زنده باد دولت؛ جمهوری فقهی

آیت الله خمینی
Image caption آیت الله خمینی در نجف بحث ولایت فقیه را مطرح کرد

ادامه از بخش نخست

آیت الله خمینی در نجف بحث ولایت فقیه را مطرح کرد. آن بحث بعدها زیر عنوان حکومت اسلامی و ولایت فقیه انتشار یافت. او که نظام پادشاهی را رد می کرد، مجبور بود نظام جایگزین مطلوب خود را برسازد.

نظریه ی مسلط روحانیت شیعی، حکومت را حق ائمه ی معصومین به شمار می آورد. آنان اجرای حدود را از شئون امام معصوم به شمار می آوردند. پیامد منطقی این مدعا آن بود که اجرای حدود، اقامه ی نماز جمعه، پرداخت خمس و غیره تا ظهور مهدی موعود تعطیل شده است[12].

در دوران غیبت، شیعیان مسئولیتی در این خصوص نداشتند. آیت الله خمینی فقط با رژیم شاه مواجه نبود، نظریه ی مسلط بر حوزه های دینی، حکومت دینی در دوران غیبت را بر نمی تافت. او باید روحانیت را هم قانع می ساخت که اسلام شیعی، فقها و شیعیان را مکلف به برساختن حکومت دینی - دولت دینی کرده است. نگاهی گذار به ارکان این نظریه ی، گذار او به نظریه ی بعدی را قابل فهم می سازد.

2- دولت مشروطه ی فقهی : شاید مهمترین مدعای او، مدعای وجود نظریه ی حکومت اسلامی در اسلام و تکلیف شیعیان و خصوصاً فقها در برساختن چنان نظام سیاسی ای باشد. در رأس این حکومت باید فقیه قرار گیرد. برای اینکه حکومت اسلامی مجری احکام فقهی است. متخصص احکام فقهی، فقها هستند. بقیه ی مردم جاهل به احکام فقهی اند(مجتهد نیستند)، آنان باید از فقها(مجتهد جامع الشرایط) تقلید کنند.

همانگونه که اطفال و دیوانه ها به ولی نیاز دارند، در قلمرو دین، همه ی مردم به ولی نیاز دارند. فقیه جامعه الشرایط ، بر همه ی مردم ولایت دارد[13]. با توجه به تفسیر حداکثری آیت الله خمینی از دین(اسلام برنامه ی جامع و کامل زندگی از تولد تا مرگ است)، فقیه جامع الشرایط در تمامی عرصه ها ولایت دارد. این نظریه مبتنی بر چندین پیش فرض است:

1-2- خدای انسانوار: خداوند موجودی متشخص و انسانوار است. او قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق است. او دارای همه ی صفات انسانی است. دوست و دشمن دارد. مانند انسان ها تحریک پذیر است(خشمگین می شود، دلش می سوزد، دعا و گریه ی آدمیان باعث بخشش او می شود، توبه کننده و توبه پذیر است، مکار و قهار است، فریب دهنده و حیله گراست، در دل مخالفان رعب ایجاد می کند، قاتل و تیرانداز است و. . . ). کتاب مقدس نوشته است که خداوند انسان را بر صورت خویش آفرید.

در دوران مدرن، فوئر باخ این رابطه را معکوس کرد و گفت: انسان خدا را بر صورت خویش آفرید. فهم آدمیان از خداوند، محصول مطلق کردن صفات انسانی و وجود بخشیدن به آنهاست. اگر چه خدای انسانوار متون مقدس دینی دارای جسم است، اما بعدها او را، "فرد فاقد جسم" به شمار آوردند.

2-2- شریعت ساز و اخلاق آفرین : خداوند برای هدایت و سعادت انسان ها، از طریق مأموران ویژه ی خود(پیامبران)، برنامه(احکام فقهی) فرستاده است. هیچ منطقه ای وجود ندارد که خداوند برای آن حکمی(حرام و حلال ) صادر نکرده باشد. بندگان مکلف به رعایت آن احکام اند. خدای فقیهان، پادشاه مطلق جهان است. فرستادگانی دارد که پیام هایش را به مردم ابلاغ می کنند. مانند پادشاهان مردم را تنبیه و مجازات می کند یا به آنان پاداش می دهد. شفاعت پذیر است. خداوند سلطان جهان است که برای زندگی مردم قانون جعل می کند. خداوند فقط شریعت ساز نیست، اخلاق آفرین هم هست. اخلاق در این رویکرد؛ اتکای وجودی ، معرفت شناختی و روان شناختی به خداوند دارد. حضور در برابر خدایی که پادشاه جهان است، درست مانند حضور در برابر پادشاهان کره ی خاکی است.

3-2- ناتوانی از مصلحت شناسی: انسان ها از نظرعقلی ناقص، از نظر علمی جاهل و از نظر روحی به شدت هوس رانند. آنان ناتوان از تشخیص مصلحت دنیا و عقبای خود هستند[14]. به همین دلیل هیچ انسانی مجاز به جعل قانون و دخل و تصرف در احکام فقهی نیست. خداوندی که عالم مطلق است، بهتر از هر موجود دیگری آفریده ی خود(انسان ها) را می شناسد و چون خیر مطلق است بیش از هر موجود دیگری سود و زیان، و سعادت و شقاوت آنان را می خواهد.

4-2- ولایت مشروط: پس از وفات امام یازدهم، شیعیان به چهارده فرقه انشعاب کردند. گروهی از آنان برادر امام یازدهم را جانشین او به شمار آوردند، گروه دیگری امام یازدهم را مهدی موعود خواندند، گروه دیگری امام یازدهم را فاقد فرزند خواندند، گروهی هم امام یازدهم را دارای فرزند به شمار آوردند.

آن گروه که امام یازدهم را دارای فرزند قلمداد کردند، ادعا کردند که فرزند امام یازدهم درغیبت صغراست و از طریق نواب در امور شیعیان دخل و تصرف می کند. آنان وعده می دادند که امام زمان(مهدی موعود) به سرعت ظهور خواهد کرد. با گذشت زمان و عدم ظهور مهدی موعود، آنان مجبور شدند نظریه ی سابق را تغییر دهند.

بدین ترتیب بود که مدعای غیبت کبری تا آخر الزمان برساخته شد[15]. از این رو مسأله ی تازه ای پدیدار شد: تکلیف شیعیان در عصر غیبت کبری چیست؟ فقیهان احادیثی برساختند که مطابق آنها، فقها جانشین مهدی موعود در دوران غیبت کبری هستند.

Image caption آیت الله خمینی در کتاب ولایت فقیه حکومت اسلامی را یکی از اقسام حکومت های مشروطه، نه مطلقه، به شمار آورده است

در چند قرن اخیر گروهی از فقها این نظریه را رد کردند و مدعی شدند که اجرای حدود و اقامه ی نماز جمعه در هیچ زمانی تعطیل بردار نیست. فقیه جامع الشرایط جانشین امام زمان در اجرای احکام است. نظریه ی ولایت فقیه این حکم را رادیکالیزه کرد و مدعی ولایت فقیه بر غیر فقیه شد. درست است که ولایت از آن فقهاست، اما فقیه این ولایت را به دلیل شناخت حلال و حرام خداوند و جانشینی امام زمان به دست آورده است.

بدین ترتیب، قلمرو ولایت فقیه محدود به احکام فقهی است. آیت الله خمینی در کتاب ولایت فقیه حکومت اسلامی را یکی از اقسام حکومت های مشروطه، نه مطلقه، به شمار آورده است. مشروطه بودن در اینجا به معنای مشروط به احکام فقهی بودن است. حاکم اسلامی نمی تواند هیچ یک از احکام فقهی را نسخ کند[16].

5-2- فقیه مجری احکام فقهی: آقای خمینی، در کتاب ولایت فقیه، و برخی دیگر از فقها، چنین استدلال کرده اند که خداوند قوانین را برای اجرا فرستاده است، اگر غیبت امام زمان، دهها هزار سال طول بکشد، آیا "احکام الله" باید تعطیل شود؟ بدینترتیب، با ردیف کردن چند روایت انگشت شمار، نظیر "العلماء ورثه الانبیاء" ، "العلماء امنا"، "الفقهاء حصون الاسلام کحصن سورالمدینه لها"، "منزله الفقیه فی هذا الوقت کمنزله الانبیاء فی بنی اسرائیل"، "الفقهاء امناء الرسل" و "و اماالحوادث الواقعه. . . :اما رخدادهایی که به وقوع می پیوندند، شما موظفید که آنها را به روایت کنندگان احادیث ما عرضه کنید، زیرا که آنان حجت های مایند بر شما و ما حجت خدا بر آنانیم"، نتیجه گرفتند که در عصر غیبت زعامت سیاسی و اجرای "احکام الله" با فقهاست.

پس باید توجه داشت که فقها و مفسران در برتری "احکام الله" بر همه برساخته های انسانی اختلافی نداشتند، اختلاف در اجرای احکام در عصر غیبت بود. قائلان به "اجرای احکام الله در عصر غیبت به وسیله ی فقها" ، این پرسش را مطرح کردند:آیا فقیه جز از طریق بسط ید و در اختیار گرفتن قدرت و حکومت، راهی برای اجرای احکام الله در اختیار دارد؟ پس حکومت در عصر غیبت با فقهاست که نایب بر حق امام زمان اند. آقای خمینی می گفت، فقه برنامه ی زندگی از تولد تا مرگ است. بنابراین اگر قرار بر اجرای احکام فقهی باشد، فقیه تنها کاندیدای موجود است.

ادامه در بخش سوم

پاورقی ها:

12- بسیاری از فقهای بزرگ شیعه(همچون محقق حلی)، اجرای حدود را وظیفه ی امام معصوم می دانند. به این دلیل، با توجه به اینکه بیش از هزار و دویست سال از غیبت امام دوازدهم می گذرد، آنها اجرای حدود در عصر غیبت را مجاز نمی دانند. سيد بن‌ زهره‌ در غنيه‌النزوع‌ و ابن‌ادريس‌ در السرائر در اين‌ زمينه‌ ادعای‌ اجماع‌ كرده‌اند. ابن‌ ادريس‌ در السرائر تصريح‌ كرده‌ است‌: "الاجماع‌ حاصل‌ منعقد من‌ اصحابنا و من‌ المسلمين‌ جميعاً، انه‌ لايجوز اقامة‌ الحدود، و لا المخاطب‌ بها الا الائمة‌، و الحكام‌ القائمون‌ باذنهم‌ في‌ ذلك‌، فامّا غيرهم‌ فلا يجوز له‌ التعرض‌ بها علي‌ حال‌، و لايرجع‌ عن‌ هذا الاجماع‌ باخبار الاحاد بل‌ با جماع‌ مثله‌، او كتاب‌ اللّ'ه‌ تعالی‌، او سُنّةٍ متواترة‌ مقطوع‌ بها: اجماع‌ اماميه‌ بلكه‌ همه‌ مسلمانان‌ بر اين‌ امر منعقد است‌ كه‌ اقامة‌ حدود و مخاطب‌ آن‌ جز برای‌ ائمه‌(ع‌) و حكامی‌ كه‌ به‌ اذن‌ ايشان‌ بر آن‌ مأمور شده‌اند جايز نيست‌، اما غير ايشان‌ در هيچ‌ حالی‌ مجاز به‌ اقدام‌ به‌ اقامة‌ حدود نيستند، از اين‌ اجماع‌ با اخبار واحد نمی ‌توان‌ بازگشت‌، بلكه‌ تنها اجماعی‌ همانند آن‌، يا آيات‌ قرآن‌ كريم‌ يا سنت‌ متواتر قطعی‌ توان‌ نقض‌ چنين‌ اجماعی‌ را دارند [كه‌ چنين‌ ادله‌ای‌ در دست‌ نيست‌]"( السرائر الحاوی التحریر الفتاوی ، قم، 1410، جلد 2 ، ص 25).

آیت الله خویی نه تنها فقها را در امور عامه فاقد ولایت به شمار می آورد، بلکه در امور حسبیه هم آنان را دارای ولایت شرعیه نمی داند. می گوید:

"ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقیهان اثبات نمی شود. ولایت تنها اختصاص به پیامبر(ص) و ائمه(ع) دارد. آنچه از روایت برای فقیهان اثبات می شود، دو امر است:"نفوذ قضاوت و حجیت فتوای ایشان. اما حق تصرف در مال قاصران و غیر ایشان که از شئون ولایت است ندارند. مگر در امور حسبیه. فقیه در این محدوده(امور حسبیه)ولایت دارد، اما نه به معنای ادعا شده، بلکه به معنای نفوذ تصرفاتش با تصرفات وکیلش، و نیز منعزل شدن وکیل فقیه با موت فقیه. و این از باب اخذ به قدر متیقن است. . . قدر متیقن کسانی که مالک حقیقی(خداوند) راضی به تصرفاتشان است، فقیهان جامع الشرایط می باشند. بنابراین آنچه برای فقیه ثابت می باشد، جواز تصرف است نه ولایت"(آیت الله خویی، التنقیح فی شرح العروه الوثقی الاجتهاد و التقلید، تقریرات ابحاث میرزا علی غروی تبریزی، قم، 1410، چاپ سوم، ص 424).

13- فقهای معتقد به ولایت فقیه، ولایت فقیه بر غیر فقیه را از باب رجوع جاهل به متخصص قلمداد می کنند. آنان مردم را جاهل، صغیر، مهجور و یتیم به شمار می آورند. به عنوان نمونه، آیت الله خمینی در این خصوص گفته است:

"مردم ناقص اند و نیازمند کمال اند و ناکامل اند"(روح الله خمینی، ولایت فقیه، انتشارات ناس، ص 41). مردم به "حاکمی که قیم امین صالح باشد" محتاجند(پیشین، ص 43). "ولی امر یعنی حاکمی که قیم و به پا نگهدارنده ی نظم و قانون اسلام باشد"(پیشین، ص 42).

آیت الله احمد جنتی در بهمن 1377 خطاب به ائمه ی جمعه گفته است:

"ملت که به عنوان ایتام محسوب می شوند و عالمان در حکم قیم و والیان امر هستند، کار رسیدگی به تمام امور مردم را دارا هستند"(روزنامه ی صبح امروز، 13/11/ 1377). چند روز بعد در توضیح این مدعا گفت:"بعد از آنها[آل محمد]امت، حالت یتیمی را دارند که سایه ی پدر از سرش کوتاه شده و سفارش کرده اند که علما به جای امامان از آنها کفایت کنند و هدایت امت را به عهده گیرند، مانند قیمی که بعد از پدر متکفل اداره ی امور ایتام است"(روزنامه ی صبح امروز، 20/11/ 1377).

توماس هابز درباره ی قیم ها گفته است:

"قیم ها و اولیا می توانند نماینده ی صفار، محجورین و دیوانگان باشند که فاقد عقل اند؛ اما در طی دوران[قیمومت یا ولایت] صفار و محجورین را نمی توان مصدر تفویض اجازه ی اعمال[قیم یا ولی] به شمار آورد، مگر بعد از آنکه آنها(پس از کسب قوه ی تمیز) خود همان اعمال را معقول به حساب آورند. با این حال در دوران حجر، کسی که حق نظارت بر محجورین را دارد، می تواند چنان اجازه و اختیاری به قیم بدهد""(توماس هابز، لویاتان، ویرایش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسین بشیریه ، نشر نی، صص 185- 184).

14- محقق خراسانی، گفته است که عقل آدمیان قادر به درک و فهم همه ی مراتب حسن و قبح نیست. بنابر این، فقط ائمه که معصوم اند، حسن و قبح همه ی افعال را می فهمند. او نوشته است: "عقل انسان غیر متکامل، ناتوان تر از آن است که همه ی جهات خیر و شر همه ی افعال را درک کرده و به تحسین و تقبیح آنها بپردازد، ولی عقول کامل که احاطه ی کلی بر تمام جهات دارند، در این مورد کارسازند و حسن و قبح تمام افعال را درک می نمایند. و اینکه در برخی از روایات وارد شده است که نزد هر امامی صحیفه ای است که تمام احکام در آن نوشته شده و هر امامی آن را[از امام قبل] به ارث می برد، شاید مقصود از آن همان روح وسیع و خرد گسترده و قلب صاحب احکام است که تمام کائنات در آن منعکس می شود"(محقق خراسانی ، الفوائد الاصولیه ، فائده 13 ، ص 330 ).

آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه 165 سوره نسأ نوشته است: "این آیات بخوبی عدم کفایت عقل را برای هدایت انسان نشان می دهد، زیرا در صورت کفایت عقل خداوند با اعطای آن حجت را بر بشر تمام کرده و لذا نه نیاز به ارسال پیامبر بوده و نه مجال برای احتجاج مردم در قیامت باقی می ماند. . . و اگر عقل حصولی یا فطرت حضوری یا مجموع آنها بدون پیامبر به تنهایی برای هدایت بشر کافی می بود نیازی به وحی و رسالت نمی بود"(آیت الله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، چاپ اول 1372 ، ص 111 ).

جوادی آملی نوشته است، انسان برای سعادت زندگی اجتماعی به قوانین نیاز دارد ولی آدمیان نه تنها توان عقلی تشخیص مصالح بلند مدت ا ندارند، بلکه تابع هوی و هوس ومنافع شخصی وگروهی اند و فقط پیامبران می توانند با قوانین معصوم از خطا و به دور از هوی و هوس و اجرای معصومانه ی آنها، بشر را برای زندگی سعادتمندانه ی دنیوی و اخروی یاری کنند(پیشین ، صص 120- 113 ). لذا شیوه های حکومت و سیاست تماماً در دایره ی رسالت انبیأ قرار خواهد گرفت. فقها را نمی توان عقل گرا به شمار آورد. آنها به صراحت تمام می گویند، فقط عقلی را می پذیرند که مدعیات شرع را تأیید کند. جوادی آملی می نویسد: "همان طور که مکرر بیان شد، منظور از برهان عقلی همان است که با استحکام آن می توان خدا را اثبات کرد و توحید آن را معلل دانست و ضرورت وحی و نبوت و معاد را مبرهن ساخت. و روشن است که چنین عقلی هماره خاضع وحی بوده و تقدم آن بر هر فکری را که دور از وحی است حتمی می داند"(آیت الله جوادی آملی ، فلسفه ی حقوق بشر ، ص 58 ).

15- در سلسله مقالات "امام زمان به چه کار فقها می آید؟ "، به تفصیل در این خصوص سخن گفته ایم.

16- علامه طباطبایی در این خصوص نوشته است: "قوانين كليه‏اى كه در اسلام وضع شده و مطابق فطرت بشر و مقتضاى سعادت او هم وضع شده ، در هيچ عصرى مختلف و دستخوش تحول نمى‏ شود و صرف پيدايش ماشين به جاى الاغ و يا وسيله‏اى ديگر به جاى وسايل قديمى ، باعث تحول آن قوانين كليه نمى‏گردد. . . کتاب و سنت مشتمل بر احکام الهی است. احکام الهی دائمی و به مقتضای فطرت بشر است و نسخ راهی به آن ندارد. در عصر حاضر، حاکم اسلامی . . . باید طبق سیره ی رسول الله حکومت نماید. . . و باید احکام الهی را بدون هیچ کم و زیاد حفظ نماید"(طباطبایی، المیزان، جلد 4 ، ص 191- 190).