ضمیر فاعلی سه جنسه!

Image caption خیلیها در شعر حافظ شیرازی، «معشوق» و «ممدوح» و «ساقی» و «خدا» را با هم عوضی می گیرند.

تو دنیای عجیبی زندگی می کنیم. می بینی اینجا، یک ملّت یک چیزی دارد که داشتنش مایۀ درد سرش شده است و نمی داند چه کار کند، و آنجا، یک ملّت دیگر نداشتن همان چیز درمانده اش کرده است.

مثلاً وقتی یک انگلیسی زبان می گوید: «او انسان خوبی است»، من و شما فوراً می فهمیم که این «او» زن است، مرد نیست، چون اگر مرد می بود، طرف به جای اینکه بگوید «شی» (she)، می گفت «هی» (he). یعنی زن و مرد اگر «سوّم شخص مفرد» باشند، مستقلّند، و کسی آنها را مثل «معشوق» و «ممدوح» و «ساقی» و «خدا» در غزلهای «حافظ شیرازی» با هم عوضی نمی گیرد.

حالا از خودمان بگذریم! حال آن مترجم بیچاره ای را در نظر بیاورید که می خواهد این بیت را که حافظ دربارۀ «بُتِ گُل رخسار سنبل گیسوی» خودش گفته است، به انگلیسی ترجمه کند:

«غبار خط بپوشانید خورشید رخش، یا رب

بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد».

بت و خورشید رُخ و ریش نودمیده و حسن جاودان! می گویید: «خوب، بله، این نداشتن «هی» (he) و «شی» (she) گاهی وقتها برای ما فارسی زبانها باعث درد سر می شود، امّا خود انگلیسیها که باید از این بابت راضی باشند!»

نه خیر، راضی نیستند. حالا عرض می کنم چرا! ببینید، وقتی قرار شد حقوق «زن» و «مرد» مساوی باشد، معنیش این بود که هر دو انسانند، هر دو آزادند، هر دو مستقلند. غیر از این است؟ حالا شما بیایید مثلاً به نقل از معلّم اوّل، ارسطو، حکیم یونانی، به زبان فارسی بگویید: «انسان حیوانی است سیاسی.»

Image caption ارسطو، معلّم اوّل: «انسان حیوانی است سیاسی!» اسکندر، شاگرد ارسطو: «من جانوری سیاسی هستم!»

توی این جمله هیچکس نمی تواند هیچ جور تبیعضی پیدا کند. حالا شما «جان استوارت میل» (John Stuart Mill)، فیلسوف بزرگ انگلیسی باشید و صد و پنجاه سال پیش رساله ای دربارۀ برابری کامل حقوق زن و مرد هم نوشته باشید، امّا امروز بیایید احتیاط نکرده و حساب نکرده، به زبان طبیعی و معمول انگلیسی بگویید: «سخن گفتن جزو طبیعت انسان است...امّا عواطف اخلاقی طبیعی نیست، اکتسابی است»، آنوقت ببینید چه غوغایی به پا خواهد شد!

می گویید: «کجای این حرف اشکال دارد؟» اینجاش اشکال دارد که ما در زبان فارسی می گوییم «انسان»، ولی «جان استوارت میل» می گوید «مَن» (Man) که در انگلیسی هم به معنی «مرد» است، هم به معنی «انسان».

در همان دورۀ جان استوارت میل، مدافع برابری کامل حقوق زن و مرد، وقتی یکی می گفت «مَن اَند هیز لیبرتی» (man and his liberty) تمام مردم دنیا می فهمیدند که منظورش «انسان و آزادی او» ست. امّا خودمانیم، امروز یک «زن» انگلیسی که بعد از قرنها مبارزه توانسته است به «استقلال» برسد و در «حقوق» انسانی با «مرد» برابر بشود، چه طور می تواند ضمیر فاعلی «شی» (she) و صفت ملکی «هِر» (her) داشته باشد و آنوقت به جای «آزادی انسان» بشنود «آزادی مرد» و جیکش هم در نیاید؟

Image caption جان استوارت میل : «عواطف اخلاقی طبیعی نیست، اکتسابی است!» یعنی: انسانیت را باید یاد گرفت.

حق دارد که غوغا به پا کند، چون ما داریم در عصری زندگی می کنیم که «عمل» آدمها مهمّ هست، امّا «حرف» شان خیلی مهمّ تر از «عمل» شان حساب می شود. «حرف» آدمهاست که باید با طبع «سیاست زمانه» سازگاری داشته باشد.

اینجاست که فارسی زبان خیلی راحت می تواند بگوید: «انسان باید حرف و عملش یکی باشد»، امّا اگر یک انگلیسی بیاید خیلی راحت بگوید: «اِ مَنز وُرد اَند هیز دید شود بی وان» (A man's word and his deed should be one)، ممکن است با این بی احتیاطی به درد سر بزرگی بیفتد.

شاید باور نکنید، امّا واقعاً هستند کسانی که از ترس متّهم شدن به تبعیض جنسی برای شخص «خدا» یک ضمیر سه جنسه درست کرده اند و به جای «هی» می گویند «هی شی ایت» یا «هیشیت» (Heshit) که هم «مذکّر» است، هم «مؤنّث» است، هم «خنثی»!