نرگس کلهر: بگذارید در خیابان راحت راه برویم

نرگس کلهر
Image caption خانم کلهر دختر یکی از مشاوران ارشد رئیس جمهوری ایران است

نرگس کلهر، مهمان برنامه به عبارت دیگر، چهار ماه پیش برای نمایش فیلمش در یک جشنواره حقوق بشری به آلمان سفر کرد و دیگر به ایران برنگشت.

او مانند بسیاری از جوانان ایرانی با نظام سیاسی حاکم بر کشورش مخالف است، ولی تفاوتش با دیگر جوانان ایرانی آن است که پدرش، یکی از مشاوران ارشد محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران است.

او می گوید می خواهد صدای نسل معترضش باشد و برای بهبود وضع حقوق بشر در ایران و زندگی بهتر برای جوانان کشورش تلاش کند.

خانم کلهر! شما از چه زمانی خود را یک معترض حس کردید، یا به اصطلاح رایج در ایران خود را در جمهوری اسلامی ایران غیرخودی حس کردید؟

فکر می کنم که نهایت این احساس دقیقا بعد از انتخابات بود و نه فقط برای من، برای خیلی از هم سن و سال های من. قبل از آن ما همیشه اعتراض داشتیم، شاکی بودیم، ولی مساله این بود که خیلی از چیزها را پذیرفته بودیم، ولی نهایت اجحاف برای ما، اتفاقاتی بود که در انتخابات پیش آمد و دیگر نمی توانستیم ساکت باشیم.

یعنی شما قبل از انتخابات از وضع راضی بودید؟

راضی که نمی شود گفت. مشکل ما فقط این نبود که حقوق بشر، بالاخص برای خانم ها رعایت نمی شود. ساده ترین مسایل برای ما مشکل بود، ولی به آن حد نرسیده بودیم که برای رسیدن به حق خود بجنگیم.

یعنی به نظر شما، لااقل بخشی از جوانان ایرانی قبل از انتخابات، از وضع ناراضی بودند اما بعد از انتخابات معترض شدند؟

دقیقا همین طور است. در واقع می شود گفت یک سری بغض ها بود که جمع شد و یک جا ترکید.

ولی خانم کلهر، پدر شما مشاور ارشد محمود احمدی نژاد بود و در خانواده ای زندگی می کردید که خیلی به حاکمیت نزدیک بودید و قاعدتا بایستی از یک امتیازاتی در جامعه برخوردار می بودید که دیگران احتمالا نبودند. شما چرا ناراضی شدید؟ مشکل شما چه بود؟

واقعیت این است که برای من هیچ امتیازی وجود نداشت. من حتی برای اینکه بتوانم خرج زندگی ام را دربیاورم، مدت سه سال فیلمبردار مجالس عروسی بودم و فیلم های عروسی را تدوین می کردم و وقتی رئیس آنجا فهمید من دختر چه کسی هستم، من را از کار بیرون کرد. البته خیلی محترمانه. ترسید که من می روم و گزارش می دهم که اینها مثلا گاهی اوقات به عروسی ها قاطی می روند.

یعنی من نه تنها چیزی به دست نیاوردم بلکه خیلی جاها موقعیت های زندگی ام را از دست دادم و اصلا هم ناراحت نیستم. حالا کاراکتر پدرم این طور بود، یا سیستم این طور بود که من به خاطر طرز پوششم، به خاطر افکارم نمی توانستم در آن بخشی قرار بگیرم که پدرم رفت و آمد داشت، حتی با وجود آنکه پدرم در سینما خیلی آشنا داشت، ولی خودم هم نخواستم که این اتفاق بیفتد. ترجیح می دادم که کار دیگری بکنم، پولم را از راه دیگری دربیاورم ولی برای فکر خودم فیلم بسازم.

چطور بود که شما متفاوت بودید؟ اشاره کردید که به علت شیوه زندگی و نحوه پوششتان نمی خواستید که مثل بقیه و وابستگان به حکومت باشید. چرا؟ چرا در خانواده شما که خیلی نزدیک به حکومت بود، این طور بودید؟ به شما ایراد نمی گرفتند؟

چرا. ما همیشه و مخصوصا این اواخر مساله حجاب را داشتیم و یکی از چیزهایی بود که پدرم همیشه از آن ناراضی بود. البته نه من و نه خواهرم هیچ وقت به طرز عجیب و غریبی از خانه بیرون نرفته بودیم. ولی خب، مساله این بود که به هر حال ظاهر ما متفاوت بود و فکر نمی کنم که الان بشود عواملش را گفت.

بالاخره پدر، مادر، جامعه، قشری که ما در آن بزرگ شده بودیم، اینها همه موثر بود. خواهران من از بچگی موسیقی کار کرده اند. رفت و آمد ما با قشری نبود که در سیاست باشند، بیشتر طیف متفکر و اهل هنر بودند. اینها روی ما تاثیر گذاشت. بالاخره کتاب هایی که ما از بچگی خوانده بودیم، باید در آینده روی ما تاثیر می گذاشت که حداقل این طور نباشیم که به ما بگویند این جور باش، این جور بپوش و ما هم بگوییم چشم. باید از خودمان تفکری می داشتیم و همین طور هم شد و همین راه هایمان را از هم جدا کرد.

چه چیزی شما و جوانان هم سن و سال های شما را در جامعه ای مثل ایران بیشتر آزار می دهد؟ از جامعه چه می خواهید که به شما نمی دهد و شما را معترض می کند؟

واقعیت این است که ساده ترین ارکان حقوق بشر، حتی نه همه اش، فقط چند موردش خواسته این ملت است. خواسته من به عنوان یک دختر ایرانی نیست، خواسته این ملت است.

بعد از اینکه دوره مدرسه برای یک جوان تمام می شود و می آید توی جامعه و می بیند که چه چیزهایی به او گفته اند و در جامعه چه چیزهایی اتفاق می افتد، متوجه می شود که این سیستمی که در آن به سر می برد، زندگی نیست. بخصوص وقتی که اینترنت آمد و یک جورهایی دروازه های مجازی ایران به روی دنیا باز شد، ما کاملا با یک قیاس کوچک می فهمیدیم که ما فقط داریم اذیت می شویم.

حتی بحث ما فقط این نیست که چرا رای ما را نخواندید و یک رای دیگر را خواندید. ساده ترین حقوقی را که یک انسان می خواهد دارید از ما می گیرید. این خواسته مردم است و فکر نمی کنم که مختص جوانان باشد.

شما به هر حال در جمهوری اسلامی ایران، تحت نظام اسلامی متولد شدید، در آنجا بزرگ شدید. از دوره کودکستان تا دانشگاه به شما تعلیم ها و آموزش های اسلامی دادند. قاعدتا نسل جوان ایرانی باید بیش از نسل جوان هر کشور اسلامی دیگر اسلامگرا باشد. چی شد که در جامعه ایران برعکس شده است؟

Image caption نرگس کلهر: من شناختی که از پدرم داشتم به عنوان یک هنرمند او را می شناختم

من مشکلی با اسلام ندارم. همین جا هم که درخواست پناهندگی کردم، گفتند می توانی بنویسی که مذهبی نداری. گفتم که نه، من مشکلی با اسلام ندارم. من مشکلم با شیوه اجراست. اینکه هر کسی چه اعتقاد قلبی دارد، به خودش مربوط است. من معتقدم در هیچ جامعه ای نباید لباس شهرت پوشید.

اگر در جامعه ایران سنت بر این است که لباس باید طوری باشد که انگشت نما نشود، من می پذیرم. در جامعه غرب هم من قوانین را می پذیرم. اعتقاداتم مال خودم است.

اما اینکه یک سیستم بر مبنای اسلام یا هر دین دیگری به من امر و نهی کند و تمام چیزهایی را که در طول تاریخ بشر، ضد بشریت اعلام شده، پشت سنگر این دین اعمال کند خب می تواند هر کسی را برانگیزد. آدم پس از رسیدن به بلوغ فکری می تواند برگردد و بگوید نه، این اسلام نیست. حداقل بگویید که دیکتاتورید. می پذیرم. همان طور که هیتلر دیکتاتور بود. ولی اینکه بگویید که پشت این، اعتقاداتی است که برای همه ما ریشه در خانواده و زندگی مان داشته، پذیرفتنی نیست.

یعنی می گویید از اسلام برای قدرت سوء استفاده می شود؟

دقیقا. برای اعمال حرفشان و برای سیطره قدرتشان.

یعنی جوانانی مثل شما هیچ دشمنی و یا انتقادی نسبت به نفس دین اسلام ندارند و فکر می کنند کسانی که در حکومت هستند از دین اسلام سوء استفاده می کنند؟

مسلما. البته اینکه نفس دین اسلام دقیقا چیست خودش ابهامات خیلی زیادی ایجاد کرده است. واقعیت این است که من خودم از یک جایی زده شدم چون می گفتم اگر اینها اسلام است، پس وای بر اسلام. اگر نماد اسلام این است که اگر کسی حرف زد، باید اعدام شود پس باید به آن تاسف خورد. ولی واقعیتش این است که این امر کاملا شخصی است. مذهب کاملا شخصی است.

فکر می کنید چقدر این شیوه برخورد شما با جامعه و بخصوص با اسلام، گسترده است؟ چقدر مشابه برخورد جوانان است؟

می توانم استناد کنم به جمعیت و مردمی که از خانه هایشان بیرون آمدند با تمام فشارهایی که بود بالاخص پس از انتخابات. می شود به این مردم استناد کرد. یعنی احتیاج به اثبات ندارد. این مردم نشان دادند که اعتقاداتشان را دارند، برایشان هم یک سری چیزها مهم است و به خودشان هم ربط دارد.

ولی موضعشان در برابر این حکومت این است که شما دارید ظلم می کنید و ظالم نمی تواند این قدر بماند. شاید کافر بتواند حکومت کند، ولی ظالم دیگر نمی تواند بیشتر از این ظلم کند.

در بین افرادی مثل شما که از خانواده های نزدیکان به حکومت هستند، فکر می کنید چقدر در این خانواده ها مثل شما فکر می کنند؟ آیا شما اطلاع دارید؟ با کسانی که مثل شما فکر می کنند، تماس دارید؟

نه چندان. واقعیت این است که من پس از ۱۸ سالگی وارد جامعه شدم، یک سری از بت ها در ذهنم شکست. وقتی که سوار اتوبوس و تاکسی می شدم، تازه لمس کردم که در مملکتم چه خبر است. من از خانواده ای می آیم که حالا با تدینش کاری ندارم ولی در سیستم بوده است. از بچگی ما، پدرم در سیستم بوده است. برای من این فاصله شکست و این اتفاق برای هر جوانی از چنین خانواده ای می تواند روی بدهد.

بعضی اوقات جوانانی هستند که می گویند بر اساس موقعیتی که پدر و خانواده و سیستم به ما می دهد، ماشین هست، کار هست. سوار ماشین شخصی اش می شود و مردم را نمی بیند. درآمد خوبش را دارد و ازدواجش را در همان سیستم می کند و زیاد هم هستند. ولی یک جا هست که آن جوان می تواند به خودش بگوید حداقل با وجدانم معامله نکنم، وارد این جامعه بشوم و مردم را ببینم.

شما هیچ وقت تلاش کردید که این نارضایی را در برابر مسایلی که در جامعه اتفاق می افتد و اعتراضی را که نسل جوان مثل شما دارند با پدرتان در میان بگذارید و آگاهش کنید که جوانان مملکت، که اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند به زعم شما این گونه فکر می کنند و باید کاری کرد؟

نه متاسفانه. واقعیتش این است که از زمانی که من یادم است، همیشه پدرم می گفت که ما آدم بشویم. اینکه من به عنوان یک دختر بیست و چند ساله بروم به پدرم بگویم که من این طور فکر می کنم، یک رفتار کاملا ساختار شکنانه است و هیچ جوابی نداشت. او شخص اول خانواده و کل تفکر خانواده است. یا می پذیری یا مردودی.

ولی تا آنجا که شما می دیدید، پدرتان این مسایل را می دانست، نمی دانست یا نمی خواست بداند؟

ترجیح می داد نداند. مشخص بود. وقتی که همین فیلمم را ساختم، فیلمنامه ام روی میز بود و پدرم تصادفی دیده بود و خیلی شاکی به مادرم گفته بود که این چرا در مورد کافکا فیلم می سازد. اینها نهیلیست هستند و این چرا چنین کاری می کند. بارها و بارها به من گفته بود که چرا در جشنواره های نور و نبوت و رضوی ... که هر هفته فراخوانش می آمد شرکت نمی کنی و خودش متوجه شده بود که نه، نرگس ترجیح می دهد یا اصلا کاری نکند یا اگر هم می کند، کاری را بکند که خودش می خواهد. پس بهتر است در باره اش حرفی نزد که فاصله حفظ شود.

ولی در دور اول انتخابات ریاست جمهوری که آقای احمدی نژاد انتخاب شد، پدر شما به عنوان مشاور آقای احمدی نژاد حرف هایی زد که خیلی ها تعجب کردند. مثلا گفت خواننده های لس آنجلسی می توانند در ایران کنسرت بدهند یا خیلی از افراد که به عنوان مخالفان و ضد انقلاب خوانده می شدند، به کشور برگردند. یا همان حرف هایی که آقای احمدی نژاد هم گفت که مشکل جوان ها به هر حال، مشکل شکل و قیافه و رنگ مو نیست. شما فکر می کنید این حرف ها، حرف های فرصت طلبانه ای برای خرید رای برای آقای احمدی نژاد بود یا اینکه واقعا به این حرف ها اعتقاد داشت؟

باید ببینیم بعدش چه شد.

ولی هیچ کس از شما نزدیک تر نبود که بداند واقعا اعتقاد داشت یا نه؟

یک جمله داشت که نباید جوان ها را به جرم جوانی گرفت. من خودم یک روز ساعت ۸ صبح در میدان ونک داشتم می دویدم که به مینی بوس برسم و فقط به خاطر اینکه یک خانم بودم که داشتم می دویدم، گشت ارشاد مرا گرفت.

من معتقدم قضاوت نکنیم. چون نمی توانم بگویم در ذهن پدر من چه می گذشت و چه می گذرد. باید ببینیم چه می بینیم. اگر کسی به عنوان یک سیاستمدار، یک چهره، جلو تریبون قرار بگیرد و حرفی بزند، باید به حرفش متعهد باشد. جامعه ای درست است که بعد هم همین فرد را بکشد جلو تریبون و بپرسد شما فلان ساعت این حرف را زدید، چی شد؟ این یک جامعه درست است، ولی من ندیدم.

ممکن است مردم در جامعه ای مثل ایران در چنین موقعیتی نباشند و رسانه ای نباشد که دولتمردان و مشاوران آنها بیایند و در آنجا پاسخگو باشند. ولی شما که در خانه خود بودید و در خانه می توانستید این سوال ها را از پدرتان بپرسید. هیچ وقت پرسیدید؟ بخصوص در این مورد سوال آخر؟

نه. من شناختی که از پدرم داشتم به عنوان یک هنرمند او را می شناختم. پنج سال پیش من نمی دانستم که احمدی نژاد کیست. خیلی از ماها نمی دانستیم. همه می دانستند که مهدی کلهر کیست، ولی نمی دانستند احمدی نژاد کیست.

وقتی که پدر من این حرف را زد، من به عنوان یک دختر گفتم باریکلا. دارد یک اتفاقی می افتد. بعضی از استادانم به من گفتند که پدرت دارد یک کارهای خوبی می کند و من هم گفتم امیدوارم همین طور باشد. ولی بعدها فرصت نشد به پدرم بگویم پدر برای ملتی که به خاطر حرف تو به احمدی نژاد رای دادند و امروز ناراضی اند، امروز چه داری که بگویی؟ ولی متاسفانه فرصت نشد که این را بگویم.

ولی خب البته پدر شما مسئول اجرایی نبود. می توانست وعده بدهد ولی خب کس دیگری قرار بود این وعده ها را اجرا کند. شما فکر می کنید که مشکل این بود که ایشان باور داشتند که باید این اتفاقات بیفتد، اما بعد وقتی که آقای احمدی نژاد انتخاب شد، مخالفت کرد؟

خوشبینانه ترین حالت همین است که دوست دارم فکر کنم که پدر می خواست این اتفاقات بیفتد و حرف هایش وعده و وعید برای گرفتن رای در انتخابات نبود.

اجازه بدهید که سوال کنم اصلا شما چرا به آلمان پناهنده شدید؟

سوال خوبی است. خبر شرکت من در جشنواره حقوق بشر که در شهر نورنبرگ آلمان در اکتبر سال گذشته برگزار شد، در سایت ها منتشر شد.

با این خبر دو نوع برخورد شد. یک گروه گفتند نگاه کنید این حکومت آدم می کشد، خودش از خودش آدم می فرستد به جشنواره حقوق بشر و تقدیر می شود و این خیلی برایشان سنگین بود. یک گروه دیگر گفتند نه، انگار این دختر یک خرده متفاوت است. نام فامیلش کلهر است، دختر فلانی است، ولی ...

چنین جوی شد و این قضیه اوج گرفت. جنبش سبز در نورنبرگ خیلی فعال بود. من هم آدمی نبودم که برای حفظ موقعیتم، کاری بکنم. اعتقادی به حجاب نداشتم، محجبه هم نشدم و حرفم را زدم. سبز را دوست داشتم که همراهم باشد و همین کار را هم کردم.

در نهایت، من ظرف ۲۴ ساعت تصمیم گرفتم که اعلام پناهندگی کنم. از ایران با من تماس گرفتند و پرسیدند که کجا هستی؟ چون اصلا از جشنواره و خروج من از ایران خبر نداشتند. فقط از طریق اینترنت با خبر شده بودند. به هر حال، ظرف ۲۴ ساعت تصمیم گرفتم که درخواست پناهندگی کنم. مساله پناهندگی هم کاملا یک مقوله شخصی بود. پاسپورتم را دستم گرفتم و رفتم جلو کمپ پناهندگی و گفتم نمی توانم به ایران برگردم.

شما در این جشنواره فیلمی نشان دادید. موضوع این فیلم چیست؟ و چه می خواستید بگویید؟

فیلم در مورد شکنجه بود. فیلم بر اساس داستان کوتاهی از کافکا بود. من هفت هشت ماهی روی فیلمنامه آن کار کرده بودم. ماجرای ساخت فیلم من به یک سال، یک سال و نیم قبل از انتخابات بر می گشت. ولی شرایط در ایران، لااقل برای من طوری بود که مجبور شدم خیلی برای ساخت این فیلم هزینه کنم.

خیلی قرض کردم و مجبور شدم خیلی کار کنم که پول این فیلم را در بیاورم. ولی تصمیم گرفتم این فیلم را بسازم. این فیلم دارد مساله زجر کشیدن بشر را می گوید و اینکه آیا ما محکوم به این زجر کشیدن هستیم و اگر هستیم آیا می توانیم خودمان نوع محکومیت خود را انتخاب کنیم؟ چون این تنها کاری است که از دست ما بر می آید چون که خواه ناخواه انگار قرار است در طول زندگیمان زجر بکشیم. این درواقع عصاره ای بود از داستان کافکا و من ایدئولوژی خود را هم در آن گذاشتم.

گفتید که از قبل از انتخابات روی این فیلم کار کرده بودید. یعنی این ذهنیت را در مورد مسایل حقوق بشر در ایران داشتید. قبل از اینکه پناهنده بشوید، تلفن هایی به شما شد و کسانی گفتند که به ایران برنگردید. شاید همین مساله باعث پناهندگی شما شد؟

من در دادگاه پناهندگی ام هم گفتم. از من پرسیدند که اگر به ایران برگردی، کشته می شوی. من همان جا هم گفتم بحث کشتن من نیست.

چه کسی به شما تلفنی اخطار داد؟

من نمی توانم این را بگویم. در همه این مدت هم نگفته ام.

ولی شما آن فرد را می شناسید؟

البته. مسلم است که می شناسم.

پدرتان گفته بود که دشمنان ایران شما را اغفال کرده اند و شما الان یک آلت دست تبلیغاتی شده اید در دست دشمنان ایران علیه این کشور. جواب شما به پدرتان چیست؟

واقعیتش این است که من همان موقع هم گفتم خیلی دوست دارم که این دشمنان را ببینم و ببینم کی هستند. چون من که چیزی ندیدم از این دشمنان. آن موقع هم توی کمپ بودم و گفتم اگر دشمن هست، پس چرا من مثل هر کس دیگری در کمپ هستم.

خانم کلهر، شما حالا به آلمان پناهنده شده اید و عملا راه برگشت خود به ایران را بسته اید. شما گفته اید می خواهید برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران تلاش کنید. دقیقا چه کار می خواهید بکنید؟ چه برنامه ای دارید؟

برنامه من همان است که در ایران هم انجام داده ام. من در زمینه فیلمسازی کار می کردم؛ با همه شرایط سختی که در ایران بود، نمی شد مجوز گرفت و ... همان کار را ادامه می دهم فقط با این تفاوت که زمینه ای برای من باز شده است. شرایطی که خودم در آن بوده ام و شرایطی که ۳۰ سال است ایرانی های خارج از ایران با آن روبه رو شده اند. این مساله ای است که کمی نادیده گرفته شده است.

حکومت در ایران فکر می کرد که هر کسی از ایران برود بیرون، دیگر رفته است و هر کسی مشکل دارد بلند شود و برود بیرون. ولی به این فکر نکرد که ریشه این آدم ها در این مملکت است و مسلما برای احقاق حقوقشان تلاش خواهند کرد. این مقوله ای است که در آن تلاش می کنم. البته در زمینه فیلمسازی. کاری که دارم انجام می دهم.

شما چه می خواهید از این جنبش؟ جنبش سبز به شما و جوانانی مثل شما چه باید بدهد؟

فرد فرد افراد جنبش سبز، خودشان تصمیم گیرنده برای آینده شان هستند. خوبی این جنبش این است که راسی برایش وجود ندارد. کسی دنبال قهرمان نیست و قهرمانی نیست که امر کند چه کنیم. خواسته های مردم در قلبشان است و اشتراکی که مردم در خیابان دارند، اشتراکی است که از قبل تنظیم نشده است.

من خودم به عنوان کسی که در جنبش حضور داشته، تمام تلاشم را کرده ام که اگر قرار است اصلاحی صورت بگیرد، اول از خودم شروع کنم. یعنی اگر قرار است حرفی را بزنم و بگویم این دیدگاه من است و زیر بار زور نمی روم، اول باید خودم این کار را بکنم. حتی اگر به قیمت این باشد که نتوانم به ایران برگردم که کم نیست. حتی اگر به این قیمت باشد که عزیزترین آدم های زندگی ام را شاید دیگر نتوانم ببینم. ولی این اصلاح را از خودم شروع کردم.

تک تک افراد جنبش سبز هم همین طور هستند. ما از خودمان داریم شروع می کنیم چون قرار نیست سردمداری جلو توده مردم قرار بگیرد و به آنها بگوید حالا این کار را بکنید یا بپیچید آن طرف. نه اصلا این طور نیست. این خواسته خود مردم ایران است.

دو نظر وجود دارد: بعضی ها معتقدند که جنبش سبز نهایتا باید دامنه خواسته هایش را گسترش بدهد و از جمهوری اسلامی عبور کند و وارد مرحله دیگر و نظامی دیگر شود. بعضی دیگر هم معتقدند که نه، جنبش سبز باید تلاش کند در چارچوب همین قانون اساسی خواسته هایش را متحقق بکند و به سطحی از دمکراسی در جامعه دست پیدا بکند. به نظر شما، نه تنها شخص شما بلکه به عنوان نماینده این نسل معترض ایرانی، جنبش سبز چه کار باید بکند؟

باید دید جنبش سبز چه کار می تواند بکند. این مهم است. من بلند پروازی نمی کنم. معتقدم قدم به قدم. هر اتفاقی قدم به قدم صورت می گیرد. نمونه این شرایطی که در ایران هست، در طول تاریخ خیلی زیاد بوده است. همان بلوک شرق اروپا که فکر نمی کرد که آن دیوار فرو بریزد ولی دیوار ریخته شد و آن دمکراسی را که آرزویش را داشتند و در رویایش بودند به دست آوردند. ولی همه اینها قدم به قدم بود.

من نمی گویم که مملکت یک باره تغییر کند، اصلا زبان عوض شود، خط عوض شود. نه اصلا همچین خبری نیست. خود مردم باید هماهنگ شوند. اینکه یک شبه همه اینها صورت بگیرد، غیر ممکن است. چون این چیزی که در قلب این مردم است، در اولویت اول، احقاق آزادی و حق زندگیشان است. اصلا چیز پیچیده ای نیست. مردم اصلا چارچوب خاصی را الان جست و جو نمی کنند. می گویند بگذارید زندگیمان را بکنیم. این ساده ترین خواسته ماست. بگذارید در خیابان راحت راه برویم. و اینها باید قدم به قدم صورت بگیرد.

و شما و جوانانی مثل شما فکر می کنید بهتر است سران جنبش اعتراضی ایران با حکومت وقت به یک توافق و سازش برسند که به هر حال به قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی عمل شود؟

اینکه به سازش برسند، خیلی سوال سختی است. برای اینکه سر چی سازش کنند؟ سر اینکه شما کمتر اعدام کنید؟ کمتر بکشید؟ سازش پذیر نیست. یک جایی بود که فرصت بود، یک جایی بود که خون جوانی ریخته نشده بود. برای این اتفاقات، من با قبلش اصلا کاری ندارم. ولی الان اصلا بحث یک نفر، صد نفر، ۱۶۰ نفر نیست. بحث این است که خونی ریخته شده است و باید جواب داد. سازش برای چیست؟ باید جوابگو باشند.

من نمی گویم باید کسی قصاص بشود. جواب بدهند. بگویند به این علت، به آن علت. سران جنبش سبز مسلما خودشان مصلحت را می دانند. می دانند که اصلاح جامعه به چه سمتی است. من به عنوان یک جوان ترجیح می دهم راهی رفته بشود که دیگر خونی ریخته نشود. من به عنوان یک بچه بعد از انقلاب می گویم انقلاب بی فایده است، کار اشتباهی بود. اصلاح باید صورت می گرفت نه دگرگونی کامل و یک باره.

مطالب مرتبط