اشکوری: جمهوری اسلامی با دادگاه درمانی به اهدافش نمی رسد

رمضان زاده
Image caption عبدالله رمضانزاده، از اعضای جبهه مشارکت، با وجود فشارهای سنگین حاضر به اعتراف نمایشی نشد

حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر و دگراندیشی دینی، نحوه برگزاری دادگاه های دسته جمعی سال پیش معترضان را مغایر با اصول فقه اسلام می داند. با انتشار برخی "اعترافها" عده ای از مراجع تقلید لب به اعتراض گشودند و استناد به این نوع اقرار برای صدور حکم علیه متهم را حرام دانستند، هر چند رهبر جمهوری اسلامی دیدگاه فقهی متفاوتی ابراز کرد. آقای اشکوری معتقد است بعد از گذشت یک سال از این محاکمات، حکومت ایران هنوز نتوانسته است معترضان را درباره صحت انتخابات یا تلاش بازداشت شدگان برای براندازی نرم متقاعد کند.

درباره اهداف برگزاری دادگاه ها و میزان موفقیت

این دادگاه ها تفاوت چندانی با دادگاه هایی که در این سی سال در جمهوری اسلامی برگزار شده، نداشت، یعنی دادگاه هایی که به هیچ وجه نه با موازین شرعی قابل تطبیق بوده و نه با موازین قانونی و بر اثر فشارهای روحی و روانی و شکنجه به برخی از زندانیان سیاسی و عقیدتی، آنها را وادر به اعتراف علیه خود کرده اند.

در مجموع فکر می کنم به اهدافشان نرسیدند، برای این که این نوع اعترافات در جمهوری اسلامی شناخته شده است. به عبارت دیگر، یک روش و سیاست نخ نماست، چون در گذشته بارها اتفاق افتاده است. افرادی وادار شده اند علیه خود اعتراف کنند و بعدا هم وقتی که از زندان آزاد شده اند، برخی سکوت کردند و به دلایلی چیزی نگفتند ولی بسیاری هم به اشکال مختلف آن اعترافها را تکذیب کردند و حتی توضیح دادند در چه شرایطی آن حرفها را زدند.

اکنون هم کمابیش همان وضع هست، هر چند بعضی از این چهره های شاخص که در آن دادگاه اول آمدند و علیه خود حرف زدند، به دلیل این که هنوز زیر حکم اند و بین زمین و آسمان معلق اند، صریحا تکذیب نکرده اند.

ولی خب در عین حال، شاید تا حدودی (گردانندگان دادگاه ها) توانستند از این نظر بهره ببرند که می توانند برخی از این افرادی را که وادار به اعتراف کردند، حالا یا بعدها وادار به انزوا کنند. ممکن است این افراد بعدها دچار نوعی انفعال شوند و شخصیتشان در ذهن بعضی از مردم مورد خدشه قرار بگیرد. حداقل ممکن است برای عده ای این پرسش مطرح شود که چرا اینها مقاومت نکردند و این نشان دهنده ضعف آنها محسوب شود.

ولی در مجموع جمع بندی من این است که این دادگاه ها موفقیت آمیز نبوده و جمهوری اسلامی نه از طریق دادگاه درمانی می تواند به اهدافش برسد و نه از طریق زندان درمانی و شکنجه درمانی و کهریزک درمانی. دلیلش هم این است که هر روز به ادعاهای بزرگتر و دروغهای بزرگتر برای بدنام کردن جنبش و رهبران جنبش متوسل می شود.

آخرین چشمه آن سخنان شگف انگیز آقای جنتی در نماز جمعه است که ادعا می کند آمریکایی ها از طریق عربستان یک میلیارد دلار به "سران فتنه" پول داده اند. این دروغهای بزرگ نشان می دهد که آقایان از نظر روانی نتوانسته اند مردم را قانع بکنند که این انتخابات صحیح بوده و از طرف دیگر نشان دهند که این "سران فتنه" و جنبش سبز ریشه در خارج داشته است.

این دو مورد از اهداف اصلی شان بوده و به نظرم نه از طریق دادگاه ها بلکه از طریق زندانها و فشارها و تبلیغات رسانه ای یکطرفه حاکمیت، نتوانسته اند جامعه را اقناع بکنند. بلکه همه اینها در عمل به زیانشان تمام شده است.

درباره مغایرت دادگاه ها با فقه

اولا ما از نظر شرعی بازداشت قبل از دادرسی و قبل از اثبات جرم نداریم. این مساله هم از نظر حقوقی و هم فقهی مقرر شده است. این در حالی است که تقریبا همه محاکمه شوندگان ماهها در زندان بودند و اساسا از نظر فقهی اینها نباید بازداشت می شدند.

اشکال دوم این است که در فقه اسلامی زندان انفرادی نداریم. حالا بگذریم که ما اساسا در اسلام زندان نداریم. دلیلش این است که شکنجه، چه جسمی و چه روحی، از نظر فقهی ممنوع است.

اشکال سوم این است که اگر متهم تحت فشار روحی یا جسمی قرار بگیرد، این دیگر قاعده مسلم فقهی است که اقرار او علیه خود پذیرفتنی نیست، مگر این که شبهه اکراه در میان نباشد. در حالی که در مورد دادگاه های دسته جمعی، نه تنها شبه اکراه وجود دارد، بلکه تمام شواهد و قرائن نشان می دهد که بسیاری از این زندانی ها در شرایط بسیار سختی قرار گرفتند و حتی بعدها هم در رسانه ها منعکس شد که برخی از زندانی ها اعتراف کردند که چطور حتی قبل از برگزاری دادگاه آنها را به سالن می آوردند و به اینها می گفتند چه باید بگویید و چه نباید بگویید.

با توجه به مجموع این ملاحظات من معتقدم این دادگاه ها با هیچ یک از موازین فقهی و شرعی شناخته شده و قطعی مطابقت ندارد.

درباره تاثیر اعتراض علما به دادگاه ها

متاسفانه رهبران جمهوری اسلامی گوش شنوایی ندارند و برای همین تاکنون اثر خیلی روشن و آشکاری از این انتقادها و راهنمایی ها ندیده ایم. اما در عین حال نمی توان گفت که مجموع این انتقادها بی تاثیر است.

چند تاثیر می شود برای آن تصور کرد. یکی این که وقتی این اعتراضها بطور گسترده و علنی مطرح می شود، تیغ سرکوبگران را تا حدودی کند می کند.

فایده دیگرش این است که این اعتراضها از مردم حمایت می کند و تا حدودی مردم را تشجیع می کند که مقاومت کنند یا به اعتراض ادامه دهند.

بهر حال وکلا می توانند در دادگاه به فتوا و بیانیه همین علما استناد بکنند. بسیاری از قضات هم انسانهای متدین و شریفی هستند و با بسیاری از اتفاقات دستگاه قضایی جمهوری اسلامی موافق نیستند و قطعا این اعتراضها روی آنها تاثیر دارد.

درباره سخنان آیت الله خامنه ای درباره قابل قبول بودن اعترافها

به نظر می آید یکی از شگفتی های سخنان آقای خامنه ای این است که بهرحال ایشان یک روحانی هستند و ولی فقیه هستند و مجتهد باید باشند و بر اساس فتوایی که اخیرا درباره ولایت فقیه دادند، خودشان را قطعا مجتهد جامع الشرایط می دانند.

ولی در عین حال سخنی می گوید که اگر نگوییم خلاف صریح فقه است، حداقل دارای ابهام است. ابهام از این نظر که اگر ایشان می گفت کسانی که در زندان یا در دادگاه بدون اکراه علیه خود اعتراف کرده اند، اعترافشان قابل قبول است، این ایرادی نداشت.

اما ابهام و اشکال کار این است که آقای خامنه ای بطور مطلق می گوید کسانی که در دادگاه علیه دیگران اعتراف کرده اند، پذیرفته شده نیست، ولی اگر علیه خودشان در جلوی چشم مردم و در مقابل دوربین اعتراف کردند، این پذیرفته شده است.

نه، این حرف اطلاق ندارد، بلکه باید اضافه می کرد که اگر اعتراف "بدون اکراه" باشد، قابل قبول است. حالا چرا این را نگفته، دلیل روشنی دارد.

آقای خامنه ای بیش از همه مردم می داند در دادگاه های جمهوری اسلامی چه گذشته و در پشت پرده دادگاه و در بازجویی ها چه گذشته است. اما این مسائل را مطرح نمی کند تا این دادگاه ها توجیه بشود و از آنها حمایت کرده باشد.

به نظرم ایشان با انگیزه سیاسی مشخصی یعنی حمایت از این اعتراف گیریها و حمایت از این دادگاه های نمایشی و فرمایشی است که می آید این سخن را می گوید.

همانطور که چند روز بعد از این سخنان، مرحوم آیت الله منتظری در یک بحث مفصلی به ایشان جواب داد و با استنادات فقهی نشان داد که اولا محاکمه شوندگان تحت فشار بودند و ثانیا وقتی اثبات شود که تحت فشار بودند، اعترافاتشان مسموع و قابل قبول نیست.