«احکام انتقامی و بچّه محلّ انگلیسی»

Image caption اشاره اش به همان حکم «َالْعَيْنَ بِالْعَيْن...وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ» بود که مال چند هزار سال پیش است

چند روز پیش توی کتابخانۀ محلّۀ برخوردم به یک بچّه محلّ انگلیسی که در یک نمایشگاه نقّاشی باش آشنا شدم. معلّم است، نقّاشی هم می کند، امّا بیشتر اهل فلسفه است.

دیدم قیافه اش تو هم است. از کتابخانه که درآمدیم، رفتیم توی کافۀ لهستانی سر کوچه نشستیم. با یکی دو قُلپ قهوه سر دلش باز شد. یکدفعه صداش طوری رفت بالا که خودش هم از خودش تعجّب کرد. می گفت:

«اعدام! اعدام! اعدام! که چی؟ این بود نتیجۀ همۀ پیشرفتهای علمی بشر که وقتی پامان را می گذاریم توی قرن بیست و یکم، آن کشورهایی هم که افتخار می کردند که قانون قصاص عهد شبانی را کنار گذاشته اند، دوباره بر گردند به همان عهد برای درآوردن چشم و شکستن دندان رو دست هم بلند بشوند؟» اشاره اش به همان حکم «َالْعَیْنَ بِالْعَیْن...وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ» بود که مال چند هزار سال پیش است. به روزنامه ای که با کتابهاش گذاشته بود روی میز اشاره کرد و گفت:

«باز امروز، چون یک قتلی اتّفاق افتاده، نوشته اند شاید بهتر باشد که اعدام دوباره قانونی بشود! چرا؟ برای اینکه مردم خاطر جمع بشوند که قاتل حبس ابدش بعد از سی سال به عفو نمی خورد که بیاید بیرون و یک نفر دیگر را بکشد! با این منطق خدا عاقبت ما را به خیر کند! دموکراسی و جهل را با هم مخلوط کن، چی از کار درمی آید؟ فاشیسم!» نمی دانم چرا در این مملکت غربی عادت کرده ام که هر وقت با یک انگلیسی دربارۀ موضوع مهمّی صحبت می کنم، از حرفهای حضرت عیسی مسیح هم شاهدی بیاورم! حالا وقتی این بچّه محلّ انگلیسی مسیحی، با آن طنز تلخ و لحن گزنده ش به قانون قصاص گفت «قانون عهد شبانی»، به یاد موعظه های مسیح در «انجیل متّی» افتادم که در یکی از آنها می گوید:

Image caption دموکراسی و جهل را با هم مخلوط کن، چی از کار درمی آید؟ فاشیسم!

«شنیده اید که گفته شده است چشمی به چشمی و دندانی به دندانی، لیکن من به شما می گویم با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز بدو واگذار.»

برای اینکه بچّه محلّ انگلیسی مسیحی را از آن حالت تلخ عصبی در بیاورم، لبخندی زدم و گفتم: «خوب، اگر اینهایی که دلشان می خواهد هر محکوم با گناه یا بیگناهی را سر دار ببینند، واقعاً مسیحی هستند، چرا به حرف خود مسیح گوش نمی کنند که حکم قصاص را، مثل خیلی از حکمهای دیگر عهد عتیق، نسخ کرد؟ اگر دلشان برای تماشای اعدام تنگ شده است، یک توک پا بروند به یکی از دالغوزآبادهای دنیا، تماشاشان را بکنند، برگردند، بروند کلیسا دعای توبه بخوانند!» آقا معلّم انگلیسی سرش را تکان داد و گفت: «چی خیال می کنی؟ مسیحی واقعی می خواهی، فقط یک نفر بود که دو هزار سال پیش به دارش زدند و وایستادند تماشاش کردند! تا وقتی آدمیزاد عقل و شعورش برایش قانون نشود و منتظر باشد یکی بیاید و برایش احکام و قوانین وضع کند، آش همین آش خواهد بود و کاسه همین!»

دیدم بیچاره بچّه محلّ انگلیسی با این فلسفه باید تا روز قیامت انتظار بکشد و هیچوقت هم به آرزوش نرسد. سرم را تکان دادم و گفتم:

«می فهمم چی می گویی، امّا فکر نمی کنم به این زودیها و به این آسانیها آدمیزاد عقل و شعورش را قانون بکند و صراطش را مستقیم. فقط اگر بتواند پیش از ظهور دجّال و طلوع آفتاب روز قیامت در صحرای محشر، عقلش را بر قلبش و احساساتش حاکم بکند، و در قضائیات و جزائیات جای احکام انتقامی را به احکام مدنی بدهد، خیلی هنر کرده است!»

Image caption مسیحی واقعی می خواهی، فقط یک نفر بود که دو هزار سال پیش به دارش زدند و وایستادند تماشایش کردند!