حقيقت جو: تنها حکومت غيردينی حافظ دين و آزادی مردم است

با اینکه درزمان وقوع انقلاب اسلامی درکشورش ایران ده سال بیشتر نداشت به همراه بزرگ ترها در تظاهرات خیابانی شرکت می کرد. او بعدا دردانشگاه رهبر دانشجویان شد ودرمجلس نماینده ای بود اصلاح طلب، منتقد و رک گو و به سبب همین رک گویی به ده ماه زندان محکوم شد. اوبعدا ازمجلس استعفا کرد و الان چندسالی است که در یکی ازدانشگاه های آمریکا به کارهای آموزشی مشغول است .

فاطمه حقيقت جو، ميهمان من در برنامه به عبارت ديگر، کماکان خودش را مبارز راه اصلاحات می داند. آیا او هنوز به اصلاح حکومت دینی معتقد است ؟

خانم فاطمه حقيقت جو به برنامه به عبارت دیگر خوش آمدید. خانم حقيقت جو شما زمانی در یک مصاحبه گفته بودید که اصلاح طلب ها زندان را به خارج از کشور رفتن ترجیح می دهند، حالا بسیاری از دوستان اصلاح طلب شما درایران زندانی اند، اما شما در خارج هستید.

با تشکر ازشما برای این برنامه. دراین خصوص البته ما بسیار متأسف هستیم که دوستانمان همه درزندان هستند و درواقع شرایط خوبی هم برای آنها نیست و آرزو می کنم که زودتر آزاد بشوند. در خصوص خارج آمدن من به قصد یک فرصت مطالعاتی کوتاه به خارج رفتم و فکر می کردم که بالاخره بعد از یک سال به ایران باز می گردم.

این یک نکته و نکته دوم این است که بالاخره باید دید که کدام کار مفید تراست من فکر می کنم که کسی که وارد کار سیاسی می شود باید خودش را آماده برای دادن هزینه هم بکند و واقعا زمانی که من این جمله را گفتم حول وحوش زمانی که من نماینده مجلس بودم اگر آن موقع در ایران بودم و بازداشت می شدم حتما می رفتم دوره زندانم را هم طی می کردم به این دلیل که معتقد بودم که باید ایستاد و برای آن هدفی که آدم دارد کار کرد و اگر لازم هم شد هزینه بدهد گرچه هزینه دادن هدف اصلی نیست.

حالا به این سوال که اصولا چرا استعفا کردید، می پردازیم، ولی شما در زمان استعفای خود گفته بوديد که من کارم را کردم و هيچ اين ايده را به مخاطبان يا طرفدارانتان نداديد که قرار است به مبارزه سياسی ادامه دهيد. آيا آن موقع قصد تمام کردن کار سیاسی تان را داشتید ؟

نه. من در آن مصاحبه نگفتم که در واقع کارهای من تمام شده به این مفهوم که بگويم خوب حالا دیگرتمام شده و دیگر می خواهم بروم خارج از سیاست. گفتم که به عنوان نمایندة مردم کارهایی که از توان من برمی آمده من درمجلس انجام دادم وحالا به دلایل سیاسی امکان حضور در مجلس نیست و در واقع الان به کارسیاسی در حوزه خارج از مجلس ادامه خواهم داد. آنکه درآن مصاحبه گفتم من کارهایم را کردم مقصود در درون مجلس بود.

یعنی کماکان شما خودتان را یک فرد فعال سیاسی می دانید؟

بله.

چه کار می کنید در این زمینه ؟

ببینید در واقع هدف اصلی این است که کمک بکنیم به فرهنگ دموکراسی در کشور و من همچنان فعال سیاسی هستم و در حوزه جامعه مدنی حضوردارم. با توجه به سابقه کاری من که بیشتر از حوزه آموزشی آمده ام و فکر می کنم که يکی از موانع اصلی دموکراسی در ایران موانع فرهنگی است؛ بنابراين بايد ما فرهنگ دموکراسی را ترویج کنيم. و فرهنگ دیکتاتوری باید کاهش پیدا کند. اگر به محیط خانه نگاه کنیم و اگر به روابط اجتماعی داخل مثلا مدرسه و نهادها نگاه کنیم و به روابط در حوزه سیاست نگاه کنیم حکایت از یک سری مسائل فرهنگی دارد.

به همین دلیل من فعالیتم را بعد از مجلس در دو حوزه متمرکز کردم. که یکی همان حوزه فرهنگی و آموزشی است تا مواردی را که مورد نظرمان هست ازطریق آموزش به توسعه اش بپردازیم که من بیشتر تمرکزم را در حوزه آموزش زنان گذاشتم.

شما در واقع مسئول بخش آموزشی و اطلاعاتی زنان در رهبری سیاسی در ایران در دانشگاه ماساچوست آمریکا هستید؟

بله.

از یک دانشگاه یک شهر آمریکا و در یک بخش کوچک, شما دقیقاٌٌ چه نوع فعالیت سیاسی می کنید که بتواند در داخل کشور برای زنان و مردانی که خواهان اصلاحات هستند، موثر باشد؟

البته آن برنامه دوره آموزشی که ما داریم دوره ای است که لزوما اختصاص به ایران ندارد. يک دوره ای است که درواقع تمام زنان در تمام دنیا هر جا که هستند می توانند ثبت نام بکنند و مهارت های لازم را برای حضور در تصمیم گیری های کلان یک کشور یاد بگیرند.

ولی بطور مشخص به دلیل اینکه این برنامه با خلاقیت خود من در برنامه های این دانشگاه مشخص اضافه شده بنابراین و به دلیل اینکه من ایرانی هستم ترجیح می دهم اگر بناست که مارکتینگی برای این برنامه صورت بگیرد درواقع مخاطبین ایرانی را هم جذب بکنیم تا از این آموزش ها بهره مند بشوند.

آیا در جایی سخنرانی می کنید ؟

بله. این یک بخش از کار است. عرض کردم یک بخش آموزشی است و بطور مشخص تر در خصوص مسائل ایران است. درواقع از طریق ارتباطاتم و مصاحبه ها يا از طریق نوشتن مطلب در حوزه های سیاسی و زنان تلاش می کنم که به آن برنامه آموزشی و فرهنگی بیشتر کمک بکنم.

حالا برگردیم به موضوع استعفای شما از مجلس. چرا استعفا کردید؟ شما اگر یک نماینده صریح البیان و فعالی در داخل مجلس شورای اسلامی ایران بودید چرا استعفا کردید؟ چرا نمی توانستید در آنجا مؤثر باشید؟

ببینید درواقع زمانی نمایندگان فراکسیون اکثریت تصمیم گرفتند استعفا بکنند.

در مجلس ششم ؟

درمجلس ششم که احساس می کردیم نهاد انتخابات که نهاد بسیار مهمی است و تضمین کننده بعد جمهوریت نظام است ، دارد خدشه دار می شود و دارد نقش انتصابی را بازی می کند، تصميم به استعفا گرفتيم.

همان چیزی که بارها و بارها از تشکیل مجلس ملی در یک صد سال گذشته ما در برحه هایی مشاهده می کردیم که ابتدا رضا شاه در صدد تشکیل مجلس فرمایشی بود، بعد شاه درصدد تشکیل مجلس فرمایشی بود و بعد از انقلاب هم در همین سال های آخر گذشته از اینکه چه کسی نماینده است، چه شخص خاصی نماینده است، مهم این است که در واقع مجلس نمایندگی بکند قاطبه ملت ایران را که ملتی است متنوع و متکثر به لحاظ دیدگاه های سیاسی به لحاظ بعد قومیتی وبه لحاظ مذهبی و دینی. این تنوع و تکثر بايد در مجلس تبلور پیدا بکند.

با تصمیم نهادهای قدرت و شخص رهبری بنا بر این بود که دیگر انتخابات، انتخابات آزادی نباشد و فقط محدود بشود به یک سلیقه خاص در یک طیف سیاسی مشخص و این یک خبر جدی و اساسی برای نظام بود.

مذاکرات صورت گرفته بود و این مذاکرات در واقع به بن بست خورده بود. وقتی مذاکرات به بن بست می خورد شما باید یک کار دیگری بکنید که ما ارزیابیمان در آن فراکسیون این بود که از طریق استعفای جمعی، اعتراضمان را نشان بدهیم تا شايد منجر به تجدید نظر بشود و اگر نشود اقلا یک اقدام تاریخی صورت گرفته شده باشد.

این دو دلیل اصلی و اساسی بود. چون بطور مشخص حتی هدف این نبود که هشتاد نماینده رد صلاحیت شده تأیید بشوند در آن سال برای انتخابات مجلس هفتم دو هزار و پانصد کاندیدایی که گرایش اصلاح طلبی داشتند رد صلاحیت شده بودند و این در واقع به معنی حذف جریان اصلاحات در مجلس و بتدریج در قدرت بود و به همین دلیل در ماه های پایانی مجلس احساس کردیم که باید استعفا بکنيم و من به اصرار شخصی خودم اولین کسی بودم که از مجلس استعفا کردم.

در دورانی که نماینده مجلس بودید شما را به دادگاه فراخواندند و نهایتا به شما هفده ماه حبس دادند. اتهام شما چه بود؟

من البته چند تا اتهام داشتم. در واقع چندتا پرونده داشتم. پرونده ای که ابتدا به بیست ماه و بعد در تجدید نظر شد ده ماه و در دیوان عالی به ده ماه تنزل پیدا کرد مربوط به دو نطق پيش از دستور من بود. یک نطقم در مجلس در باره يکی از زنان روزنامه نگار بود که به شکل غيرقانونی بازداشت شده بود و من به رويه قضايی اعتراض کردم. در واقع در آن نطق اشاره کرده بودم که این بازداشت ها توسط دستگاه قضایی اطلاعات سپاه صورت می گرفت و رهبری هم از این روش حمایت می کند.

شما روندی را که الان در ايران وجود دارد، توضيح می دهيد؟ چقدر تفاوت می بينيد بين آن اصلاح طلبی که از دوم خرداد در ايران شروع شد و آنچه که امروز در ايران جريان دارد.

همان زمان هم بعضی ها می گفتند که اصلاح طلبی شکست خورده. البته بستگی به اين دارد که شما اصلاح طلبی را چگونه تعريف کنيد. از نظر من اصلاح طلبی به يک مفهوم شکست نخورده بود. به مفهوم خاص دمکراسی خواهی در مردم. اين شکست نخورده بود اگر چه يک گروه سياسی به دلايلی شکست خورده باشد. چون به نظر من اگر انتخابات آزاد بود، وضعيت مجلس هفتم و هشتم پيش نمی آمد.

اما در واقع من فکر می کنم که اين حاصل کش و قوس بين قدرت و اصلاح طلبان است. قدرت موجود، کودتاگران و شخص آقای خامنه ای، يک استراتژی حذف و سرکوب داخلی و تنش زدايی و معامله در سطح بين الملل را در دستور کار خود قرار داده اند. آنها نمی توانند همزمان در دو جبهه بجنگند. بنابراين فکر می کنند بايد فشار را بيشتر و بيشتر کنند و فضای سياسی را تنگ تر کنند و طبيعی است که اين شرايط بسيار سخت تری را ايجاد می کند.

اما اين طرف ماجرا است. طرف ديگر ماجرا، نيروهای جامعه مدنی شامل دانشجويان، زنان، کارگران، روزنامه نگاران، اقوام، فعالان سياسی و گروه های مذهبی مختلف است که فشار بيشتری را می آورند که اين استراتژی شکست بخورد.

بعضی از اصلاح طلبان هم به مقامات هشدار داده اند که اگر دامنه سرکوب ها گسترده تر شود، امکان دارد که جنبش راديکال تر شود. بسياری معتقدند که ممکن است اين جنبش از چارچوب اصلاح در نظام جمهوری اسلامی خارج شود و اساسا کل نظام جمهوری اسلامی نفی شود. در بعضی از اين تظاهرات شعارهايی هم در اين زمينه داده شده، مثل جمهوری ايرانی. نظر شما در اين باره چيست؟

به نظر من، چنين تحليلی کاملا درست است. ما اين نکته را به تجربه در ميان کسانی از روزنامه نگاران، دانشجويان و فعالان سياسی که در دهه گذشته زندانی شده اند، ديده ايم. آنها راديکال تر شده اند و به اين نتيجه رسيده اند که خير، نظام قادر نيست خود را اصلاح کند و اصلاح پذير نيست. ما هم تلاش خود را کرده ايم و بايد طرحی نو دراندازيم.

ببينيد اگر به حرکت مردم در چهار ماه گذشته نگاه کنيم، اين نکته را می بينيم. مردم شعارشان اين بود که رای ما کجاست. و آنها فقط می خواستند که محمود احمدی نژاد رييس جمهوری نباشد و مهندس موسوی به عنوان برنده واقعی انتخابات بر کرسی رياست جمهوری بنشيند و يا نه، پذيرفته بودند که انتخابات تجديد شود.

پس از اين، به تدريج که خواسته های نه گانه اعلام شد از طرف افراد مختلف، همه اين خواسته ها مورد انکار قرار گرفت و آقای خامنه ای احساس کرد نيازی به معامله ندارد. قدرت را دارد. نظاميان قدرت را دارند و نيازی به معامله و مذاکره وجود ندارد. اين احساس و در دستور کار قرار دادن سرکوب، باعث شد که به تدريج سياست های نظام به چالش کشيده شود.

به عنوان، سياست خارجی ما هيچ وقت در اين راهپيمايی ها مورد چالش قرار نمی گرفت، برای اينکه مساله مردم مساله آزادی و انتخابات آزاد بود. اما ديديم که در راهپيمايی روز قدس که اتفاقا سمبل سياست خارجی جمهوری اسلامی است، مردم سياست خارجی جمهوری اسلامی را به چالش کشيدند.

از سوی ديگر، سياست های کلی نظام و کل به چالش کشيده شد. يعنی مردم احساس کردند که گرچه ميرحسين موسوی می خواهد که همچنان مردم را حول جمهوری اسلامی حفظ کند و اصل بازگشت به قانون اساسی را مطرح می کند، ولی در واقع جوانها احساس می کند که خير اتفاق ديگری افتاده است. جريانی کارهايی در زندان ها کرده، مردم را در خيابان ها کشته و حاضر هم نيست که به خواسته های مشروع مردم تن دهد.

نظر خود شما در اين باره چيست؟ شما در استعفانامه خود از مجلس، از اين مساله انتقاد کرده بوديد که گروه و جريانی تلاش می کنند همبستگی اسلام ناب محمدی و دموکراسی را به هم بزنند. الان نظر شما چيست؟ با همه اين تجربيات هنوز فکر می کنيد که اين دو با هم سازگار هستند؟

من هنوز معتقدم که دين تفاسير مختلفی دارد. به جای اينکه دين را حذف کنيم، بايد تفسير صلح آميز از دين ارايه کنيم.. بايد تکليف خود را با دين روشن کنيم. حدود يک ميليارد مسلمان در دنيا وجود دارد و راهش اين نيست که بگوييم اسلام به درد نمی خورد.

اين يک نکته. نکته دوم اين است که ما بايد به تجربه جوامع بشری نگاه کنيم. اگر به تجربه بشری نگاه کنيم، می بينيم که کليسا چه سرنوشتی داشته و نتيجه اش سکولاريسم نوع بدتر در اروپا و آمريکا است اگرچه در آمريکا دين بهتر تحمل می شود. از طرف ديگر تجربه 30 سال حکومت دينی را داريم. اين مساله من را به اين جمع بندی رسانده که اگر می خواهيم دين را حفظ کنيم و آزادی های مردم را رعايت کنيم، بهتر است که يک حکومت غيردينی داشته باشيم.

يعنی اينکه در واقع دين خودش محترم باشد و در جامعه مدنی هم حضور داشته باشد، اما قانون اساسی کشور و حکومت کشور سکولار باشند که اگر دينی ها هم خواستند که در قدرت هم حاضر باشند، ببينند که آيا می توانند رای مردم را به دست بياورند. اما به هر حال، مبنا حکومت غيردينی است.

خانم حقيقت جو، شما رهبر فراکسيون دانشجويی در مجلس بوديد و اصولا بر دوش فعاليت های دانشجويی خود به مجلس راه پيدا کرديد و در زمان نمايندگی هم در اين زمينه فعال بوديد. جنبش دانشجويی را اکنون چگونه می بينيد؟

جنبش دانشجويی همواره جنبش پويايی بوده و مثل نبض جامعه عمل کرده است. به اعتقاد من، جنبش دانشجويی، جنبش دمکراسی خواهی نهاد قدرت است و بخشی از جنبش دانشجويی اين تمايل را دارد که نظام اصلاح پذير است.

به نظر شما چيزی به نام جنبش دانشجويی اصولا وجود دارد که انسجام و تشکيلاتی داشته باشد و بتواند به صورت منسجم در هر زمينه که می خواهد و به هر شکلی که می خواهد عمل کند؟

جنبش دانشجويی قطعا در ايران وجود دارد، ولی اينکه احساس کنيم يک رهبری مشخص دارد، اين طوری نيست. به ويژه پس از انتخابات، شکل هسته های پخش را پيدا کرده اند که سهميه ای مديريت می کنند و جای مشخصی را مديريت می کنند، يعنی شکل به شدت غيرمتمرکز و موثری دارند. اتفاقا در موقعيت فعلی سرکوب، تمرکز آسيب پذيری جنبش دانشجويی را افزايش می دهد.