«مقایسۀ الغور با البوش!»

ال گور
Image caption کاشکی ال گور کوچکه (Al Gore) در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برنده می شد، می دیدیم چند مرده حلّاج است

آن سال که «ال گور» یا «آلبرت آرنولد گور کوچکه» (Albert Arnold Gore Jr)، پسر سناتور «آلبرت آرنولد گور بزرگه»، معاون بیل کلینتون (Bill Clinton)، از حزب «دموکرات» و رقیبش «جورج واکر بوش کوچکه» (George Walker Bush Jr)، پسر «جورج واکر بوش بزرگه، «رئیس سابق «سی آی اِ»، از حزب «جمهوریخواه»، در میدان رجزخوانیهای انتخاباتی شروع کردند به گرد و خاک کردن، من همین طور «کشکی» توی دلم می گفتم:

«کاشکی ال گور برنده بشود، بببینیم چند مرده حلّاج است، چون در دورۀ معاونتش که از او بویی نشنیدیم و خاصیتی ندیدیم!»

البتّه من هم مثل خیلی از آدمهایی که نان خودشان را می خورند و حلیم هیچ تنابنده ای را هم نمی زنند، برایم فرق نمی کرد که تو این بازار مکارۀ مسخره، چه کسی می خواهد خوش نشین کاخ سفید باشد.

امّا دیگر باورم نمی شد که کار مسخرگی این بازار به آنجا بکشد که موجودی مثل جورج بوش کوچکه بشود رئیس جمهوری مملکتی که با پنج درصدِ جمعیت دنیا، پیش خدا چنان قربی دارد که پنجاه و پنج در صد از نعمتهای خوان بیدریغِ خودش را نصیب ملّت عزیز دُردانۀ این مملکت کرده است.

Image caption شیطانهای روزگار کمر جورج بوش کوچکه را بستند و کلید کاخ سفید را دوباره گذاشتند توی جیبش

سه سال پیش که آکادمی سوئد جایزۀ صلح نوبل را به «ال گور» داد و منِ از دنیا بی خبر شنیدم و خواندم که این بابا برای اینکه مردم دنیا معنی دخالت جاهلانۀ آدمیزاد در تغییرات جوّی کُرۀ زمین را بهتر بفهمند، چه قدر تقلّا کرده و چه قدر سنگ حفاظت از محیط زیست را به سینه زده است، و فیلم مستندی هم که برای این قضیه ساخته، جایزۀ اسکار گرفته است، تازه فهمیدم که چرا شیطانهای علیهم اللّعنۀ روزگار کمر جورج بوش کوچکه را بستند و کلید کاخ سفید را دوباره گذاشتند توی جیبش، و ال گور بیچاره را هو کردند و از میدان بیرونش انداختند.

وقتی سیاست «صدّام براندازی» و «دموکراسی بخشی» جورج بوش در عراق گندش در آمد و بوش عالم را گرفت، من پیش خودم گفتم: «این ال گور کوچکه باید برود خدا را شکر کند که انتخابات را به موجودی مثل جورج بوش کوچکه باخت که ملّت آمریکا تا ابد از انتخاب کردنش پشیمان وسرافکنده خواهد بود و خواهد گفت: ای کاش به ال گور رأی داده بودیم!»

بالاخره ملّت آمریکا اگر بخواهد، حالا که کار از کار گذشته، این دو تا موجود را با هم مقایسه بکند، فقط کافی است که مثل من حدّ اقلّ یکی از کتابهای «ال گور» را خوانده باشد، مثلاً کتاب : «Assault on Reason» را، که ترجمه اش می شود «جنگ با عقل»، «حمله به شعور»، «ستیز با خرد»، و چیزهایی از این قبیل، البتّه با «سوء استفاده از مذهب برای حفظ قدرت»، که این روزها شده است کار خیلی از سیاستمدارهای عالم.

Image caption یکی از کتابهای «ال گور» که ترجمه اش می شود «جنگ با عقل»، «حمله به شعور»، «ستیز با خرد»، و چیزهایی از این قبیل

می گویید: «جورج بوش هم چند تا کتاب نوشته است!» نه خیر، منظور من از «کتاب» یعنی اینکه آدم فکرهای به درد همه بخور داشته باشد، دربارۀ آنها مدّتی مطالعه و تحقیق بکند، و آنوقت بنشیند و نتیجۀ کارش را بنویسد، نه اینکه بیایند «سخندوانی» های به درد هیچکس نخور جورج بوش را، که کسهای دیگر برایش نوشته اند، چاپ کنند و اسمش را بگذارند «کتاب»! این که می بینید حالا من تازه بعد از ده سالی به فکر مقایسۀ «الغور» و «البوش» افتاده ام، دلیلش خواندن همین کتاب «جنگ با عقل» است.

می گویید چرا به جای «ال گور» می گویم «الغور» و به جای «جورج بوش» می گویم «البوش»؟ «غور» که معنیش را می دانید. «البوش» هم نمی دانم چرا «دهخدا» می گوید «لقبی است ... که فرانسویان در جنگ جهانی اول به آلمانها می دادند»!