«یکی از مقولات علم النّفس»

Image caption ابن بطوطه: خوارزمیها در مورد نمازخوانی رسم قابل تحسینی دارند...

من دارم یک چیزی می خوانم، یکدفعه، بی اختیار به یاد یک چیز دیگر می افتم. شما هم همین طور. بقیۀ هفت هزار میلیون آدم کرۀ زمین هم همین طور. این موضوع هم خودش یکی از مقولات «علم النّفس» یا علم شریف «روانشناسی» است.

مثلاً من دارم ترجمۀ انگلیسی «سفرنامۀ ابن بطوطه»، سیّاح و فقیه مسلمان مراکشی قرن هشتم هجری را می خوانم، می رسم به آنجایی که رفته است به «خوارزم»، در عهد حکومت «سلطان ازبک»، و می گوید: «من در هیچ جای دنیا مردمی عالی تر و سخاوتمندتر و غریب نوازتر از خوارزمیها ندیده ام».

البتّه این خوارزمی که او دیده است، هیچ ربطی به خوارزم پیش از حملۀ مغول ندارد. حالا ببینید شما از این حرف «ابن بطوطه» یاد کی، یا یاد چی می افتید. می فرماید: «خوارزمیها در مورد نمازخوانی رسم قابل تحسینی دارند که من در جای دیگری مشاهده نکرده ام. هر مؤذّنی به خانه های اطراف مسجد خودش سر می زند و به ساکنان آنها اخطار می کند که برای ادای نماز به مسجد بروند، و هر کس که در نماز جماعت حاضر نشود، قاضی امر می کند بروند بیاورندش و در حضور مردم شلّاقش بزنند. در هر مسجدی یک شلّاق برای این کار به دیوار آویزان است».

خوب، این شما را یاد کی و یاد چی انداخت؟ می دانید وقتی من به اینجای «سفرنامۀ ابن بطوطه» رسیدم، به یاد کی افتادم؟ به یاد آن کسی که علیه ذوالفقار علی بوتو، نخست وزیر و رهبر حزب مردم پاکستان کودتا کرد و او را انداخت تو زندان و بعد هم به دارش زد.

Image caption در عهد ژنرال ضیاءالحقّ ناظمین الصّلوة مردم را امر به معروف می کردند که برای نماز جماعت بروند به مسجد

بله، ژنرال ضیاء الحقّ، رئیس ستاد ارتش پاکستان. البتّه او غیر از به دار زدن ذوالفقارعلی بوتو، خیلی کارهای مهمّ دیگر هم کرد، از جمله زنده کردن رسم «زن و چادر و چار دیواری»، امّا یک کار خیلی مهمّش بود که خیلی شباهت داشت به همان رسم خوارزم در عهد سلطان ازبک.

در عهد ژنرال ضیاءالحقّ به جای مؤذنها، مأمورهایی که به شان می گفتند «ناظمین الصّلوة»، یعنی «پاسداران نماز»، تو محلّه ها می گشتند و به رهگذرها و مغازه دارها «امر به معروف» می کردند که برای نماز جماعت بروند به مسجد.

وقتی رسم پاسداری نماز در عهد سلطان ازبک مرا به یاد «ناظمین الصّلوة» ژنرال ضیاء الحقّ انداخت، فکر کردم که ژنرال هم حتماً ترجمۀ انگلیسی «سفرنامۀ ابن بطوطه» را حدّ اقلّ سی و دو سالی پیش از من خوانده بود و تصمیم گرفته بود که آن «رسم قابل تحسین» را زنده کند.

Image caption هواپیمایی که ژنرال ضیاء الحق سوارش بود و سقوط کرد، توپولوف روسی نبود، هرکولس آمریکایی بود

این که عرض کردم یکی از مقولات «علم النّفس» یا علم شریف «روانشناسی» است، همین است. ببینید آدم از «چی» یاد «کی» می افتد! و حالا که این را گفتم، باز یک دفعه یاد هواپیماهای «توپولف» افتادم که هی می افتند، و همین چند وقت پیش بود که باز یکیشان افتاد و رئیس جمهوری و نود و شش نفر از رجال مملکت «لهستان» را به دیار باقی فرستاد.

امّا آخر هوا پیمایی که ژنرال ضیاء الحقّ و عدّه ای از رجال پاکستان سوارش بودند و داشتند از دیدار «تانکهای ام یک آبرامز (M۱ Abrams) ساخت آمریکا به «اسلام آباد» برمی گشتند، هواپیمای «توپولوف» (Туполев) ساخت روسیه نبود. یک هواپیمای «هرکولس» ساخت خود آمریکا بود و تازه غیر از ضیاء الحقّ و عدّه ای از رجال حکومتش، سفیر آمریکا در پاکستان و یک ژنرال آمریکایی هم سوارش بودند.خدا همه شان را بیامرزد و بر قبرشان نور ببارد. با وجود این بعضیها گفتند کار «سی آی ا» بوده است، و بعضیها هم گفتند نه خیر، کار «کا گ ب» بوده است! این دیگر از مقولات «علم النّفس» یا علم شریف «روانشناسی» نیست.