به روز شده:  15:56 گرينويچ - دوشنبه 02 اوت 2010 - 11 مرداد 1389

شاه و دانشگاه؛ گفت و گوهایی خصوصی در دربار

هوشنگ نهاوندی

هوشنگ نهاوندی می گوید شاه دانشگاه ایرانی می خواست

هوشنگ نهاوندی دکترای جامعه شناسی از فرانسه در ماه های آخر سلطنت به طور غیر رسمی مشاور شاه و به طور رسمی رئیس دفتر ملکه بوده است.

آقای نهاوندی به هنگام تحصیل در فرانسه در شمار گروه چپگرای پاریس بوده اما در بازگشت به ایران به گروه حسنعلی منصور پیوست و در کابینه او وزیر مسکن و آبادانی شد.

پس از قتل منصور به توصیه امیراسدالله علم نخست وزیر وقت که بعدها وزیر دربار شد به ریاست دانشگاه پهلوی (شیراز فعلی) رسید و سپس مدتی هم رئیس دانشگاه تهران شد.

هرچند نظرات اصلاحی اش – همچون دیگر مشاوران و نزدیکان شاه- چندان خریداری در دربار نداشت اما از افراد مورد اعتماد و وثوق خانواده سلطنتی بوده است.

آقای نهاوندی در این گفت و گو از دغدغه های شاه درباره دانشگاه می گوید و اینکه در ملاقات های خصوصی شاه با رئیس وقت دانشگاه های پهلوی و تهران چه می گفته است.

از هوشنگ نهاوندی کتابی به نام آخرین روزها منتشر شده که شرح گزارش گونه ای از زندگی سیاسی او مشاهدات از انقلاب اسلامی و سقوط شاه است.

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

تصویری که از شاه به جا مانده است تصویر فردی علاقمند به افزایش توان نظامی ایران و توسعه صنعتی است. نگاه شاه به دانشگاه آیا نگاه به ابزاری برای توسعه ایران بود یا نگاه امنیتی که شاه به دانشجو و دانشگاه ها داشت در دهه آخر سلطنت بر همه چیز سایه انداخته بود؟

من نزدیک ۱۰ سال به عنوان رئیس دانشگاه پهلوی و سپس رئیس دانشگاه تهران مستقیما با شاه ارتباط داشتم. بعد از این هم مدت یک سال چند ماه به عنوان رئیس هیات امنای دانشگاه تهران و یک ماه هم در تب انقلاب وزیر علوم و آموزش عالی بودم.

وقتی که سه ماه قبل از انتصابم به ریاست دانشگاه پهلوی که اعلیحضرت این تکلیف را به من کردند، بعد از مسائلی که مطرح شد درباره دانشگاه و ذکر علاقه ای که داشت به دانشگاه پهلوی و آن را متعلق به خودش تلقی می کرد در پایان شرفیابی به من گفت که کمی در دانشگاه پهلوی در آمریکایی بازی افراط می کنند شما باید به این آمریکایی بازی خاتمه بدهی و بعد از یک آن تامل گفتند که من یک دانشگاه ایرانی می خواهم.

منظورش از دانشگاه ایرانی چه بود؟

بعد از قراردادی که بین دانشگاه پهلوی و دانشگاه کندی بسته شد و خیلی هم به توسعه دانشگاه پهلوی در زمان ریاست مرحوم اسدالله علم کمک کرد، یک نوع قیمومیتی دانشگاه کندی بر دانشگاه پهلوی پیدا کرده بود که شاه می خواست این موضوع به پایان برسد.

در اسناد سیاسی آمریکا انتشار یافته که سفیر وقت آمریکا در ایران آقای آرمن میر که اتفاقا مرد خوبی هم بود و آشنای من هم بود، وقتی من به ریاست دانشگاه پهلوی منصوب شدم رفت نزد شاه و ابراز تعجب کرد که یک فرد تحصیل کرده فرانسه که تا آن زمان هم به آمریکا نرفته به ریاست دانشگاه پهلوی که یک دانشگاه ایرانی – آمریکایی است منصوب شده. شاه در جواب ایشان گفته بود هیچ نگرانی نداشته باشید ایشان – یعنی من – دستوراتی را که من داده ام اجرا خواهد کرد که البته جواب دو پهلویی بود.

به هر حال نخستین گامی که باید در دانشگاه پهلوی برداشته می شد، باید این قیمومیت از بین می رفت که از بین رفت و حتی پرونده های استادها برای ارتقا به دانشگاه پنسیلوانیا فرستاده می شد که این کار بلافاصله قطع شد، اسامی و عناوین استادها و رئیسان مختلف همه به انگلیسی نوشته می شد که این هم متوقف شد و چیزهایی دیگر که فرصت بازگو کردن آن نیست.

توفیقات دانشگاه همیشه او را مثل یک پدری که از موفقیت فرزندش خوشحال می شود، خوشحال می کرد. شاه به دانشگاه ها علاقه داشت لااقل دو مورد دانشگاه تهران و دانشگاه پهلوی را من شخصا می توانم شهادت بدهم. البته در این حمایت دائمی یک جنبه سیاسی وجود داشت یعنی می خواست که این هم یکی از جلوه های ترقی و انبساط ایران در دنیا و در میان ایرانیان تلقی بشود

هوشنگ نهاوندی

مقصودم این است شاه به دانشگاه پهلوی بسیار علاقمند بود، همیشه از استقلال دانشگاه و آزادی آن حمایت می کرد. شاه در زمان ریاست من که سه سال طول کشید چه در مقابل دولت چه مقابل مداخلات سازمان های امنیتی که گاهی واقعا اسباب زحمت بود، از دانشگاه حمایت می کرد. همیشه هم کمک می کرد که بودجه دانشگاه پهلوی بودجه مکفی و رضایت بخشی باشد و به این ترتیب بود که ما موفق شدیم طرح های بزرگی از جمله طرح ساخت پردیس دانشگاه را اجرا کنیم.

به هر حال قدم های بزرگی برای دانشگاه پهلوی برداشته شد و تاز مان انقلاب هم ادامه داشت و شاید حتی بعد از انقلاب. من از اتفاقات بعد از انقلاب کمتر اطلاع دارم.

قرض من این است که شاه به دانشگاه پهلوی علاقمند بود، از اینکه دانشجویان خارجی در دانشگاه درس می خواندند، از اینکه بیمارستان نمازی که در زمان من وابسته به دانشگاه شده بود و بعد هم ادامه پیدا کرد، حتی از آمریکا دانشجویان دوره تخصصی می آمدند خیلی اظهار افتخار و رضایت می کرد برای ایران. این وضع دقیقا در دانشگاه تهران باز وقتی که به امر خود ایشان به ریاست دانشگاه منصوب شدم ادامه پیدا کرد.

این را به صراحت بگوییم حالا هیچکدام از ما مسئولیتی نداریم ایشان هم فوت کرده، شاه همیشه از دانشگاه تهران در مقابل مداخلات مزاحم دولت و شخص نخست وزیر مرحوم هویدا و سازمان امنیت همیشه دفاع می کرد.

مثلا ما در نمایشگاهی که برای چهار نویسنده ای که به زبان عامیانه می نوشتند برپا شد، مرحوم علی اکبر دهخدا و مرحوم محمدعلی جمالزاده که در مورد اینها مساله ای مطرح نبود اما درباره جلال آل احمد و صمد بهرنگی که دولت و سازمان امنیت شدیدا مخالف بودند، شاه نه تنها از تشکیل این نمایشگاه دفاع کرد که خودش مقابل غرفه هایی که مربوط به این دو نویسنده اخیر بود مدتی ایستاد با کتاب هایشان عکس گرفت و این باعث شد خیلی از مزاحمت هایی که برای خیلی ها در ارتباط با این دو نویسنده مطرح بود، برطرف شود.

مورد دیگری که باید ذکر کنم و موارد سیاسی است اما گفتنش ضرورت دارد، وقتی که مرحوم صدیقی بازنشسته شد، شورای دانشگاه تهران به اتفاق آرا تصمیم گرفت که به ایشان سمت و درجه استادی ممتاز که خیلی برای آن روز دانشگاه مهم بود، اعطا شود. ما شاه را هم مطلع کرده بودیم از این تصمیم. روزی که این موضوع اعلام شد چه سازمان امنیت چه مرحوم هویدا به نامه پراکنی پرداختند که باید جلوی این کار گرفته شود.

من البته به هردو مرجع جواب دادم که این موضوع در اختیارات دانشگاه است، گویا به اعلیحضرت هم هر دو از رفتار دانشگاه شکایت کرده بودند ایشان هم جواب داده بودند این کار مربوط به من نیست و با رئیس دانشگاه مذاکره کنید. البته ایشان از نظر رئیس دانشگاه مطلع بودند.

وقتی که قرار شد مراسم اعطای استادی ممتاز از وسایل ارتباط جمعی آن زمان مستقیم به طور زنده پخش بشود باز هم مخالفت ها شروع شد اما شاه حمایت کرد و بعدا به من گفتند من صحبت دوست شما را – اشاره به دکتر صدیقی بود می گفت دوست شما که در ضمن کنایه ای هم در آن بود - شنیدم خیلی خوب صحبت کرد و من هم بعدا به خود دکتر صدیقی این را گفتم و این یک نوع التفاتی بین این دو شخص برقرار کرد.

می دانید که در روزهای آخر اعلیحضرت از دکتر صدیقی خواستند که ریاست دولت را به عهده بگیرد و تنها شرط دکتر صدیقی این بود که شاه از تهران برود ولی از ایران نرود به علت این که ارتش مضمحل نشود اما متاسفانه شاه تحت تاثیر انگلیس و آمریکا و فرانسه این نظر را قبول نکرد و شد آنچه که نمی بایست می شد.

در نمایشگاهی که برای چهار نویسنده ای که به زبان عامیانه می نوشتند برپا شد، مرحوم دهخدا و مرحوم جمالزاده که در مورد اینها مساله ای مطرح نبود اما درباره جلال آل احمد و صمد بهرنگی که دولت و سازمان امنیت شدیدا مخالف بودند، شاه نه تنها از تشکیل این نمایشگاه دفاع کرد که خودش مقابل غرفه هایی که مربوط به این دو نویسنده اخیر بود مدتی ایستاد با کتاب هایشان عکس گرفت و این باعث شد خیلی از مزاحمت هایی که برای خیلی ها در ارتباط با این دو نویسنده مطرح بود، برطرف شود

هوشنگ نهاوندی

توفیقات دانشگاه همیشه او را مثل یک پدری که از موفقیت فرزندش خوشحال می شود، خوشحال می کرد. شاه به دانشگاه ها علاقه داشت لااقل دو مورد دانشگاه تهران و دانشگاه پهلوی را من شخصا می توانم شهادت بدهم. البته در این حمایت دائمی یک جنبه سیاسی وجود داشت یعنی می خواست که این هم یکی از جلوه های ترقی و انبساط ایران در دنیا و در میان ایرانیان تلقی بشود.

گهگاهی ایشان از تظاهرات دانشجویان ابراز ناراحتی می کرد ولی همیشه متوجه بود این دانشجویانی که تظاهرات می کنند اقلیت کوچکی هستند مثل پدری که از فرزندانش گله مند می شد چرا از مطابق میل اش رفتار نمی کنند.

اما همیشه معتقد بود از سخت گیری زیاد باید اجتناب کرد. وقتی ما بسیاری از مقام ها را در دانشگاه تهران انتخابی کردیم که تا آن زمان انتصابی بود، باز هم دولت و نهادهای امنیتی دخالت کردند و حمایت شاه بود که به این اصلاح عمده جامه عمل پوشاند.

ظاهرا در دوره ای هم رئیس ساواک می خواسته در غیبت شاه شما را وادار به استعفا از دانشگاه تهران کند.

بله این داستانی است که واقعیت دارد. باید مکاتباتش در دانشگاه تهران موجود باشد. در اسناد دفتر مخصوص که حتما هست اما متاسفانه اسناد دفتر مخصوص از ایران خارج شده و کسی دسترسی به آن ندارد.

بعد از حملاتی که جراید به خصوص نشریه ایران نوین به من و سایر روئسای دانشگاه ها کردند، موقعی که اعلیحضرت در سن موریس بوند تلفنی مرحوم ارتشبد نصیری رئیس ساواک به من کرد – با احتمال قریب به یقین به دستور هویدا – با لحن خشم آلودی به من گفت که شما تکلیف خودتان را می دانید و باید از ریاست دانشگاه استعفا بدهید.

من به ایشان گفتم به دستور شاه اینجا آمدم و فقط به دستور اعلیحضرت از اینجا خواهم رفت - البته آن موقع می گفتم اعلیحضرت – و شما هم کسی نیستید که بتوانید چنین دستوری به من بدهید.

تلگراف رمزی هم به وسیله آقای معینیان رئیس دفتر مخصوص شاه برای ایشان فرستادم و سه روز بعد از ایشان جواب رسید که به این حرف ها اعتنا نکنند. حمایت اعلیحضرت را از دانشگاه تهران فراموش نمی کنم.

دانشگاه مطلوب از نظر شاه چه دانشگاهی بود؟

شاه بر تخت بیمارستان

شاه بر تخت بیمارستان؛ او در سال 1327 در دانشگاه تهران مورد سوء قصد مخالفانش قرار گرفت

بگذارید خاطره ای برایتان تعریف کنم. برای افتتاح کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران که ساختمان آن در زمان جهانشاه صالح ساخته شده بود و در زمان من به پایان رسید و دکتر ایرج افشار زحماتی بسیاری کشید که آن را در رده کتابخانه های بین المللی قرار دهد، شاه به دانشگاه آمد و خیلی خوشحال بود از عظمت و ابهت کتابخانه مرکزی.

ایشان دم در کتابخانه از من سئوال کرد که با افتتاح این کتابخانه ما چه مقامی در کتابخانه های دانشگاهی مهم دنیا خواهیم داشت. من نمی دانستم اما مسلما جز کتابخانه های مهم دانشگاهی در دنیا است. آن زمان ما مشترک سه هزار نشریه خارجی بودیم ده ها هزار جلد کتاب داشتیم که حالا مسلما بیشتر هم شده و خواهد شد.

همیشه این موضوعات مساله شاه بود و مقایسه می کرد ایران را با کشورهای مترقی دنیا.

آیا برای رشد دانشگاه از خودش تساهل هم نشان می داد؟

آنچه که می توانم بگویم این بود که در ۲ سال آخر ریاست من بر دانشگاه تهران، ما تصمیم گرفتیم در انتشارات دانشگاه تهران که جنبه علمی هم داشت تعدادی از کتاب های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را منتشر کنیم که بیرون فکر و نظر رسمی منتشر کنیم که اولین آن انتشار ترجمه کتاب بسیار متسند و عمیق و مفصلی درباره کارل مارکس بود که ده ها هزار نسخه با حمایت اعلیحضرت منتشر شد و فروش رفت.

ترجمه تاریخ عقاید اقتصادی کارل مارکس بود که بر حسب اتفاق دکتر کریم سنجابی انجام داده بود همان شخصی که وزیر دکتر مصدق هم بود. شاه خیلی هم از چاپ این اثر ابراز رضایت کرد. روی هم رفته شاید در دل هم راضی نبود اما این کارها را ضروری می دانست و تشویق می کرد.

از طرفی گروه بررسی مسائل ایران در یکی دو سال آخر که به ابتکار خود ایشان تشکیل شد و خیلی با احتیاط نقش یک حزب سیاسی مخالف دولت را بازی می کرد و هزار نفر از دانشگاهیان، قضات عالی رتبه و وکلا دادگستری و بازرگانان در آن عضو بودند به شاه گزارش می داد.

در خاطرات علم خواندم که شاه از گزارش های این گروه ناراحت می شد و می گفت چطور است آن را منحل کنیم. این را می گفت اما هرگز این گروه را منحل نکرد.

ایشان تا حدودی نظر غیر موافق دانشگاهیان را قبول می کرد و ضروری می دانست شاید هم برای حیثیت و آبروی بین المللی ایران چنین می کرد.

شاه نگرانی بسیار زیادی از حضور مخالفان اش در دانشگاه ها داشت. در خاطرات علم هم به وضوح این نگرانی را می شود دید. مکالمات شاه و علم درباره وضعیت دانشگاه ها و بلند شدن صداهای اعتراض به خصوص از سال ۱۳۵۴ بخش زیادی از دیدارهای روزانه وزیر دربار با شاه را تشکیل می داده است. ساواک هم تمرکز زیادی بر دانشگاه ها داشته است. چقدر این حضور توانست نگرانی های شاه را از دانشگاه ها پایان بدهد؟

درباره حضور امنیتی من باید بگویم که بیش از حضور، مداخلات امنیتی بود. بستگی به روابط شاه و رئیس دانشگاه داشت. من در زمان ریاست بر دانشگاه ارتباط بدون واسطه با شاه داشتم. خیلی از مداخلات انجام می شد اما جلوی بسیاری از این مداخلات به دلیل ارتباطی که با شاه داشتم گرفته می شد.

رضاشاه در مراسم گشایش دانشکده پزشکی دانشگاه تهران. فرزند او هم سعی داشت خود را علاقه مند به توسعه دانشگاه تهران نشان دهد

در ۲ سال آخر ریاست من بر دانشگاه تهران که بنا بر دلایل سیاسی، نخست وزیران وقت یعنی مرحوم هویدا و سپس جمشید آموزگار رئیس هیات امنای دانشگاه نبودند، این سمت به دکتر اقبال تفویض شد و یک دانشگاهی واقعی بود و خودش زمانی رئیس دانشگاه بود این مداخلات باز هم کمتر شد چرا که او سدی شد در برابر مداخلات نیروهای امنیتی.

شاید در دیگر دانشگاه ها این مداخلات جنبه سنگین تری داشت، خیلی مواقع به کلی بی جا بود خیلی وقت ها انطباق با روحیات دانشگاهی نداشت ولی به هر حال در جو آن روز این مشکل وجود داشت. من فکر می کنم وظیفه من این بود که سدی باشم در برابر بعضی مداخلات دست کم مداخلاتی که کاملا ناروا بود.

آیا برای بررسی مسائل دانشگاه ملاقات های مرتبی بین شما و شاه وجود داشت؟

کاملا.

در این ملاقات ها بیشتر دغدغه شاه چه بود؟

مطلقا نابسامانی های دانشگاه نبود. بحث درباره توسعه ساختمان ها و برنامه های تحقیقاتی و پژوهشی دانشگاه بود. ایجاد مراکز جدید هم بود. در زمان ریاست من بر دانشگاه تهران می خواستند آرام آرام فضای سیاسی را در ایران هم توسعه بدهند، ایشان با من درباره آن مباحثی که جنبه دانشگاهی صرف نداشت با من صحبت می کرد و سئوالاتی می کرد که من جواب می دادم.

زمانی به ایشان گزارش داده بودند یا شنیده بود که من در دانشکده حقوق در ضمن تدریس عقاید اقتصادی چندین جلسه درباره مارکسیسم و رژیم های مارکسیستی به خصوص به چین کمونیست پرداختم.

از من پرسیدند که در این زمینه درس داشتید گفتم بله بعد از من درباره نظام خدمات بهداشتی و درمانی چین از من پرسیدند و خیلی مفصل برایشان توضیح دادم و خیلی با دقت گوش کرد و سئوالاتی هم از من کرد.

دو سه روز بعد چندین نفری که به حضور ایشان رفته بودند خیلی م از اطلاعات شاه درباره خدمات بهداشتی در چین تعجب شده بودند.

البته منبع این مطالب را نمی گفت و نمی بایست بگوید. مقصودم این بود که خیلی وقت ها درباره مسائلی که درباره دانشگاه نبود با من صحبت می کرد. در مورد مسائل اقتصادی از جمله مسائلی مانند تورم، در دو سال آخر صحبت می کردند گاهی هم از جواب های من ناراضی بودند ولی به هر صحبت ها نسبتا به خصوص در اواخر آزادانه انجام می گرفت.

شاه در جوانی در اروپا تحصیل کرده بود و با نظام آموزشی در غرب آشنا بود. شما که از نزدیک درباره مسائل آموزشی و اکادمیک با شاه کار کرده اید تاثیری از این تحصیلات را در مواجهه او با مسائل دانشگاه می دیدید؟

ایشان تحصیلات متوسطه خودش را در سوئیس در یک مدرسه اشرافی با فضای بسته انجام داده بود. از این دوره چند چیز در او باقی مانده بود یکی تسلط استثنایی اش به زبان فرانسه و تاریخ و ادبیات فرانسه بود.

درباره حضور امنیتی من باید بگویم که بیش از حضور، مداخلات امنیتی بود. بستگی به روابط شاه و رئیس دانشگاه داشت. من ارتباط بدون واسطه با شاه در زمان ریاست بر دانشگاه داشتم. خیلی از مداخلات انجام می شد اما جلوی بسیاری از این مداخلات به دلیل ارتباطی که با شاه داشتم گرفته می شد

هوشنگ نهاوندی

سیستم آموزشی قدیم سوئیس را می شناخت، با نظام جدید دانشگاهی غربی آشنا بود. هرگز ادعای تخصص در مسائل دانشگاهی نمی کرد. در رشته هایی که خودش علاقه داشت، نظامی، تسلیحاتی و نفت و اتمی اطلاعات اش فوق العاده بود.تاریخ را خوب می دانست اطلاعات ادبی مختصری در زبان فارسی داشت و روی هم رفته خیلی خوش خط بود. هم خط فارسی و هم خط فرانسه اش خیلی خوب بود.

روی هم رفته مرد مطلعی از مسائل دنیا بود و مرد مطلعی درباره مسائل کلی دانشگاهی اما تخصصی درباره مسائل دانشگاهی از ایشان ندیدم و توقعی هم نبود که داشته باشند.

در زمانی که و پایه های سلطنت لرزیده بود و شاه در حال خروج ازایران بود، چقدر دانشگاه را در شکل گیری اعتراض ها دخیل می دید؟

پس از خروج شاه از ایران من سه بار ساعت های متعدد با او دیدار کردم. بار اول در قاهره در منزل ایشان، یک بار دیگر باز هم در منزل ایشان در مکزیک و بار آخر که خیلی کوتاه بود چون شاه در بستر مرگ بود.

هرگز در این دیدارها به مسائل دانشگاهی اشاره ای نشد و بیشتر به مسائل سیاسی اشاره می کرد و از خاطرات اش با غم و تاثر از مداخلات سیاست های غربی در ایران یاد می کرد که به حق یا ناحق – به نظر من به حق – آن را در وقوع انقلاب موثر می دانست.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.