انتخابات ریاست جمهوری و فقر ادبیات سیاسی در ایران

محمد خاتمی و حبیب الله عسگراولادی
Image caption حبیب الله عسگراولادی (چپ) از اولین کسانی بود که خواستار بازتعریف اصولگرایی شد

به نظر می رسد سیاست ایران چند سالی است دچار نوعی سردرگمی شده و این بلاتکلیفی سیاسی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری صورت شفاف‌تری به خود گرفته است.

مصادیق این انسداد را می‌توان در صف‌آرایی کاندیداهای ریاست‌جمهوری، ابهامات و گاه تناقضات موجود در شعارهای انتخاباتی آنها و مهم تر از همه در فقر ادبیات سیاسی ایران برای تبیین و توصیف صف آرایی جناح ها در این عرصه رقابتی دید. به نظر می رسد واژگانی نظیر اصلاح طلبی و اصولگرایی که در دهه سوم انقلاب برای توصیف جناح بندی های ایران کافی بود، دیگر کارایی خود را از دست داده اند و گفتمان سیاسی ایران نیاز به ادبیاتی نو دارد.

شاید بتوان گفت اولین کسی که از نگاه حزبی به آسیب شناسی این مساله در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت، حبیب الله عسگر اولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری بود که در آخرین روز آذر ماه سال گذشته در انتقاد از نظریه پردازان طرح دولت ائتلافی گفت باید اصولگرایی را "بازتعریف" کرد چرا که این عبارات طیف گسترده ای را در بر می گیرد که با هم اختلاف نظر دارند و "در آن هم آقای هاشمی رفسنجانی و هم احمدی‌نژاد حضور دارند."

عماد افروغ، نماینده تهران در مجلس هفتم هم اردیبشهت ماه گفت استفاده از مفاهیمی نظیر اصلاح طلبی و اصولگرایی مانع از آن می شود که اختلاف سلیقه ها و تکثرها به صورت دقیق رخ عیان کند و "این دو واژه انتزاعی" دیگر معرف جریان های سیاسی ما نیستند.

ادبیات سیاسی ایران در سه دهه گذشته

به نظر می رسد تحولات سریع سیاسی از یک سو و عدم شکل گیری احزاب ماندگار با برنامه های بلند مدت و استراتژیک از سوی دیگر موجب شده واژگان سیاسی ایران همیشه یک گام عقب تر از جریان سیاسی این کشور باشد.

در دهه اول انقلاب با کمرنگ شدن فعالیت احزاب و جنبش های چپ کارگری در ایران دو واژه برای مرز‌بندی جناح بندی ها کافی انگاشته می‌شد: حزب‌اللهی ها در برابر لیبرال ها.

در دهه بعد و آستانه انتخابات مجلس سوم (۱۳۶۶) فضای دو قطبی جدیدی در سیاست ایران شکل گرفت.

با این همه وقتی مهدی کروبی و محمد موسوی خوئینی‌ها و چند چهره دیگر از "جامعه روحانیت مبارز" جدا شدند، شاید به خاطر محدود بودن ادبیات سیاسی آن روز یا شاید به خاطر ملاحظه کاری در خلق انگاره‌ ای جدید ترجیح دادند که حزب خود را "مجمع روحانیون مبارز" بنامند.

در دهه سوم و در هفتمین دوره انتخابات ریاست‌ جمهوری جناح‌های سیاسی ایران به ناچار به واژگان چپ و راست پناه بردند که به درستی نمی توانست بیانگر مختصات سیاسی آن روزها باشد.

بعد از پیروزی محمد خاتمی در این انتخابات حلقه مشاوران او آن قدر غافلگیر شده بودند که برای هویت‌بخشی به خود عبارتی جز "دوم خردادی" در بساط نداشتند.

با شروع تبلیغات انتخابات مجلس هفتم جناح دوم خردادی ها خود را با عنوان اصلاح طلبان به جامعه معرفی کردند و جناح راست که از عنوان اطلاقی "محافظه کاران" چندان خشنود نبود، خود را تحت عنوان اصولگرایان مطرح نمودند.

اما با پایان دهه سوم به نظر می رسد این دو عبارت اصولگرایی و اصلاح‌طلبی دیگر کارایی خود را از دست داده اند.

در آستانه انتخابات مجلس هشتم، گروهی حول محمد باقر قالیباف شهردار تهران گرد هم آمدند و خود را «اصولگرایان اصلاح طلب» نامیدند، اما عمر این نهاد سیاسی یا لااقل کارآیی آن چندان که انتظار می‌رفت نبود. اکنون نیز اگرچه میرحسین موسوی با التقاط دو واژه اصلاح‌طلبی و اصولگرایی می‌کوشد خلا موجود در سیاست ایران را پر کند، اما گفتمان ابداعی او نیز در نهایت چیزی فراتر از ارجاع به حرف‌های آیت‌الله خامنه ای نیست که در آستانه انتخابات مجلس هفتم اصلاح طلبی بدون اصولگرایی را بی معنا خوانده بود.

قحط معنی در میان نام ها*

به نظر می رسد در سیاست ایران، گرایش های جدیدی در حال شکل گیری هستند که اگرچه رسمشان را می توان حدس زد، اما اسمی برایشان نمی توان یافت.

این گرایش ها، بیشتر دربرگیرنده سیاستمدارانی از طیف های مختلف سیاسی است که معتقدند سیاست ایران را باید با محور عملگرایی پیش برد نه با اتکا به دسته بندی های ایدئولوژیکی برای تقسیم جامعه و نیروهای سیاسی به دو قطب متضاد.

البته در این میان چهره هایی هستند که کماکان تاکید دارند جناح بندی های سیاسی در ایران همچون گذشته روشن است و در سیاست ایران هنوز بر همان پاشنه سابق می‌چرخد.

حسین فدایی دبیر کل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، دوم اردیبهشت با قرض گرفتن زمان نطق نماینده ای دیگر در مجلس کوشید "خط قرمز" های سیاست ایران را بار دیگر تبیین کند و با مرور ادبیات سیاسی ایران نشان دهد مخالفان دولت نهم همان "مهره‌های اصلی و مسئله‌دار باند مخوف مهدی هاشمی معدوم، حلقه کیان، افراطیون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، سردمداران و سرمایه‌گذاران روزنامه‌های زنجیره‌ای، ملی‌مذهبی‌ها، سکولارها و لائیک‌ها، غائله‌افکنان قتل های زنجیره‌ای، سابقه‌داران از منافقین و لیبرال ها، نهضتی‌ها و افراطیون مدعی انقلابی‌گری که طراحان اصلی ایده کنارگذاردن نیروهای ارزشی و استحاله نظام در دوران دوم خرداد بوده‌اند" هستند. با این حال، وقتی آقای فدایی بعد از پایان سخنرانی خود را به حداد عادل رساند تا با او مصافحه کند، رئیس سابق در مقابل دوربین عکاسان ترجیح داد به دست دادنی با او بسنده کند.

فاطمه رجبی نیز در ۲۶ اردیبهشت در مقاله‌ای با عنوان " خط خدا و خط شیطان" سعی کرد فضای دو قطبی ایران را با استناد به نص قرآن و اندیشه سیاسی آیت‌الله خمینی بار دیگر ترسیم کند.

در این مقاله که با روتیتر " فاطمه رجبی تبیین کرد" در سایت انصارنیوز به چاپ رسید، آمده است جناح‌بندی‌های سیاسی ایران هنوز بر محور تقابل حزب‌الله در برابر حزب شیطان استوار است و مخالفان احمدی‌نژاد اولیای طاغوتی هستند که با لباس دین صحنه سیاسی ایران را مخدوش کرده‌اند: "خارج از این دو صف، صفی مشاهده نمی‌شود. در صدر اسلام نیز چنین بود."

به هر حال اینکه سیاست ایران چه زمانی از این فضای تحمیلی دو قطبی عبور خواهد کرد و جناح‌های جدید با چه عنوانی خود را معرفی خواهند کرد، فعلا منوط به نتایج انتخابات ریاست جمهوری است که پیشاپیش می‌توان آن را مهم ترین نقطه عطف سیاسی ایران در آغاز دهه چهارم انقلاب نامید.

* راه هموار است زیرش دام ها/ قحط معنی در میان نام ها (مثنوی، دفتر اول، داستان مکر خرگوش)