من و انتخابات: حسن یوسفی اشکوری

نه رأی دادن مقدس است و نه تحریم، جاودانه

من در چند انتخابات گذشت شرکت نکردم و رأی ندادم و به اصطلاح از تحریمی ها بودم اما در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنم.

در طول این سالها ( و به طور مشخص پس از 76 ) هربار که انتخابات ( مجلس، ریاست جمهوری و شوراها ) مطرح شده و به اصطلاح تنور انتخابات داغ شده و جریانهای سیاسی و یا افراد را به تکاپو انداخته، همواره این پرسش برای آن شمار ایرانیانی که مخالف و یا منتقد جدی و رادیکال ساختار حقوقی و حقیقی جمهوری اسلامی و خواهان تغییرات اساسی هستند مطرح شده که باید رأی داد یانه.

من و انتخابات: نظر نویسندگان دیگر این مجموعه

بگذریم که کسانی، با دلایلی که ارائه می کند و ما کم و بیش با آنها آشنا هستیم، اساسا از همان آغاز تکلیف خود و جامعه را روشن کرده و جز به سقوط جمهوری اسلامی راه حلی نمی بینند و لذا برای این افراد و یا جریانها مسأله ای به انتخابات بلا موضوع است. اما دیگران به مفید و مؤثر بودن آرای خود نظر دارند.

به هرحال موافقان و مخالفان هر کدام دلایلی برای تحکیم نظر خود در دست دارند و به آنها متوسل می شوند. واقعیت این است اگر صرفا و از منظر پیشینی و عقلی محض به این استدلالها نظر کنیم، بسیاری از این دلایل منطقی و درست و قانع کننده می نماید، اما ممکن است که در نتیجه گیری و در عرصه عمل اجتماعی و کنش سیاسی مناقشه باشد.

به ویژه شمار قابل توجهی از دلایل مدافعان تحریم در جای خود معقول و حتی مقبول می نماید اما در فرجام کار به راه حل مفید و مؤثر منتهی نمی شود و تا کنون نیز به جایی نرسیده است.

من از شمار کسانی هستم که معتقدم گرچه اصل بر رأی دادن است اما نه رأی دادن یک حکم ایدئولوژیک و مقدس است که در هرشرایط باید رأی داد و نه تحریم جاودانه است، باید در هر انتخابات جداگانه تصمیم گرفت، اگر امکان اندک تغییر و اثری باشد، باید شرکت کرد و رأی داد وگرنه، نه.

من جز در چند انتخابات سالهای اول انقلاب تا سال 76 در هیچ انتخاباتی رأی ندادم و در سالهای اخیر نیز رأی ندادم و معتقد بودم از طریق تحریم گسترده بهتر می توان حاکمان اقتدارگرا را وادار به عقب نشینی و مجبور به تن دادن به خواسته های دموکراتیک کرد اما در شرایط کنونی چنین راهبردی به هردلیل قابل تحقق نیست، از این رو در انتخابات پیشرو شرکت می کنم.

اما دچار توهم نیستم و انتظار زیادی ندارم و برای من در این انتخابات هدف اصلی تغییرات اساسی و قابل توجه در ساختار نظام و اجرای تمام عیار حقوق بشر و یا تحقق دموکراسی متعارف و مطلوب نیست، آنچه برای من مهم است این است که با استفاده از فرصت انتخابات و بویژه سخنرانی ها و اعلام مواضع و برنامه های کاندیداهای منسوب به جریان اصلاح طلب، گامی به سوی تقویت جنبش مدنی و باز شدن فضای تنفس اندکی برای کنشگران عرصه فرهنگ و سیاست و هنر و حتی اقتصاد برداشته شود.

دلیل مشارکت این بار من این است که احساس می کنم در شرایط کنونی نه توسل به شیوه های خشن و انقلابی به نتیجه می رسد و سودی عاید مردم می کند و نه بی عملی و قهر از صندوق رأی قابل دفاع و مفید است.

به نظر می رسد کسانی که به استناد این که همه چیز از بالا تعیین می شود هیچ نقشی برای خود و پنجاه میلیون صاحب رأی ایرانی قایل نیستند، بیشتر مقهور و حتی مغلوب قدرتند نه نقاد قدرت. اینان اراده گرای مطلق اند و در نهایت تن داده به بازی سرنوشت و این که «دستی از غیب برون آید و کاری بکند».

تجربه نشان می دهد که تنها راه موفقیت و نزدیک شدن به دموکراسی و تقویت جنبش اجتماعی، محاصره حاکمیت اقتدارگرا از طریق گسترش جنبش اجتماعی و تأسیس نهادهای مدنی است که در نهایت حاکمیت را ناچار به تمکین در برابر جنبش و مطالبات عمومی خواهد کرد. البته این راهی است طولانی اما به گفته درست دکتر شریعتی باید به مطمئن ترین راه اندیشید نه کوتاه ترین راه.

مشارکت فعال تمام مردم در انتخابات موجب تقویت جنبش اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی مردم و بالا بردن سقف سانسور خواهد شد.

اما این که رئیس جمهور احتمالی اصلاح طلب آینده چه اندازه بتواند به وعده های داده شده و برنامه های ارائه شده وفادار باشد و بتواند تغییر ایجاد کند، به عوامل مختلف بستگی دارد و نمی توان از پیش با قطعیت سخن گفت.

آنچه من می توانم بگویم این است که بی گمان دو کاندیدای اصلاح طلب و حتی یک نامزد اصولگرا (محسن رضایی)، نمی توانند به بخش مهم و بزرگی از برنامه ای خود جامه عمل بپوشانند.

اما این هم بی گمان درست است که در همین ساختار جمهوری اسلامی، رئیس جمهوری با رئیس جمهوری دیگر فرق دارد و این فرق قابل توجه است. حداقل این است که رئیس جمهور از دو طریق می تواند اثرگذار باشد، یکی با شخصیت فردی و منش و روش شخصی در عرصه عمومی و در حوزه جامعه و فرهنگ اثر می گذارد، و دیگر، به طورکلی در زمینه هایی که خط قرمزهایی جدی وجود ندارد ( مانند امور اقتصادی ).

در عین حال اگر رئیس جمهوری دارای برنامه باشد و اهل ایستادگی و صلابت بیشتری هم باشد، در همین ساختار نیز می تواند اثرگذار باشد. خاتمی باشخصیت فردی خود به جنبش اجتماعی و نهضت مدنی و فرهنگ دموکراسی خواهی کمک کرد و این که در این انتخابات سطح مطالبات ارتقا پیدا کرده و گروههای محذوف جامعه به سخن آمده اند، یادگار همان دوران هشت ساله است.

از قضا محمود احمدی نژاد هم نشان داد که رئیس جمهوری می تواند کاری و کارهایی بکند. راستی وقتی یک رئیس جمهوری در طول چهار سال تا این اندازه می تواند کارهای بد بکند و کشور را به مرز انفجار بکشاند، چرا رئیس جمهوری دیگری نتواند کارهای خوب بکند و کشور را به سوی وضعیت بهتری ببرد؟

فکر می کنم که کارنامه دولت نهم و شخص رئیس دولت دلیل قانع کننده ای است که باید رأی داد و با گزینش رئیس دیگری گامی به سوی بهبود اوضاع کشور برداشت و بویژه اگر در دولت دهم فضای مساعدتری برای ارتقای سطح مطالبات و تقویت نهادهای مدنی پدید آید، خود مطلوب خواهد بود.

مطالب مرتبط