چرا شاه تا پیش از انقلاب اسلامی سقوط نکرد؟

روی جلد کتاب آخرین روزها
Image caption هوشنگ نهاوندی نویسنده کتاب "آخرین روزها" مدتی ریاست دانشگاه های پهلوی و تهران، مدتی وزیر علوم و در اواخر سلطنت رئیس دفتر فرح پهلوی بوده است

درباره دلایل «سقوط آسان» شاه بسیار نوشته اند اما کمتر کتابی چون کتاب «آخرین روزها» نوشته هوشنگ نهاوندی، با ارائه داده های دقیق و دست اول، تحلیل های مولف خود را نفی کرده و ناگزیری سقوط آسان سلطنت را با داده های عینی که در قالب گزارشی جذاب تدوین شده اند،تصویر می کند.

حوداث تاریخی نه ناگزیرند و نه از انگاره ای با قوانین ثابت تبعیت می کنند.

در پیروزی انقلاب اسلامی نیز ده ها عامل برآمده از بافت رخداده ها و ساختارها، ده ها عامل تصادفی، ده ها عامل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و ده ها عامل شخصی و روانشناسی نقش داشتند اما نظامی که هوشنگ نهاوندی در کتاب خود تصویر می کند به میوه ای رسیده بر شاخه ای شکسته می ماند که آماده سقوط است و دوام آن ناظران را حیرت زده می کند.

کتاب «آخرین روزها» که به زبان فرانسه تالیف شده، با نثری متناسب با ضرباهنگ گزارشی، متن ترجمه و مولف نیز بر صحت ترجمه بهروز صوراسرافیل و مریم سیحون گواهی داده است.

هوشنگ نهاوندی از برجسته ترین دانشگاهیان ایران و از نزدیک ترین کسان به شاه، ملکه و دربار و از آگاه ترین دولتمردان ایران به روی داده های سال های پایانی سلطنت بود.

نهاوندی در این کتاب سقوط پهلوی دوم را رخدادی اجتناب پذیر می داند و به عواملی چون توطئه خارجیان، نادانی، بی کفایتی، فساد و خیانت درباریان و سران سیاسی و نظامی و امنیتی نسبت می دهد. هوشنگ نهاوندی کتاب را بر اساس «خاطرت و مشاهدات شخصی و رویدادهایی را که شاهد آن ها» بوده، «گفتگوهای طولانی خود با شاه پیش و پس از آن که ایران را ترک گفت» و «گواهی های بسیار گواهانی که خود بازیگر یا شاهد بی واسطه رویدادها بوده اند» تالیف کرده و با چیره دستی گزارشگری ماهر و فرهیخته می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که «چرا شاه سقوط کرد؟»

اما منطق کتاب از تحلیل ها بر می گذرد و نویسنده را می نویساند و خواننده را وادار می کند که به جای پرسش «چرا شاه سقوط کرد؟» از خود بپرسد «چرا شاه تا پیش از انقلاب اسلامی سقوط نکرد؟»

نظامی که دکتر نهاوندی توصیف می کند به جای مدیریت عقلانی جامعه بر اساس اطلاعات درست، بر نادانی حیرت انگیز شاه و دولتمردان و حتی دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی از وضعیت کشور حکایت دارد.

نظامی که بر ناآشنائی دولتمردان و درباریان با فرهنگ، روانشناسی و وضعیت مردم، بر بی اطلاعی شاه و دولتمردان از نیروها و روندهای سیاسی داخل کشور و بیش از همه بر توهم و دروغ و تملق بنا شده است.

در روایت نهاوندی نظام شاهنشاهی مضحکه ای است که بازیگران آن، از جمله شاه و شهبانو، دکور تصنعی صحنه را باور کرده و نقش های کمیک خود را در نمایشی بازی می کنند که تماشاگر را نمی خنداند چرا که حتی همان پرده اول نمایش - نخستین فصل کتاب نهاوندی درباره جشن های دو هزار و پانصد ساله - به همه، به جز بازیگران غافل، نشان می دهد که این صحنه و سالن نمایش، به جای پایه های مقاوم، بر نادانی، دروغ و توهم بنا شده و با هر نسیمی بر سر بازیگران و تماشاگران خراب خواهد شد.

اگر آمریکائی نخواهند چه؟

در گزارش نهاوندی شاه به رغم دانش گسترده درباره سیاست خارجی از وضعیت داخلی کشور کم رین آگاهی ندارد. اطرافیان نیز می دانند که با گفتن واقعیت ها مجازات خواهند شد. بر اساس این گزارش شاه به رغم ادعای ناسیونالیستی از آمریکا و انگلیس حرف شنوی دارد و معتقد است و به صراحت به نهاوندی می گوید «اگر آمریکائی بخواهند می تواند هر کاری که بخواهد بکند.»

Image caption خاطرات هوشنگ نهاوندی از جلسه های هیات دولت به دوران نخست وزیری شریف امامی و دوران اوج گیری انقلاب نیز بی اطلاعی وزیرانی را نشان می دهد که قرار بود بحران را مهار کنند

نهاوندی از شاه نمی پرسد اگر نخواهند چه؟ اما جواب معلوم است. شاه در بحرانی ترین روزها نیز نظر سفیران آمریکا و انگلیس را بر مصلحت و سود کشور و خود و خاندان خود و بر نظریات همه مشاوران و مقامات خود ترجیح می دهد.

زمانی که نهاوندی از شاه می خواهد تا برای آرام شدن بحران با فساد مبارزه کند شاه به او می گوید «تا هنگامی که آمریکائی ها از من پشتیبانی می کنند می توانم هر چه می خواهم بکنم و هیج کس نخواهد توانست مرا از کار بیندازد، آمریکائی ها هرگز مرا رها نخواهند»

چند ماه بعد شاه به جای توجه به طرحی که نهاوندی برای کنترل بحران ارائه می دهد به او می گوید «شاید اوضاع بهتر شود سرگرم گفت و گو با آمریکائی ها هستم که پشت همه تحریک ها هستند.»

شاه به دستور آمریکائی ها «طرح خاش» را که طرح ستاد ارتش برای سرکوب انقلاب بود خنثا می کند، چرا که «سفیران آمریکا و انگلیس از شاه می خواهند که [غلامعلی] اویسی [فرماندار نظامی تهران] را کنار بگذارد».

راه پیمائی تاسوعا و عاشورا از گره گاه های انقلاب بود. برگزاری این دو راهپیمائی، که روز دوم به دلیل اطمینان از منفعل بودن ارتش با استقبال گسترده تر رو به رو شد، قدرت مخالفان شاه را تثبیت کرد.

ارتش در این دو روز منفعل ماند چرا که به گفته شاه «آنتونی پارسونز (سفیر انگلیس در ایران) از من خواست اجازه راه پیمائی بدهم »

زمانی که سفیران آمریکا و بریتانیا از شاه می خواهند از کشور خارج شود شاه به رغم مخالفت همه درباریان، مشاوران و مقامات خود و حتی مخالفت غلامحسین صدیقی از جبهه ملی و آیت الله محمد کاظم شریعتمداری برای خروج از کشور شتاب می کند.

شاه و صدام حسین می کوشیدند تا کشورشان را در سایه حکومتی مقتدر و استبدادی صنعتی کنند. به هنگامی که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که در ۷۲ ساعت آینده به خاک عراق حمله خواهد کرد صدام از کشور خارج نشد و شاه به دلیل آن که «حدس می زد آمریکا و بریتانیا خواستار خروج» او هستند در فکر فرار بود.

شاید شاه به اطرافیان خود اعتماد نداشت و می ترسید تا با سرپیچی از دستور آمریکا و بریتانیا به قتل برسد. اما پایان کار بر صدام نیز روشن بود و او حتا پس از آن که پسرانش در جنگ مسلحانه با نیروهای آمریکائی کشته شدند از کشور خارج نشد.

شجاعت صدام و استقلال رای او اما دلیلی بر درستی سیاست های او نیست چنان که فرار شاه و حرف شنوی او از آمریکا و بریتانیا نیز دلیل نادرستی کارنامه سیاسی او نیست که این اعمال را با معیارهای دیگری باید بررسی کرد.

شهبانو، ترویج فرهنگ به سود اطرافیان

نقش شهبانو در این کتاب، به رغم ارادت مولف به او، مضحک تر از تمامی نقش ها است.

شهبانو در این کتاب با واقعیت های ایران کمترین تماسی ندارد، در محفلی از اطرافیان متملق و سودجو محصور است و به تلقین این حلقه نقش ملکه مروج فرهنگ را در جشن ها و مراسم تشریفاتی پر هزینه بازی می کند و چندان مجذوب تملق ها و غرق در نقش خویش است که بر فساد اطرافیان و بر واقعیت ها چشم می بندد.

تیمسار مقدم، رئیس وقت ساواک، گزارشی از عوامل نارضایتی های مردم تهیه می کند تا با اصلاح آن ها بحران مهار شود.

تیمسار از ارائه گزارش خود به شاه می ترسد چرا که با ارائه گزارش «برکنار» خواهد شد. از هوشنگ نهاوندی که در آن روزگار رئیس دفتر فرح بود، می خواهد تا گزارش را به شهبانو ارائه دهد.

در گزارش مواردی از فساد اقتصادی اطرافیان نزدیک شهبانو نیز هست. شهبانو گزارش را می خواند و برمی آشوبد اما نه به دلیل فساد اطرافیان که به این دلیل که نهاوندی نیز گزارش را خوانده است.

پرده اول نمایش، سقوطی که با جشن آغاز شد.

فصل نخست کتاب هوشنگ نهاوندی درباره جشن های دوهزار پانصد ساله بخش مهمی از دلایل سقوط اجتناب ناپذیر و آسان شاه را تصویر می کند.

به روزگار برگزاری این جشن ها درآمدهای نفتی ایران افزایش یافته بود و «شاه ۵۱ ساله» «در سی امین سال سلطنت» خود بر آن بود تا ایران را به «دروازه تمدن بزرگ» هدایت و به «پنجمین قدرت جهان» بدل کند.

به گفته هوشنگ نهاوندی شاه بدان روزگار «در سلامت کامل جسم و روان به سر می برد و اعتماد به نفس فراوانی داشت» و «در حضور دها میهمان بلندمرتبه و ده ها خبرنگار خارجی در مقبره کورش در پاسارگارد» خطابه ای ایراد کرد تا «بر داوم تاریخ و ارتباط روحانی و حتی عرفانی که مردم را در طول هزاره ها به پیوند داده بود تاکید کند».

از این خطابه تنها رنگ طنزآمیز جمله «کورش آسوده بخواب که ما بیداریم» در خاطره مردم ماند.

Image caption این شایعه قدرت گرفت که طراح اروپائی «طرح خیمه مرکزی شاه و شهبانو» را از «خیمه اسکندر مقدونی الهام» گرفته است که به سلطنت دودمان هخامنشی پایان داد

جشن های دوهزار پانصد ساله قرار بود ملی گرایی ایرانی را تقویت کند. به روایت نهاوندی همسر شاه ریاست کمیته برنامه ریزی برای جشن ها را بر عهده داشت و «شهبانو همه تصمیمات را می گرفت.»

«شهبانو طرح خیمه گاه، مجموعه خیمه ها به سبک قدیمی و همخوان با عظمت و شکوه تخت جمشید» را برای اقامت میهمانان پسندید. «تیم موسسه ژانس» «۶۸ چادر موقت در مساحتی چهاربرابر و نیم میدان کنکورد پاریس»را تولید کرد. «چادرها ضد آتش بودند، در برابر باد با سرعت ۱۰۰ کیلومتر مقاومت می کردند و به تهویه مطبوع مجهز بودند.»

در مملکتی فقیر که اکثریت مردم زیر خط فقر زندگی می کردند و دانشجویان اش همان سال به دلیل ناتوانی در پرداخت ۸۵۰ تومان شهریه اعتصاب کرده و به زندان افتاده بودند، خیمه های میلیونی سربرافراشت تا با تاکید بر عظمت تاریخی ایران پیوند ایران شاه را با ایران هخامنشیان یادآوری کند اما این شایعه قدرت گرفت که طراح اروپائی «طرح خیمه مرکزی شاه و شهبانو» را از «خیمه اسکندر مقدونی الهام» گرفته است که به سلطنت دودمان هخامنشی پایان داد.

«شهبانو دستور مطلق و صریح داده بود که مدعوین باید خود را در قصر واقعی احساس کنند»« چادرها هر یک به سبکی از کلاسیک تا مدرن تزئین شده بود»، «در مورد هزینه ها هیچ خستی به خرج داده نشد» ساخت «چندین هزار قطعه وسایل میز شام» به «موسس باکارا » واگذار شد.

« یک خیاط فرانسوی بسیار مشهور که همیشه لباس های شهبانو را می دوخت سی دست لباس روز و به همان شمار لباس شب برای ندیمه هائی که قراربود میهمان گرانقدر را طی سه روز اقامت همراهی کنند» دوخت.

«شیک پوش کردن میهمانان مذکر به مزون لانون سپرده شد» و آتش بازی به « شرکت اویری.»

«آرایشگران مشهور الکساندر و کاریتا» با «۴۰ آرایشگر خارجی موسسه الیزابت آردن» در خدمت بودند. «الیزابت آردن برای هدیه به میهمانان یک نوع ویژه محصولات آرایشی به نام فرح ابداغ کرد».

«کمپانی هاویلند سرویس قهوه خوری یک بار مصرف» ساخت و شرکت «پورتل تهیه «ملحفه و حوله و..» را بر عهد ه داشت. کار آشپزی هم با «ماکسیم» از فرانسه بود.

در میز شام رسمی «۲۰۰ خدمتکار که غذا را سرو می کردند از موسسه پوتل و چابوت پاریس» اعزام شده و همه خدمتکاران «به جز دو تن که مامور پذیرائی شاه بودند، خارجی» بودند.

«تنها غذای ایرانی که سرو شد خاویار بود» و حتی «گفتار برنامه نور و صدا» را نه یک ایرانی که «آندره کاستو»نوشته بود. «اتوموبیل مدعوین مرسدس بنز ۲۸۰ ای اس» بود.

«پس از پایان مراسم هیج کس نمی دانست با آن خیمه گاه و با همه اشیاء گرانقیمت و زینت آلات چه باید کرد حتی نمی شد آن ها به عموم نشان داد چون ایرانیان خشمگین بودند.»

نظامی که بر بی خبری و توهمی بنا شده بود بی اطلاعی از وضعیت داخلی کشور و از نیروهای سیاسی ایران حتی کسی چون هوشنگ نهاوندی را در خود غرق کرده بود که مشاور نزدیک شاه، رئیس گروه بررسی مسائل ایران، وزیر علوم و آموزش عالی رئیس دفتر شهبانو، از رهبران حزب رستاخیز، نامزد نخست وزیری ،استاد دانشگاه و جامعه شناسی معتبر بود.

Image caption در کتاب هوشنگ نهاوندی گزارش نسبتا مفصلی از هزینه های جشن های دوهزارو پانصدمین سال سلطنت در تخت جمشید ارائه شده است

او نه بدان روزگارکه حتا به دوران نوشتن کتاب نیز اطلاع درستی درباره بزرگ ترین خصم شاه و با نفوذترین مرجع تقلید ایران، آیت الله خمینی نداشت.

نهاوندی آیت الله خمینی را تا پیش از سفر او به فرانسه «ملائی بی نام و نشان و گمنام»، «خبرچین مسکو» در جوانی و کسی معرفی می کند که از دولت مصر پول گرفته است.

آیت الله خمینی دستکم از اوائل دهه سی، سال ها پیش از شروع زندگی سیاسی هوشنگ نهاوندی، با نوشتن کتاب «کشف الاسرار» و استادی حوزه علمیه قم، مشهور شده بود و گمنام نبود.

آیت الله خمینی یکی از ۵ مشاوران آیت الله بروجردی بود و به نمایندگی او با شاه و مصدق ملاقات و گفت و گو کرده بود.

هوشنگ نهاوندی از برجسته ترین استادان جامعه شناسی ایران است اما نه به دورانی که در قدرت بود و نه در تبعید از خود نپرسیده است که «ملائی گمنام و بی نام نشان» چگونه و چرا به الهام دهنده شورش یا قیام ۱۵ خرداد بدل شد.

بی خبری دولتمردان پهلوی به او و شاه منحصر نیست. خاطرات نهاوندی از جلسه های رسمی هیات دولت به دوران نخست وزیری شریف امامی، دوران اوج گیری انقلاب نیز بی اطلاعی وزیرانی را نشان می دهد که قرار بود بحران را مهار کنند.

هوشنگ نهاوندی به یاد می آورد که جلسه های هیات دولت اغلب به بحث های «بیهوده و نامربوط» می گذشت و یک بار ساعت ها درباره «تراکتورها» ئی که «با آب و هوای و هوای استان های گوناگون سازگار اند» بحث شد.

کمیسیون عالی ارتش نیز پس از بررسی وضعیت کشور در سال های انقلاب به این نتیجه می رسد که حکومت «با گروهی خرابکار حرفه ای» رو به رو است.

این کمیسیون نیز تظاهرات میلیونی و جنبش های دانشجوئی و روشنفکری مخالف را «گروهی خرابکار حرفه ای» می بیند.

در کمیسیون دیگری که به دستور شاه برای بررسی دلایل بحران تشکیل می شود نماینده دولت، تیمسار نصیری رئیس ساواک و پرویز ثابتی معاون او، حسن امامی امام جمعه تهران، کاظم ودیعی و هوشنگ نهاوندی از محققان گروه بررسی مسائل ایران و نصرت الله معینیان رئیس دفتر مخصوص شاه حضور دارند.

کمیسیون به این نتیجه می رسد «روحانیون ایرانی همچنان به شاه وفاداراند و اغتشاش به وسیله حزب توده یا حزب کمونیست زیرزمینی ایران راه افتاده است.»

نه فقط در آن زمان که شبکه روحانیت در کار سامان دهی انقلاب بود که از سال ۱۳۴۱ به بعد اکثریت روحانیون با نظام شاهنشاهی مخالف و شماری از آنان در زندان ساواک بودند.

Image caption نویسنده کتاب از تسلط شاه بر سیاست خارجی می گوید اما متن کتاب هم نشان از بی اطلاعی محمدرضا پهلوی از وضعیت داخلی ایران در آن دوره حکایت دارد

حزب توده هیچ نفوذی در ایران نداشت و «حزب کمونیست زیرزمینی ایران» وجود خارجی نداشت. ساواک، دستکم این واقعیت ها را می دانست اما رئیس ساواک و معاون او نیز گزارش را امضا کردند.

شاه در روزهای انقلاب در دانشکده افسری حضور می یابد و می گوید «با ارتشی به این عظمت چگونه می توان حتی لحظه ای گمان کرد که این افراد بتوانند ثبات کشور را خدشه دار کنند» اما ارتش نیز به بازیگر مضحکه بدل شده بود.

به گفته نهاوندی پس از بازدید شاه طرحی به او می دهند که ارتش در یک سال تهیه و تمرین کرده بود. این طرح «درباره دخالت و عملیات یک واحد برگزیده ارتش ایران در پاکستان برای برقراری نظم در پی شورش کمونیستی» بود.

طرح در آن موقعیتکه توفان انقلاب بر در کاخ ها می کوبید، چندان بی ربط بود که شاه گفت « این دیگر چه بازی ای است؟»

آخرین شاه دودمان پهلوی «بازی» و مضحکه ای را که او و شهبانو در آن نقش اول را داشتند در «آخرین روزها»ی خود و به زمانی دریافت که پایان فاجعه بار نمایش در حال اجرا بود.

اما کتاب «آخرین روزها»به دلیل دامنه گسترده اطلاعات و داده های دست اول و دقیق، امانت نویسنده در آنچه نقل می کند و با اغلب داده های دیگر همخوانی دارد، قدرت مولف در تصویر سازی و گزارش، کتابی است با ارزش.

هر چند چون اغلب خاطرات دولتمردان ایرانی بخش های مهمی از رویدادها را با سکوت برگزار کرده و راوی کوشیده است تا تصویری مثبت از خود به دست دهد.