تیغ سرکوب شاه بر گردن چه کسانی بود؟

شاه
Image caption شاه با توجیه مقابله با نفوذ شوروی بر حذف خشن گرایش چپ اصرار داشت

پهلوی اول حضور فرهنگی و فکری و نه سیاسی،چپ و روشنفکران مستقل را تا حدی تحمل می کرد که در سال هائی از سلطنت استبدادی او انتشار دوازده شماره مجله تئوریک چپ گرای «دنیا»به مدیریت «تقی ارانی» و مجله روشنفکری «موسیقی» با نویسندگان نوآور و چپ گرائی چون نیما یوشیج، صادق هدایت و عبدالحسین نوشین، به رغم سانسور شدید ممکن شد.

رضاشاه با چپ روزگار خود برخوردی چند بعدی داشت و از جمله گروه معروف به پنجاه و سه نفر به هنگامی بازداشت شدند که از کار فرهنگی فراتر رفته به فعالیت سیاسی مخفی و تشکیلاتی روی آوردند.

پهلوی دوم قانونی را که بر اساس آن مجازات «عضویت در حزب و جمعیت با مرام اشتراکی» «سه تا ده سال زندان» تعیین شده بود، از پدر به ارث برد اما برخورد او با جنبش های سه گانه چپ، روشنفکری و دانشجوئی، برخلاف پدر، تک بعدی و بر محور سانسور فرهنگی و سرکوب خشن فیزیکی شکل گرفته بود.

محمدرضا شاه در نخستین دوران سلطنت خود ـ ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ـ دیکتاتوری یکه تاز نبود. در این سال ها ایران در پرتو «نوعی دموکراسی» یا «ضعف حاکمیت سیاسی» از نعمت آزادی احزاب و مطبوعات و.. برخوردار بود. نهادهای امنیتی هنوز کارآموزده و قوی نبودند و کوشش دربار بیش از هرچه به «حفظ نظام سلطنتی» معطوف بود.

هم در این دوران حزب توده که با گرایش چپ سنتی از شوروی سابق پیروی می کرد یا بدان وابسته بود، قدرت گرفت اما یکی دو سازمان چپ گرای مستقل از شوروی نیز از جمله سازمانی که به رهبری «خلیل ملکی» به سوسیال دموکراسی گرایش داشت، پدید آمدند.

در نخستین سال های سلطنت پهلوی دوم «قیام افسران خراسان» و «حکومت خودمختارآذربایجان» که به چپ سنتی و شوروی سابق گرایش داشتند و «حکومت ملی کردستان» سرکوب شدند.

حزب توده در بهمن ماه ۱۳۲۷به اتهام طراحی ترور شاه «منحله» اعلام و برخی رهبران آن بازداشت، در دادگاه علنی محاکمه شده و از زندان گریختند.

حکم انحلال حزب توده نیز به دلایلی از جمله قدرت این حزب و ضعف حاکمیت سیاسی اجراء شدنی نبود.

کابوس ها و خاطرات زخمی شاه

دوران دوم سلطنت پهلوی دوم، ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ آغاز شد. این دوران با تثبیت قدرت شاه، سرکوب خشن احزاب و سازمان های چپ و ملی و مذهبی منتقد و مخالف و شکل گیری نهادهای سرکوب مدرن به یاری دولت های آمریکا و انگلیس مشخص می شود.

استبداد فردی شاه به دوران سوم سلطنت او از ۱۳۴۱ تا سقوط نظام شاهنشاهی اوج گرفت اما شاه هرگز از کابوس های نخستین دوران سلطنت خود رها نشد.

پهلوی دوم نه فقط حزب توده که چپ مستقل و احزاب ملی گرا و مذهبی منتقد را با سرکوب خشن کودتای ۲۸ مرداد سرکوب کرد اما و حتا به دوران اوج اقتدار خود در دهه های چهل و پنجاه، از وحشت «انقلاب سرخ» رنج می برد که سر شاهان و مستبدان بسیاری را بر باد داده بود.

شاه تا آخرین روزهای سلطنتی که در انقلابی مذهبی و چپ ستیز سقوط کرد، از «کابوس» چپ «وابسته یا متکی به شوروی» واهمه داشت، خاطره قدرت گیری حزبی توده را که به رغم مواضع علنی خود در «وفاداری به سلطنت مشروطه» خواهان «جمهوری» بود، تلاش گرایشی از چپ سنتی را برای آن چه او «جدا کردن آذربایجان و تجزیه ایران به دست فرقه دمکرات آذربایجان» می خواند و نفوذ حزب توده را در ارتش تحت فرمان خود فراموش نکرد.

آن وحشت و این کابوس ها چون زخمی همیشه تازه در خاطره سیاسی پهلوی دوم ثبت شده بود و او در سال های اقتدار خود می کوشید تا با سرکوب خشن و مدام چپ از زخم ها و کابوس های گذشته و از وحشت انقلاب آینده رها شود.

شاه که به باور مخالفان خود با «کودتا» و به یاری دولت های آمریکا و بریتانیا دولت محمد مصدق را سرنگون و پیروزی در کودتا را با اعدام گروهی از افسران توده ای و زندانی کردن هزاران عضو حزب توده، جبهه ملی و .. جشن گرفته بود، دست «فرمانداری نظامی» و بعدتر «ساواک»، «سازمان امنیت و اطلاعات کشور» را در سرکوب جنبش های دانشجوئی، روشنفکری و چپ بازگذاشت و ساواک به تدریج به قوی ترین پلیس سیاسی ـ امنیتی خاورمیانه و به یکی از خشن ترین نیروهای امنیتی جهان بدل شد.

ریشه های روان شناختی و تاریخی چپ ستیزی ایرانیان

سرکوب جنبش چپ به دوران شاه اما نه فقط در ساختار استبدادی آن روزگار که در عوامل سیاسی، تاریخی،روان شناختی جمعی و حافظه تاریخی لایه های گسترده ای از ایرانیان در دوران جنگ سرد و در برخی واقعیت های ژئوپولیتیک ایران نیز ریشه داشت.

در خاطره تاریخی شاه و ایرانیان روسیه تزاری به دوران قاجار بخش های وسیعی از ایران را به خود ملحق و بخش مهمی از کشور را به منطقه نفوذ استعماری خود بدل کرده بود.

شوروی سابق وارث روسیه تزاری و به دوران جنگ سرد ستاد چپ سنتی جهان بود و از احزاب چپ سنتی همه کشورها و از جمله از حزب توده،چون اهرمی برای بسط نفوذ جهانی خود بهره می گرفت.

رخدادهای مهمی چون حمایت علنی ارتش سرخ شوروی از حکومت خودمختار آذربایجان که به تجزیه طلبی متهم بود، وابستگی حزب توده به شوروی سابق و . . . نیز در خاطره تاریخی ایرانیان ثبت شده و حساسیت جامعه ایرانی، حکومت و دربار را علیه ابرقدرتی که در پوشش شعارهای چپ برای بسط حوزه نفوذ خود تلاش می کرد، برانگیخته بود.

همسایه غربی ایران، عراق که بدان روزگار متحد نظامی شوروی بود، استان خوزستان را بخشی از خاک «اشغال شده» خود می دانست.

جنبش های استقلال طلبانه در منطقه قدرت می گرفتند و اغلب به حمایت شوروی متکی بوده و به درجات گوناگون از بلوک شرق پیروی می کردند.

سرمایه داری و بورژوازی جدید ایران، از نخستین سال های تولد آن به دوران قاجار تاکنون، در بستری متفاوت با بورژوازی و سرمایه داری اروپای غربی شکل گرفت اما این بورژوازی که برخلاف بورژوازی غربی از بند ناف سرمایه دولتی و درآمدهای نفتی تغذیه می کند، در دشمنی با چپ، ترس از کمونیسم و سرکوب جنبش سوسیالیستی، اغلب گوی از همگنان غربی خود ربوده است. پهلوی دوم بر آن بود که ایران را در پرتو «حکومتی با ثبات» و در اتحاد نظامی، امنیتی و اقتصادی با بلوک غرب به رهبری آمریکای دوران جنگ سرد «صنعتی» کرده و به «پنجمین قدرت جهان» بدل کند.«مقابله با نفوذ کمونیسم و نفوذ شوروی» و سرکوب جنبش چپ از مولفه های اصلی این سیاست بود.

در تحلیل های دوران سوم سلطنت شاه «حکومت با ثبات» به استبداد فردی شاه و «حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی» به اتحاد نظامی و امنیتی با آمریکا تعبیر و نه فقط چپ سنتی هوادار یا وابسته به شوروی و چین که چپ مستقل، سوسیال دموکرات ها، گرایش های نیمه لیبرال ملی، جنبش های مذهبی روحانی و غیرروحانی و هر صدا و نگاه انتقادی دیگر نیز «اسب تروای کمونیسم بین المللی» تلقی و سرکوب می شدند.

چپ نو در دهه های چهل و پنجاه

چپ ایران در دهه های چهل و پنجاه و به دوران اقتدار پهلوی دوم پوست انداخت.

در این دو دهه چپ سنتی وابسته به شوروی و چین در قالب حزب توده یا سازمان های طرفدار چین در داخل کشور حضوری کم رنگ داشتند اما گرایش غالب فکری و سیاسی در نسل نو، نسلی که در دهه های چهل و پنجاه چشم عقل به جهان باز کرده بود، در حوزه نظری ترکیبی از بینش چپ نو و سنتی و از منظر سیاسی بر بستر نگاه انتقادی به چپ سنتی و شوروی و چین،شکل گرفته بود.

نقد نظری الگوهای فکری مورد تایید شوروی و چین، نقد بینشی چپ سنتی و استقلال نظری و سیاسی و تشکیلاتی از شوروی سابق و چین از شاخصه های اصلی گرایش غالب چپ نو دهه های چهل و پنجاه در ایران بود.

مهم ترین بخش این گرایش حول «سازمان فدائیان خلق» متشکل شد که در سال ۱۴۴۹ با «مبارزه مسلحانه» چریکی حیات سیاسی خود را آغاز کرد.

از منظر نظریه پردازان نخستین این گرایش هدف تاکتیک «مبارزه مسلحانه» «شکستن سد استبداد» شاه بود.

این سازمان دستکم تا نیمه دوم دهه ۵۰ و تا پیش از مسلط شدن نظریات سنتی «بیژن جزنی» بر نظریات بنیان گذاران آن، استقلال فکری، نظری، سیاسی و تشکیلاتی خود را ازشوروی، چین و بلوک شرق سابق حفظ کرد و از جمله بدین دلیل که نظریه پردازان نخستین این سازمان شوروی، بلوک شرق و چین را سوسیالیست نمی دانستند و بر نقد نظری و عملی بینش چپ سنتی تاکید داشتند.

پهلوی دوم اما استقلال گرایش مسلط چپ ایران از شوروی و چین را در دهه های چهل و پنجاه نادیده گرفت و همچنان با توجیه مقابله با نفوذ شوروی بر حذف خشن گرایش چپ اصرار داشت.

پیروزی انقلاب کوبا، اوج گیری جنبش چریکی در آمریکای لاتین و خاورمیانه و خشونتی که از تاکتیک مبارزه مسلحانه گروه های چپ ایران بر می خاست، ترس حکومت از انقلاب سرخ و خشونت پلیس امنیتی را افزایش داد.

پهلوی دوم سرکوب چپ را با مقابله با خطر کمونیسم و نفوذ شوروی و حفظ امنیت و استقلال کشور از نیروهای وابسته به بیگانه توجیه می کرد اما تیغ سرکوب او نه فقط بر گردن چپ سنتی وابسته به چین و شوروی که بر گرده همه گرایش های سیاسی و نظری و از جمله بر چپ نو و مستقل، سوسیال دموکرات ها، گرایش های ملی و نیمه لیبرال و مذهبی نیز فرود می آمد.

شاه با تعمیم سرکوب به همه گرایش ها، توجیه نظری سرکوب خود را بی اعتبار می کرد.