زنده باد دولت؛ جمهوری فرانسوی

Image caption آیت الله خمینی در پاریس با موج رسانه های جهانی مواجه شد که دائماً از او درباره ی نظام سیاسی آینده پرسش می کردند

- سیاست حق محور: آیت الله خمینی پاریس(14 مهر 57 تا 12 بهمن 57)، فاقد قدرت، به دنبال سرنگونی رژیم شاه و جایگزینی رژیم جدید به جای رژیم پیشین بود. سخن گفتن در این دوره مقتضیاتی داشت. تمام چشم ها به او دوخته بود.

گفتمان مسلط دهه ی پنجاه ایران، گفتمان دموکراسی و حقوق بشر نبود. آن گفتمان انقلابی، ضد غرب(ضد امپریالیستی متکی بر مارکسیسم بلشویکی، ضد مدرنیته متکی بر اندیشه های مارتین هایدگر)، ایدئولوژیک، یوتوپیایی، بازگشت به خویشتن(بازگشت به صدر اسلام از سوی علی شریعتی، بازگشت به ارزش های آسیایی از سوی داریوش شایگان، بازگشت به ارزش های ایرانشهری، استقلال طلب، عدالت جو(مطابق روایت بلشویکی از عدالت اجتماعی)، مخالف دموکراسی و حقوق بشر بود. دموکراسی و حقوق بشر، ارزش های بورژوایی- لیبرالی به شمار می رفت.

آیت الله خمینی در پاریس با موج رسانه های جهانی مواجه شد که دائماً از او درباره ی نظام سیاسی آینده پرسش می کردند. گفتمان مسلط ایران، نه تنها کسی را مجذوب خود نمی ساخت، بلکه واکنش شدید دیگران را بر می انگیخت.

آرا و سخنان آیت الله خمینی در پاریس، در تعارض با فضای چپ زده ی جهان سومی حاکم بر ایران قرار داشت. پاسخ این پرسش که آیا آیت الله خمینی به آنچه در پاریس می گفت باور داشت، یا آن سخنان برای عدم تحریک و مخالفت جامعه ی جهانی بیان می شد، بسیار دشوار است.

او در هیچ یک از مواضع دوران اقامت در پاریس، سخنی درباره ی ولایت فقیه نگفت. قانون اساسی مورد تائید او در این دوران- که بعدها در تهران به تائید دولت موقت ، شورای انقلاب و خود او قرار گرفت- فاقد ولایت فقیه بود. وی در تاریخ شهریور 1358 برای اولین بار از ولایت فقیه سخن گفت.

گفتمان آیت الله خمینی پاریس، گفتمان "حق محور" است: این که هر نسلی از حق تعیین سرنوشت برخودار است، هیچ نسلی حق ندارد برای نسل های پس از خود تعیین تکلیف کند، حق آزادی عقیده و بیان، حق تجمعات اعتراضی، حق سازمان یابی و تشکیل احزاب، حق مخالفت با رهبری سیاسی و حق عزل او، به رسمیت شناختن حقوق زنان، به رسمیت شناختن حقوق اقلیت های دینی، التزام کامل به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، پذیرش دموکراسی به عنوان یک ارزش و تأسیس یک جمهوری در ایران مشابه جمهوری فرانسه. اسلامی که او در پاریس تبلیغ می کرد، اسلامی بود که همه ی انحای دموکراسی و حقوق بشر را به رسمیت می شناخت. مستندات زیر، برخی از موارد بی شمار سخنان او در پاریس است:

"در اسلام آزادی مطلق است"[1]. "در اسلام دموکراسی مندرج است و مردم آزادند در اسلام، هم در بیان عقاید و هم در اعمال"[2]. "در یک رژیم اسلامی، آزادیها صریح و کامل خواهد بود"[3]. "در جمهوری اسلامی، هر فردی از حق آزادی عقیده و بیان برخوردار خواهد بود"[4].

"در جمهوری اسلامی، زمامداران. . . دقیقاً باید به آراء عمومی در همه جا احترام بگذارند. . . مطبوعات در نشر همه ی حقایق و واقعیات آزادند. هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازد، آزادند"[5]. "ما می خواهیم مطابق اعلامیه ی حقوق بشر عمل کنیم، ما می خواهیم آزاد باشیم، ما در مملکتمان استقلال می خواهیم، آزادی می خواهیم"[6].

"اسلام. . . می تواند تضمین همه ی انحاء دموکراسی را بکند"[7]. "هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده دهد در غیر این صورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است"[8].

"در حقوق بشر، این است که هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین کند، یعنی الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین کنیم. ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم، اعقاب ما بعداً می آیند؛ خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان باید باشد، نه به دست من و شما"[9].

"به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. . . چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟. . . اگر چنانچه سلطنت رضا شاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا می کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمد رضا سلطنت قانونی نیست"[10].

"دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه ی اقلیت های مذهبی آزادی به طور کامل است"[11]. و مهمتر از همه ی اینها، او در پاریس از "جمهوری" به "همان معنایی که همه جا جمهوری است" دفاع می کرد. به نماینده ی مخصوص کاخ الیزه و مدیر کل سیاسی وزارت امور خارجه ی فرانسه می گوید:"اصل جمهوری همین است که در مملکت شما هم هست".

"ما تابع آرای ملت هستیم. ملت هر طوری که رأی داد، ما از آن تبعیت می کنیم. . . اکثریت ملت هر چه گفتند آرایشان معتبر است ولو به خلاف یا به ضرر خودشان باشد". "آزادی بیان، آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی رادیو تلویزیون، تبلیغات، این از حقوق بشر و از ابتدایی ترین حقوق بشر است". "حکومت اسلامی مبتنی بر حقوق بشر و ملاحظه ی آن است. هیچ سازمانی و حکومتی به اندازه ی اسلام ملاحظه ی حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی به تمام معنا در حکومت اسلامی است. . . اسلام همه ی حقوق بشر را تضمین کرده است".

نوشتار حاضر بیش از این به آیت الله خمینی پاریس نمی پردازد. آن دوران، دوران فقدان قدرت، دوران نهضت و تأسیس بود. مسأله ی اصلی، دوران قدرت، دوران استقرار و تثبیت است.

در ادامه ی بحث کوشش خواهد شد تا تغییر سرمشق (paradigm shift) آیت الله خمینی از "دولت اسلامی" به "دولت سکولار" لویاتانی، از دولت مشروطه ی فقهی به دولتی که خود خداست، توضیح داده شود تا شاید از این طریق بتوان به پاسخ پرسش های شروع بحث نزدیک شد. آیت الله خمینی در دوران استقرار و تثبیت دو نظریه ی سیاسی متعارض برساخت.

ادامه در بخش دوم

پاورقی ها:

1- روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 4 ، ص 199.

2- پیشین، ص 234.

3- پیشین، ص 242.

4- روح الله خمینی ، صحیفه ی نور، جلد 3 ، ص 178.

5- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد 2 ، ص 280.

6- پیشین، ص 242.

7- پیشین، ص 222.

8- روح الله خمینی ، صحیفه ی نور، جلد 4 ، ص 190.

9- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد 6 ، ص 32.

10- روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 4 ، صص 282- 281.

این سخنان دقیقاً یادآور سخنان تامس پین در پاسخ به ادموند برک است. او خطاب به برک نوشت:

"هر قرنی و هر نسلی، در همه حال، باید دارای همان آزادی عمل باشد که قرون و نسلهای قبل داشته اند. بی اساسی و خودبینی این فکر که کسی بخواهد پس از مرگ نیز حکومت کند، از هر بیدادگری و استبدادی مسخره تر و تحمل ناپذیرتر است"(تامس پین، حقوق بشر، برگ پرماجرایی از انقلاب فرانسه، ترجمه ی اسدالله مبشری، شرکت علمی فرهنگی، ص13). "من از حقوق زندگان دفاع می کنم و می کوشم تا از منزوی کردن، خراب کردن، یا تضعیف آنان، از سوی قدرت مردگان، جلوگیری کنم. اما آقای برک طرفدار قدرت مردگان علیه حقوق و آزادی زندگان است. . . کسانی که این جهان را بدرود گفته اند و آنان که هنوز به وجود نیامده اند، نسبت به یکدیگر فاصله ای عظیمتر از آن دارند که تصور انسان بتواند آن را دریابد، پس، بین آنان چه امکان تعهدی ممکن است وجود داشته باشد. چه قاعده یا اصلی را می توان وضع کرد برای آنکه از میان دو موجود خیالی، که یکی از حیات محروم شده و دیگری هنوز به گلشن زندگی پای ننهاده است، دو موجودی که هرگز نمی توانند در این جهان یکدیگر را ملاقات کنند، یکی مجاز باشد تا پایان جهان بر دیگری حکمفرمایی کنند؟ "(پیشین، ص 14).

11- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد 3 ، ص 88.