پژواک: ۲۸ مرداد؛ زمينه ها و پيامدهای سقوط دولت دکتر مصدق

برنامه پژواک

۵۷ سال از وقایع روزی که به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق انجامید می گذرد، اما ۲۸ مرداد همچنان روزی مناقشه برانگیز با پیامدهایی مهم و تعیین کننده در تاریخ معاصر ایران قلمداد می شود.

نه تنها هواداران محمد مصدق بلکه تقریبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی فارغ از گرایش های فکری و سیاسی خود از وقایع ۲۸ مرداد به عنوان یک "کودتای انگلیسی- آمریکایی" یاد کرده اند و در مقابل، طرفداران نظام سلطنتی حوادث ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را "قیام ملی" خوانده اند.

گذشته از اختلاف نظر شدید بر سر تفسیر و تحلیل ۲۸ مرداد، کسی در اهمیت این روز و پیامدهایش تردید نکرده است.

سهم هر یک از بازیگران داخلی و قدرت های خارجی در سقوط دولت دکتر مصدق چه بوده است و آیا چنین وقایعی اجتناب ناپذیر بودند؟

ملی شدن صنعت نفت اصلی ترین علت برآمدن و سقوط دولت دکتر مصدق بوده است. آیا در ملی شدن صنعت نفت نقش و خواست قدرت های خارجی هم موثر بوده و آیا ملی شدن نفت دست کم در کوتاه مدت به سود ایران تمام شده است؟

در برنامه این هفته پژواک، زمینه ها و علل حوادثی که به سقوط دولت دکتر محمد مصدق در روز بیست و هشتم مرداد ماه سال ۱۳۳۲ انجامید، در گفت و گوی جمشید برزگر با عبدالمجید مجیدی، از روسای سازمان برنامه و بودجه پیش از انقلاب، و فرهاد خسروخاور، استاد دانشگاه، هر دو در فرانسه بررسی و به پیامدهای این رویداد عمده در تاریخ معاصر ایران نیم نگاهی شده است.

آقای خسروخاور، بسیاری معتقد هستند که آنچه که در ۲۸ مرداد روی داد یک کودتای انگلیسی-آمریکایی است، همانطور که اشاره شد. اما درمقابل، طرفداران شاه سابق ایران بر این نکته تاکید می کنند که شاه با استفاده از اختیارات قانونی خودش در زمانی که درواقع مجلس شورای ملی وجود نداشت و منحل شده بود حکم عزل یک نخست وزیر را صادر کرد و نخست وزیر دیگری را منصوب کرد، بنابراین آنچه که اتفاق افتاد کودتا نبود. شما این موضوع را چگونه می بینید؟ آیا وقایع ۲۸ مرداد را باید یک کودتا قلمداد کرد، یا نه؟

فرهاد خسروخاور: الان چند وقت است که اسناد سری سی آی ای (سیا) و انتلیجنس سرویس (سرویس اطلاعاتی) و غیره دارد درمی آید، از ۵۰ سال بیشتر شده است و مثلا کارهای گری روفسکی و دیگران نشان می دهد که واقعا آمریکا مستقیما در این قضیه دست داشته است و اسم این ابعاد را نمی شود عزل یک نخست وزیر گذاشت، چون دخالت یک دولت خارجی و حتی دو دولت خارجی، که ولی اکثر آن آمریکا بود، در این قضیه نشان دهنده این است که در این زمینه کودتا وجود داشت. بنابراین من فکر نمی کنم که این فقط یک عزل باشد.

بعدا پیامدهای تاریخی این قضیه هم نشان می دهد، یعنی خود جامعه ایران هم، لااقل طبقات متوسط و روشنفکر آن، این را بعنوان یک پدیده عزل قبول نمی کردند و نکرده اند، بلکه این را بعنوان یک کودتا و به صورت غیرمشروط پایان دادن به حکومت مصدق تلقی کرده اند.

آقای مجیدی، در باور عمومی در ایران، بهرحال همانطور که آقای خسروخاور اشاره کردند، عمدتا وقایع ۲۸ مرداد بعنوان یک کودتا قلمداد شده است، اما طرفداران رژیم سلطنتی بهرحال این نکته را کمتر پذیرفته اند یا اشاره کرده اند اگر کودتایی هم طراحی شده بود وقایع روز ۲۵ مرداد بوده است نه آنچه که در روز ۲۸ مرداد رخ داد. اما علاوه بر اسنادی که آقای خسروخاور به آنها اشاره داشتند، بعنوان مثال ما شاهد این بودیم که مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، هم در این زمینه به نوعی از اقدامات آمریکا در زمان عذرخواهی کرد. شما وقایع ۲۸ مرداد را چگونه می بینید و چه نامی بر آن می گذارید؟

عبدالمجید مجیدی: به نظر من اصلا کودتا وجود نداشت، چون کودتا یک خصوصیاتی دارد که در این مورد ثابت نمی شود. به نظر من همانطور که شما گفتید، اگر کودتایی قرار بود بشود در همان ۲۴ و ۲۵ مرداد بود، که طرح آن را سی آی ای (سیا) و ام آی سیکس نوشته بودند و آقای کرمیت روزولت هم مامور اجرای آن بود. که همانطور که کرمیت روزولت در کتابش نوشته است با صدهزار دلار می آید که این کار را انجام بدهد که بعدا وقتی که در ۲۵ مرداد موفق نمی شود از آمریکا به او دستور می دهند که برگردد، کارش موفق نبوده است و برگردد.

۲۸ مرداد به ابتکار سپهبد زاهدی این کار صورت گرفت. به نظر من نمی شود به آن قیام ملی گفت، برای این که مصدق تنها مانده بود. مصدق، کاشانی و ملاها را یعنی مذهبیون را از دست داده بود و فدائیان اسلام که در ابتدا در جبهه ملی با مصدق بودند از او جدا شده بودند، بازار به علت بحران سخت اقتصادی دیگر دنبال مصدق نبود. روز ۲۸ مرداد مصدق تنها ماند، بدون پشتیبانی. و وقتی هم که حزب توده به او پیشنهاد کرد که به کمک او بیاید، گفت نه، از ترس این که توده ای ها اوضاع را در دست نگیرند. درنتیجه نظامیان حکومت را در دست گرفتند.

به نظر من اسم این را نمی شود کودتا گذاشت، برای این که با آن فرمان عزلی که پادشاه صادر کرده بود، و به علت نبودن مجلس پادشاه این حق را داشت. حالا چه طوری نوشته شده بود چه طور به او ابلاغ شد، آن جزئیات را کنار بگذاریم. در هر صورت، نخست وزیر معزول شده بود. او می بایست این عزل را قبول می کرد، درنتیجه مقاومت ایجاد شد و درگیری هایی صورت گرفت. ولی به نظر من اسم آن را نمی شود قیام ملی گذاشت. مصدق تنها ماند و در نتیجه با حکم عزلی که صادر شد دیگر آن امتیاز سیاسی را نداشت.

آقای خسروخاور، آقای مجیدی به برخی از دلایل به صورت گذارا اشاره کردند. شما اگر مقایسه بکنید بهرحال در این نکته تردیدی نیست که تلاش هایی شده بود، آقای مجیدی هم گفتند. تلاش هایی شده بود که در روز ۲۵ مرداد کودتایی علیه دولت دکتر مصدق شکل بگیرد و این نافرجام ماند. علی رغم این هشدار، می بینیم که در فاصله چند روز، یعنی سه روز، مخالفان دکتر مصدق موفق می شوند که دولت او را سرنگون بکنند. به نظر شما چه عللی را می شود برای سرنگونی دولت دکتر مصدق جستجو کرد، دولتی که دولت ملی قلمداد می شد و از پشتیبانی مردم هم برخوردار بود به این سرعت و به این شکل سقوط می کند. چه عللی را باید برای آن جستجو کرد؟

فرهاد خسروخاور: من بعضی از حرف های آقای مجیدی را تایید می کنم، ولی فکر می کنم اصل قضیه در اینجا این نیست. مسئله اساسی این است که شاه از ایران رفته بود، یعنی ایران را ترک کرده بود، بنابراین خوب یک مقدار نقش او را به تعلیق می اندازد. شما همین طوری می گذارید و از مملکت بیرون می روید و بعدا برمی گردید و یک حکمی صادر می کنید. این امتداد نیست، این خودش یک مقدار بریدگی ایجاد می کند و از لحاظ حقوقی مسئله برانگیز است.

مسئله بعدی، سه روز قبل از آن همه می دانستند، یعنی آن گروه های که در جریان بودند می دانستند، آمریکا و انگستان هم از این حرکت نظامی دفاع می کنند. به نظر من اگر آنها پشتشان نبود و این پشتگرمی ها نبود این حرکت به این سادگی ها انجام نمی شد. ولی با بعدی که من با آن در صحبت های آقای مجیدی موافق هستم این است که یک مقدار دکتر مصدق بخاطر بعضی از کارهایی که خودش کرده بود و اشتباهاتی که خودش کرده بود بخاطر بعضی از مسائلی که واقعا در ارتباط با آن گروه هایی بود که مدافع او بودند ولی در عین حال او حس می کرد که دمکراتیک نیستند تنها مانده بود. بنابراین این مسئله زمینه این کودتا را تسهیل می کرد.

ولی عملا این حرکت یک حرکت منطقی داخل سیستم نبود. شاهی بود که مملکت را ترک کرده بود بعد برمی گردد بعد این را امضا می کند، در این مدت خلا ایجاد شده بود، این خلا چه می شود. آیا شخص اول مملکت این حق را دارد که بگذارد برود بعد برگردد و به این طریق عمل بکند. بعدا که می خواهد حکم عزل را صادر بکند چطور با استفاده مستقیم از سران نظامی این کار را کرد، درحالیکه می توانست به طریق دیگری عمل بکند، می توانست با مذاکره این کار را بکند. بهرحال شکلی که این قضیه به خودش گرفت و چند روز قبل زمینه کودتا چیده شده بود و همه می دانستند، یعنی همه آن گروه هایی که دست اندر کار بودند می دانستند، آمریکا و انگستان شدیدا از این حرکت دفاع خواهند کرد، باعث شد که بسیاری از این نظامی ها هم وارد بشوند که در غیر این صورت شاید به این راحتی وارد گود نمی شدند.

این خوب یک نوع حالتی است که ابعاد شبه حقوقی و شبه مشروع و شبه غیرمشروع را دارد و به این سادگی نمی شود گفت که اصلا بعد کودتا نداشت. حالا می شود این را زیر سوال برد که این کودتای صرف نبود ولی به نظر من بهرحال یک بعد کودتا در آن مستتر است و این طرز عمل، طرز عملی نبود که یک رهبر در رابطه با یک جامعه ای از آن پیشروی می کند.

آقای مجیدی، شما در بخش قبلی صحبت هایتان به برخی از دلایل اشاره کردید و عمدتا این دلایل را متوجه دکتر مصدق و عملکرد او دانستید و این که او تنها مانده بود. اما با درنظر گرفتن این نکته که دکتر مصدق همواره وفاداری خودش را به سلطنت ابراز کرده بود، با اقداماتی که هدفشان سرنگونی نظام سلطنتی بود مخالفت کرده بود و خودش را درواقع در مقام یک نخست وزیر سلطنت مشروطه می دید. چه اتفاقی افتاد که باعث شد شاه به این نتیجه برسد که باید حکم عزل دکتر مصدق را صادر بکند و بهرحال این حکم هم به آن شکل ابلاغ و اجرا بشود؟ یعنی از نگاه شما سهم شاه در این حادثه چیست؟

عبدالمجید مجیدی: اولا من مطلبی را قبل از آن بگویم، این که در مورد مادلین آلبرایت و نوشته های آمریکایی ها ذکر کردید، این بلایی بود که آمریکایی ها نه درمورد ایران در سایر موارد هم بلایی است که سر خودشان آورده اند. یک شخصی به اسم جیمز روزولت برای این که وزنی به سی آی ای (سیا) بدهد، ادعا کرد که این کار را او کرده است. چطور ممکن است یک آمریکایی با صدهزار دلار در جیب به ممکلت دیگری بیاد و رژیم را عوض کند، اصلا مضحک است. اما او این را نوشت و همه هم قبول کردند. آقای استیون نوشته است او هم عین او قضیه را بزرگ کرده است. چطور ممکن است در روزی که این اتفاقات می افتد آقای هندرسون در سفارت آمریکا به او نهاری داده است و پذیرایی نهار می کند، تلفنی هایی که به او می شود اصلا خبر از هیچ چیزی ندارد، بعدا یک چنین اتفاقی می افتد.

برای آمریکایی ها مسائل داخلی خودشان بیشتر از مسائل دنیا مطرح است. دعوای بین دمکرات و جمهوری خواه موجب می شود که خیلی چیزها خلاف واقع جلوه بکند. دمکرات ها ضد شاه بودند، همیشه، چه کندی و چه قبل او و چه بعد او. جمهوری خواهان طرفدار شاه بودند. به هر صورت، در آن زمان هم ترومن صددرصد پشت مصدق بود. ترومن حتی اورل هریمن را دو بار به ایران فرستاد و مک گیل، معاون وزارت خارجه آمریکا، به تهران آمد. آنها همه سعی کردند که به مصدق کمک بکنند و یک راه حلی برای خروج از بن بست بوجود بیاورند.

من موقعی که وزیر کار بودم در واشنگتن وزیر خارجه یک مهمانی برای من داد، بغل دست من مک گیل نشسته بود که در آن زمان دیگر فقط مشاور وزارت خارجه آمریکا بود ولی کسی بود که در جریان ملی شدن نفت خیلی نقش داشت. او به من گفت مصدق خیلی آدم "پاتریاتی" بود، مصدق وطن پرست بود. گفتم من هم این را صددرصد قبول دارم گفتم که اشتباه مصدق این بود که ننشست مذاکره کند. او گفت بله، ما چندین بار به او پیشنهاد کردیم، مصدق می گفت اگر من بنشینم سر یک میز با انگلیسی ها مذاکره کنم تمام آن ملتی که پشت سر من هست از من مایوس می شود و از من رو برمی گرداند.

برای مصدق وجیه المله بودن خیلی مهم بود. در این که خودش وطن پرست بود، درستکار بود، پاکدامن بود، خیلی مذهبی بود، اما سکولار بود، یعنی لائیک بود دخالت آخوندها در کار را قبول نداشت. مصدق تمام این محاسن را داشت اما آنجایی که می بایست حاضر می شد و مذاکره می کرد، و هفت دور مذاکرات بود، که چهار دور با انگلیس ها بود و سه دور بعدی آمریکا هم بود،...

آقای مجیدی، ببخشید صحبت شما را قطع می کنم. به این نکته و ملی شدن صنعت نفت و مذاکرات برمی گردیم. اما شما در صحبت های خودتان بهرحال سهم دکتر مصدق را در شکل یافتن این وقایع گفتید. از نظر شما سهم شاه در شکل یافتن این وقایع چه بود؟

عبدالمجید مجیدی: به نظر من، بزرگ ترین اشتباهی که هم شاه کرد و هم مصدق، این بود که با هم نساختند، به هم اعتماد نکردند. زمانی که قوام السطنته استعفا داد شاه مجددا فرمانی برای مصدق بعنوان نخست وزیر داد. به نظر من در آنجاست که گرفتاری اصلی شروع می شود. چون اطراف مصدق کسانی بودند مثل حسیبی، زیرک زاده، رضوی، و فاطمی، که آنها همه مخالف رژیم بودند، یعنی می خواستند رژیم را عوض بکنند. چون آنها همه تحصیل کرده فرانسه بودند و رادیکال فکر می کردند و مصدق را در جهتی فشار می دادند که مطابق میل آنها باشد.

آقای مجیدی، ولی دکتر مصدق مقاومت کرده بود و وفاداری خودش را به نظام سلطنتی ابراز کرده بود و با وجود این شاه با او مخالفت می کرد.

عبدالمجید مجیدی: من دارم وضع را مجسم می کنم، که آنها مرتب این کار را می کردند. مثلا هریمن در ملاقات آخرش با مصدق توافق می کنند که با انگلیس ها مذاکره بکنند، و دو روز بعد که می رود خداحافظی کند مصدق به کلی نظرش را عوض کرده بود. چون همانطور که عرض کردم شایگان و حسیبی و زیرک زاده و فاطمی نظر او را عوض کرده بودند. لذا این گرفتاری بود که شاه به مصدق اعتماد نمی کرد، مصدق هم به شاه اعتماد نمی کرد. به نظر من هر دوی آنها در مورد ۲۸ مرداد تقصیر دارند، اشتباه کردند.

آقای خسروخاور، همانطور که درواقع گفته شده است و در شواهد است، اساسا روی کار آمدن و شکل گیری دولت دکتر مصدق مرهون طرح ملی شدن صنعت نفت بود و درواقع مهم ترین ویژگی آن دوران بحث ملی شدن صنعت نفت است و در تمام دو سالی که دکتر مصدق بر روی کار بود این بحث نفت و مذاکرات با انگلیس و آمریکا بود که درواقع آن دوران را شکل می داد. شما فکر می کنید به تعریفی که آقای مجیدی گفتند این اصرار بر وجیه المله بودن باعث شد که مذاکرات دکتر مصدق ناکام بماند و عملا زمینه برای سرنگونی دولت او فراهم بشود، یا اینکه دلایل دیگری درواقع وجود داشت که اساسا اجازه نمی داد که این مذاکرات سرانجامی پیدا بکند؟

فرهاد خسروخاور: آقای مجیدی درست می گویند، این قضیه یک بعد روانی داشت، ولی این بعد روانی فقط وجیه المله بودن دکتر مصدق نبود و ایشان خودشان هم اذعان داشتند و در این زمینه هم کاملا حق با ایشان است، و خوب شاه هم مقصر بود. یعنی هر دو طرف مقصر بودند.

ولی یک بعد دیگر هم هست. یکی این که ما در آن موقع در جنگ سرد بودیم. درست است که ترومن سعی می کرد با مصدق کنار بیاید ولی در اوایل سال ۱۹۵۳ آیزونهاور بعنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب می شود و این کاملا مسئله را عوض می کند. آیزنهاور یک ژنرال بود و در جنگ دوم جهانی نقش بسیار اساسی بازی کرده بود و مثل بسیاری از ژنرال ها بعد نظامی او خیلی قوی بود. بعدا این که انگلستان موفق می شود که این را در حقیقت این را به آیزنهاور بقبولاند که اگر مصدق بماند کمونیست ها در ایران روی کار خواهند آمد. نمی گویم این خطر وجود نداشت ولی نه به آن شدتی که انگلیس ها می گفتند.

بنابراین مسئله فقط ابعاد روانی نیست، بلکه ابعاد سیاسی و بین المللی هم است و روی کار آمدن یک گروه سیاسی جدید در واشنگتن است، یعنی آیزنهاور و گروهش. به نظر من، بنابراین فقط اشتباه مصدق نیست که با انگلیس ها مذاکره نمی کرد، مسئله اساسی این است که انگلیس ها با این الگوی رفتاری که در این ۵۰ سال اخیر داشتند، از زمانی که از سال ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ نفت ایران را گرفتند و واقعا به ثمن بخس می خریدند و درمقابلش عربستان سعودی موفق شد در سطح بسیار بالاتری نفتش را به آمریکا بفروشد. انگستان با الگوی رفتاری خودش طوری عمل می کرد که واقعا هیچ نوع امکان این نبود که بشود به صداقتش اطمینان کرد. بنابراین مصدق حاضر نبود با انگلیس ها صحبت کند بخاطر این که فکر می کرد به آنها اعتماد نداشت، انگلیس ها به مصدق اعتماد نداشتند، شاه به مصدق اعتماد نداشت، مصدق به شاه اعتماد نداشت.

بنابراین یک مسئله تقریبا مثلثی است و فقط ابعاد روانی ندارد، ابعاد اجتماعی و سیاسی بین المللی دارد و ما باید این ابعاد را هم درنظر بگیریم. اشتباه بزرگی هم است که فقط مصدق نکرد بلکه آمریکا کرد که به این کودتا کرد، اشتباه بزرگی است که انگلستان کرد که اول نهضت شبه دمکراتیک در ایران را شکست، باعث که بعد از این مسئله تمام روشنفکران ایران به طرف حرکت های ضد دمکراتیک بروند، مثل حرکت های چپ افراطی یا حرکت های اسلامی افراطی.

نباید اذعان داشت که فقط مصدق اشتباه کرد. مصدق اشتباه کرد، روی آن شکی نیست. انگستان اشتباه کرد، روی آن شکی نیست، شاه اشتباه کرد، روی آن شکی نیست، آمریکا هم اشتباه کرد، روی آن شکی نیست. این یک قضیه ای است که در آن اشتباه ها دسته جمعی رخ داده است و ما نباید روی یک نفر این طوری انگشت بگذاریم. البته آقای مجیدی هم این کار را نکردند و گفتند که شاه هم اشتباه کرد. به نظر من این یک اشتباهی است که در حقیقت آمریکا هم در آن بسیار دخیل است.

آقای خسروخاور، همانطور که اشاره کردید در آن زمان کشورهای نفت خیز همسایه ایران هم بودند که با آمریکا یا با بریتانیا برای استخراج نفت معامله می کردند. این بحث ملی شدن صنعت نفت درواقع در ایران بود که شکل گرفت. چقدر این یک ایده بومی بود که از ذهن خود ایرانیان برآمده است، تا چه اندازه می شود این را زاییده تحولات و معادلات قدرت در آن زمان در منطقه دانست؟

فرهاد خسروخاور: این هر دوتا هست. در ایران این احساس بود و احساس درستی هم بود، احساس بچگانه ای نبود که انگستان و آن هفت شرکت نفتی که بودند، شرکت های انگلیسی، از بدو پیدایش نفت در ایران واقعا به قیمت بسیار بسیار نازل نفت ایران را می خریدند. قراردادی که آمریکا با عربستان سعودی امضا کرد واقعا چندین برابر قیمت نفت ایران به عربستان پول می داد. بنابراین در اینجا نفت ایران واقعا داشت به یغما می رفت.

آقای خسروخاور، ولی آیا ملی شدن صنعت نفت در نهایت به سود ایران تمام شد؟

فرهاد خسروخاور: مسئله اساسی این است که در کوتاه مدت این قابل بحث است و در دراز مدت قابل بحث است. به نظر من این ملی شدن نفت با اشتباهاتی که رخ داد و با مسائلی که رخ داد، باعث شد که مثلا اسلام بنیادگرا و اسلام افراطی در آن منطقه بوجود بیاید که یکی از پایه گذاران آن ایران بود. بخاطر همین مسائل، یا این به ضرر ایران شد، این اشتباه دسته جمعی گروه هایی است که بازیگران سیاسی و اجتماعی در آن موقع بودند که بعد بین الملی هم داشت.

آقای مجیدی، پاسخ شما به این سوال چیست؟ پیامدهای ملی شدن نفت در آن زمان را چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدالمجید مجیدی: من با نظر آقای خسروخاور موافق هستم. این حادثه ای بود که اتفاق افتاد که کسانی که در آن بازی می کردند نقش خود را با آینده نگری بازی نکردند. اگر آمریکا یک دید بلندمدتی داشت و به احتیاجات زودرس خود توجه نمی کرد خیلی وضع عوض می شد. آمریکایی ها می خواستند در خاورمیانه، به علت منابع نفت و گاز منطقه، نفوذ داشته باشند. در آن موقع، یعنی در زمان جنگ جهانی دوم، آمریکا فقط عربستان سعودی را داشت که آن قراردادی است که بین روزولت و ملک سعود امضا شد و نفت عربستان سعودی زیر نظر کمپانی عرب کو قرار گرفت. در کویت هم فقط کمپانی گیتی بود که جا داشت. نه در عراق و نه در ایران که دست [شرکت انگلیسی] "بی پی" بود حاضر نبودند که آمریکا را بپذیرند. آمریکایی ها همچنان مشغول این بودند که نفوذ کنند.

اولین طرحی که برای ملی شدن صنعت نفت به مجلس داده شد توسط شخصی بود به اسم رحیمیان. رحیمیان پیشنهاد کرد و مصدق که آن موقع نماینده مجلس بود با این طرح مخالفت کرد. دو سال بعد که جبهه ملی تشکیل شد مصدق ملی شدن نفت را پیشنهاد کرد. من فکر می کنم که آمریکایی ها یک نوعی ندایی دادند و اشاره ای فرستادند که ما با این طرح موافق هستیم. و تمام مدت هم آمریکایی ها با ملی شدن صنعت نفت ایران موافق بودند. به همین جهت هم است که در زمان ترومن تمام تلاش خود را کردند که یک نوع توافقی بشود که آمریکا سهمی در آن داشته باشد، که بالاخره سهم پیدا کرد. چون بعدا که کنسرسیوم تشکیل شد ۴۰ درصد نفت ایران در اختیار شرکت های نفتی آمریکایی قرار گرفت. خیلی مسئله پیچیده است، همانطور که آقای خسروخاور، گفتند یک مسئله ساده یک بعدی نبود. در این ماجرای به هم پیچیده، متاسفانه مملکت ما به این روز بدبختی افتاد. * برنامه رادیویی پژواک به بررسی رویدادها و مباحث مختلفی در حوزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اختصاص دارد. شما می توانید این برنامه را هر پنج شنبه شب در نیمه دوم برنامه جام جهان نما بشنوید. این برنامه صبح هر جمعه هم در برنامه چشم انداز بامدادی تکرار می شود و شما می توانید آن را از وبسایت ما نیز بشنوید و از طریق همین سایت دیدگاه ها و نظرات خود را در باره برنامه یا سخنان میهمانان برنامه به این نشانی بفرستید:

pezhwak@bbc.co