«آخر، یعنی چی؟»

Image caption کوه آتشفشانی که اسمش را غیر از خود ایسلندیها فقط خدای آنها بلد است درست تلفّظ کند

چند وقت پیش که در «ایسلند» یا «یخستان»، کوهی که اسمش را غیر از خود ایسلندیها فقط خدای آنها بلد است درست تلفّظ کند، آتشفشانی کرد، و دیوی از دود و غبار و خاکستر به قدّ و بالای شش تا یازده کیلومتر از دهنۀ آن تنوره کشید و به آسمان رفت، و به علّت ترس از خطر هواپیما آزاری این دیو، همان روز اوّل بیش از شانزده هزار پرواز را در اروپا لغو کردند.

تا آنجا که یادم هست، اقلّاً یک هفته ای هر جا، حرفی از این واقعۀ طبیعی پیش می آمد، خیلیها حرفشان هر چی بود، خلاصه اش این می شد که: «آخر یعنی چی؟»

این خیلیها از این آتشفشانی به یاد شهر «پُمپِئی» می افتادند که ۱۹۳۱ سالِ پیش، با آتشفشانی کوه «وِزوو» (Vesuvius) با همۀ جمعیتش یکپارچه زیر بیست متر آتش و خاکستر مدفون شد!

و از این آتشفشانی به یاد زلزله ها و طو فانها و سیلها و فاجعه های طبیعی دیگر می افتادند، و لابد چون فکر می کنند که خدا، معمار بزرگ عالم هستی، که حسابش در مهندسی ساختمان نقص ندارد، کرۀ زمین را اختصاصاً برای «اقامت» حضرات آدم و حوّا و پس انداخته هاشان طرح فرموده است، از این جور جنغولک بازیهای کرۀ زمین، که هر کدامش باعث مرگ دهها، صدها، یا هزارها نفر آدم بیگناه می شود، انگشت به دهن حیران می ماندند!

یعنی چی؟ کار خدا که نباید نقص داشته باشد! و حالا که دارد، پس باید شیطان علیه اللعنه، تو کار خدا خرابکاری کرده باشد. شاید هم یک چیزی باعث شده است که خداوند بخشندۀ مهربان از دست آدمیزاد خشمش گرفته باشد، و لابد خدایی که خشمش بگیرد، برای زهر چشم گرفتن از همه، عدّه ای تر و خشک را با هم می سوزاند، وگرنه چرا آتشفشان؟ چرا زلزله؟ چرا طوفان؟ چرا سیل؟ آخر یعنی چی؟

من حالا در جواب این خیلیها، که البتّه جوابشان را لابد از شخصِ « بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیم» خواسته اند، نه از منِ لُغَز گوی «لا اَدری»، عرض می کنم که: چی را می خواهید بدانید یعنی چی؟ مگر در این چند قرن گذشته یک مشت آدم دهری از خدا بی خبر، که خواست خدا سرشان برای سر درآوردن از کار طبیعت درد می کرده است، با دود چراغ خوردن و حرام کردن «خور و خواب و خشم و شهوت» به خودشان و به یاری «عقل» و به زور «علم» علّتهای طبیعی این جنغولک بازیهای کُرۀ زمین، «تبعیدگاه» تخم و ترکۀ آدم و حوّا، را کشف نکرده اند و کشفیاتشان را مفت و مجّانی در اختیار ما آدمهای بی حال و حوصله نگذاشته اند؟

آخر یعنی چی ندارد! یعنی همین دیگر! یعنی زمین، بی خبر از خودش، دارد کار خودش را می کند، و نه فقط کاری به کار ما ندارد، بلکه اصلاً نمی داند که ما هستیم و روی پوستۀ نازک سردش، داریم برای خودمان وول می خوریم و خودمان را، با قبالۀ صادره از بهشت، صاحب آن می دانیم.

Image caption می گویند آیت الله احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان رهبری «وقوع زلزله را ناشی از افزایش گناه در جامعه دانسته است». خیلی از خاخامهای یهودی و کشیشهای مسیحی هم همین طور فکر می کنند

تازه خود زمین هم از این آتشی که توی دلش دارد، پاک بیخبر است، و نمی داند که مجبور است همین طور بیخودی دور خورشید بگردد تا خورشید از خورشیدی بیفتد و بشود یک حفرۀ سیاه دیگر، و دفتر منظومۀ شمسی بسته بشود.

فکرش را بکنید: اگر کرۀ زمین تصادفاً درست و حسابی گِرد می بود و همین یک ذرّه پستی و بلندی دریاها و کوهها را نمی داشت، حالا به جای اینکه سه چهارم سطحش زیر آب باشد، تمام سطحش زیر آب می بود و از یک وجب خشکی هم خبری نمی بود تا چهار تا کرم بیایند رویش وول بخورند.

یک کُرۀ آب، پر از ماهی! نه خزنده ای، نه پرنده ای، نه چارپایی، نه دوپایی! یعنی همین دیگر! یعنی با این حساب حالا بیشتر باید قدر این «زندگی تصادفی» در این «اقامتگاه تصادفی» را بدانیم، و بدانیم که خودمان همیشه داریم بیشتر از هر آتشفشان و زلزله و طوفان و سیلی همدیگر را می کشیم.