من و انتخابات، یک سال بعد: مسعود بهنود

مسعود بهنود
Image caption مسعود بهنود

باز در خرداد

نوشته بودم در یک کلام "رای می دهم چون باور دارم با رای ندادن من هیچ چیز عوض نمی شود گرچه با رای دادن ممکن است چیزی عوض شود. اولی نومیدی است و دومی امید. با رای دادن امید را انتخاب می کنم".

آری هنوز بر این باورم. چرا نباشم. رویدادهای سالی که گذشت و نقشی که جنبش سبز بر روزگار ایران زد و تصویری که از جامعه ایرانی ساخت، همه بر اطمینانم افزود که باید پای صندوق می رفتیم.

ما رای به این نیت ندادیم، اما رای ما خشونت را برهنه کرد. باید همه مان این زخم درون را می شناختیم. و می شناساندیمش به خود و به جهان. کافی نیست که برخی می شناختند، این طاعون، این درد تا همگانی نمی شد، دوا نمی طلبید. شاعر می گوید حکیم هست و دوا هست، درد باید و نیست.

در این یک سال درد را دیدیم. کسانی راهی زندان شدند که تا آن روز خبرشان نبود از وسعت ظلم. از سیاست "زندان درمانی" بسیار می گفتیم، بسیار نوشته آمد اما اینک هزارانند که به چشم دیدند به پوست لمس کردند. کهریزک که دیروزی نبود، رای و حضور ما چادر از سر کهریزک انداخت.

آنان که به طمانینه و لبخند در برابر دوربین های سیما، نسل جدید را که خبر از دهه شصت نداشت، به این غلط می انداختند که خواستار عطوفتند و رحمان و رحیم می شناسند. دیدید چه شد. نقابشان افتاد.

و هم بسیار بودند که آنان را به بدی می شناختیم، همپالگی ظلم می دیدیم، اما رای و انتخاب ما راهشان را جدا کرد و شدند از حلقه "فتنه گران".

بی گمانم امروز که گاه رای، کار صد توپ می کند و کار یک دگرگونی عمیقی. گاهی مدرسه می شود، تعلیم می دهد. گاهی تفسیر می شود، حلال می شود به تشدید، و از اثرش عناصر شناخته می شوند، چنان که هستند نه چنان که می خواهند بنمایند.

عجب این که دریافتیم گاهی که گرگ مجذوب تصویر ماه است افتاده بر زلال چشمه، یک سنگریزه، یک کاه می تواند این مغالطه را بر هم زند، ماه را فراری دهد و گرگ را نشان کند چنان که هست. رای ما سنگریزه ای بود که پرتاب شد بر زلال ساکت چشمه ای.

این خاصیبت رای و صندوق است، گاه می سازد در خرداد و گاه رسوا می کند، باز در خرداد...