نگاهی دیگر: آیا دولت دهم دولتی مقتدر خواهد بود؟

مراسم تنفیذ حکم رئیس دولت دهم امروز در حالی برگزار شد که میزان توانمندی، انسجام و کارآیی این دولت، جدا از بحث مشروعیت یا قانونیت آن، برای بسیاری زیر سوال است. آیا این دولت از اعتبار و قدرت کافی برای اداره امور کشور برخوردار خواهد بود؟

برای کسب این انسجام و اقتدار دولت دوم محمود احمدی نژاد با 4 چالش بسیار جدی مواجه است. هیچ یک از دولت های قبلی به طور همزمان با این 4 چالش مواجه نبوده اند.

1- دولت آقای احمدی نژاد با یک مخالفت نیرومند "درون جناحی" مواجه است. طیف وسیعی از اصول گرایان و روحانیون محافظه کار با گروه محمود احمدی نژاد آشکارا مخالفند؛ به گونه ای که حلقه اصلی حامیان احمدی نژاد حاضر نیستند با آنها دولت تشکیل دهد.

اخراج مصطفی پور محمدی، اخراج غلامحسين محسنی اژه ای و کناره گیری محمد حسين صفار هرندی تنها نوک کوه یخ را نشان داد. دولت دهم برای اینکه موفق شود تشکیل گردد و از مجلس رای اعتماد بگیرد باید بتواند "مخالفت درون جناحی" را به سطح "همکاری یا رضایت درون جناحی" تبدیل کند.

2- دولت محمود احمدی نژاد با یک مقاومت حاد، انکار گرایانه، تقابل آمیز، و بسیار گسترده در "درون نظام" نیز مواجه است. طیفی وسیع تر از دوم خردادی ها اکنون منسجم تر از پیش در مقابل استقرار دولت آقای احمدی نژاد ایستاده اند. دولت محمود احمدی نژاد برای تشکیل و فعالیت دولت خود نیازمند است مقاومت و رو در رویی درون نظامی را به سطح "مخالفت درون نظامی" تنزل دهد. اگر آقای احمدی نژاد موفق نشود "مقاومت" را به "مخالفت" تنزل دهد قادر نخواهد شد دولتی قدرت مند و با ثبات داشته باشد.

3- دولت محمود احمدی نژاد در سطح جامعه، به خصوص در پایتخت، با امواج متناوب ناآرامی مواجه است. دولت تا اینجا برای مهار این ناآرامی ها به استفاده گسترده تر از نیروهای نظامی و امنیتی و اشاعه رعب روی آورده است و برای تبدیل ناآرامی به نارضایی انتظار آمیز تلاشی نکرده است. دولت با تولید رعب ناآرامی ها را "انفجار آمیز" می کند. دولت برای مستقر شدن قطعا نیاز دارد "ناآرامی های تشنج آمیز" را در گستره جامعه به سطح یک "نارضایی انتظار آمیز" تنزل دهد.

4- دولت محمود احمدی نژاد در سطح جهان عملا با نوعی بایکوت سیاسی مواجه است. تداوم 3 چالش فوق در سطح ملی، دولت آتی را از ادامه روابطی که در دور قبلی با کشورهای دیگر داشت محروم می کند. محروم ماندن دولت دهم از یک سطح حداقل همکاری بین المللی دشواری های دولت در عرصه ملی را حادتر و اقتدار آن را به پايین ترین حد تنزل می دهد.

دولت دهم برای اینکه تثبیت شود باید موفق شود انزوای کشور در عرصه بین المللی را کاهش دهد و سطح روابط با غرب را ترمیم کند.

دولت احمدی نژاد چه باید بکند تا تغییرات فوق حاصل شود؟ تبدیل مخالفت درون جناحی به همکاری، مستلزم تشکیل دولت از شاخه های اصلی جناح اصول گراست. مقاومت سنگین محمود احمدی نژاد بر سر اسفنديار رحیم مشایی و اخراج خشن آقای اژه ای نشان نمی دهد که آمادگی او برای تشکیل دولتی واقعا "تمام جناحی" قابل ملاحظه باشد.

محاکمه و نوع اتهامات نزدیک ترین یاران محمد خاتمی، مهدی کروبی، ميرحسين موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که دولت جدید بیشتر به حذف جناح اصلاحات فکر می کند تا تبدیل مقاومت آن به مخالفت. زبان و رفتار دولت با شهروندانی که به او رای نداده اند، اصلا معطوف به حفظ امید آنان به صندوق رای نیست. شک و شبهات نسبت به صحت انتخابات 22 خرداد با خشونت پاسخ گفته شد. ارزیابی دولت آن است که کنترل رفتار پایه اجتماعی جنبش سبز اساسا با مرعوب ساختن آن امکان پذیر است و امیدوار نگاه داشتن آن به پیروزی در انتخابات بعدی به صرفه نیست.

اما زبان و رفتار دولت دهم تا اینجا نشان نداده است که حفظ سطح تخاصم و ستیز با غرب، به ویژه با ایالات متحده، در دستور کار دولت است. به نظر می رسد ارزیابی دولت دهم آن است که با مهار و خاموش سازی اعتراضات داخلی و اعمال کنترل بر اهرم های قدرت، ایالات متحده امریکا عزم خود را برای آغاز گفتگوها برای حل و فصل مخاصمات میان دو کشور آشکارتر خواهد ساخت.

تنها سوال این است که دولت دهم تا چه حد موفق خواهد شد مخالفت های درون جناحی، مقاومت درون نظامی، و ناآرامی های مردمی را مهار کند؟ ارزیابی مدافعان دولت در این زمینه با نظر منقدان و مخالفان یکسان نیست. رهبری جمهوری اسلامی در حکم تنفیذ خود جمهوری اسلامی ایران را در وضعیتی تصویر می کند که با جزیره آرامش و ثبات شباهت های بسیار دارد. دیگران چنین تصوری ندارند. برخی وضع موجود را نامطلوب می بینند، عده ای دیگر از بحران صحبت می کنند. عده ای هم جمهوری اسلامی را در پایان خط می انگارند. راهبردها و راهکارها هم از دو سو بر اساس این دو دیدگاه عرضه می شوند.

تصور دولت جدید آن است که "مقاومت درون نظام" و "اعتراض های مردمی" زیاد مهم نیستند و اوضاع تحت کنترل است. نگرانی اصلی دولت جدید بر مخالفت های درون جناحی متمرکز است. آیا دولت جدید موفق خواهد شد مخالفان و منقدان درون جناحی را قانع کند که این رفتار با "مخالفان درون نظام"، مخالفانی که خود اصلی ترین برپا کنندگان و پاسداران جمهوری اسلامی اند، فردا مشمول حال بقیه، به شمول شخص رهبر، نخواهد شد؟

هم سرنوشتی اشخاصی همچون آقايان رفسنجانی، خاتمی، کروبی و موسوی با منقدان و مخالفان قانونگرا، اما برون حکومتی، زنگ خطر و هشداری بسیار جدی برای ناراضیان و منقدان دولت در درون جناح اصول گراست. به این ترتیب دغدغه اصلی دولت دهم در لحظه حاضر واکنش ها و نگرانی های درون جناحی است. اما برای مهار تنش های درون جناحی باید رفتار با اصلاح گرایان (مخالفان درون نظامی) تعدیل شود و برای تعدیل رفتار معترضان لزوما باید دست کم برخی خواست های اصلی آنان پذیرفته شود.

این خواست ها بکرات در بیانیه های سران معترض نقل شده اند و هسته اصلی آن بر تضمین حق موجودیت و آزادی عمل طیف منقدان و مخالفان قانون گرای دولت دهم متمرکز است.

امید دولت جدید تا امروز به حفظ اعتماد رهبری جمهوری اسلامی ایران بسته بوده است. اما در وضع فعلی گرچه حفظ خوش بینی رهبری نسبت به مقاصد دولت دهم اهمیت بسیار دارد اما این حمایت منابع قدرت و عوامل تثبیت کننده تازه ای - به جز برخوداری از قدرت نهادهای امنیتی و نظامی - برای دولت تولید نمی کند.

ماهیت قدرت ولی فقیه، در وضع فعلی، با ماهیت قدرت ولی فقیه در سال های اول انقلاب تفاوت فاحش کرده است. سکان دولت جدید در دست کسانی است که "مقابله، حذف و تولید رعب" را از "همکاری، گفتگو و تولید رضایت" سهل تر یافته اند. لذا تا رسیدن به یک دولت منسجم، مقتدر و برخودار از حمایت کافی در درون نظام هنوز راهی طولانی در پیش است.

تجربه برخی از دولتمردان در قرن گذشته ممکن است نشان دهد که راه اول، به تثبیت قدرت سیاسی منجر شده است. اما تحلیل مشخص از وضعیت مشخص کنونی، به خصوص سطح تجربه سیاست ورزان و سطح شعور سیاسی شهروندان، جای زیادی باقی نمی گذارد که باور کنیم راه اول سهل تر از راه دوم است.

مطالب مرتبط