نگاهی ديگر: در حسرت حکمرانی يک کلمه

Image caption میرزا یوسف خان مستشارالدوله

"جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر"؛ این جمله ای است که گروه ها و جناح های سیاسی مختلف ایران هر از چندی از قول آیت الله خمینی نقل می کنند تا منش و روش خود را امتداد راه او و به دور از انحراف معرفی کنند.

دسته ای با تکیه بر جمهوریت و دسته دیگر با تکیه بر اسلامیت، از عنوانی واحد تفسیرهایی متفاوت ارائه می کنند و به طرف مقابل هشدار می دهند از آرمان بنیانگذار نظام دور نشود، نظامی که از قضا بر مختصات آن هم اتفاق نظر ندارند.

شاید بتوان گفت که توصیف یا توضیح یک جامعه انسانی با چند کلمه عموما ثمری جز افزودن بر ابهام و کج فهمی ها ندارد؛ با این حال نام کامل و رسمی یک کشور، یا به طور مشخص عنوان نظام حکومتی یک کشور، می تواند با وجود اختصار بیانگر نکات قابل توجهی از ویژگی های سیاسی - و حتی جامعه و فرهنگ - آن کشور باشد.

گزاره ای چون "با انقلاب سال ۱۳۵۷، نظام سلطنتی ایران به جمهوری اسلامی تغییر یافت"، با وجود کوتاهی، دربرگیرنده اطلاعات بسیاری است.

همین طور است گزاره مشابهی که از تغییر نظام حکومتی ایران از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی خبر می دهد.

در هر دو مورد -به فرض در اختیار نبودن اطلاعات بیشتر- می توان تصویری کلی از تحولات آن دوران و ماهیت نظام های پیش و پس از دو انقلاب به دست آورد.

در عین حال، پرسش اساسی این است که این تصویر کلی تا چه حد با واقعیات موجود همخوانی دارد؟ به عنوان مثال، در مورد انقلاب مشروطه، و در عرصه قدرت و سیاست، اراده شاه قجر تا چه اندازه "مشروط" به اراده ملت شد؟ یا در مورد انقلاب اسلامی، و در عرصه اجتماع، حقوق "جمهور" چقدر به رسمیت شناخته شد؟

در تاریخ معاصر ایران -مثلا از ابتدای قرن بیستم میلادی تا کنون- می توان چهار شکل از نظام های حکومتی را، دست کم با دسته بندی های کلی و الگوهای شناخته شده در جهان معاصر، نام برد:

  • "سلطنت مطلقه"، که با وجود تغییر سلسله ها و تفاوت های گاه اساسی آنها، عملا تنها شکل شناخته شده حکومت تا پیش از انقلاب مشروطه بود.
  • "سلطنت مشروطه"، که با تاسیس اولین مجلس شورای ملی و نگارش اولین قانون اساسی همراه بود و با فراز و نشیب فراوان و کم و کاست بسیار تا انقلاب اسلامی ادامه داشت.
  • نظام "جمهوری" که دهه آغازین آن - با حضور همزمان مقام ریاست جمهوری و نخست وزیری، مثل فرانسه - "نیمه ریاستی" بود.
  • نظام "جمهوری" که با حذف سمت نخست وزیری از آن به نظام "ریاستی" بدل گشت.

اگر نوسانات مقطعی در برهه هایی از تاریخ این کشور ناديده بگیریم، سیر تحول نظام حکومتی ایران، دست کم در بيان، حرکتی پیوسته را از حکومت فرد به سوی حکمرانی مردم نشان می دهد.

اما از نگاه برخی از ناظران، واقعیات تاریخی و شرایط کنونی چندان بر این پیوستگی ظاهری منطبق نیست.

از اين نگاه، آنچه کم و بیش در تمام دوران مورد بحث به طور پیوسته به چشم می خورد، وجود فرد (یا گاه افرادی) ورای قانون است.

قانون، با همه کاستی های احتمالی آن در هر برهه تاریخی، برآمده از رای (نمایندگان) مردم بوده و در نتيجه حکمرانی مطلق آن را باید به حکمرانی اکثریت جمعیت کشور تعبیر کرد؛ اما همین قانون گاه پر نقص نیز در هیچ مقطعی از تاریخ سده اخیر ایران به تمامی بر شئون مختلف زندگی در این جامعه حاکم نشده است.

به بیان دیگر، به رغم تفاوت های غیرقابل انکار میان نظام های حکومتی در عصر قاجار و پهلوی و جمهوری اسلامی، همواره ساختار حکومت و ساز و کار کشورداری در ایران به گونه ای بوده که دست کم یک اراده -اگر نه بیشتر- فراتر از قانون وجود داشته است.

حدود صد و چهل سال پیش، میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله ای نوشت با نام "یک کلمه" و در آن "موجب جمیع تنظیمات و ترقیات" ممالک را در وجود و پیروی از "قانون" دانست.

او سال ها بعد در زندان درگذشت، اما اگر عمر نوح هم داشت و هنوز زنده بود، احتمالا همچنان در حسرت حکمرانی همان "یک کلمه" نشسته بود.