نگاهی دیگر: دلایل پیش‌بینی ناپذیری انتخابات

یکی از جملاتی که در بسیاری بحث ها و تحلیل های انتخاباتی ایران شنیده می شود این است که "رای دادن مردم ایران هم مثل خودشان پیش ‏‏بینی ناپذیر است."

این نظر به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ رواج بیشتری پیدا کرده و گاه و بی گاه در توضیح نتایج آن انتخابات، دست کم در دور اول، به کار گرفته می شود.

با وجود این به نظر می رسد که به کار گیری صفت "پیش بینی ناپذیر" در مورد عامه رای دهندگان، عملا توضیح ناپذیر جلوه می کند؛ یعنی رفتار توده مردم را، به عنوان عاملان اصلی در بروز آن پدیده، از حوزه منطق و بررسی عقلانی خارج می کند.

حال آنکه آنچه از آن به عنوان رفتار غیرقابل پیش بینی مردم یاد می شود، به نوعی پیروی از منطق فردی است در فضایی که هیچ اندیشه یا گفتمانی مقبولیت جمعی، به آن اندازه که بتواند سلایق شخصی را شکل دهد، ندارد.

در واقع، در نبود این منطق جمعیِ مسلط، توده های مردم به منطق فردی یا گروهی خویش (در ابعاد کوچک) رجوع می کنند.

این رفتار شخص- محور از نگاهِ دورِ ناظر بیرونی به سادگی و در برابر شمار انبوهی از این "فرد"ها قابل درک نیست و از این رو به آن نام پیش بینی ناپذیر داده می شود.

در روز رای گیری در انتخابات ششمین دوره مجلس ایران در سال ۱۳۷۸، بسیاری از رای دهندگان در تهران با بریده ای از یکی از روزنامه های اصلاح طلب آن دوران وارد حوزه های رای گیری می شدند.

این بریده در واقع لیست سی نفره ای بود از نامزدهایی که آن روزنامه ها برای نمایندگی مردم تهران پیشنهاد کرده و به اتفاق در فرصت تبلیغات انتخاباتی در حاشیه صفحه اول خود چاپ می کردند.

اگرچه تفاوت هایی جزیی در برخی از این لیست ها دیده می شد و بی تردید بودند رای دهندگانی که در عین گرایش به اصلاح ‏طلبان با منطقی شخصی، نامی را از لیست خط زده یا به آن می افزودند، اما کلیت این پیشنهاد بین شهروندان تهرانی مقبولیت داشت و تقریبا با همان ترتیب از صندوق ها بیرون آمد.

می توان گفت که در این برهه زمانی بخش قابل توجی از مردم روزنامه ها و روزنامه نگاران را به عنوان گروهی مرجع برای رفتار سیاسی خود پذیرفته بودند.

در این حالت منطق شخصی تحت تاثیر منطقی جمعی بود و رای دهندگان نام یا نام های بعضا نا آشنا را به اعتبار یک گروه مرجع روی برگه های رای می نوشتند.

با گذشت ده سال از آن روز، نه تنها روزنامه ها و روزنامه نگاران جایگاه و تاثیرگذاری خود را از دست داده اند، که هیچ گروه یا گفتمان دیگری نیز نتوانسته خلاء مرجعیت سیاسی بخش بزرگی از شهروندان ایرانی را پر کند.

امروز نه حمایت این حزب اصلاح طلب، نه بیانیه آن جمعیت فقها، نه امضای این روشنفکر و آن فعال سیاسی، هیچ یک ضامن بسیج توده های مردم نیست.

حاصل آنکه در نبود - یا بی اعتباری - گروه های مرجع رای دادن یا انتخاب از عملی سیاسی با پیامدهای جمعی به امری عمدتا شخصی تقلیل یافته است.

بدون شک در شکل گیری چنین فضایی نقش ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران و عملکرد صاحبان قدرت نیز قابل چشم‏ پوشی نیست.

ساختاری که در آن فعالیت های مدنی عموما برتابیده نمی شود و از تشکل های صنفی گرفته تا جنبش زنان و حرکت های دانشجویی با محدودیت های فراوان روبه رو هستند.

در این شرایط ایجاد ارتباط معنادار بین هر یک از این گروه ها با بدنه جامعه به سادگی ممکن نیست و گسست میان نخبگان پیگیر و درگیر سیاست با توده های مردم ناگزیر می نماید.

با این همه، به رغم شرایط دشوار ساختاری، کسانی که باید منطقا برای بازتعریف نسبت خود با مردم و رسیدن به جایگاهی معنادار در سیر تحولات سیاسی ایران بکوشند، نخبگان این کشور (در معنای عام کلمه) هستند.

اساسی ترین نکته اما این است که اطلاق"غیر قابل پیش بینی" به جامعه ایران پیش و بیش از هر کس از سوی همین دسته صورت می گیرد.

به بیان دیگر، به نظر می رسد همان گروهی که کمابیش در بطن این مسأله جای دارد، با نادیده گرفتن نقش خود و نشانه رفتن انگشت به سوی توده های مردم، از برداشتن گام اولِ حل هر مسأله، یعنی تلاش برای فهم دقیق آن، سر باز می زند.