«دویستمین هفته گرد!»

Image caption علیزادۀ طوسی به مناسبت دویستمین هفته گرد «نامه ای از لندن» به این سی و دو زبان و بقیۀ زبانهای دنیای امروز به همۀ «انسان» های عالم «سلام» می کند

درود بر شما، و اَلسّلامُ عَلَیکُم!

امروز درست مصادف است با دویستمین هفته گردِ «نامه ای از لندن»، یعنی نامه های این بندۀ حقّ، علیزادۀ طوسی. به این مناسبت من و تنها دوست بی ریا و بی شیله پیله ام، استاد مصلح الدّین زشکی خراسانی، دامَ افاضاته، که او هم آب اویان (Evian) غربت را در لندن (London) می خورد، می خواهیم امروز را جشن بگیریم. چرا که نه؟ مگر ما چه مان است! جشن می گیریم و جای همۀ شما هم خالی!

دویست و چند هفته پیش، به سه نفر از بزرگان بخش فارسی بی بی سی پیشنهاد کردم که هر هفته مطلبی بنویسم با عنوان «نامه ای از لندن» و توی این نامه، برای شنونده های فارسی زبانی که پیدا خواهد کرد، (که پیدا کرده است و نگاهشان خواهد داشت) چیزهایی بنویسم که «عطر فرهنگ شرقی» داشته باشد و «طعم فرهنگ غربی»!

توصیف دهن پُرکنی است، امّا تو خالی نیست. کسی که اهل کلام باشد، خیلی چیزها از آن می گیرد، و آن «مقامات» که هم اهل کلامند، هم اهل معنی، از این پیشنهاد بدشان نیامد و خواستند که اولین نامۀ آزمایشی را بنویسم و ضبط نشده تحویلشان بدهم، و نوشتم و ضبط شده تحویلشان دادم.

Image caption «جغد»، تصویر سمبولیک استاد زشکی خراسانی، در نزد غربیها مظهر «حکمت» است، نه حامل «نحوست»

دو سه هفته ای که گذشت و خبری نشد. از مقام ردیف سوّم پرسیدم: «پس این نامه ای از لندن چی شد؟» لبخندی زد و گفت: «عالی بود! فقط می خواستیم ببینیم می شود به جای پنج دقیقه، زیر چهار دقیقه باشد؟» گفتم: «رباعی هم چهار مصراع بیشتر نیست، ولی کسی که بتواند خوبش را بگوید، چهار مصراع رباعیش می تواند کار ده تا قصیدۀ صد بیتی را بکند. خوب، اگر نامه ها درست سه دقیقه و سی ثانیه باشد، خوب است؟»

گفت: «عالی است! از همین هفته شروع می کنیم!» و من شروع کردم و نشان به آن نشانی که تا حالا یک نامه هم ننوشته ام که ضبط شده اش از سه دقیقه و سی ثانیه سر زده باشد، و حالا از آن اوّلین جمعه دویست هفته، یعنی یکهزار و چهار صد روز گذشته است، و «دویست» هفته، با اینکه «هشت» هفته کم دارد تا بشود «چهار» سال تمام، عدد قشنگی است، از «چهار» و «دویست و هشت» خیلی قشنگتر است و ضمناً اهمیت و استقلال را از«سال» می گیرد و می دهد به «نامه های هفتگی علیزادۀ طوسی از لندن».

بنا بر این، چه کار داریم که همه مشغول کارهای مهمّ خودشان هستند، و چه کار داریم که از هیچکس نباید انتظار داشت که چشم و گوشش را از این همه کسها وچیزهای مهمّ دنیا بر دارد، و ما را ببیند و حرف ما را بشنود!

Image caption «هُدهُد»، نامه رسانِ علیزادۀ طوسی، در سبزه زاری بین غرب اقصی و شرق اوسط

ما هم، یعنی من و دوست بی ریا و بی شیله پیله ام، استاد مصلح الدّین زشکی خراسانی، کار خودمان را می کنیم. یعنی امروز را که «دویستمین هفته گرد» نامه ای از لندن است، با نان سنگک تازه و پنیر لیقوان و حلوا اردۀ اردکان و ماءالشّعیر شیراز و چای لاهیجان و پستۀ گناباد و چی و چی و چی، جای همه تان خالی، جشن می گیریم.

رفیق شفیق و درست پیمان من، استاد زشکی هم به این مناسبت یک رباعی گفته است که آن را حسن ختام این نامه می کنم:

در نامۀ تو حرف، حسابی دارد، با ظاهرِ ساده، پیچ و تابی دارد! خواننده اگر اهل تأمّل باشد، در پیش مگو نامه، کتابی دارد.