ايران و آمريکا: سود مبارزه و زيان معامله

راهپیمایی روز 13 آبان در تهران
Image caption سود اصلی ادامه وضعيت کنونی در مناسبات ايران و آمريکا، در منازعات داخلی جناح ها و طيف های مختلف در جمهوری اسلامی پديدار شده است.

به نظر می رسد که اميدهای شکل گرفته بين ايران و طرف های غربی درگير در پرونده اتمی فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی ايران برای رسيدن به توافقی بی سابقه در بن بست پديد آمده در اين پرونده و يافتن راه خروجی که به نوعی طرفين را دست کم برای يک دوره يک تا دوساله راضی نگه دارد، در پی تازه ترين موضع گيری های آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی کمرنگ تر از پيش شده است.

اعلام توافق اوليه هر دو طرف درگير در اين پرونده با پيشنهاد محمد البرادعی، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی موجب شده بود که پس از سال ها کشمکش، اميدهای تازه ای درباره احتمال دستيابی به توافقی مهم و تعيين کننده شکل گيرد.

اين توافق پس از نشست ژنو و مذاکره هيات های ايران و آمريکا شکل گرفته و قرار بود بر مبنای آن، ايران حدود 75 درصد از اورانيوم کم غنی شده خود را به روسيه بفرستد و در مقابل، سوخت هسته ای مورد نياز خود را برای راکتور تحقيقاتی مرکز اتمی دانشگاه تهران از فرانسه دريافت کند.

هرچند نخستين واکنش رسمی ايران که در قالب نامه ای به محمد البرادعی ارائه شد، به پرسش های آژانس بين المللی انرژی اتمی، بريتانيا، فرانسه و آمريکا به صراحت پاسخ نمی داد، اما ارزيابی ها حکايت از آن داشت که ايران دست کم با مطرح کردن برخی شروط در راه پذيرش پيشنهاد مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی گام برمی دارد.

پيروزی بزرگ يا فريب و وادادگی؟

سخنان محمود احمدی نژاد در روز پنج شنبه 7 آبان در مشهد، که حاوی پاسخ های تندی به منتقدان داخلی سياست های هسته ای خود بود، روشن ترين نشانه از نزديک شدن به اين توافق و انجام معامله ای بزرگ در پرونده ای بود که اکنون سايه خود را بر تمامی جنبه های روابط ايران و غرب افکنده و ديگر موضوعات مطرح در اين مناسبات را تحت الشعاع خود قرار داده است.

آقای احمدی نژاد در آن سخنرانی به صراحت از تبادل سوخت هسته ای استقبال کرد و گفت: "خوشبختانه شرایط برای همکاری های هسته ای در سطح بین المللی فراهم شده است."

همزمان با اين سخنرانی، اعضای شاخص دولت محمود احمدی نژاد و رسانه های هوادار دولت، به رغم انتقادهای مطرح شده هم از سوی اصلاح طلبان مخالف دولت و هم از سوی برخی از چهره های سرشناس جناح اصولگرا، از توافق به دست آمده به عنوان "يک پيروزی بزرگ برای ملت ايران" سخن می گفتند.

با وجود اين، به نظر می رسد که دولت محمود احمدی نژاد نه تنها در پاسخگويی به انتقادهايی که به عنوان نمونه از سوی ميرحسين موسوی، از رهبران اصلی مخالف دولت و علی لاريجانی، رييس مجلس شورای اسلامی کامياب نبوده، بلکه در اقناع همه مراکز قدرت و تصميم گيری در جمهوری اسلامی نيز چندان موفق نبوده است.

انتقاد کسانی چون ميرحسين موسوی از توافق به دست آمده، اگرچه ممکن است تاثيری مستقيم در تغيير شرايط به جای نگذاشته باشد، اما دست کم می تواند رهبران جمهوری اسلامی را که همواره بر حقوق مسلم هسته ای و دشمنی آمريکا تاکيد کرده اند، نزد افکار عمومی در موقعيتی دشوارتر برای اعلام پذيرش پيشنهادی که از حمايت غرب برخوردار بوده، قرار دهد.

از سوی ديگر، انتقاد تند آقای لاريجانی که خود زمانی در مقام دبير شورای عالی امنيت ملی، مسئوليت مذاکرات هسته ای را برعهده داشت، نشان دهنده ناهماهنگی و اختلاف نظر شديد جناح حاکم در باره سياست ها و تصميمات هسته ای دولت بود.

در اين ميان، موضع گيری صريح آيت الله خامنه ای در سخنرانی روز 12 آبان ماه، و پيگيری مواضع مطرح شده از سوی او در خطبه های نماز جمعه و نيز اظهار نظرهای مقامات مختلف، نشان داد که جمهوری اسلامی به مواضع پيشين خود قبل از مذاکرات ژنو بازگشته است.

در حالی که برخی حاميان دولت نظير روح الله حسينيان، همچنان از سياست هسته ای دولت محمود احمدی نژاد حمايت می کنند، اظهارات روز جمعه، 15 آبان ماه، منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران نمايانگر افزايش احتمال تغيير رويکرد ايران در قبال پيشنهاد محمد البرادعی بود.

آمريکا: دوست يا دشمن؟

چنين تغييراتی در بالاترين سطوح قدرت و تصميم گيری در جمهوری اسلامی، بی سابقه نيست و در سال های اخير همواره پرونده هسته ای ايران را با فراز و فرودهای ناگهانی و غيرمنتظره ای همراه کرده است.

به نظر می رسد اصلی ترين و عمده ترين عاملی که موجب اين چرخش ها می شود، از جايی جز رابطه ايران و آمريکا و ارزيابی رهبران جمهوری اسلامی از سود و زيان آغاز مذاکرات و عادی سازی روابط يا ادامه وضعيت مخاصمت آميز کنونی برنمی خيزد.

سخنان آيت الله خامنه ای در روز 12 آبان، يکی از صريح ترين اظهارنظرهای انتقادی او عليه آمريکا و سياست های باراک اوباما در قبال جمهوری اسلامی در سال جاری خورشيدی بوده است که در شرايط کنونی و به ويژه پس از موضع گيری محمود احمدی نژاد، اهميتی بيشتر يافته است.

Image caption موضع گيری صريح آيت الله خامنه ای در سخنرانی روز 12 آبان ماه، و پيگيری مواضع مطرح شده از سوی او در خطبه های نماز جمعه علیه سیاست های باراک اوباما نشان داد که جمهوری اسلامی به مواضع پيشين خود قبل از مذاکرات ژنو بازگشته است

در واقع نگرش کلی به رابطه با آمريکا و چگونگی اعمال هر نوع تغيير در وضعيت کنونی، نه تنها به کليد حل بحران هسته ای بلکه به شاه کليدی بدل شده است که می تواند درهای بسياری را در حوزه سياست خارجی، و به تبع آن، سياست داخلی جمهوری اسلامی باز يا بسته کند.

رويکرد سنتی و نگاه تثبيت شده سی سال گذشته در بالاترين سطوح تصميم گيری در جمهوری اسلامی، نامناسب دانستن و به تعويق انداختن مذاکره يا تلاش برای حل و فصل اختلافات دو کشور و آغاز راه عادی سازی روابط بوده است.

به رغم وجود چنين نگاهی، تقريبا در تمام اين دوران تلاش های آشکار يا مخفيانه ای برای ايجاد تغييری در اين وضع صورت گرفته است اما همه اين تلاش ها در فرجام خود ناکام بوده اند.

سود و زيان يک رابطه

همين وضعيت، اين پرسش را مطرح می کند که از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، ادامه مخالفت ها با آمريکا چه سودی دارد و رسيدن به يک توافق يا انجام معامله بزرگ چه زيان هايی را می تواند در پی داشته باشد؟

در سی سال گذشته، آمريکا به هواداران جمهوری اسلامی به عنوان "شيطان بزرگ" و منشاء تمامی مشکلات و مصائب و دشمن اصلی جمهوری اسلامی معرفی شده است.

هر چرخشی در اين سياست، نيازمند فراهم کردن زمينه های مساعد در ميان هواداران است.

با اين همه، به نظر نمی رسد که جمهوری اسلامی به دليل نحوه توزيع قدرت در شرايط کنونی، دشواری چندانی در اين زمينه داشته باشد؛ هواداران مخالفی که در سال های گذشته همچون نماد مخالفت "ملت" با سياست های تنش گريز اصلاح طلبان به خيابان ها آمده اند، اکنون حاميان دولت و ساختار مستقرند.

سود اصلی ادامه وضعيت کنونی در مناسبات ايران و آمريکا، در منازعات داخلی جناح ها و طيف های مختلف در جمهوری اسلامی پديدار شده است.

تلاش برای جلوگيری از بهره مند شدن رقيب از فوايد احتمالی عادی سازی روابط با آمريکا يا بيرون راندن رقيب با استناد به وادادگی و سازش او با دشمن، يکی از شاخص های اصلی در جبهه بندی ها و مبارزاتی بوده که بر سر قدرت در جمهوری اسلامی جريان داشته است.

وجود يک دشمن مقتدر خارجی و انتساب هر نقد و مخالفت داخلی به اين دشمن، زمينه مهار اعتراضات داخلی را فراهم آورده و به قدرت گيری رويکردی که بر حذف و سرکوب مخالفان تکيه می کند، کمک رسانده است.

اما چنين سودی، مقطعی است و تا زمانی ارزش دارد که يک جناح نتواند به تنهايی از عوايد ناشی از عادی سازی مناسبات با آمريکا به سود خود بهره جويد.

به بيان ديگر، تداوم وضعيت کنونی سراسر و همواره سودآور نيست؛ اما آنچه که ادامه رويکرد تثبيت شده درقبال آمريکا را تضمين کرده، نگرانی از زيان های احتمالی و قابل پيش بينی و پيامدهای ناخوشايند پيش بينی ناشده ناشی از آغاز مذاکره و تلاش برای ايجاد رابطه است.

پرونده فعاليت های هسته ای ايران، اگرچه بزرگ ترين موضوع مورد مناقشه جمهوری اسلامی و غرب است، اما تنها موضوع مورد اختلاف نيست.

بحث تروريسم، صلح خاورميانه و سياست های منطقه ای، حقوق بشر و دموکراسی نيز موضوعات حل ناشده و مشکل آفرين در اين مناسبات بوده اند.

به نظر می رسد که بی اطمينانی نسبت به اهداف غايی و نهايی غرب و بدبينی نسبت به موضع غرب در قبال موجوديت نظام جمهوری اسلامی، يکی از اصلی ترين دغدغه های رهبران جمهوری اسلامی است.

اين بی اطمينانی و بدبينی، عواقب رابطه با آمريکا را مخاطره آميز جلوه می دهد زيرا هر رابطه، همزمان می تواند امکانات و محدوديت هايی را به صورت توامان به همراه داشته باشد و به حضور نيرويی تاثير گذار در معادلات بينجامد که به او و اهدافش اعتماد چندانی نيست.

ايجاد رابطه با آمريکا، در شعار و بيش از آن در عمل نيازمند بازنگری هايی جدی در مبانی سياست خارجی جمهوری اسلامی است.

اعمال خواسته يا ناخواسته اين تغييرات، پيامدهای انکارناپذيری در حوزه سياست داخلی و قواعد رقابت و منازعه بر سر قدرت خواهد داشت.

اگر از يک سو و بر اساس يک نظريه، حل مشکلات خارجی دست حاکميت را در برخورد با معضلات و مشکلات داخلی باز می گذارد، از منظری ديگر، حل و فصل مشکلات با آمريکا در کشوری همچون ايران، با توجه به دامنه و ماهيت بازيگران سياسی و اجتماعی، ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی موجود و سابقه حرکتی يک صد ساله برای دستيابی به آزادی و قانون، ضرورتا نمی تواند از دشواری های حاکميت برای غلبه بر مطالبات جاری در جامعه بکاهد.

بویژه آنکه در پی تاکيدات بی وقفه حاکميت بر دشمنی با آمريکا، خواسته و ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه اکثريت مخالفان و منتقدان نظام با هر پيشينه و ديدگاهی بر سر ضرورت عادی سازی مناسبات با آمريکا اشتراک نظر يافته اند و همين امر، بر ميزان بدبينی رهبران جمهوری اسلامی به پيامدهای رابطه با آمريکا افزوده است.

اين نگرانی ها و دغدغه ها موجب شده که بحث ايران و غرب بر سر پرونده اتمی، تنها به مسايل فنی و يا تمامی ابعاد و پيامدهای فعاليت های هسته ای محدود نماند و گستره ای را دربرگيرد که از موضوعات منطقه ای تا امنيت جمهوری اسلامی را شامل می شود.

شايد نتيجه اين پيچيدگی در محاسبات سود و زيان ها است که باعث می شود حتی در شرايطی که حاکميت يکپارچه به نظر می رسد، و در حالیکه محمود احمدی نژاد از تبعيت بی چون و چرای خود از ولی فقيه سخن می گويد و آيت الله خامنه ای بر نزديکی ديدگاه هايش به محمود احمدی نژاد تاکيد می کند، مواضعی تا به اين اندازه مهم با مخاطبانی در سطح بين المللی نه به صورت يکدست و پس از طی روندهای مشخص تصميم سازی و تصميم گيری که به شيوه های ناگهانی، در سخنرانی های عمومی و با محتوايی متضاد و متناقض اعلام شود.

مطالب مرتبط