما را دعوت می کردند. اما در کشورهای پیشرفته امکانات بیشتر بود. می توایند بهترین و بدترین خاطره سفرتان را بگوئید؟

جعفر: خاطرات زیاد است، شرایط سخت طبیعی را اگر در زمره خاطرات بد نیاوریم. در شهر میلان در ایتالیا، یک روز بارانی ماشینی می خواست به ما کمک کند. ما سرعتمان را بیشتر کردیم، در همین حال تعادل نسیم به هم خورد و با ماشین دیگری تصادف کرد. آرنج و زانویش آسیب دید و مجبور شدیم یک هفته در میلان استراحت کنیم تا حالش مساعد شود. بهترین خاطره هم این بود که بعد از دوسال و ۱۸ هزار کیلومتر دوچرخه سواری، روز ۱۵ اسفند روز درختکاری وارد ایران شدیم . لحظه دیدن خانواده و دوستان برایمان بسیار خوب بود و همزمان کاشت صدمین درخت در باغ هنرمندان در ایران، بهترین خاطره ما بود.

نسیم: تصادف من بدترین خاطره من نبود. یک روز در ژاپن خیلی گرم بود و سفر ما همزمان شده بود با طوفان های شدید در این کشور. در آن روز باران به حدی شدید بود که حتی یک متری را نمی دیدیم. تنها جایی که بغل دست ما بود رستوارن ۲۴ ساعته ای بود که گفتیم آنجا می نشینیم تا باران بند بیاید. ساعت ۴ بعدازظهر وارد این رستوران شدیم و ساعت ۴ صبح خسته و کوفته از روی صندلی های آن بلند شدیم. مجبور شدیم شب تا صبح بیدار بمانیم که باران بند بیاید. از آنجا رفتیم به ورزشگاهی که چند نیمکت داشت و همان جا زیرانداز پهن کردیم و به خواب عمیقی رفتیم. چون وقتی درست استراحت نکنیم دوچرخه سواری سخت می شود. بهترین خاطره من هم در کالیفرنیا بود، پس از آتش سوزی جنگل های کالیفرنیا تازه جاده را باز کرده بودند، مغازه ها تعطیل بود، اما در مسیر اجازه تردد داشتیم، موقعی که به محل چادر زدن رسیدیم، به اقیانوس نگاه می کردیم که ناگهان نهنگی از آب بیرون آمد و دوباره به آب برگشت. خیلی تصویرزیبایی بود که در ذهنم ثبت شد.

جعفر اشاره کرد که در طول سفر ۱۰۰ درخت کاشتید، لطفا در این خصوص کمی توضیح دهید؟ نسیم: برنامه ما این بود که در هر کشوری درختی به نشانه صلح و دوستی و احترام به طبیعت بکاریم. اما بعد به این نتیجه رسیدیم که این کار را برای حفظ طبیعت انجام می دهیم و تصمیم گرفتیم درختان بیشتری بکاریم. به خصوص زمانی که علاقه مردم کشورها را دیدیم، بسیاری از مردم ما را دعوت می کردند که به طور نمونه در دانشگاههایشان درخت بکاریم. به این ترتیب تا جایی که امکان داشت درخت می کاشتیم. مثلا در هلند دو درخت کاشتیم، در ایالات متحده ۳۵ درخت، در کانادا ۴ درخت و در ژاپن ۱۳ درخت. اما از زمانی که وارد مرز میرجاوه شدیم که به تهران برسیم، تعداد درخت ها ۸۰ اصله بود و خود را ملزم کردیم که در مسیر تعداد بیشتری درخت بکاریم که صدمین درخت را در کنار اولین درختمان بکاریم.

در نهایت پس از دو سال سفر، فکر می کنید سفرتان تاثیرگذار بود؟

نسیم: این سفر اولین تجربه خروج ما از ایران بود. در ابتدا خیلی خود را سرزنش می کردیم که ای کاش یک سری کارهایی انجام داده بودیم، اما در حال حاضر فکر می کنیم که بهتر از این نمی شد. ما نهایت تلاش را برای رساندن پیاممان انجام دادیم. این حرکت خودجوش بود اما از میان راه خیلی ها با ما همراه شدند.

جعفر: تا جایی که توانستیم سعی کردیم از وب سایت ها و خبرگزاری ها کمک بگیریم. یک فایل کامپیوتری ۱۵ دقیقه ای داشتیم که مجموعه عکسی بود در مورد ایران و جاذبه های آن. راجع به فرهنگ و مردم تصاویری نشان می دادیم که ذهنیت واقعی تر از ایرانیان نشان دهیم. این اسلایدها به زبان انگلیسی توسط نسیم اجرا می شد. تاثیرگذاری این کار می تواند بیشتر شود وقتی دیگران نیز به ما کمک کنند. ما سفرمان تمام نشده است. این نقطه آغازی است برای ما و قصد داریم به همه کشورها برویم و درختی به نشانه صلح در آنجا بکاریم. من فکر می کنم اولین کشوری که در دو سه ماه آینده به آن می رسیم انگلستان است و من بسیار خوشحال می شوم که هموطنان خوب و افراد غیر انگلیسی زبان را ببینم و درخت بکاریم. برنامه ای است که یک گروه دوچرخه سواری تدارک دیده اند و از ما هم برای همراهی دعوت کرده اند. حدود ۲۵ نفر دوچرخه سوار از سراسر دنیا هستیم که برنامه از انگلیس شروع می شود و از اروپای شرقی به ترکیه می رسیم.

مطالب مرتبط

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست