ایرانیان چگونه مذاکره می کنند؟

جلد "مذاکره با ایران"

سیاستمداران آمریکا همواره به مذاکره با کشوری که جیمی کارتر را در ماجرای گروگانگیری به شکست کشاند و رونالد ریگان را نیز پس از قضیه ایران کنترا تا آستانه سقوط برد با نگرانی، تردید و محافظه کاری نگریسته اند. سایه شوم گفتگو با ایران برای بسیاری به معنای خودکشی سیاسی بوده است. اما تحولات منطقه ای پس از حملات آمریکا به افغانستان و عراق و نیز برنامه های اتمی ایران کاخ سفید را در اواخر ریاست جمهوری جورج بوش به این نیتجه رساند که گریزی از مذاکره با ایران نیست. برای وزارت خارجه آمریکا که پس از سی سال فقدان رابطه با ایران دچار "شکاف نسلی" شده است این تماس و مذاکره البته امر ساده ای نیست.

جان لیمبرت گروگان سابق، دیپلمات با سابقه و معاون کنونی دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور خاورنزدیک با انتشار "مذاکره با ایران: دست و پنجه با ارواح تاریخ" کتاب راهنمایی برای دیپلماتهایی که ممکن است روزی با ایران گفتگو کنند فراهم می کند.

لیمبرت که مسئول بخش ایران است در این کتاب به بررسی چهار بحران می پردازد: بحران آذربایجان 1947-1945، بحران ملی شدن نفت در ایران 1953-1951، بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران 1981-1979 و ماجرای آزادی گروگان های لبنان و قضیه ایران کنترا.

او ضمن مقایسه موفقیتها و ناکامی های این چهار بحران کوشش می کند با شکستن "دیدگاه های قالبی" غرب نسبت به ایران به تشریح خصایص فرهنگی و سیاسی تاریخ معاصر ایران پرداخته و تاثیر آنها را بر شیوه مذاکره دیپلماتهای ایرانی نشان دهد.

نتیجه مقایسه این موارد دروس چهارده گانه ای است که او تحت عنوان "گام هایی برای موفقیت" توصیه می کند. دوری از مباحث حقوقی، توجه به رنجها و عظمت تاریخی ایران، انتخاب هوشمند واسطه ها، درک اهمیت بقای جمهوری اسلامی برای رهبران این کشور و تئوری های توطئه از جمله موضوعاتی هستند که به گفته لیمبرت مذاکره کننده آمریکایی باید هنگام گفتگو با طرف ایرانی در ذهن داشته باشد.

به عقیده جان لیمبرت قرنها بی عدالتی و دخالت قدرت های بزرگی همچون روسیه و بریتانیا تحت عنوان مقررات و معاهدات بین المللی موجب شده سیاستمداران ایرانی بخصوص بعد از انقلاب اسلامی اعتماد چندانی به قوانین بین المللی نداشته باشند. وی با اشاره به موفقیت احمد قوام السطنه نخست وزیر ایران در بیرون راندن نیروهای شوروی سابق از آذربایجان در سال 1947 می افزاید از آنجا که پیمان های میان ایران و شوروی به مسکو اجازه می داد تحت شرایطی حق داشته باشد در ایران دخالت کند، قوام به جای مباحث حقوقی همه تلاش خود را معطوف موضوع برابری و دوستی بین دو کشور کرد و سرانجام توانست استالین را قانع کند در مقابل قول امتیاز نفت شمال ارتش خود را از آذربایجان خارج کند.

جان لیمبرت می نویسد: "تاریخ یا حداقل قرائتی از آن برای مذاکره کنندگان ایرانی کاملا زنده است. تاریخی که بسیار طولانی و تراژیک است." مذاکره کننده ایرانی با توجه به تعلقات فرهنگی خود رهیافتی دارد که تحت تاثیر برخی از این وقایع است: تهاجم اعراب، داستان کربلا، انقلاب مشروطه، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، سرنگونی مصدق و کودتای 28 مرداد، کاپیتولاسیون و تبعید آیت الله خمینی، انقلاب اسلامی، حمایت آمریکا از عراق و سرنگونی ایرباس ایران توسط ناو آمریکایی. بیشتر این حوادث تبعاتی فاجعه بار برای ایران و ایرانیان به همراه داشته است. آنها خود را "تنها در برابر همه دنیا" و قربانی خیانتهای تاریخی می بینند. این موجب می شود که مذاکره کننده ایرانی بدنبال دستیابی به هدف تعریف نشده "احترام" باشد که استقلال و برابری کشورش را در برابر قدرتهای بزرگ نشان دهد. به نوشته جان لیمبرت این دیدگاه موجب شد مصدق بیش از آنکه بدنبال توافقی اقتصادی در زمینه صنعت نفت ایران باشد در اندیشه جبران تحقیرهای گذشته کشورش باشد.

توصیه دیگر لیمبرت مذاکره با افرادی است که از اختیارات کافی برخوردارند. او می نویسد ساختار مبهم جمهوری اسلامی به گونه ای است که دقیقا روشن نیست چه کسی دارای اختیارات لازم برای مذاکره و توافق است: "همه مسئولند و هیچ کس مسئول نیست." به زعم او تفاوت اساسی نظامهای سیاسی آمریکا و ایران موجب شده دیپلماتهای دو کشور رویکردهای یکدیگر را درک نکنند که این خود موجب بی اعتمادی بیشتر شده است. ایران تفکیک قوا و پیام های متفاوت کنگره و رئیس جمهور آمریکا را درک نمی کند و آمریکا نیز متوجه نحوه کارکرد نهادهای موازی در ایران و تناقض های آنها نمی شود.

لیمبرت سپس به مسئله بقای جمهوری اسلامی و رهبران آن که به گفته او یکی از اولویت های اصلی ایران است اشاره می کند. او می نویسد رهبران ایران حاضر شدند هزاران جوان این کشور در باتلاق های خوزستان و جنوب عراق کشته شود، اما آماده نبودند جان خود را فدا کنند و در عوض آتش بس تحقیر آمیز در سال 1988 را پذیرفتند و به جنگ ایران و عراق پایان دادند. او می افزاید همین رویکرد نشان می دهد چرا ایران با ارمنستان غیراسلامی، روسیه ضد اسلامی و کره شمالی بی خدا دوست می شود و بر علیه مسلمانان آذربایجان، بوسنی و چچن موضعگیری می کند.

لیمبرت با اشارات و ارجاعات مختلف عمق آشنایی خود را با تاریخ، فرهنگ و ادبیات ایران و تاثیرات آن بر سیاست و سیاستگذاری در این کشور نشان می دهد. او به این ترتیب کوشش می کند "دیدگاه های قالبی" غرب که ایرانیان را مردمی "احساساتی"، "فریبکار"، "اسیر گذشته"، "اسیر دین"، "غیرمنطقی" و "کینه ای" معرفی می کند بشکند. اما گاه این تلقی پیش می آید که او در این راه بطور ناخودآگاه دیدگاه های قالبی دیگری خلق می کند که مذاکره کنندگان ایرانی را گرفتار "احساسات متناقض" و منافع گوناگون "شخصی، خانوادگی، حزبی و ملی" معرفی می کند. برخی از خصوصیاتی که برای سیاستمداران ایرانی بر شمرده می شود لزوما منحصر به کشوری خاص نیست و قابل تعمیم است.

در مسئله ملی شدن نفت، گرچه دولت بریتانیا خواسته های مصدق را "غیر عقلانی" و "غیرمنطقی" می خواند، اما از نگاه هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا پیشنهاد مصدق مبنی بر تقسیم سود 50-50 چیزی جز مشابه قراردادی که کمپانی های آمریکایی با عربستان سعودی داشتند نبود. و همین موجب شد دولت بریتانیا نهایتا مجبور شود مسئله را در چهارچوب "جنگ سرد" و خطر کمونیسم در ایران از نو تعریف کند تا بتواند دوایت آیزنهاور رئیس جمهور بعدی آمریکا را برای همراهی در کودتای 28 مرداد قانع کند. مصدق شاید آنگونه که لیمبرت می گوید نهایتا گرفتار احساسات شدید ناسیونالیستی و بیگانه هراسی شد، اما اسناد و مدارکی که طی چند سال گذشته منتشر شده نشان می دهد سرسختی ها و "حماقت" های بریتانیا در این ماجرا نیز از چشم برخی از سیاستمداران وقت آمریکا به دور نماند.

بعضی از خصایصی که لیمبرت بر می شمرد ممکن است شامل برخی مذاکرات و بحران ها شود اما موارد دیگری نیز هست که شاید ناقض نظریه او باشد. مذاکرات ایران و آمریکا در افغانستان که لیمبرت تنها به اشاره ای کوتاه به آن اکتفا می کند نشان می دهد دو کشور توانستند در فضایی به دور از سایه سنگین تاریخ گذشته و مسائل فرهنگی بر سر سرنگونی طالبان و دولت آینده افغانستان به توافق برسند. جیمز دابینز مذاکره کننده اصلی آمریکا در مسئله افغانستان در گفتگوی سال 2006 با بی بی سی فارسی تشریح کرد طرفهای ایرانی که به خوبی از منافع سقوط طالبان برای کشور خود آگاه بودند بدون حضور روح سنگین تاریخ و یا ذکر برخی از نکاتی که لیمبرت ذکر می کند با آمریکا توافق و همکاری کردند.

ذکر رنج های تاریخی و دخالت های خارجی شاید بیش از آنکه خصلت مذاکره کنندگان ایرانی باشد تاکتیک مذاکره کردن تحت شرایطی خاص باشد. "مرد رندی" که به نوشته لیمبرت مذاکره کننده ایرانی ممکن است گاهی از خود نشان دهد و منافع بلند مدت را فدای منافع کوتاه مدت کند تنها محدود به ایران نیست. از قضا این درست شکوه بسیاری از سیاستمداران ایران از آمریکا در مسئله افغانستان است: دولت بوش پس از کمکهای مهم ایران در افغانستان به جای "قدرشناسی"، تهران را محور شرارت خواند و عملا منافع بلند مدت تر خود را بخصوص در مسئله عراق به خطر انداخت.

به نوشته لیمبرت مردم ایران به رهبران مقتدر و کاریزماتیک علاقه مند هستند و همین موجب شد بسیاری محمد خاتمی را که نتوانست در مقابل محافظه کاران ایستادگی کند "نسخه جدید شاه سلطان حسین" بنامند و به این ترتیب زمینه برای ظهور تندروها در عرصه سیاسی ایران هموار شود. بسیاری از اصلاح طلبان احتمالا در پاسخ می گویند باید بین "ضعف" و "بی کفایتی" تمایز قائل شد. عدم اختیارات کافی و نیز پرهیز یک رئیس جمهور از هر نوع رویارویی و خشونت را شاید بتوان به حساب "ضعف" جایگاه و یا در برخی موارد خود او گذارد اما این لزوما به معنای بی کفایتی و منفور بودن محمد خاتمی و سایر اصلاح طلبان نیست. چنین نگرش تقلیلگرایانه ای نه فقط شکست اصلاح طلبان در سال 2005 را به خوبی تبیین نمی کند بلکه احتمالا از درک عمیق تر تحولات پس از انتخابات اخیر و تداوم جنبش سبز نیز عاجز خواهد بود.

اما صرفنظر از این موارد، کتاب لیمبرت خدمتی به تلطیف و تعادل گفتمانهای سیاه و سفید حاکم بر واشنگتن است. در فضای دو قطبی این شهر عده ای سیاستمداران ایرانی را گروهی متعصب و "امام زمانی" می خوانند که بدنبال دستیابی به سلاح اتمی و تعجیل ظهور امام زمان هستند و عده ای دیگر تنها مسائل استراتژیک و منطقه ای را می بینند و خواهان گفتگو با ایران صرفنظر از ماهیت حکومت این کشور هستند. کتاب لیمبرت به موضوع مذاکره با ایران غنای تاریخی و فرهنگی بیشتری می بخشد و به مذاکره کنندگان احتمالی آمریکا با ایران (که خود او نیز شاید یکی از آنها باشد!) می آموزد انتظار شنیدن چه موضوعات، شکوه ها، نگرانیها و تندروی هایی را از همتایان ایرانی خود داشته باشند و چگونه تلاش کنند بر خصومت های سی ساله بین دو کشور فایق آیند.

Negotiating with Iran: Wrestling the Ghosts of History

By John. W. Limbert

September 2009

United States Institute of Peace Press

Washington, DC

مطالب مرتبط