خدا مرده است؛ زنده باد دولت

Image caption آیت الله خمینی فهمید که ساختار دنیای مدرن با ساختار دنیای ماقبل مدرن تفاوت بنیادین دارد

ادامه از بخش دوم

3- خدای دولت مطلقه : ایننظریه در پیش فرض های بسیاری با نظریه ی پیشین تعارض دارد:

1-3- انسان کامل(ولی خدا): از نظر عرفا، انسان کامل، مظهر همه ی اسماء الهی است. آنان انسان کامل را "مظهر اسم جامع الهی"، "منظر الهی"، "خلیفه بحق خدا" ، "ولی اعظم خداوند" و "مظهر اسم اعظم الهی" تلقی و معرفی می کنند. در تشیعی که از نیمه قرن پنجم به بعد برساخته شد، شیعیان با اقتباس این نظریه از عرفای سنی- محی الدین عربی، صدرالدین قونوی، داوود قیصری، مولوی و. . . - ائمه را مصداق انسان کامل و ولی اعظم خداوند معرفی کردند. بحث عرفا مفهومی است و آنها در غالب موارد مصداقی برای ولی خدا معرفی نمی کند، اما شیعیان، ائمه را مصداق این مفهوم به شمار آوردند.

2-3- مرگ خدا: نظریه ی انسان کامل(ولی خداوند)، پیش فرض ها و پیامدهای زیادی دارد. خدای عارفان و فیلسوفان مسلمان، خدای غیر متشخص یا فراشخصی(وحدت وجود) است. برهان صدیقین ملاصدرا و نظریه ی "وحدت شخصی وجود" او، اگر چیزی را اثبات کنند، خدای غیر شخصی است. در واقع، وقتی پرده های حجاب از پیش چشمان عارف کنار می روند، او خود را خدا می یابد. از آن به بعد، سخنان او، سخنان خداوند به شمار می رود.

عیسی مسیح که خدای متجسم بود، بسیار پیش از عارفان و فیلسوفان وحدت وجودی این حقیقت را دریافت. بدین ترتیب است که خدای متشخص انسانوار سلطانی رخت بر می بندد(مرگ خدای متشخص انسانوار سلطانی). این حقیقتی است که مکشوف عارف و فیلسوف صدرایی می شود.

آنان می دانستند که عوام(مردم عادی، فقها، متکلمان اشعری) طاقت شنیدن این حقایق را ندارند، به همین دلیل تأکید می کردند که این حقایق باید نزد خواص محفوظ باقی بماند. دوران مدرن از طریق آموزش همگانی، انتشار چاپی، رسانه های پیشرفته، آرای محدود به حوزه های خواص را به همه جا گسترانید.

3-3- دولت مطلقه، خدای جدید: آیت الله خمینی استاد عرفان عارفان مسلمان و فلسفه ی فیلسوفان مسلمان بود[17]. فلسفه ی صدرایی و عرفان محی الدین عربی، که او بدان ها باور داشت، خدایش مطلق هستی بود که مطابق قاعده ی بی نهایت بودنش، هیچ غیری بر نمی تافت[18]. بقیه ی موجودات، شأنی از شئون افعال اویند(مانند موج دریا که یکی از احوال خود دریاست). کل هستی خود خداست، نه آن که عارفان همه ی هستی را خدا به شمار می آورند[19].

این نگرش فلسفی- عرفانی را آیت الله خمینی از ابتدأ با خود داشت[20]. پس از پیروزی انقلاب 1357 و در دست گرفتن زمام رهبری، نکته ی دیگری هم مکشوف او شد. او دریافت که با احکام فقهی متعلق به صدر اسلام(برساخته های اعراب معاصر پیامبر)، نمی توان دولت تشکیل داد و زندگی جمعی دوران مدرن را اداره کرد. او فهمید که ساختار دنیای مدرن با ساختار دنیای ماقبل مدرن تفاوت بنیادین دارد. احکام فقهی موجود، صورت های حقوقی ساختارهای جهان ماقبل مدرن اند. ساختارهای دوران مدرن، صورت های حقوقی مدرن پدید آورده اند. برای اجرای صورت های حقوقی جهان گذشته، باید کل ساختارهای مدرن را نابود ساخت و به دوران کوخ نشینی و صحرا نشینی بازگشت[21].

خدای متشخص انسانوار سلطانی اعتبارساز را عارفان و فیلسوفان با نظریه ی وحدت شخصی وجود کشتند. عصر جدید، هم عصر پیامبرپرور نیست. چیزی باید جانشین خدای شارع می گشت. آیت الله خمینی دولت را جانشین خدا کرد. دولت که در نظریه ی پیشین او، محدود و مشروط به احکام فقهی بود، رها و مطلق شد. او خدای جدید و شارع قوانین است. حق دارد کلیه ی احکام و فرامین عبادی و غیر عبادی خدای متشخص انسانوار سلطانی را تعطیل کند، احکام و فرامین جدید وضع کند، متمردان و مخالفان را تنبیه و مجازات کند، تابعان و دوستان را پاداش دهد. اشاعره می گفتند:"هر چه آن خسرو کند شیرین بود". دولت همان خسرو پیشین است. به خدای جدید آیت الله خمینی توجه کنید:

" حکومت به معنای ولایت مطلقه . . . بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد. . . حکومت . . . یکی از احکام اولیه اسلام است، و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است. حاكم [سلطان] می تواند مسجد يا منزلی را كه در مسير خيابان است خراب كند وپول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم [سلطان] می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند؛ ومسجدی كه ضرار باشد، در صورتی كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت می تواند قراردادهای شرعی را كه خود با مردم بسته است ، در موقعی كه آن قراردادمخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند. و می تواند هر امری را، چه عبادی و يا غير عبادی است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است ، از آن مادامی كه چنين است جلوگيری كند. حكومت می تواند از حج ، كه از فرايض مهم الهی است ، در مواقعی كه مخالف صلاح كشور اسلامی دانست موقتا جلوگيری كند. . . آنچه گفته شده است كه شايع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت ، صريحا عرض می كنم كه فرضا چنين باشد، اين ازاختيارات حكومت است . و بالاتر از آن هم مسائلی است ، كه مزاحمت نمی كنم"[22].

پس از آن که آیت الله خمینی دولت را جانشین خدا کرد، احمد آذری قمی در سرمقاله ی روزنامه رسالت نوشت: "ولی فقیه نه تنها صاحب اختیار بلا معارض در تصرف در اموال و نفوس مردم و خود مختار در تصرف در احکام و شرایع الهی است، بلکه اراده ی او حتی در توحید و شرک ذات باری تعالی نیز موثر است و اگر بخواهد می تواند حکم تعطیل توحید را هم صادر کند[23]."

آیت الله خمینی دریافت که خدای متشخص انسانوار و نظام فقهی ای که نازل شده از سوی او به شمار می رفت، قدرت و مرجعیت (authority) خود را از دست داده اند[24]. شریعت خدای متشخص انسانوار، بن بست لاینحل است. با فروپاشی نظام پیشین، خدای جدید(دولت، حکومت)، همان کارها را بهتر از خدای پیشین انجام خواهد داد. حکومت می نویسد:

"حکومت، فلسفه ی عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند. و این بحثهای طلبگی مدارس که در چارچوب تئوریها است، نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بستهایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد"[25].

نظریه ی جدید آیت الله خمینی، حول محور حفظ نظام(قدرت، دولت، حکومت) و مصلحت نظام سامان می یابد. می گوید:

"مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز می گردد. امروز جهان اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران را تابلوی تمام نمای حل معضلات خویش می دانند، مصلحت نظام و مردم از امور مهمه ای است که مقاومت در مقابل آن ممکن است اسلام پابرهنگان زمین را در زمانهای دور و نزدیک زیر سئوال برد و اسلام آمیریکایی مستکبرین و متکبرین را با پشتوانه ی میلیاردها دلار توسط ایادی داخل و خارج آنان پیروز گرداند"[26].

محمد یزدی که معنای سخن آیت الله خمینی را به خوبی فهمیده بود، در شورای بازنگری قانون اساسی خطاب به اعضای آن مجلس گفت: مصلحت، یعنی خلاف شرع و عبور از مرزهای احکام فقهی[27]. آیت الله امامی کاشانی، دیگر عضو شورای نگهبان، خطاب به اعضا گفت: مصلحت اندیشی وظیفه ی دوگانه ای گردن ما نهاده است. صبح ها در شورای نگهبان قانون اساسی باید از "شرع مقدس اسلام" دفاع کنیم و هیچ قانون خلاف شرعی را نپذیریم؛ اما شب ها در مجمع تشخیص مصلحت نظام، به قوانین خلاف شرع رأی دهیم و نظر مقابل شرع را بپذیریم[28].

به یک تمایز مهم باید توجه داشت. در نظریه ی دولت مطلقه ی ژان بدن و توماس هابز، شخص حاکم با دولت یکسان است[29]. تا اینجا آیت الله خمینی با آنان همدل و هم نظر است. به نظر هابز حاکم دارای قدرت مطلقه است. گروهی از نظریه پردازان "یکی بودن" شخص حاکم و دولت را به حمایت خداوند از دولت گره زدند و بدین ترتیب "دولت مطلقه الهی" زاده شد. در اینجا راه آیت الله خمینی از نظریه پردازان دولت مطلقه ی الهی جدا می شود. آنان براین باور بودند که قدرت مطلقه حاکم ناشی از لطف خداوند است، اما آیت الله خمینی دولت مطلقه را جانشین خداوند کرد و همه چیز را به او سپرد. در اولی حاکم منصوب خداوند است، اما در دومی دولت خود خداوند است. آنان که قدرت حاکم را ناشی از لطف خداوند به شمار می آوردند، سرشتی قداست آمیز به دولت می دادند، حاکم را مظهر اراده ی الهی قلمداد می کردند و در عین حال او را در برابر خداوند مسئول می شناختند. البته نظریه ی دولت مطلقه ی الهی، همچون هر نمونه ی مثالی دیگر، هیچ گاه مصداق کاملی پیدا نکرد و هیچ دولتی در عمل دارای قدرت مطلقه نبوده است. اگر در گذشته خداوند شریعت ساز و اخلاق آفرین بود، اینک دولت قانون ساز و اخلاق آفرین شد. اگر فقیهان روابط خداوند و مخلوقاتش را بر مبنای روابط ارباب و بندگانش به تصویر می کشیدند، نظریه ی سیاسی جدید آیت الله خمینی، روابط دولت و مردم به روابط خدایگان و بنده تبدیل می کرد. همه ی قوانین، فرامین اخلاقی، سیاست ها و رفتارها تابع خواست خودسرانه و میل حاکم گردید.

Image caption محمد یزدی: مصلحت، یعنی خلاف شرع و عبور از مرزهای احکام فقهی

4-3- لویاتان و بهیموت: صدور حکم قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367، یکی از مهمترین موارد رویارویی آیت الله منتظری با آیت الله خمینی بود. آیت الله خمینی در حکم خود نوشت:

"امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است ، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند " اشدا علی الکفار" باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی ، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد"[30].

ولایت مطلقه که خدای شارع جدید است، احکام جدید جعل می کند. زندانیان سیاسی که در دادگاه های ناعادلانه، غیر علنی، فاقد وکیل و هیئت منصفه ی جمهوری اسلامی به حبس های چند ساله محکوم شده بودند، مطابق حکم خدای جدید، با خشم و کینه ی انقلابی، و قاطعیت تمام، قتل عام می شوند. آیت الله منتظری هیچ توجیه اخلاقی و فقهی برای این حکم نمی یافت. به همین خاطر در برابر این حکم ایستاد. اما این حکم بر مبنای جدیدی تشریع شده بود. سلطان، خدای جدید است که شارع احکام و مجازات هاست. اوست که واضع اخلاق و فرامین است.

آیت الله خمینی دولت را جانشین خدا کرد. اما خدای جدید، فقط جبار و مکار و رعب آور و دروغگو بود و هست. در حقیقت او همان لویاتان توماس هابز است. این خدای جدید مجاز است به مخالفان اتهام های بلادلیل بزند[31]. کارهای پیشین خود را انکار کند و افراد را به قعر جهنم بسپارد[32]. پشیمان باشد که چرا همه ی مخالفان را به طور انقلابی در میدان های بزرگ کشور از چوبه های دار آویزان نکرده است[33]. وقتی آیت الله علی خامنه ای رهبری دولت لویاتانی را در دست گرفت، آن را به سوی دولت بهیموت سوق داد[34].

ادامه در بخش چهارم

پاورقی ها

17- او خطاب به گورباچف نوشت:

"دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و به خصوص محی الدین بن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیز هوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 12، ص 68).

فقهای بسیاری ملاصدرا را لعن و تکفیر کرده اند. آیت الله خمینی در این خصوص نوشته است:

"جناب صدرالمتألهین را که سرآمد اهل توحید است زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهین درباره ی او دریغ نمی کنیم"(رساله ی لقاء الله ، ترجمه ی سید احمد فهری، نهضت زنان مسلمان، صص 259-258).

18- حتی فقیهی چون آیت الله جوادی آملی در شرح حکمت متعالیه ملاصدرا، چاره ای جز دفاع از خدای غیر متشخص ندارد. می نویسد:" اگر وجود واجب نامتناهی و نامحدود است، نامتناهی مجالی برای غیر نمی گذارد و فرض شیء دومی که در عرض و یا طول آن قرار گیرد، خطا و ناصواب است. . . هستی نامتناهی نیز صمد است، یعنی جایی خالی در عرض، طول، فوق، تحت، عمق و در هیچ ساحتی از ساحتهای هستی باقی نمی گذارد تا به همان لحاظ، هستی دیگری حضور به هم برساند"(آیه الله جوادی آملی ، رحیق مختوم، شرح حکمت متعالیه، مرکز نشر اسراء، جلد نهم ، ص456). "بنابر وحدت شخصی وجود، حقیقت وجود منحصر در واجب است. . . غیر از واجب هیچ چیزی موجود نیست"(پیشین، ص 480). "آنچه در خارج واقعیت دارد، یک واحد شخصی خواهد بود که دارای شئون، تجلیات، نعوت و اوصاف کثیر است. . . همه ی موجودات را یک اصل و سنخ واحد است و جز آن اصل واحد هر چه هست شئوون اوست، تنها آن حقیقت واحد ذات است و جز او اسماء و نعوت و صفات او هستند، او اصل است و غیر او اطوار و شئوون آن می باشند، او موجود است و هر چه جز او باشد جهات و حیثیات او است"(پیشین، ص 497 – 496 ). "با وحدت شخصی وجود و با ارجاع علیت به تشأن غیر از وجود حقیقی واجب که همان علت واحد و احد است هیچ وجود دیگری که استقلالی یا تعلقی باشد، محقق نیست بلکه آنچه که وجود غیر پنداشته می شود چیزی جز تطورات و شئوونات وجود حق و ذات احدی او نیست و با این بیان هیچ نوع وجودی اعم از وجود رابط و یا رابطی باقی نمی ماند. . . زیرا وجود رابط داشتن ممکن ها بر مبنای تشکیک وجود است، نه بر اساس رصین وحدت شخصی آن"(پیشین، ص 518). "با حضور اطلاقی او غیری باقی نمی ماند و آنچه که غیر می نماید چیزی جز حضور و ظهور آن مطلق منبسط نیست"(پیشین ، ص 536).

19- ابن عربی گفته است:

"او در همه ی آنچه مخلوقات یا مبتدعات نامیده می شوند، سریان دارد. . . او در هر شاهدی شاهد، و در هر مشهودی مشهود است، پس او همه ی هستی است. . . ( محیی الدین ابن عربی، فصوص الحکم ، ج 1 ، ص111). . . او همان وجود و موجود است. در هر معبودی او پرستیده می شود و در هر مقصودی او مورد قصد قرار می گیرد. او وجود هر چیزی است و هر چیزی ترجمه و بیان اوست. هنگام ظهور هر چیزی است و در هنگام فقدان هر چیزی او باطن است. او اول(مقدم بر) هر چیزی و آخر(موخر از) هر چیزی است( محیی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه ، ج 1 ، ص 475). . . عابد و معبود(پیشین، ج 4 ، ص 102 ). . . ذاکر و مذکور( پیشین، ج 4 ، ص 92 ). . . حاکم و قابل(پیشین، ج 2 ، ص 216 ). . . تکلیف کننده و تکلیف شونده(پیشین، ج 4 ، ص 100 ). . . اوست. . . پس منزه است کسی که اشیا را ظاهر کرده و خود عین آنهاست( پیشین، ج 2 ، ص 459 ). . . خدا را جز خدا کسی ذکر نمی کند و جز خدا کسی خدا را نمی بیند"( پیشین، ج 4 ، ص 92 ). ابن عربی می گفت:"سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها:منزه است خدایی که اشیا را ظاهر ساخت در حالی که خود عین آنهاست"( محیی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه، بیروت، دار صادر، ج 2 ، ص 459). " هیبت را کسی در می یابد که بفهمد که . . . وجود همان حق(خدا) است"( الفتوحات المکیه ، ج 2 ، ص 540 ). مطابق روایت نسفی: "از شیخ المشایخ سعدالدین حموی سئوال کردند که خدا چیست؟ گفت موجود خداست(الموجود هو الله). سپس از او سئوال کردند که جهان چیست؟ پاسخ داد: غیر از خدا موجودی نیست(لاموجود سوی الله)" (شیخ عبدالعزیز بن محمد نسفی ، کشف الحقایق ، به کوشش مهدوی دامغانی ، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344 ، ص 153 ).

20- آیت الله خمینی یک بار گفت:

"این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 21، ص 91).

این همان سخن مرتضی مطهری است که می گفت:

"فتوای عرب بوی عرب می دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوای دهاتی بوی دهاتی می دهد و فتوای شهری بوی شهری"(مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 122 ).

خدای فقها و متکلمین(موجود متشخص انسانوار سلطانی)، با خدای عرفا و فلاسفه(مطلق هستی) یکی نیست. آیت الله خمینی در همان روزهای پیروزی انقلاب در سیمای جمهوری اسلامی تفسیر سوره ی حمد را آغاز کرد. می خواست تفسیری عرفانی از قرآن ارائه کند، اما پس از بالا گرفتن مخالفت فقیهان، عقب نشینی کرد و پس از پنج جلسه به کار خود پایان داد. می خواست به همه بگوید که خدای عرفا چگونه خدایی است. گفت:

"یکی از آقایان می گفت:که مرحوم شیخ محمد بهاری ظاهراً می گفت اسم کسی آمد. گفت: که عادل کافری است. گفتیم: عادل است یعنی چه؟ کافر است یعنی چه؟ گفـت:عادل است برای این که روی موازین شرعی عمل می کند و هیچ معصیت نمی کند. اما کافر است برای اینکه خدایی که او می پرستد، خدا نیست"(روح الله خمینی، تفسیر سوره ی حمد، دفتر انتشارات اسلامی، ص 120).

به فقیهان می گفت:"حیف است که یک دسته ای از اهل علم" خود را از روایت عرفانی قرآن محروم سازند. سپس به طور صریح تر گفت که به دنبال چه کاری است:

"اگر عمری باشد که اگر ما هم یک چنین تعبیراتی یک وقت یک احتمال دادیم، نگوئید که این تعبیرات را شما دوباره در میان آوردید. نخیر، باید دوباره بیاید. من به مرحوم شاه آبادی رحمه الله که برای عده ای از کاسبها آنجا می آمدند نزد ایشان مسائل را همان طوری که برای همه می گفت، برای آنها می گفت. من به ایشان عرض کردم آخر اینها و این مسائل؟! گفت: بگذار این کفریات به گوش اینها هم بخورد"(تفسیر سوره ی حمد، ص124).

آن کفریات درباره ی خداوند چه بود؟ آنان خدای متشخص انسانوار را قبول نداشتند. امام محمد غزالی(متوفی 505 هجری) هم به صراحت تمام گفته است:"اصولاً جمیع الفاظ زبان وقتی در حق خداوند به کار می روند، مجازی و استعاری می شوند"(امام محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج 4، ربع منجیات، کتاب التوحید و التوکل، ص 255-254). ملاصدرا هم کاربرد صفات انسانی برای خداوند را مجازی به شمار می آورد. به عنوان مثال، او آیاتی از قران که از غضب خداوند سخن گفته اند را تأویل می کرد. برای اینکه تغییر احوال خداوند، به معنای قبول وجوه امکانی در خداوند است، و این با کمال مطلق خداوند تعارض دارد. مطابق قاعده ی فلسفی، واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جمیع الجهات و الحیثیات است. از این رو، وجوه و صفات امکانی(کلیه ی صفات انسانی)، با وجود واجب، سازگار نیست(ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم ، انتشارات بیدار، جلد 1 ، ص 143). ملاصدرا همین رویکرد را در دیگر صفات انسان وار(رحمت، سرور، شنیدن، و. . . ) خداوند جاری می کند. به گفته ی او، در تمام این موارد باید قاعده ی خذوا الغایات واترکوا المبادی را جاری ساخت، و تمامی مبادی انسانوار این صفات را از خداوند نفی کرد. صدرا در تفسیر الرحمن الرحیم:بخشنده مهربان(فاتحه، 3)می گوید، عاطفه و مهرورزی ارکان رحمت انسانی اند، اما این معانی درباره ی خداوند نادرست است. رحمت درباره ی خداوند، به معنای مجازی به کار می رود. شاید مقصود نتیجه ی رحمت در افعال و جهان باشد، نه انفعالات درونی(ذات، صفات، و. . . )، که محال است خداوندی که از هر جهت واجب است، تغییر پذیرد(ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج 1 ، صص 70- 68).

21- آیت الله خمینی نظریه ی پیشین خود(نظریه ی رایج در حوزه ها و مقبول شورای نگهبان)را این گونه به نقد می کشد:

"اینجانب لازم است از برداشت جناب عالی از اخبار و احکام اظهار تأسف کنم. . . آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 21، ص 34).

22- روح الله خمینی، صحیفه نور، ج 20، صص 452-451 .

23- احمد آذری قمی، "انتخاب خبرگان و ولایت فقیه"، روزنامه رسالت، 19 تیر 1368 .

24- اصل دیگری هم وجود داشت که آیت الله خمینی را بدین سو می راند. علامه ی طباطبایی در المیزان نوشته است اعتبار سازی(اخلاق و احکام فقهی) کار ذهن بشری است، نه خداوند. انتساب اعتباریات به خداوند، از قبیل "حرف زدن با کودک به زبان کودکانه است"(علامه ی طباطبایی، المیزان، جلد 8 ، ص 67). مرتضی مطهری، در کتاب عدل الهی، با ارجاع به نظریه ی طباطبایی در خصوص اعتباریات در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ، همین برداشت را تأیید کرده است. وی نوشته است: "از نظر حكما انديشه حسن و قبح ، و نيكی و بدی كارها در انسان ، كه‏ وجدان اخلاقی بشر از آن تشكيل شده است ، انديشه‏ای اعتباری است نه حقيقی‏ . ارزش انديشه اعتباری ، ارزش عملی است نه علمی و كشفی . همه ی ارزشش‏اين است كه واسطه و ابزار است . فاعل بالقوه برای اين كه به هدف كمالی‏ خود در افعال ارادی برسد ناچار است به عنوان " آلت فعل " اينگونه‏ انديشه‏ها را بسازد و استخدام نمايد . ذات مقدس احديت كه وجود صرف وكمال محض و فعليت خالص است از اينگونه فاعليتها واينگونه انديشه‏ها واز استخدام " آلت " به هر شكل و هر كيفيت منزه است "(مرتضی مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، ص 52).

25- روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 21 ، ص 61 .

26- پیشین، ص 176 .

27- صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلد 2 ، ص 838.

28- پیشین، صص 211- 208 .

29- هابز در فصل 16 لویاتان از یگانگی شخص حاکم و دولت دفاع کرده است. حاکم، شخصیت حقوقی است که نماینده ی کل کشور و حیات کل جامعه است:

"شخص کسی است که سخنان یا اعمال او یا از آن خود او تلقی می شود و یا نمایش دهنده ی سخنان یا اعمال شخص دیگری و یا هر چیزی دیگری است که آن سخنان یا اعمال منسوب به آنها باشند، خواه به راستی یا به دروغ "(توماس هابز، لویاتان، ویرایش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسین بشیریه ، نشر نی، ص 182).

در واقع مردم با شخص مصنوعی قرارداد می بندند و حقوق طبیعی خود را به او واگذار می کنند. آن گاه آن شخص مصنوعی قدرت عمل پیدا می کند. بدین ترتیب:

"وقتی شخصی نماینده و کارگزار انبوهی از آدمیان باشد، آنان به یک شخص یا کارگزار تبدیل می شوند؛ به نحوی که گویی تفویض امر کارگزاری با رضایت تک تک آن انبوه آدمیان صورت گرفته است. زیرا آنچه موجب پیدایش آن شخص واحد می گردد، وحدت شخص نماینده است و نه وحدت کسانی که کارشان به وی واگذار شده است. و نیز تنها نماینده یا کارگزار دارای شخصیت و آن هم تنها یک شخصیت است؛ در غیر این صورت نمی توان معنای وحدت انبوهی از آدمیان را دریافت"(توماس هابز، لویاتان، ویرایش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسین بشیریه ، نشر نی، ص 185).

30- آیت الله منتظری، خاطرات، ص 520 .

31- به عنوان مثال به نامه ی آیت الله خمینی به وزیر کشور وقت درباره ی نهضت آزادی توجه کنید:

"نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی كشور ايران به آمريكا است. . . اگر مدتی در حكومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا می ‌زدند و اسلام عزيز چنان سيلی از اين ستمكاران می ‌خورد كه قرن‌ها سر بلند نمی ‌كرد. . . نهضت به اصطلاح آزادی صلاحيت برای هيچ امری از امور دولتی يا قانون‌گذاری يا قضايی را ندارند ؛ و ضرر آنها، به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بی ‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويل‌های جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌های ديگر، حتی منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است. "نهضت آزادی" و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها كه منتشر كرده‌اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولی الموالی امير المومنين را در نصب ولات و اجرای تعزيرات حكومتی كه گاهی بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ بالله- تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آن كه همه اين امور را از وحی الهی بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسياری از كسانی كه بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می ‌گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 20، ص 481).

32- آیت الله خمینی در نامه ی 6/1/1368 در خصوص برکناری آیت الله منتظری از جانشینی خود نوشته است:

"از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامی عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين می ‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبری آينده نظام را از دست داده‌ايد. . . به قدری مطالبی كه می ‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌ای برای جواب به آنها نمی ‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودی كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می ‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌ای به استكبار كرده‌ايد. . . از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك می ‌شويد در هيچ كار سياسی دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. . . نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می ‌رسيد؛ ضربات سنگينی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان و خون‌های پاك شهدای اسلام و انقلاب گرديد؛ برای اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمك تان كند . و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می ‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولی شخصی بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد برای حوزه‌های علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگری دارم و می ‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچی نمی ‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می ‌دانستم. و الله قسم، من رای به رياست جمهوری بنی ‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 21 ، صص 332- 331).

آیت الله خمینی پس از انتصاب مهندس مهدی بازرگان، در خصوص حکم خود گفت:

"این دولتی که تعیین شده است و به ولایت شرعی تعیین شده است و یک حکومت شرعی است، نه فقط قانونی باشد یعنی حکومت شرعی لازم الاتباع، همه کس واجب است بر او که از این حکومت اتباع کند، نظیر مالک اشتر را که حضرت امیر سلام الله علیه می فرستاد یک جایی و منصوبش می کرد، حاکم واجب الاتباع بود یعنی حاکم الهی بود، حاکم شرعی بود. ما هم ایشان را حکومت شرعی دادیم به او حکومت قانونی هم که هست، بنابراین واجب الاتباع است"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 5، ص 34).

بدین ترتیب معلوم نیست "والله من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم"، چگونه با حکم نخست وزیری او سازگار است.

33- آیت الله خمینی در این خصوص گفته است:

"اشتباهی كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابی عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهای فاسد. . . اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابی عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روسای آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بوديم و چوبه های دار را در ميدان های بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمی آمد. من از پيشگاه ملت عزيز عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم. ما مردم انقلابی نبوديم، دولت ما انقلابی نيست، ارتش ما انقلابی نيست، ژاندارمری ما انقلابی نيست، شهربانی ما انقلابی نيست، پاسداران ما هم انقلابی نيستند، من هم انقلابی نيستم. اگر ما انقلابی بوديم، اجازه نمی داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه می كنم از اين اشتباهی كه كردم و من اعلام می كنم به اين قشرهای فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جای خودشان ننشينند ما به طور انقلابی با آنها عمل می ‏كنيم"(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد 8 ، ص 251 ).

34- بهیموت و لویاتان-- در آخرت شناسی یهودی- بابلی -- نام دو عفریت است. بهیموت بر خشکی(صحرا) فرمان می راند. لویاتان بر دریا. اولی نر است و دومی ماده. جانوران خشکی بهیموت و دریا زیان لویاتان را همچون خدایگان خود تکریم می کنند. هر دو غولان آشوبند. بنابر نوشته های وحیانی عهد عتیق بهیموت و لویاتان اندکی پیش از به پایان آمدن جهان پدیدار خواهند شد. آنها حکومت هول و هراس را بنا خواهند کرد اما خدا نابودشان خواهد کرد. در روایاتی دیگر آمده که بهیموت و لویاتان درگیر آن چنان نزاع بی امان می شوند که به نابودی هر دو خواهد انجامید. سرانجام روز رستگاری و داد فرا خواهد رسید و در جشنی پر شکوه که ظهور قلمرو خدا در آن اعلام می شود آنان گوشت این دو عفریت را خواهند خورد. آخرت شناسی یهودی، کتاب ایوب، کتاب انبیا و رسالات وحیانی پر از اشاراتی بدین اسطوره است که اغلب به اشکال گوناگون تعبیر و دسمایه ی اوضاع سیاسی شده است. اگوستین قدیس، شیطان را در هیأت بهیموت می بیند. فرانتی نویمان، یکی از اعضای "موسسه ی پژوهش اجتماعی" مکتب فرانکفورت، به دلیل این که فاشیسم می خواهد حکومت بی قانون و هرج و مرج طلب و آشوب کار ایجاد کند؛ آن را بهیموت می خواند(فرانتس نویمان، بهیموت، ترجمه ی محمد رضا سوداگر).