صادق طباطبایی: تنها راه، گفت و گو و پذیرش دیگران است

صادق طباطبایی
Image caption آقای طباطبایی دایی حسن خمینی، نوه آیت الله روح الله خمینی است

صادق طباطبایی، مهمان این هفته برنامه به عبارت دیگر، در سی و دو سالگی استاد بیوشیمی در دانشگاه بوخوم آلمان شد، ولی شهرت او به این خاطر این موفقیت علمی نیست.

او خویشاوند آیت الله خمینی است و از یاران نزدیک و مورد اعتماد او بود و با او از پاریس به ایران آمد و برای مدتی مسئولیت های معاونت وزارت کشور، معاونت نخست وزیری و بعد از استعفای مهندس بازرگان سرپرست نخست وزیری را برعهده داشته است، به عنوان معاون وزارت کشور در سال ۱۳۵۸ مسئول برگزار همه پرسی بود که به استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران منجر شد، نظامی که امروز با چالشی جدی روبه رو است.

آقای طباطبایی شما از نوجوانی در کشور آلمان تحصیل کردید، در سی و دوسالگی دکترا گرفتید و استاد دانشگاه شدید، با روشنفکر جماعت و بیشترغربی ها سرو کله زدید، و اصولا شکل و شمایلتان هم به انقلابیون اسلامی دیگر نمی آید. چه طور شد که شما پیرو آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی شدید؟

عرض کنم که تربیت خانوادگی است، هم از طرف پدری و هم از طرف مادری چندین قرن در خانواده ای مذهبی بودم، خانواده پدری من به امام حسن مجتبی و خانواده مادری من به امام موسی بن جعفر می رسند، در هر نسلی هم بزرگان دین و علما دین اینها بودند. خوب این به لحاظ خانوادگی.

اما این دلیل اصلی نبود، پسر نوح داشتیم که با بدان بنشست، اما خوب تربیت من در شرایطی بود که پدر من از بزرگان حوزه در دوران مرحوم آیت الله بروجردی بودند و امام موسی صدر، دایی من بود که خیلی در فرماسیون شکلی من نقش برجسته ای داشتند.

بنابراین یک اصل فعالیت های اجتماعی در اصل مبارزه برای حصول به آزادی که ما اعتقاد داشتیم که خداوند انسان را آزاد آفریده و بنابراین آقای صدر هم می گفت آزادی محدود شدنی نیست و جزو ذات کرامت انسان است و پیامبر باطنی و فطرت انسان طالب آن است و خوب طبیعی است که فقط این را برای خودمان نمی خواستیم و برای جامعه می خواستیم و در شرایطی که احساس کردیم جامعه هم اسیر استبداد داخلی وهم تحت سلطه خارجی است، بنابراین برای این راه باید تلاش و مبارزه کرد.

وقتی من آمدم آلمان، جوان هفده ساله ای بودم. انجمن های دانشجویی و کنفدراسیون فعالیت های مختلفی داشتند طبیعی است که جذب آن شدیم و فعالیت می کردیم تا اینکه آنها وقتی که رفته رفته به سوی جریان مارکسیسم کشیده شدند این با مبانی ذاتی و فکری من ناسازگار بود، اما در همین حال با مکاتب اجتماعی نه تنها با خود مکاتب که با صاحبان این مکاتب آشنایی داشتیم تا اینکه حادثه سال ۴۲ اتفاق افتاد و تبعید آقای خمینی و مساله قیام پانزده خرداد.

در مجموعه اندیشه امام، بحث هایی که گفت وگو می کرد که من هم چند بار رفتم نجف به دیدنشان به عنوان مسئول انجمن های اسلامی که ما بنیان گذاشته بودیم و روز به روز هم قدرت می گرفت، عناصر اصلی که در اندیشه فکری ایشان بود مبتنی بر مذهب و اصل آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال و رهایی از سلطه بیگانه بود، خوب در یک جامعه که نود درصد مذهبی هستند طبیعی است که این فکر و اندیشه تفکر اندیشه رهایی بخشی بود. این با ذات من و امثال من هم سازگار بود. ما در تفکر ایشان مشی و مرامی را دیدیم که این کشور را می رساند به آزادی و...

و با این معیار آقای طباطبایی شما کماکمان خودتان را یک انقلابی اسلامی می دانید؟

بله. من اعتقاد دارم، اما مساله تنها این نبود. چند وقت پیش هم که سالگرد دکتر شریعتی و دکتر چمران بود ومن هم به مناسبتشان مطالبی گفتم. در شکل گیری انقلاب هم اینها نقش اساسی داشتند مثلا در مبانی و اندیشه دکتر شریعتی سه اصل آزادی، آگاهی و آفرینندگی وجود داشت. خوب این را تئوریزه کرد و جامعه را دچار یک حرکت توفنده فرهنگی کرد.

اتفاقا می خواستم به همین مساله بپردازم. برای اینکه شخصیت هایی بودند که بعدها در شکل گیری جمهوری اسلامی ایران نقش داشتند گو اینکه که خودشان هم نبودند مثل دکتر شریعتی، مثل موسی صدر، مثل دکتر چمران، حالا دکترچمران یک مدتی بود، ولی اصولا اگر این افراد زنده بودند فکر می کنید به آمالشان رسیده بودند؟ جمهوری اسلامی که تشکیل شد، همانی بود که آنها دنبالش بودند؟

مطمئنا. برای اینکه آن چیزی که آنها سمبلش بودند وحدت ملی است، آزادی برای هر کس، آقای صدر می گوید آزادی محدود ناشدنی است، هیچ کس نمی تواند آزادی را محدود بکند، در جامعه ای که آزادی وجود ندارد، هیچ کس نمی تواند خدمت بکند و هیچ استعدادی شکوفا نمی شود.

دوم اصل وحدت ملی است. هماهنگی و تکثر و وجود همه فکر و اندیشه ها. شما در بیانات و اندیشه های امام این را می بینید. آن موقع می دانید حتی برای مارکسیست ها می گفتند آنها می توانند فعالیت کنند، البته تا زمانی که دست به توطئه نزنند.

حرکت دکتر شریعتی و کار چمران و خود امام صدر در لبنان متکثر آن موقع همین بود. ایشان در مدت بیست سال به جایی رسیدند که سمبل وحدت و وجدان لبنان نام گرفتند و مسیحیان همان قدر به او عشق می ورزیدند که جامعه شیعه لبنان که اعتقاد داشتند.

اتقاقا یک نکته ظریفی است که بد نیست من اینجا بگویم که این را من از پسر عمویشان شهید سید محمد باقر صدر شنیدم، زمانی که آقای صدر سه سال رفته بود در نجف که دوران طلبگیش را سپری کند، روزی که آقای صدر از نجف می خواهد برود قم که از آیت الله خویی خداحافظی بکند، ایشان اظهار می کند که دلم گرفت وقتی که سید موسی آمد، سید محمد باقر می گوید بهش گفتم که نرو، چون تو اگر در حوزه بمانی با این فکر واندیشه ای که داری بعد از چند سال از اعاظم حوزه می شوی ، زیرا کسانی مثل مطهری می گفتند که پنجاه سال جلوتر از زمانش می اندیشید، او در جواب می گوید ببین پسر عمو فضای حوزه برای من تنگ است. اینجا من منفجر می شوم ما باید برویم در حیطه اجتماع و کار نا تمام سید جمال اسد آبادی را به انتها برسانیم و خطای او را مرتکب نشویم ، سید جمال می خواست اصلاحات را انجام بدهد اما با سران. می خواست این را انجام بدهد، ما باید برویم و از پایین ترین قشرهای اجتماع شروع کنیم، دست مردم را بگیریم و بیاوریم به جایگاه واقعی خودشان برسانیم ، آن وقت آنها حق خودشان را از بزرگان می گیرند، این معنای اصلی اصلاحات است.

خوب دراین چی تغییر می کرد؟ هر کسی با حفظ هویت شخصی خودش آزادی داشته باشد که فکر، اندیشه و استعدادش را متبلور کند و در خدمت به هم نوع بکند و عدالت برای همه، نه برای کسی بیشتر و برای یک کسی کمتر، عدل اینجا بهتر است و آنجا عدل تر است، خوب تفکر اینها بود و طبیعی است برای جوانی مثل من هیجده ساله نوزده ساله اینها سمبل آزادی خواهی وعدالت بودند با حفظ مبانی مذهبی که بزرگ ترین محرک ما بود.

خوب اینها ایده هایی بود که از طریق امام موسی صدر و از طریق دکتر شریعتی به مغز شما آمده بود، ولی وقتی که شما در سی و یک سال پیش همراه آیت الله خمینی از پاریس به ایران بازگشتید، فکر می کنید که در مغز آیت الله خمینی هم همان ایده ها بود؟

بله

چرا؟ چه نشانه هایی وجود داشت؟

خوب من با ایشان مرتبط بودم، حتی در بیانیه ایی که بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی که من رفتم پیششان برای گزارش رفراندوم به عنوان مسئول برگزاری رفراندوم، مطالبی که ایشان باز می کردند، بیان کننده همین بود.

بگذارید یک خاطره برای شما بگویم. فکر می کنم در خرداد یا تیر ۵۸ بود. یک روزنامه ای بود به نام پیغام امروز، این روزنامه تیترهای خیلی تحریک آمیزی منتشر می کرد مثلا تهران در انتظار روزهای آتش وخون یا اویسی در پاریس دو لشگر آماده می کند. من رفتم گفتم آقا اجازه بدهید من بگویم که شما این روزنامه را نمی خوانید، گفتند نخیر می خوانم، گفتم آقا نمی گویم شما گقتید نمی خوانید، من می گویم که شما نمی خوانید. گفتند نخیر دروغ می گویی من می خوانم، گفتم آخر ببینید چقدر این روزنامه تحریک می کند، گفتند خوب بوق دولت هم دست توست، توهم برو تحریک کن. ببینید در آن شرایط، شرایطی که هنوز ایشان می گویند هر کسی حقی دارد حرفی بزند اظهاراتی بکند، اینجا یک تحلیلی باید صورت بگیرد که چه وقایعی اتقاق می افتد که این مبانی رفته رفته دگوگون می شود و به شرایط دیگری می رسد و چه حوادثی اتفاق می افتد.

و دقیقا سوال من همین است، همین صبحت هایی که شما در باره این روزنامه خاص می کنید. اما بعدها ما می بینیم که آیت الله خمینی خیلی علنی و رسمی تمام روزنامه ها را تهدید می کنند و می گویند باید قلم ها را بشکنیم، باید چوبه های دار برپا کنیم و اگر این کار را کرده بودیم وضع بهتر بود و اظهار ندامت درمقابل خدا می کند که چرا این کار را نکرده است.

خوب ببینید من با دید انتقادی به گذشته نگاه می کنم. من اینجا که در خدمتتان هستم نمی گویم که هر چه در گذشته اتفاق افتاده صد درصد درست بوده است، اما شما ببینید بیست و دوم بهمن ماه انقلاب شد، بیست و ششم اسفند، پایگاه نظامی مهاباد توسط یک گروه مسلح خلع سلاح شد، کشید به ماجرای ماهیگیران بندر انزلی که رفت به طرف آشوب، شب عید هم بود، مرحوم طالقانی بیانیه داد که شب عید را بر ما تلخ نکنید، خیلی حیف است که هنوز چند هفته از انقلاب نگذشته دولت مرکزی برای خواباندن یک عده اشرار یک پایگاه نظامی را که در این شرایط حافظ امنیت مردم است خلع سلاح کردند، خوب نکنید این کار را و دولت هم آن قدر با مماشات و صلح رفتار کرد که بعدها متهم به سازش شد.

این کارها صورت گرفت و رفت به سمتی که امنیت ملی را خدشه دار کرد. کسی که مسئول حفظ امنیت ملی کشور است باید تصمیم بگیرد، آنجا یکی از اساسی تحلیل های ما هم این بود که دسیسه هایی که در داخل و خارج علیه انقلاب هست بر این مبنا است که دشمن می خواهد ازاین طریق وارد کار بشود. وقتی که مستقیم نمی توانند با مردم و شعارهای مردم مواجه بشوند، باید نوعی رفتار بکنند که این شعارها خدشه دار بشود، آزادی برای همه، همه باید احساس امنیت بکنند نه اینکه خانه تیمی تشکیل شود. به مسئول حفظ اطلاعات کشور می گویند در این خانه تیمی اسلحه هست، خوب باید بروند بگیرند دیگر اینجا که نمی شود صرف نظر کنند.

من صحبتم بیشتر در باره مطبوعات است، شما مثالی آوردید که نظر آیت الله خمینی را در باره آزادی مطبوعات نشان می داد. من هم سوالم دقیقا همین بود که ایشان یک حرف دیگری زدند کاملا مغایر با آن چیزی که قبلا گفتند.

Image caption آقای طباطبایی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران از نامزدی محسن رضایی حمایت می‌کرد

من معتقدم که یک مقداری شرایط دگرگون شد. همین مساله وقتی که روزنامه های مروج این فکر و اندیشه ای می شوند که این کار را کردند و از آن حمایت می کنند.

ببینید ما انقلاب کردیم که آزادی داشته باشیم که احساس امنیت بکنیم، انقلاب کردیم که توی خانه مان احساس امنیت بکنیم، اما بعد می بینیم که به بهانه اسلحه توی خانه می ریزند و چیزی پیدا نمی کنند، من این را می خواهم عرض کنم که آن مجموعه جریانی که این شرایط را در کشوربه وجود آورد روزنامه و مطبوعات هم در اختیارش بود. خوب ارگان ها ی خارجی، قدرت های خارجی و اسرائیلی بود، من آن موقع اعتقاد داشتم که آن موقع اتحاد جماهیر شوروی بود و یا کسانی که یک مقدار بدبین تر هستند مجموعه غرب را به حساب می آورند.

اینها هم دست به دست هم دادند و این شرایط را ایجاد کردند و طبیعی است که در این مقطع یک کسی مثل آقای خمینی یا هرکسی که در کانون قدرت است ممکن است مثلا وقتی می گویند که آقا کردستان رفت، خوب این در این مقطع چه تصمیمی ممکن است بگیرد؟ ممکن است چهار تا کار خشونت آمیز هم صورت بگیرد ضمن اینکه من به بیش از چهارده معصوم اعتقاد ندارم و معتقد هم نیستم که هیج کس دیگر خطا و اشتباه نمی کند.

ولی شما اصولا اعتقاد داشتید و کماکان دارید که آیت الله خمینی وقتی صحبت از جمهوری اسلامی می کرد اعتقاد به آن جمهوری داشت کماکان که مثل دیگران مثال می زنید که وقتی آقای خمینی در پاریس بودند و خبرنگاران از ایشان می پرسیدند که چه نوع جمهوری می خواهید درست کنید، می گفتند یک جمهوری مثل هر جمهوری دیگر. مثل همین جمهوری فرانسه، آیا واقعا اعتقاد داشت به این نوع جمهوری؟

بله من معتقدم که ایشان به این جمهوری اعتقاد داشتند. ایشان ذکرمی کنند که چون اکثریت مردم ما مسلمان هستند و خواهان استقرار نظام اسلامی هستند ما می گویم جمهوری اسلامی. در گفت وگویی که من با ایشان داشتم، گفتم آقا معنای مخالف این حرف این است که اگر روزی مردم گفتند که ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم، چی؟ گفتند کسی حق ندارد به آنها تحمیل کند. آقای ناطق نوری سال ۶۲، ۶۳ می گوید عده ای از جوان ها در خیابان معترض خانم های بدحجاب شده اند و مثل اینکه برخورد فیزیکی هم به وجود آمده، ایشان می گویند بگیرید و بزنیدشان، ببینید به کجا متصل هستند، این بگیرید و بزنیدی که ایشان می گویند متفاوت است با این که من و شما بگوییم. این حکم فقهی است، یعنی این مجرم است و باید تعزیر شرعی بشود. یعنی این کار، یعنی تعرض به این خانم ها، کار خلاف شرع است.

ولی کماکان این تعرض صورت می گرفت در زمان حیات آیت الله خمینی و ایشان هم چیزی نمی گفت؟

ببینید شرایط جنگ که پیش آمد اصلا مساله کشور یک چیز دیگری شد و این طور هم نبود که از همه چیز از مصدر ایشان صادر بشود و ایشان در همه زمینه ها هم مطلع باشد و هم دستور بدهد و هم این دستورها اجرا بشود.

یک مثالی هست که پدرم نقل می کردند که یک آدمی خیلی متدین و وسواسی بود، سر حوض نشسته بود هی دستش را می کرد توی آب در می آورد و هر بار می گفت نشد. یک فقیهی که آنجا بود گفت بنده خدا چه کار می کنی؟ گفت دستم نجس است دارم پاک می کنم. گفت بنده خدا، رسول خدا با یک لیوان آب در بستری بیماری غسل کرد ، گفت قربونش برم هم خودش را نجس کرد هم رختخوابش را. ملاحظه می کنید واقعیت های جامعه این است.

ولی آقای طباطبایی این روزها بحث سر اینکه چه کسی بیشتر پیرو آیت الله خمینی است خیلی جدی است. بعد از وقایع انتخابات و موضوع جنبش سبز که پیش آمد و این بحث که اصولا این ما هستیم که معتقد به آرمان های آیت الله خمینی و آرمان های انقلاب هستیم و این اعتراض ها برای تحقق پیدا کردن آن مواردی از آرمان های انقلاب است که محقق نشد و از آن طرف دولت و مخالفان اصلاح طلبان هم همین حرف را می زنند که پیروان واقعی آیت الله خمینی ما هستیم که پایبند به اصول او هستیم، شما نزدیک ترین کس به آیت الله خمینی بودید و معلوم شد که به عقاید ونظرات ایشان خیلی هم وارد هستید. از نظر شما چه کسی راست می گوید؟

ببینید معیار دارد. هر کسی می تواند ادعا کند. صرف اینکه کسی بگوید پیرو کسی است کافی نیست. در عمل ببینید کدام یک از این دو جریان، افکارشان، روساشان، خود اشخاص به شما اجازه می دهند که صحبت کنید، اجازه می دهند نظرتان گفته شود، اجازه دیالوگ به شما می دهند، اصلا اجازه می دهند که حق وجود و حیات داشته باشید. ببینید کی تکثر را می پذیرد و کی به آراء دیگران احترام می گذارد و کی نمی گذارد. در صحنه عمل می توانید ببینید کدام یک راست می گویند و کدام یک خلاف.

خب نظر شما چیست؟

دارم می گویم دیگر...

نه شما دارید محول می کنید به دیگران که ببینید چطور است ولی الان یک مساله ای اتفاق افتاده که خیلی هم جدی است. همان طور که در مقدمه هم گفتم، جمهوری اسلامی ایران با یک چالش جدی وجودی روبه رو است. الان به نظر شما، این اتفاقاتی که در داخل ایران می افتد چگونه است؟

من این را یک انحراف خیلی خطرناک می دانم.

کدامشان انحرافی است؟

من با سید حسن خمینی هم صحبت کردم. ایشان گفت که من مسئول حفظ و نشر آثار امام هستم. مهم ترین اثر امام همین انقلاب است. یکی از مهم ترین ارکان وصیت نامه امام این است که نیروهای نظامی و انتظامی و مسلح وارد درگیری های احزاب، سیاست و اقتصاد نشوند برای اینکه اگر وارد شوند هم خودشان ضایع می شوند و هم کشور را به تباهی می کشانند. ایشان به عنوان حافظ و بیان کننده این وصیت نامه امام، سه چهار سال پیش این هشدار را داد و تا امروز هم پایش ایستاده است. بنابراین، این خودش یک معیار می شود. سید حسن خمینی به عنوان وارث پدر بزرگش دارد این حرف را می زند. طبیعی است کسانی که خلاف این مشی عمل می کنند در مقابل ایشان هستند.

شما خودتان در جریان انتخابات ریاست جمهوری از محسن رضایی و به خصوص از طرح ائتلاف ملی او حمایت کردید. شما فکر می کنید که آن طرح الان می تواند برای رفع اختلافات موجود در جامعه کاربرد داشته باشد؟

ببینید دو تا مساله بود. قبلا یک طرح آشتی ملی از طرف عده ای از بزرگان داده شد اما آقای رضایی طرح ائتلاف ملی را داد این دو با هم تفاوت اساسی دارند. آشتی ملی زمانی مطرح می شود که نیروهای موجود فعال در جامعه متخاصم باشند و هیچ کدام با همدیگر سازش نداشته باشند و در جنگ و جدال باشند، در این شرایط طرح آشتی ملی مطرح می شود که همه نیروها سر یک میز جمع شوند و یک مخرج مشترک از همه بگیرند.

کشور ما خوشبختانه در آن زمان در معرض آن وضع نبود؛ این همه نیروها و اقوام و گروه ها و اندیشه ها که بودند. طرحی که آقای رضایی داده بود اصل فکرش این بود که مجموعه کسانی که خودشان را صاحب فکر و اندیشه می دانند که می توانند برای معضلات کشور راه حل پیدا کنند، دور هم جمع شوند و فکرهایشان را روی هم بریزند و ببینند که از این وضعیت موجود کشور چگونه می توان به وضعیت مطلوب رفت. اینها فکر را طراحی می کنند و می دهند به رئیس دولت. الزاما کسانی که در این ائتلاف ملی شرکت کرده اند کمیسیونر نیستند، رئیس جمهوری یا معاون رئیس جمهوری نیستند.

وقتی که ایشان مرا به همکاری دعوت کرد، من طرح ایشان را از هفت هشت ماه قبلش دیده بودم. در زمینه طرح های اقتصادی ایشان حتی زیر فصل ها داشت و من آن را پسندیده بودم.

سوال من این بود که الان برای برون رفت از وضعیت فعلی، این طرح هنوز کارآمد است، البته به این شرط که هر دو طرف آن را بپذیرند؟

من معتقدم که کارآمد است. اما اینکه دو طرف قبول کنند یعنی چه؟ نقطه مثبت و نقطه منفی معنی ندارد که به هم نزدیک شوند، چه بسا خنثی کنند. بر اساس یک محورها و مبانی باید ایجاد سازگاری کرد. من معتقدم ما همان سه اصل استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را باید مبنا قرار دهیم. جمهوری اسلامی با همان تعریفی که امام داشت، مرحوم شریعتی داشت، امام موسی صدر داشت، مرحوم مطهری داشت. امام موسی صدر نمی گفت که این جامعه همه باید شیعه داغ دو آتشه حزب اللهی باشد. یک روز می گفت که این جامعه لبنان، جامعه خوبی است. اگر لبنانی وجود نداشت، ما باید یک لبنان خلق می کردیم. هفده هجده طایفه مختلف با صلح و صفا کنار هم زندگی می کنند. یعنی هر کسی پیرو یک دین و آیینی است و یک مخرج مشترک هم وجود دارد.

هیچ کس نمی گوید که من خواهان پیشرفت ایران نیستم. هیچ کس نمی گوید که می خواهد ایران زیر سلطه شرق یا غرب باشد. هیچ کس نمی گوید که من می خواهم انسان ها را اسیر خود کنم. اگر واقعا نمی خواهید، باید بر اساس این سه اصل بنشینیم دور هم. مجموعه نیروها می شود بر اساس این مخرج مشترک، منتهی یک اراده قدرتمندی می خواهد که ...

بسیار خوب آقای طباطبایی الان وقتی که نگاه می کنید به آن آرمان هایی که دکتر شریعتی داشت، امام موسی صدر داشت و به زعم شما خود آیت الله خمینی داشت و آن چیزی که الان هست یعنی جامعه الان به زعم بسیاری از جمله بسیاری از آمار و ارقامی که بیرون می آید در جامعه ایران فساد زیاد است، فحشا، فقر و نابرابری اجتماعی بسیار است، بیکاری، وضع اقتصادی خراب و عدم آزادی و شورای نگهبان خودش مالک الرقاب است و هر کاری که بخواهد ظاهرا می کند به زعم مخالفانش. آیا عملا تجربه جمهوری اسلامی در قرن بیست ویکم شکست خورده است ؟

من این اعتقاد را ندارم. خیلی جاهای دیگر با خیلی از مبانی شروع کردند، وقتی که حوادثی پیش می آید و به نتایج دیگر می رسد، ما نمی توانیم از اصول برگردیم، ما باید ببینیم چه خطاهایی که صورت گرفته که این شده است. بر اساس همین سه اصل که ذکر کردم امروزمهم ترین عنصری که در کنار همه مشکلات دیگری که گفتم و انحصار هم به ایران ندارد، در خطر می بینم وحدت ملی است. به جای اینکه همه نیروها حول یک محور بچرخند مثل زمانی که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد وقتی جامعه به دو قشر تقسیم شده، موافق، مخالف، معتقد به تقلب و عدم اعتقاد به تقلب، به هر حال ۱۳ یا ۱۴ میلیونی هستند که رایشان به آن طرف بوده است. پس شما با دو جریان مواجهید. به جای اینکه این دو طرف را آشتی بدهید، دائما یک تبر این وسط بگذارید و تخاصم ایجاد کنید این مسلما به منفعت کشور و آینده کشور نیست.

ولی آقای طباطبایی کسانی که در مصدر امور هستند و قدرت را در دست دارند، تلاشی برای این تفاهم ملی نمی کنند...

شاید این اعتقاد را ندارند. اما این هم دلیل آن نمی شود که آن تزی که از عوامل موجده انقلاب بود، آن تز شکست خورده است. من اعتقاد دارم که آن تز شکست نخورده است و امروز هم قابل اجرا است. مدارا و بزرگ منشی می خواهد و سعه صدر می خواهد، پذیرش عقاید دیگران را می خواهد. من باید همان حقی را که برای حرف زدن خودم قائلم برای شما هم باید قائل باشم. بنشینیم با هم گفت و گو کنیم. دستور قرآن هم همین است که حرف ها و اقوال همه گفته شود و بهترینش پذیرفته شود. برگردیم به اصول قرآنی، همان اصولی که به آن اعتقاد داشتیم. به همان اصولی که یک جوان هفده هجده ساله در اروپا جذب افکار آیت الله خمینی، آیت الله طالقانی، امام موسی صدر و مرحوم بهشتی شدند، همین اصول بود و اعتقاد دارم امروز هم اینها سازگارند و اتفاقا هم تنها همین راه است.

در جامعه ای که هنوز یک قسمتی از رنج ما، پایبندی به اصول خرافی مذهب است، تمام تلاش امثال مطهری و مفتح و صدر و ... همین بود.

اجازه بدهید به خودتان بپردازیم و ابعاد ناشناخته زندگی شما. ممکن است خیلی ها ندانند که شما موسیقیدان هم هستید. با استادان و چهره های شاخص موسیقی ایران کار کرده اید و آثاری هم خلق کرده اید که هنوز منتشر نشده اند.

بله و منتشر هم نخواهد شد.

چی هست؟

Image caption آقای طباطبایی دستی هم در موسیقی دارد

شاید این را هم باید اینجا بگویم. من موسیقی را به توصیه دایی ام امام موسی صدر شروع کردم. زمانی که هنوز مدرسه می رفتم. ایشان به من گفتند که برو سراغ موسیقی ایران، یک معلم بگیر، موسیقی ایران را بشناس که دریایی است عظیم. و مرتب هم از من می پرسید که چه کار کردی. این بود که من در قم معلمی گرفتم و روزی ۳۵ دقیقه آموزش موسیقی می گرفتم. تا اینکه دیپلم گرفتم. روزی که می خواستم قم را ترک کنم، از دوازده دستگاه و ردیف موسیقی ایرانی، جز نوا، همه ردیف ها و دستگاه ها را آموخته بودم.

سال دومی که آلمان بودم، امام موسی صدر به آلمان آمد و به من گفت که موسیقی کلاسیک غرب هم دریای عظیمی است. برو توی این مساله غور کن و جواب یک مساله را هم برای من پیدا کن. گفتم چی دایی جان؟ گفت در مشرق زمین بیشترین محرک موسیقی دانان ما حرمان است. اینها قاعدتا چنین چیزی را در فرهنگ خود ندارند. ببین عنصر اصلی شکل دهنده موسیقی اینها چیست. من به قوانین هارمونی و هماهنگی رسیدم. گفتم دایی جان من فکر می کنم بیشتر هماهنگی است. ایشان گفت اصلا ساز آفرینش هماهنگ است.

یکی از دوستان ما در آلمان، خانواده ای، می خواستند برای پنج سال بروند لبنان. اینها پیانویی داشتند. به من گفتند برای این پنج سال، پیانو نزد تو امانت باشد. من هم علم موسیقی و قواعد را یاد گرفته بودم و شروع کردم به نواختن پیانو. ولی هر چه می کردم، آن چیزی که می خواستم در نمی آمد. تا بعد که انقلاب شد و به ایران رفتم. مرحوم پرویز یاحقی از دوستان آقای صدر بود، بزرگان دنیای موسیقی مثل مرحوم حبیب الله بدیعی از دوستان ایشان بودند. اینها خیلی زود مرا پیدا کردند. یک روز پرویز یاحقی مرا ناهار دعوت کرده بود. دیدم در منزلش دو تا پیانو دارد. گفتم پرویز اینها چیه؟ گفت این راست کوک است و این چپ کوک. گفتم یعنی چی؟ نشست و زد. گفتم این صدا را چطوری درآوردی؟ گفت این کوکش ایرانی است. فهمیدم که آن پیانو در آلمان، کوک نبوده. خلاصه رفتیم به سبک مرتضی خان محجوبی آموزش دیدم و چون خود موسیقی را می دانستم خیلی سریع پیشرفت کردم.

به هر حال قصد ندارید که این آثارتان را منتشر کنید؟

تا الان که نه. همان طور که گفتید با مرحوم یاحقی و مرحوم صارمی، سنتور، جهانگیر ملک و مرحوم فاخته ای قطعانی دارم و بیشتر از همه با برادرم مرتضی دارم چون او خیلی خوش صدا است. اتفاقا یکی دو تا از این قطعه ها را امام هم شنیده بودند.