نگاهی دیگر: درک ناقص رهبران آمریکا از انتخابات ایران

پرچم ایران و آمریکا
Image caption هیچ مشخص نیست نتیجه انتخابات ایران چه تاثیری روی مناقشه این کشور با آمریکا خواهد داشت

اکثر آمریکایی ها تنها آگاهی اندکی دارند که ایران دارد انتخابات ریاست جمهوری برگزار می کند. دلمشغولی ما ورشکستگی خودروسازی جنرال موتورز، بحران بانکی و سایر نمونه هایی است که اثبات می کند آمریکا موفق ترین نظام اقتصادی جهان را دارد.

بسیاری از آمریکایی ها حتی در بیان نام ایران مشکل دارند، تا چه رسد به یافتن آن روی نقشه. برخی از رهبران نظامی و سیاسی ما اغلب آن را به گونه ای تلفظ می کنند که با عراق اشتباه گرفته می شود. برای همین کسی نباید متعجب شود که عامه مردم آمریکا در درک مسائل پیچیده پیش روی دو کشور با مشکل مواجه اند.

البته آن دسته از آمریکایی هایی که به امور بین الملل توجه می کنند، تحت تاثیر سیاستمداران، رسانه های بزرگ و مفسران ما هستند. کسانی که افکار عمومی را شکل می بخشند، انتخابات ایران را از راه دور می بینند که اندکی دقیق نیست.

دولتهای جمهوریخواه و دموکرات آمریکا هر دو از برنامه اتمی ایران، سیاستش در قبال اسراییل و ادعای حمایتش از تروریسم در عراق ابراز خشم می کنند. برای همین این مسایل در پوشش خبری انتخابات ایران در آمریکا برجسته جلوه می کند، هر چند که در کارزار انتخاباتی واقعی ایران، موضوعاتی خرد است یا اصلا اهمیت ندارد.

مثلا روزنامه واشنگتن پست در ۲۳ مه نوشت: "موفقیت عوامفریبانه پرزیدنت احمدی نژاد، از جمله دفاع قاطعش از برنامه اتمی ایران، بلندپروازی اش برای تبدیل ایران به یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان، انکارهای مکرر هولوکاست و تهدیداتش علیه اسراییل، نیز به مسائل مهمی در کارزار انتخاباتی اش برای انتخاب مجدد برای یک دوره چهار ساله دیگر تبدیل شده است."

یقینا این موضوعات مطرح شده است و نامزدهای اصلاح طلب نیز انتقادهایی بیان کرده اند، اما اینها بندرت مسائل مهم کارزار این دوره است. واشنگتن پست، در بخشهای پایینی مطلبش اذعان می کند که مسائل داخلی، در موضوع اصلی انتخابات است.

انتخابات ایران قطعا اهمیت دارد. موضوع اصلی آن برای آمریکایی هایی که شعار مبارزه انتخاباتی بیل کلینتون در سال ۱۹۹۲ را به یاد دارند، آشناست: "مشکل اقتصاد است، کودن!" ایرانی ها نگران تورم، بیکاری و دشواری یافتن شغلی باارزش هستند. دانشجویان، زنان و کارگران می خواهند حق داشته باشند بدون دخالت دولت، اعتراضهای مسالمت آمیز برگزار کنند. انتخابات ایران شدیدا رقابتی است، ولو این که واقعا دموکراتیک نباشد. از همین رو، نتایج رای گیری باید ترجمان احساسات عامه ایرانی ها درباره موضوعات حساس باشد.

Image caption با وجود بهبود لحن باراک اوباما در قبال ایران، هنوز نشانه ای از آشتی میان ایران و آمریکا دیده نمی شود

رسانه ها و رهبران سیاسی آمریکا ترجیح می دهند انتخابات ایران را از این منظر ببینند که گویی در همان مسیر انتخابات آمریکا حرکت می کند. ما دو حزب سیاسی داریم که بر گفتمان سیاسی مسلط هستند. هر حزب گرایشهای مختلفی دارد، برای همین ما برخی را میانه رو، مترقی، محافظه کار، فوق محافظه کار و غیره می نامیم. ما عادت داریم همین برچسبها را به نامزدهای ایرانی بزنیم (چپ میانه، محافظه کار میانه رو). ولی ایران با آن ساختار سست حزبی اش، مرتبا شاهد تغییر ائتلافهای سیاسی و تاثیرگذاری قوی دین است و به این آسانی با الگوی آمریکا انطباق نمی یابد (فکر می کنم بسیاری ایرانیها از این بابت خدا را شکر می کنند.)

تا حدودی در نتیجه این مساله، رهبران آمریکا خیالات خام در سر می پرورانند. آنها امیدوارند نامزدهای اصلاح طلب، سیاست ایران را به میزان زیادی تغییر دهند. بنا به این تفکر، اگر ایرانی ها می توانستند انتخاباتی آزاد و منصفانه داشته باشند، آن وقت دیدگاه آمریکا در قبال مناقشه دو طرف را می پذیرفتند.

البته وضعیت واقعی بسیار پیچیده تر است. ایرانی ها از هر گرایش سیاسی که باشند، با هر گونه حمله نظامی اسراییل یا آمریکا به وطن خود، اشغال فلسطین توسط اسراییل و جنگ آمریکا در عراق مخالفند. اجماع نظری گسترده بین آنها درباره لزوم توسعه یک برنامه اتمی مستقل وجود دارد. هر کسی برنده انتخابات شود، بعید است این سیاستها را چندان تغییر دهد. پس هر کسی برنده انتخابات ایران شود، بعید است دل رهبران آمریکا را برباید.

بنابراین بعد از انتخابات سرنوشت روابط ایران و آمریکا چه می شود؟

مایلم که باور کنم دولت جدید باراک اوباما از سیاستهای جورج بوش فاصله قابل ملاحظه ای می گیرد. اما تاکنون شواهد امر ضد و نقیض است.

باراک اوباما به منطقه فرستادگان ویژه ای اعزام کرد، از شرکت ایران در کنفرانسی درباره افغانستان استقبال کرد و تمایل خود برای نشستن پشت میز مذاکره با ایران را ابراز کرده است. همه اینها نشانه های امیدبخشی است. دولت اوباما تقاضاهای اسراییل برای بمباران تاسیسات اتمی و نظامی ایران را، فعلا، رد کرده است. (در واقع اسراییل نمی تواند بدون مجوز آمریکا به ایران حمله نظامی یا سیاسی کند.)

اما تاکنون پرزیدنت اوباما هیچکدام از موضوعات عمده ای را که در قلب مناقشه ایران و آمریکاست، تغییر نداده است.

دولت اوباما اصرار می کند که ایران باید برنامه اتمی و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند، زیرا ممکن است از آن برای ساخت بمب اتمی استفاده کند. آژانس بین المللی انرژی اتمی هرگز اعلام نکرد که ایران برنامه ساخت جنگ افزار اتمی دارد. تمام سازمانهای اطلاعاتی آمریکا هم در ارزیابی ملی اطلاعاتی سال ۲۰۰۷ نیز به این نتیجه رسیدند. به نظر من، دولت آمریکا باید موضع خود را تغییر دهد تا ایران بتواند برنامه مشروع اتمی داشته باشد و در عین حال بر بازرسی سختگیرانه سازمان ملل برای جلوگیری از انحراف در آینده تاکید کند.

دولت اوباما از لفاظی درباره ارسال مواد منفجره هوشمند و سایر جنگ افزارها از سوی ایران به شورشیان عراق کاسته ولی کنار نگذاشته است. در حقیقت محموله های ارسالی ایران که از عصبانیت ناشی از اشغال عراق توسط آمریکا و ناکامی در حل مشکلات داخلی ایران سرچشمه می گیرد، تاثیر چندانی بر نبرد عراق نداشته است. به نظر می رسد اتهامات آمریکا بدون ارتباط با مدرکی عینی فراز و فرود می یابد و با میزان خصومت لازم برای پلید نشان دادن ایران ارتباط زمانی دارد.

رجزخوانی های پرزیدنت احمدی نژاد قطعا خشم اسراییلی ها را برانگیخته، اما ایران نفوذ نسبتا اندکی در مناقشه اسراییلی ها و فلسطینی ها دارد. آقای احمدی نژاد نه میل و نه توان آن را دارد که شروع کننده حمله به اسراییل باشد (اگر ایران چنان تهدیدی آنی برای حیات اسراییل است، چرا ایران تاکنون با جنگ افزارهای متعارف به اسراییل حمله نکرده است؟ چون نیروهای مسلح آمریکا و اسراییل حکومت ایران را نابود خواهند کرد.) دولت اوباما بدرستی تلاش کرده تا مشکلات خود با ایران را از مناقشه اسراییلی ها و فلسطینی ها مجزا کند، ولی او برای تغییر دیدگاه خود با فشار داخلی زیادی مواجه است.

دسته ای از رهبران ایران مخالف هرگونه آشتی با آمریکا هستند. آنها یادآوری می کنند آمریکا بخاطر جنگ عراق و افغانستان تضعیف شده و دلیلی نمی بینند که سازش کنند یا حتی وارد مذاکره شوند. این جریان صرف نظر از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران، همچنان نفوذ زیادی خواهد داشت.

ریاست جمهوری در ایران نهادی کم قدرت است. قدرت واقعی در دستان آیت الله خامنه ای، رهبر ایران است. تا به امروز او هیچگونه ابتکاری درقبال دولت اوباما شروع نکرده است.

بطور خلاصه، هم رهبران آمریکا و هم رهبران ایران باید برخی از مواضع خود را تغییر دهند تا دو کشور بتوانند پیشرفت معناداری بسوی کاهش تنشها داشته باشند. بعید است انتخابات بتواند این وضع را به میزان قابل ملاحظه ای تغییر دهد.

از سوی دیگر، آمریکایی ها با تمرین شاید یاد بگیرند که چطور نام ایران را درست تلفظ کنند.

ریس ارلیچ یک خبرنگار آمریکایی آزادکار است که چندین بار از ایران و سایر کشورهای خاورمیانه گزارش داده است. او نویسنده کتاب "دستورکار ایران: داستان واقعی سیاست آمریکا و بحران خاورمیانه" (چاپ ۲۰۰۷) است و قصد دارد انتخابات ریاست جمهوری دهم را در تهران پوشش خبری دهد.