من و انتخابات: مهرداد مجدی

انتخابات ریاست جمهوری در ایران و موج تبلیغاتی همراه آن، ایرانی های مقیم خارج از کشور، مانند من را نیز سرد و بی تفاوت نمی گذارد، اما از آنجا که مرکز ثقل زندگی ما در خارج از ایران است، نقش ما هم دراین زمینه بسیار متفاوت از مردم عادی در ایران است.

اما بسیاری ايرانيان مقيم خارج مانند من، با وجود آنکه دارای حق رای هستند، در انتخابات ایران شرکت نمی کنند. اما این امتناع را نباید به مفهوم تحریم انتخابات توسط این دسته دانست؛ البته کسانی نيز هستند که فعالانه از گزينه های شرکت و يا تحريم انتخابات دفاع می کنند.

بسیاری از ما سالیان متمادی است که در خارج از کشور زندگی می کنیم و هر یک به گونه ای برای خود، کار و زندگی و خانواده ای در اینجا تشکیل داده و بسیاری نیز شهروند کشورهایی شده ایم که مقیم آن هستیم.

من و انتخابات: دیدگاه نویسندگان دیگر این مجموعه

طبیعتا با جذب شدن به محیط پیرامون خود، دلبستگی عاطفی ما نیز به طور عمده معطوف به خانواده و محیط شغلی خود در این کشورها شده و از آنجایی که بسیاری از ایرانی های مقیم خارج از کشور نه در زمره افراد فعال اپوزیسیون در خارج از کشور هستند و نه وابستگی خاصی به جناح های حاکم یا سازمان های دولتی در ایران دارند، دلبستگی عاطفی آنها به ایران و آنچه که در ایران می گذرد نیز محدود به تاثیری است که مسایل سیاسی و اجتماعی در ایران بر روی بستگانشان در ایران و به میزان کمتری و به صورت غیر مستقیم بر زندگی آنها در خارج از کشور می تواند بر جا بگذارد.

بنابراین، از نگاه من این امتناع از شرکت در انتخابات توسط ایرانی های مقیم خارج از کشور را نباید نتیجه تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی ایران توسط این گروه دانست، بلکه بسیار بیشتر از آن برآیند باوری عام در جوامع دمکراتیک است.

بر پايه اين باور، با توجه به اینکه مرکز ثقل زندگی ما در کشوری دیگر است و به عنوان شهروند این کشورها، به تبع مسایل و مشکلات جاری زندگیمان، سعی در تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی در کشور متبوع خود از طریق شرکت در انتخابات آنها را داریم، از لحاظ فرهنگی و اخلاقی روا نیست که خود را وکیل و وصی مردم ایران بدانیم و بخواهیم با شرکت در انتخابات ایران و در نتیجه در مقام تصمیم گیرنده، تاثیری (هر چند ناچیز) بر روند جاری در ایران بگذاریم.

به قول یک ضرب المثل معروف آلمانی نباید بخواهیم در آن واحد داماد یا عروس در دو عروسی باشیم، چرا که به هرحال هر انتخاباتی لااقل در حد تئوریک رای دهندگان را در جایگاه تصیم گیر نهایی قرار می دهد.

در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز تابعین مقیم خارج این کشورها لزوما از حق رای برخوردار نیستند. مثال بارز آن، انتخابات مجلس اروپا است. در اين انتخابات، مثلا یک فرانسوی مقیم آلمان حق رای برای انتخاب نمایندگان فرانسه در این مجلس را ندارد، بلکه مانند هر شهروند آلمانی دیگر درانتخاب نمایندگان آلمان - کشوری که مقیم آن است - شرکت می جوید.

به عبارت دیگر، حل و فصل مشکلات گوناگون در ایران، از اجتماعی و سیاسی گرفته تا فرهنگی و اقتصادی و غیره، باید در دست مردم و افرادی بماند که - فارغ از اینکه به صورت فیزیکی در ایران باشند یا نه - با این مشکلات شبانه روز درگیر هستند و از آسیب ها و کاستی های ناشی از آن رنج می برند.

به همين دليل، به باور من، ما ایرانیان مقیم خارج از کشور، اگر که توان علمی و تخصصی و یا مالی آن را داشته باشیم، می توانیم در بهترین حالت و در صورتی که از ما خواسته شده باشد، به عنوان مشاور و رایزن و یا یاری دهنده، نقشی سازنده داشته باشیم ونه در مقام تصمیم گیرنده.