شادی صدر: زن ها در خیابان حاضر و در سطح رهبری غایبند

شادی صدر
Image caption شادی صدر: در انقلاب مشروطه هم زن ها آن همه فعالیت کردند و بعدش حتی حق رای نگرفتند. انقلاب ۵۷ را هم که همه می دانیم چه حاصلی داشت برای زنان.

شادی صدر، مهمان این هفته به عبارت دیگر، روزنامه نگار و وکیل دادگستری است، ولی در چند سال گذشته اسم او بیشتر به سبب مبارزاتش علیه تبعیض نسبت به زنان در کشورش ایران بر سر زبان ها بوده: از مبارزه علیه قانون سنگسار گرفته تا تلاش برای لغو منع حضور زنان در ورزشگاه ها. او چند ماهیست که در شهر فرانکفورت آلمان زندگی می کند. چرا در اوج مبارزات دموکراسی خواهی در ایران، کشورش را ترک کرده؟

خانم صدر، شما چند ماهی است که به فرانکفورت آمده اید و این کار را در اوج مبارزات دموکراسی خواهی مردم ایران کرده اید. در گذشته بسیار فعال بودید و درست سر بزنگاه ول کرده اید و آمده اید خارج، چرا؟

فکر می کنم دلیلش برای خودم روشن است. اگر به طور خلاصه بخواهم بگویم. وقتی که من در مردادماه ۸۸ از زندان آزاد شدم، راستش قصد نداشتم به قول شما میدان مبارزه را ترک کنم اما دو موضوع باعث شد که این تصمیم را بگیرم. یکی اینکه این بار در طول بازجویی ها مساله ای که توانستم به طور قطعی بفهمم این بود که دیگر این سیستم بیشتر از این به من اجازه فعالیت و کار نخواهد داد.

بازجوهای من خیلی خیلی به صراحت می گفتند که هر کاری که تو بکنی، برای ما غیرقانونی خواهد بود حتی اگر در روزنامه کیهان مقاله بنویسی. بنابراین مساله از اینکه من چه ننویسم شده بود اینکه اگر بنویسم، چه می توانم بنویسم.

نکته دوم که خیلی در تصمیم گیری من تاثیر گذاشت این بود که پنج روز بعد از آزادی من آن کیفرخواست معروف داستان تهران منتشر شد که اسم من در کنار اسم خانم شیرین عبادی به عنوان رهبران بخش زنان کودتای مخملین معرفی شده بود. شب آن روز من تصاویر اولین دادگاه های نمایشی را دیدم و بخصوص تصویر آقای ابطحی خیلی من را تکان داد و من فکر کردم که این می تواند سرنوشت من هم باشد و من نمی خواستم که در آن جایگاه باشم که به هر شکلی و با هر شکنجه ای یا هر روشی از من اقرار گرفته شود و اقرار کنم که فعالیت های من در جنبش زنان در واقع با مقاصد براندازانه طراحی شده بوده یا ما جاسوسان بیگانه بودیم و یا عروسک های آمریکا و کشورهای غربی.

فکر کردم که در شرایطی که نمی توانم فعالیت هایم را به شکل سابق ادامه بدهم و هر لحظه خطر وجود دارد، بهتر است که حداقل برای مدت کوتاهی خارج از ایران زندگی کنم و به فعالیت هایم را به شکل دیگری ادامه بدهم.

ممکن است کسانی از شما انتقاد کنند و بگویند که خیلی ها با موقعیت های شما که در ایران بودند، کماکان ماندند و پیه تمام این خطرات را هم به تنشان مالیدند و به کارشان ادامه دادند، ولی شما وقتی که احساس خطر کردید، میدان را خالی کردید و به خارج رفتید؟

چند نکته وجود دارد که باید روشن شود. ضمن اینکه من به تصمیم هر کسی برای ماندن یا رفتن احترام می گذارم و فکر می کنم که خیلی از این تصمیم ها جنبه شخصی دارد و اساسا نمی شود از این جنبه های شخصی انتقاد کرد. ما باید حق هر کس را برای تنفس آزادی و تنفس در هوای آزاد و کار کردن در شرایط آزادتر حتی برای یک مدت کوتاه هم که شده به رسمیت بشناسیم. حق هر کسی را برای برخورداری از نعمت آزادی به رسمیت بشناسیم.

در عین حال، باز هم فکر می کنم این یک تصمیم شخصی برای هر کسی است که فکر کند کجا موثرتر است. آن لحظه ارزیابی شخصی من این بود که ماندنم در ایران، آن تاثیری را که می خواهم نمی گذارد و مرا دچار یک روزمرگی می کند. ممکن است همسایه من یا دوست من در چنین شرایطی نباشد و بتواند همچنان تاثیر بگذارد یا خودش این طور فکر کند. ولی ارزیابی شخصی من این بود که من دیگر نمی توانم بیشتر از این تاثیر بگذارم، اما شاید در جای دیگر در فضای دیگر بتوانم از امکاناتی استفاده کنم و تاثیر بیشتری روی پیشبرد مبارزات مردم بگذارم. به این معنا من آمدنم خودم به خارج از ایران را قطع مبارزه نمی دانم، تداوم مبارزه می دانم.

پس قصد ندارید که حالا حالاها به ایران برگردید و اینجا ماندگار شده اید. اگر این طور است، که این طور است، شما واقعا در خارج از کشور چه کار می کنید؟

اجازه بدهید اول همین مساله را روشن کنیم. تصمیم من برای برگشتن یک تصمیم باز است نه یک تصمیم بسته. یعنی به یک معنا این طور نیست که من دیگر قصد بازگشتن ندارم. اساسا من فکر می کنم که هر روز قصد برگشتن دارم اما هر روز باید ارزیابی کنم که کجا موثرترم و کجا می توانم کارم را انجام دهم. آیا شادی صدر در زندان موثرتر است یا در شرایط سرکوب و فشار و تهدید و در حالی که همه تلفن هایش کنترل می شود تاثیر بیشتری دارد یا اینکه اینجا، که حداقل می تواند کاری انجام دهد.

اما اینکه من دقیقا اینجا چه کار می کنم؟ من دقیقا سعی می کنم از تمام امکانات و فرصت هایی که در اختیارم هست یا می سازمشان استفاده کنم تا اولا نشان دهم که چگونه به طور روزمره حقوق انسان ها در ایران نقض می شود و تا چه اندازه جمهوری اسلامی نسبت به تعهدات بین المللی و قوانین داخلی اش در مورد حقوق بشر بی اعتنا است و در مرحله دوم و به طور خاص، تمرکز من روی دو موضوع است: یکی سرکوب و نقض حقوق مدافعین حقوق بشر و زندانیان سیاسی و دوم نقض حقوق زنان.

در قدم بعدی که فکر می کنم درازمدت تر باشد، آن چیزی که برایم مهم است و به نوعی برایش زنده ام این است که بتوانم با کمک کسان دیگری که همفکر من هستند، این ایده را پیش ببریم که لازم است برای جلوگیری از نقض حقوق بشر در ایران به راه های جدی تری فکر کرد. ما به اندازه کافی بیانیه های سیاسی سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت های مختلف را خوانده ایم.

این راه های جدی تر چه هستند؟

الان بحث های متنوعی هست اما هنوز اجماعی وجود ندارد. از بحث هایی که بخصوص پس از انتخابات شروع شد که لازم است موارد جرایم علیه بشریت را که در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد به دادگاه بین المللی کیفری ببریم که از نظر من با توجه به امکانات موجود حقوقی و سیاسی بین المللی بیشتر شبیه رویاست تا تشکیل کمیته ها و کمیسیون های حقیقت یاب تا تشکیل دادگاه هایی در اروپا تا ایده برگزاری دادگاه های سمبلیک بین المللی. همه این بحث ها مطرح است. آنچه که برای من مهم است این است که ما به هر حال بتوانیم یکی یا دو تا از این اقدامات را انجام دهیم و یک قدم به جلو برداریم و از مکانیسم های قضایی بین المللی استفاده کنیم تا عاملان نقض سیستماتیک حقوق بشر را محاکمه کنیم و به مجازات برسانیم.

به فعالیت های شما در داخل ایران برگردیم. شما سال های زیادی است که در عرصه مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران و مبارزه برای برابری حقوق زنان و مردان. شما وکیل بوده اید، به زندان رفته اید و در خارج هم از شما قدردانی شده است. در داخل ایران، حاصل کار شما چیست؟ وقتی برمی گردید و نگاه می کنید، چه دستاوردی داشته اید بخصوص در حوزه حقوق زنان؟

به عنوان یک فعال اجتماعی، من همواره نیمه پر لیوان را می بینم و همیشه خوش بین هستم. اگر بخواهم نیمه پر لیوان را ببینم، نه به عنوان دستاوردهای خودم، بلکه به عنوان دستاورد جنبش زنان که من همیشه بخش کوچکی از آن بوده ام، می توانم بگویم که دستاوردهای خیلی عینی وجود داشته، اصلاح برخی از قوانین در برخی از حوزه ها، اصلاح برخی از سیاست ها، تغییر برخی از سیاست ها یا متوقف شدن برخی از سیاست ها و قوانین که تبعیض آمیز بودند.

مثلا کدام قوانین و سیاست ها؟ می توانید مثال بزنید؟

مثلا متوقف شدن لایحه حمایت از خانواده پس از مبارزات فراوان یا حذف شدن مجازات سنگسار از قانون مجازات اسلامی یا اصلاحاتی در قوانین مربوط به ارث و دیه.

ولی آن دستاوردی که به نظر من خیلی بزرگ تر است و باید به آن افتخار کنیم این است که جنبش زنان با وجود همه سرکوب هایی که در سال های گذشته تجربه کرد، توانست ایده برابری و آزادی زنان را گسترش دهد و من فکر می کنم همین مساله در کنار دلایل اجتماعی دیگری مثل گسترش شهرنشینی، افزایش تعداد زنان تحصیلکرده، یکی از عوامل مهمی بود که باعث شد ما زنان را در جنبش عمومی و مردمی این چنین در صف مقدم ببینیم. زنانی که هستند، خودشان هستند با همه مختصات و ویژگی های زنانه شان و می دانند چه می خواهند و ایستاده اند و حاضرند هزینه اش را بپردازند. من فکر می کنم یکی از دلایلی که زنان دارند چنین نقش فعالی را بازی می کنند گسترده شدن آگاهی جنسیتی در میان زنان است و جنبش زنان قطعا در این میان نقش بزرگی داشته است.

خانم صدر شما در سخنرانی خود در هلند هنگام دریافت جایزه به نکته ای اشاره کردید. در واقع خاطره ای را نقل کردید و گفتید که در تظاهراتی که به مناسبت سالگرد ۱۸ تیر برپا شده بود، شما در اتوبوس بودید و دخترها بخصوص مشغول بحث های سیاسی بودند، اما عده ای از مردها ساکت نشسته بودند و چیزی نمی گفتند. یکی از آن خانم ها از مردها می پرسد که شما چرا ساکت هستید، نظری ندارید؟ و یکی دیگر از خانم ها که به گفته شما چادری و سیاهپوش هم بوده جواب می دهد که بهتر است همین مردها ساکت باشند، برای اینکه این مردها، یک بار انقلاب کردند و نتیجه اش را دیدیم. شما با نقل این خاطره، بر این نظر صحه می گذارید و به طریقی از مردها گلایه می کنید. اما گلایه شما چیست؟ آیا فکر می کنید که مردها عموما در فعالیت های سیاسی منفعل هستند به جای اینکه فعال باشند یا اینکه مردها در حوزه خاص حقوق زنان فعال نیستند؟

به نظرم، دختر جوان توی اتوبوس که البته چادری نبود، اما خیلی با حجاب بود، خیلی صریح گفت سی سال پیش شما انقلاب کردید. انقلاب سی سال پیش انقلاب مردها بود. ساکت باشید، بنشینید، این انقلاب، انقلاب ما زن ها است. من واقعا متحیر ماندم و تا چند دقیقه فقط نگاهش می کردم که ببینم این زن کیست که این طور حرف می زند. به نظرم، دیدگاه او این بود که نتیجه انقلاب ۵۷ را که او به عنوان انقلابی مردانه توصیف می کرد، همه ما در سی سال گذشته دیده ایم. نقد او به چیزهایی بود که توسط مردها در این سی سال پس از انقلاب ساخته شده است. ما می دانیم که در انقلاب ۵۷، با آنکه زن های خیلی زیادی نقش داشتند و بدون حضور زن ها، آن انقلاب اساسا نمی توانست صورت بگیرد اما در بدنه جنبش، نقش رهبری زنان بسیار کمرنگ بود، نقش خواسته های زنان تقریبا هیچ بود و زمانی که زنان در اعتراض به حجاب اجباری به خیابان آمدند، هیچ یک از گروه های سیاسی فعال در آن زمان از این تظاهرات پشتیبانی نکردند.

Image caption نیروهای امنیتی ایران با فعالان حقوق زنان بشدت برخورد کرده اند

بنابراین به یک معنا من فکر می کنم که این دختر جوان با یک حافظه تاریخی بسیار بسیار قوی برخورد کرد و حرفش این بود که حالا اینجا ما داریم رهبری می کنیم، اجازه بدهید رهبری دست ما باشد برای اینکه شما به اندازه کافی امتحان خود را پس داده اید. خیلی مشخص بود که از خواسته هایی صحبت می کند که خواسته های عمومی جامعه هستند اما جنبه زنانه دارند و از رهبری صحبت می کند که برای یک جنبش دمکراسی خواهی است ولی رهبری زنانه است.

شما فکر می کنید واقعا رهبری جنبش سبز که البته القاب مختلفی به آن داده شده مثل جنبش دموکراسی خواهی، جنبش آزادی خواهی و ...، دست زنان است؟

من فکر می کنم، اگر نخواهیم اغراق کنیم یعنی به واقعیت های اجتماعی نگاه کنیم، بر اساس آنچه که همه ما در خیابان ها و فیلم ها دیدیم، به یک معنا تجربه زنانه در خیابان خیلی مهم است. در خیلی از صحنه ها ما می بینیم که زن ها این نقش را دارند که فضای خیابان، فضای اعتراض ها را شکل می دهند چه در این جهت که نگذارند جوان ها را دستگیر کنند، فضا را آرام کنند و نگذارند که فضا خشونت بار نشود و چه حتی در جهت دفاع و زمانی که دفاع انجام می شود در مقابل حملات. در هر دو حالت این احساس می شود و حتی خیلی وقت ها دیده می شود که شعارها از طرف زنان شروع می شود. این را در مقایسه با چیزی که قبلا وجود داشته می گویم وگرنه نمی خواهم بگویم که یکسره رهبری زن ها در خیابان ها تثبیت شده است. ولی همین جدا نبودن صف زن ها از مردها، همین که زنان با ظاهری می آیند که با تعریف های نرمالی که ما در ذهنمان از یک زن فعال سیاسی داریم، کلیشه شکنی و ساختار شکنی است. شکل و شمایل زنانی که برای تظاهرات خیابانی می آیند، خود اساسا نشانگر بخشی از خواسته های آنان است.

ولی متاسفانه در سطح رهبری سیاسی زنان حضور ندارند. واقعیت این است که آن نقش و جایگاهی که زنان در خیابان ها دارند، در سطوح بالای سیاسی ندارند و این فقط هم در داخل ایران نیست و در خارج از کشور هم همین وضعیت دیده می شود. در گروه هایی که مدعی رهبری جنبش هستند یا به هر نحوی روی جنبش تاثیر می گذارند، به نظرم یا تعداد زنان در آنها خیلی کم است یا اینکه خواسته های زنان در بین آنها خیلی کم دیده می شود.

چطور می شود این وضعیت را عوض کرد؟ شما فکر می کنید زن ها به جای آنکه جذب این جنبش شوند باید یک جنبش صنفی موازی داشته باشند تا نبود زن ها در رهبری را جبران کند؟

ما نمی توانیم تحلیل های مکانیکی به جنبش ها بدهیم و بگوییم باید این شکلی شود. ما باید نسبت به آن چیزی که بستر و زمینه اجتماعی می سازد، تحلیل و راهبرد بدهیم. از نظر من، زنانی که در خیابان هستند و بخش عظیمی از این جنبش اجتماعی را تشکیل می دهند، در تعریفی که از خود ارایه می دهند خود را سبز می نامند و می گویند که بخشی از این جنبش هستند به این ترتیب، این تعریف گره خورده با خواست بزرگ دمکراسی و آزادی.

بنابراین ما اساسا نمی توانیم در این شرایط، این خواست بزرگ را تقلیل بدهیم و به آنها بگوییم که نه، برای اینکه خواسته های زنان نادیده گرفته نشود، شما فقط روی خواسته های زنان و برابری جنسیتی تمرکز کنید. ما این را نمی توانیم بگوییم. این یک خواست مکانیکی است که تحقق پذیر نیست.

آن چیزی که به نظر من شدنی است، این است که به جای آنکه از زنانی که به یک معنا در خیابان ها فعال هستند، بخواهیم از جنبش زنان، از فعالانی که تمام این سال ها مبارزه کرده اند که صدای این زن ها را تفسیر کنند و در عرصه سیاسی پیش ببرند.

از نظر من جنبش زنان همیشه یک نیروی سیاسی بوده است و همیشه با قدرت در حال مذاکره و به نوعی مجادله بوده است. قدرت که یک شکل ندارد. قدرت که فقط دولت محمود احمدی نژاد نیست. احزاب سیاسی، افراد با نفوذ، کروبی، موسوی، احزاب اپوزیسیون هم قدرت هستند. همه اینها کسانی هستند که جنبش زنان باید شروع کند با آنها حرف زدن و از آنها خواستن. خواسته های جنسیتی باید وارد جنبش شود.

ولی خانم صدر، آیا اصولا در ایران جنبشی به نام جنبش زنان وجود دارد؟ هیچ تشکیلات فراگیری در ایران وجود ندارد بتواند همه خواسته ها را در بگیرد.

ما بارها چنین چیزی را داشته ایم و می توانیم داشته باشیم. آخرین نمونه اش همین چند ماه پیش بود که آخرین ائتلاف بین زنان گروه های مختلف در قالب همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات شکل گرفت. سال گذشته بود که چنین بحث هایی مطرح شد که ما باید مطالبات زنان را در انتخابات مطرح و دنبال کنیم.

دقیقا. ولی بعدش چه شد؟

اجازه بدهید. می خواهم بگویم در آن طیفی که همگرایی را شروع کردند ما از مذهبی ترین زنان مثل اعظم طالقانی تا سکولارترین و لائیک ترین زنان مثل شهلا لاهیجی داشتیم. درواقع یک طیف بسیار وسیعی بود که سعی کرده بود روی یک برنامه مشخص به توافق برسد و دو خواسته مشخص را مطرح کند.

اما اینکه سرنوشتش چی شد؟ من می خواهم بپرسم که سرنوشت گروه های دانشجویی که مطالبات خاص خودشان را مطالبه می کردند چه شد؟ سرنوشت گروه های کارگری که خواسته های خودشان را دنبال می کردند چه شد؟ وقایع پس از انتخابات آن قدر سریع بود که تمام جنبش های اجتماعی به نظر من آچمز شدند. به نوعی در این وقایع یا حل شدند، یا خنثی شدند یا غیر فعال و منفعل شدند و بعد، سرکوب وسیع آن چنان نهادهای اجتماعی، جامعه مدنی و جنبش های متنوع کوچک را هدف گرفت که الان بخش عظیمی از بدنه این جنبش های اجتماعی یا به دلیل فعالیت های قبلی خود در زندان یا تحت فشار هستند یا اینکه جذب جنبش سبز شده اند و دیگر در بدنه این جنبش به عنوان جنبش زنان یا جنبش دانشجویی دیده نمی شوند و یکی از بیشماران این جنبش هستند.

در چنین شرایطی به نظر من جنبش زنان هم مثل دیگر جنبش ها است. و وقت زیادی هم نگذشته است. تا یک روز قبل از انتخابات، همگرایی فعال بوده، خواسته ها را مطرح کرده است. آقای موسوی در بیانیه هایش گفته، آقای کروبی گفته و حتی محسن رضایی حاضر شد با زنان دیدار کند. بنابراین، این طوری نبوده که فعال نبوده و یا ما یادمان رفته است.

تا آن موقع، انتقادی که معمولا از جنبش زنان می شد این بود که این جنبش در دست عده ای از زنان لائیک و فمینیست است که خواسته های رادیکالی مطرح می کنند و به همین دلیل، عده زیادی از زنان که به طیف مذهبی گرایش دارند، از پیوستن به آن اکراه داشتند. شما فکر می کنید در مقطع انتخابات ریاست جمهوری این مشکل حل شده بود؟

من فکر می کنم که اساسا این مشکل به این معنا وجود نداشت. کسانی این انتقاد را مطرح می کنند که اصولا جنبش را نمی شناسند و کارش را ندیده اند. زنان خیلی مذهبی و سکولار بارها توانستند در موارد مختلف با یکدیگر ائتلاف کنند. از نظر من مهم ترین و بزرگ ترینش ائتلاف علیه لایحه حمایت خانواده بود نه همگرایی. در ائتلاف علیه لایحه حمایت خانواده ما خانم جلسه های مذهبی داشتیم، از آن طرف زنان لاییک هم بودند. یعنی صد نفر زن متنوع از تهران و شهرستان ها بلند شدند و به عنوان نماینده گروه های مختلف زنان به مجلس رفتند. من فکر می کنم که چنین رنگارنگی و چنین تنوعی را ما در هیچ یک از دیگر جنبش های اجتماعی نداشته و نداریم. به نظرم، این هم یکی از آن کلیشه هایی است که مدام گفته می شود که زن ها نمی توانند دور هم جمع شوند، نمی توانند با هم کار کنند. در صورتی که در مقایسه با گروه های سیاسی، گروه های دانشجویی و حتی گروه های روشنفکر، زنان در طول سال های اخیر خیلی بهتر با هم کار کرده اند.

بسیاری معتقدند که در انقلاب بهمن هم زنان خیلی نقش فعالی داشتند، اما به گفته یکی از مهمانان برنامه به عبارت دیگر، بعد از انقلاب زن ها تازه باید می رفتند مبارزه می کردند که حق های از دست رفته خود را می گرفتند. یعنی حقوقی که قبل از انقلاب داشتند چه رسد به اینکه به دلیل حضور در انقلاب به حقوق بیشتری برسند. چه ضمانتی هست که این بار اگر جنبش سبز به نتیجه برسد، نهایتا همان موضوع تکرار نشود و زن ها نتوانند به حقوق خود برسند؟

از نظر من هم این خطر جدیست. اگرچه خیلی از صاحب نظران معتقدند چنین مقایسه ها یا همانند سازی هایی بین انقلاب ۵۷ و جنبش کنونی مقایسه های درستی نیست چون شرایط اجتماعی، سیاسی و خیلی چیزهای دیگر متفاوت است. ولی من فکر می کنم انقلاب ۵۷ اولی اش نبود. اولی، انقلاب مشروطه بود. در انقلاب مشروطه هم زن ها آن همه فعالیت کردند و بعدش حتی حق رای نگرفتند. انقلاب ۵۷ را هم که همه می دانیم چه حاصلی داشت برای زنان.

اگر فکر می کنیم جنبشی که در جریان است دارد می رود به سمت یک تحول اجتماعی، اسمش حالا هرچه می خواهد باشد، در این تحول این خطر همواره وجود دارد که خواسته های جنسیتی نادیده گرفته شود بخصوص در جامعه ای مثل ایران که به هر حال نهادهای مردسالار قدرت خیلی زیادی دارند و مردسالاری خیلی قوی است و یک گرایش خیلی شدیدی هست به همه با هم، و همه یکی شدن و همه زیر یک خواسته بزرگ قرار گرفتن.

بناراین به نظرم جنبش زنان، یعنی تک تک ما و همه گروه ها و تشکل ها و فعالان منفرد، باید بایستد و بگوید می خواهد مطمئن شود که هیچ نوع دمکراسی بدون حقوق زنان محقق نخواهد شد، برای اینکه به طور واقعی هم هیچ دمکراسی بدون حقوق زنان محقق نخواهد شد. و اگر ما این پیچ تاریخی را از دست بدهیم، دوباره گرفتاری های انقلاب ۵۷ و انقلاب مشروطه و تداوم یک تاریخ از نظر من سراسر مرداسالارانه را خواهیم داشت.

در مورد جنبش سبز، یا هر اسمی که به آن داده می شود، شما از یکی از بیانیه های آقای کروبی انتقاد کرده اید. آقای کروبی در بیانیه ای گفته بود که ما در پی انتقام نیستیم و به هر حال نباید به افرادی که در حال حاضر اجحاف می کنند، کاری داشته باشیم. شما انتقاد کرده اید که آقای کروبی با این حرف ها عملا به این سرکوبگران کارت سفید می دهید که هر کار دلشان می خواهد بکنند چون عقوبتی نخواهند دید. شما فکر نمی کنید با این صحبت ها ماهیت مسالمت جویانه این جنبش را زیر سوال می برید؟

آن چیزی که من رویش تاکید می گذارم این است که حقایق مهم است. برای من این مهم است که روشن شود دقیقا چه کسی محسن روح الامینی را کشته، چه کسی مسئول مرگ ندا آقا سلطان است؟ چه کسی مسئول تجاوز به دختری است که الان می گوید به او تجاوز شده یا بعد که فضا باز شود خواهد گفت.

اینکه بعد جامعه چه تصمیمی خواهد گرفت، یا آن قربانی به عنوان نفر اول، یا خانواده و بازماندگان چه تصمیمی خواهند گرفت، تصمیمشان بخشش است، گرفتن خسارت است یا مجازات، آن تصمیم قربانی است در وهله اول، بعد خانواده و بعد هم جامعه. مساله اصلی از نظر من این است که بدون روشن شدن حقایق، بخشش معنایی نخواهد داشت. چه کسی را می خواهید ببخشید؟