من و انتخابات، یک سال بعد: مهرداد خوانساری

مهرداد خوانساری

اصول را نمی توان فدای مصالحه کرد!

در سال گذشته برای هیچ کس امکان پیش بینی رویدادهایی که در پی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران (۲۲ خردادماه گذشته) شاهد بودیم، وجود نداشت.

اتخاذ موضع "تحریم" در ارتباط با انتخابات مذکور تصمیم بسیار سختی برای هر فعال سیاسی یا روشنفکر اجتماعی در آن شرایط بود؛ زیرا الگوی رایج در میان بسیاری از فعالان و مفسرین صاحب نام آن بود که اتخاذ این موضع از سوی بسیاری از صاحب نظران و سازمان های سیاسی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری باعث پیروزی فردی چون احمدی نژاد شده بود.

بازتاب دهندگان این تفسیر به این نتیجه رسیده بودند که فقط با شرکت گسترده در انتخابات می توان مانع از انتخاب مجدد احمدی نژاد شد. گويی تنها مشکل ۳۰ سال رنج، بدبختی و حقارت مردم ایران با تمامیت نظام جمهوری اسلامی، فقط در شخص احمدی نژاد خلاصه می شد و بس!

تصمیم من در آن زمان بدون تردید تصمیم "مد روز" در میان برخی از فعالان سیاسی نبود. بویژه اینکه خیلی ها نیز بر این باور بودند که دولت جدید آمریکا پس از ۸ سال تجربیات نافرجام درگیری های دولت بوش با ایران، قصد نوعی سازش با حکومت اسلامی را در سر می پروراند و بر این باور است که می تواند محاسبات تصوری و فرصت طلبانه اش را با شخص دیگری جز احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری ایران پیگیری کند.

به خاطر دارم در یک بحث تلویزیونی که در ارتباط با این موضوع در تلویزیون فارسی بی بی سی پخش شد، یکی از چهره های بارز جنبش اصلاحات در ایران (آقای احمد زیدآبادی) که مورد احترام نیز هستند، مطالبی به این مضمون بیان داشتند: "آقای خوانساری می گویند اگر چلوکباب نمی خورید، به یک لقمه نان ساده هم بسنده نکنید!"

البته باز هم زمان و شرایط واقعی و حاکم بر ایران ثابت کرد که هر گاه مردمی که به حق، استحقاق خوردن چلوکباب را دارند، اگر خود به یک لقمه نان بسنده کنند، حاکمان حتی یک "هسته خرما" هم در کف دست آنان قرار نمی دهند.

همچنین باز هم ثابت شد که شرکت گسترده در انتخابات از نوع جمهوری اسلامی و بی توجهی به اصولی که بدون رعایت دقیق آنها، هیچ نیروی مترقی سیاسی نمی تواند هرگز ادعای حقانیت و مشروعیت بنماید، فرقی در کل عملیات نمی گذارد.

گردانندگان جمهوری اسلامی علی رغم شرکت بی سابقه مردم در انتخابات، بطور عریان نه تنها تمام اهداف از پیش پرداخته خود را پیاده کردند و از شرکت گسترده مردم نهایت سوء استفاده صورت گرفت، بلکه با بی رحمی و خشونت کامل تعداد زیادی از ایرانیان فرهیخته، وطن پرست و شجاع را دستگیر، زندانی، شکنجه و حتی اعدام نمودند!

رویدادهای ۱۲ ماه گذشته ایران شرایطی را پدید آورد که آقایان موسوی و کروبی، علی رغم تکیه ای که همواره به التزامشان نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی می نمایند، عملا در یک مقطع خاص (حتی برای مدت کوتاهی هم که شده) بر خلاف تمام ادعاهایشان، خط قرمزی را رد کنند و از منویات رهبر سرپیچی نمایند - نکته ای که برای امثال من قابل تأمل و تعمق است، ولی در ضمن تردیدی هم ندارم که اگر موسوی برنده شده بود، ماجرای ۸ سال حکومت بی ثمر محمد خاتمی به نوعی دیگر تکرار می شد و راه نجات مردم و حل مشکلات روزمره آنها که نهایتاً در رهائی از نظام جمهوری اسلامی خلاصه می شود، سال های بیشتر به تعویق می افتاد.

گاندی می گفت: "اگر چیزی غلط است باید در مقابلش ایستاد". انتخابات غیردموکراتیک جمهوری اسلامی که ایرانیان هرگز بطور آزاد امکان شرکت در آنها را ندارند، غلط و غیر واقعی است و هیچ استدلالی منتخبین این گونه فعل و انفعالات را نمی تواند به عنوان نمایندگان بر حق و انتخاب راستین مردم ایران قلمداد کند.

رخدادهای یک سال گذشته ثابت کرد که پایبندی و پیروی از اصول عقلانی و متکی بر شناخت از واقعیات غیر قابل انکار، هر چقدر دشوار و مخالف جو حاکم، در نهایت تنها جای پای محکم و قابل اعتمادی است که می توان بر اساس آن آینده درستی برای مردم پایه گذاری نمود.

تجربه همچنین به بیشتر کسانی که اصول را فدای فرصت طلبی یا ساده لوحی سیاسی کردند، ثابت نمود که این گونه ترفندهای ابتدائی را یک سیستم اقتدارگرا بسادگی خنثی می سازد.

خوشبختانه، تجربه این بار، مواضع ایرانیان صدیقی را که به دمکراسی واقعی، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و جدائی دین از حکومت می اندیشند، بیش از همیشه به هم نزدیک ساخته است و این تصور غیر ممکن و نادرست را برای همیشه از میان برده است که می توان از طریق مشارکت و تلاش ظاهری برای اصلاحات در ساختار فعلی، مملکت و آینده ایرانیان را از سیاست های مخرب و زیانبار دولت نجات داد.