آیت الله و ملکه؛ موضع بریتانیا در جنگ ایران و عراق چه بود؟

ماگارت تاچر نخست وزیر وقت بریتانیا
Image caption مارگارت تاچر، نخست وزیر بریتانیا در آغاز جنگ ایران و عراق بود

موضع و موقعیت ۳۰ سال پیش بریتانیا در طول جنگ طولانی ایران و عراق، گرچه به دلیل تغییر و تحولات گوناگون در روابط لندن و تهران ثابت نماند، ولی در مجموع، با توجه به ارتباطات تاریخی و منافع اقتصادی بریتانیا در خاورمیانه، بخشی از استراتژی غرب در قبال نظام نوبنیاد جمهوری اسلامی ایران بود.

اشغال سفارت آمریکا در تهران ۸ ماه پس از پیروزی انقلاب و به گروگان گرفتن کارکنان آن، که به قطع روابط تهران و واشنگتن منجر شد، در تمام طول سال ۱۳۵۸ خورشیدی مهمترین خبر رسانه های بین المللی درباره ایران باقی ماند، در صورتی که روابط حکومت جدید در ایران با بریتانیا نیز از بدو امر بشدت رو به تیرگی گذاشته بود.

تغییر آنی نام خیابان «چرچیل» به «بابی سندز» ( عضو ارتش سری جمهوریخواه ایرلند شمالی که در اثر اعتصاب غذا در زندان درگذشت) آن هم در کنار سفارت بریتانیا در تهران، حتی اگر در وزارت امور خارجه بریتانیا حرکتی نمادین ناشی از احساسات سیاسی یک نظام انقلابی ارزیابی شد، از دیدگاه بعضی آگاهان نمایانگر دیپلماسی جدید ایران در قبال غرب بود؛ روش و سیاستی که تا امروز ادامه یافته است.

ادامه تظاهرات در مقابل سفارتخانه بریتانیا در تهران، رفتار خشونت آمیز با برخی از نمایندگان کلیسای اسقفی در اصفهان و دوباره مطرح کردن مداخلات تاریخی بریتانیا در تحولات سیاسی ایران، به ویژه در قرن بیستم مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی کردن نفت توسط محمد مصدق و نهایتا طرح و اجرای کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت او، نخست وزیر جدید بریتانیا، مارگرت تاچر را متقاعد کرد که روابط با دولت انقلابی ایران به سادگی عادی نخواهد شد.

درسال ۱۳۵۸ بریتانیا فعالیت عادی سفارتخانه اش در تهران را متوقف کرد و روابط دیپلماتیک دو کشور تا پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ در پایین ترین سطح باقی ماند.

آغاز زمزمه های جنگ

اگر چهار سال پیش از انقلاب، قدرت بازدارنده ارتش شاهنشاهی ایران بود که جلو هدف های توسعه طلبانه حکومت حزب بعث عراق نسبت به ایران را سد کرده بود، در نخستین سال های پس از انقلاب از آن نیروی بازدارنده چیز زیادی باقی نمانده بود و به همین دلیل وقوع یک جنگ محتمل تر می نمود حتی اگر نمی شد زمان آن را پیش بینی کرد.

تیره شدن روابط سیاسی ایران انقلابی با دنیای غرب، صدام حسین، رئیس جمهوری عراق را مطمئن ساخت که امتیاز گرفتن از یک ایران عاری از حامیان قدرتمند بین المللی امر ساده تری خواهد بود.

Image caption درسال ۱۳۵۸ بریتانیا فعالیت عادی سفارتخانه اش در تهران را متوقف کرد و روابط دیپلماتیک دو کشور تا پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ در پایین ترین سطح باقی ماند

حدود ۱۰ ماه پیش از آغاز حمله عراق به درون مرزهای ایران و در گرماگرم توجه خاص رسانه های بین المللی به سرنوشت گروگان های آمریکایی در تهران، انتشار بیانیه ای از طرف سفیر عراق در بیروت در پائیز ۱۳۵۸ نظر رسانه های بین المللی را چندان به خود جلب نکرد.

در آن بیانیه، دولت عراق صراحتا خواستار " احیاء حقوق عراق در شط العرب" شد و تأکید کرد که ایران "باید با تغییر قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره موافقت کند."

سفیر عراق در لبنان همچنین از ایران خواست تا ۳ جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در خلیج فارس را که ایران در سال ۱۹۷۱ تصرف کرده بود "بی درنگ ترک کند."

صدام حسین که قرارداد سال ۱۹۷۵ الجزایر را زیر فشارهای بین المللی و با اکراه با شاه ایران امضاء کرده بود، تصفیه ارتش قدرتمند ایران از فرماندهان ارشدش توسط انقلابیون را فرصتی مناسب یافت تا دوباره هم مدعی حاکمیت عراق بر تمامی آبراه مرزی شط العرب شود و هم با تصاحب استان خوزستان ایران، به یکی از آرزوهای دیرینه حزب بعث جامه عمل بپوشاند.

از طرف دیگر، آیت الله خمینی، رهبر انقلاب ایران، که بیشتر سال های تبعید را در عراق سپری کرده بود و احساسات و خواسته های سیاسی اکثریت شیعه آنرا از نزدیک می شناخت، اکنون از موضع قدرت به شیعیان عراق توصیه می کرد علیه حکومت اقلیت سنی به پا خیزند؛ سخنانی که بنیان شعار "صدور انقلاب اسلامی" شد و غرب و متحدان عرب آن را سخت به تشویش انداخت.

استراتژی بریتانیا

از دیدگاه بریتانیا در آن سال ها، نه صدام حسین، که تازه یک قرارداد پانزده ساله دوستی با اتحاد شوروی (سابق) امضا کرده بود، و نه ایران انقلابی که تمام قراردادها و همکاری های سیاسی – نظامی دوران حکومت شاه با غرب را ملغی کرده بود، هیچ یک، حتی در میان- مدت هم، یک شریک استراتژیک بالقوه محسوب نمی شدند.

Image caption سفارت ایران در لندن؛ روابط سیاسی ایران و بریتانیا در دوره جنگ در پایین ترین سطح قرار داشت

نگرانی لندن، در محله نخست، بیشتر از احتمال تأثیر انقلاب ایران بر فدراسیون نوپای امارات متحد عربی و بعد سرایت احتمالی آن به عربستان سعودی، کویت و عمان بود که همواره روابط بسیار نزدیکی با بریتانیا داشته اند.

به طور نمونه، تکرار ادعای تاریخی ایران بر مالکیت بحرین توسط یکی از روحانیون انقلابی در تهران و یا تأکید آیت الله خمینی بر حجاز خواندن عربستان سعودی کمکی به رفع یا تخفیف این نگرانی ها نکرد.

در واشنگتن، رونالد ریگان، رئیس جمهوری جدید، بیشتر از تغییر ۱۸۰ درجه ای موضع ایران از یک کشور دوست اسرائیل به دشمن شماره یک تل آویو نگران بود. جالب اینجا است که دشمنی با اسرائیل تنها موضع مشترک بین آیت الله خمینی و صدام حسین بود.

آمریکا که بعد از ماجرای گروگانگیری کارکنان سفارتخانه اش در تهران، شاهد رسمیت یافتن شعار "مرگ بر آمریکا و اسرائیل" بود، شاید بیش از متحدان اروپایی خود احتمال صدور آرمان های انقلاب اسلامی ایران را خطری جدی علیه توازن قدرت در منطقه می دید؛ دیدگاهی که پس از گذشت ۳۰ سال و زمامداری پنج رئیس جمهوری، همچنان در واشنگتن باقی است.

تقویت بنیه نظامی اسرائیل و عربستان سعودی و تأسیس شورای همکاری خلیج فارس و استقرار شناورهای نظامی بیشتر در خلیج فارس، از نخستین هشدار های غرب به رهبران جمهوری اسلامی ایران در این زمینه بود.

آغاز جنگ

در چنین شرایطی انتظار نمی رفت که دولت های غربی حمله روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ ارتش صدام حسین به خاک ایران را علنآ تقبیح یا محکوم کنند. در ابتدا، استراتژی غرب بیشتر به تماشای اوضاع و بررسی نتایج اولیه آن شباهت پیدا کرد.

رونالد ریگان، رییس جمهوری آمریکا، که با جمهوری اسلامی قطع رابطه کرده بود، در میان متحدان خود بیش از همه به روی پشتیبانی مارگرت تاچر، نخست وزیر بریتانیا حساب می کرد که گرچه در سطحی پایین، ولی هنوز روابط دیپلماتیک با ایران را حفظ کرده بود.

Image caption رونالد ریگان، رییس جمهوری آمریکا (سمت چپ) که با جمهوری اسلامی قطع رابطه کرده بود، در میان متحدان خود بیش از همه به روی پشتیبانی مارگرت تاچر، نخست وزیر بریتانیا حساب می کرد که گرچه در سطحی پایین، ولی هنوز روابط دیپلماتیک با ایران را حفظ کرده بود

پشتیبانی کامل دولت بریتانیا از مواضع واشنگتن در قبال جنگ نیز، شهرت "فرمانبردار آمریکا" را از سوی ایران عاید بریتانیا کرد که تا به امروزهمچنان دوام یافته است.

نخستین اقدام رسمی دولت های غربی توصیه به هر دو طرف مخاصمه به خویشتن داری و جلوگیری از گسترش دامنه برخورد های مرزی و برقراری آتش بس بود.

ولی پیشروی سریع ارتش عراق در مناطق مرزی ایران و وارد آوردن آسیب های سنگین به تاسیسات نفت در آبادان و نهایتا تصرف خرمشهر، کارشناسان و ناظران غربی را بر آن داشت تا عمر این جنگ را کوتاه دیده و نتیجه سیاسی آنرا تضعیف حکومت انقلابی ایران، دست کشیدن از شعار صدور انقلاب و سرافکندگی رهبران آن در مقابل مردم ایران برآورد کنند.

بر اساس این ارزیابی عجولانه، غرب با به تصویب رساندن قطعنامه ۵۸۲ در شورای امنیت طرفین مخاصمه را به قبول آتش بس فرا خواند که آیت الله خمینی آن را درجا رد کرد. در واقع، مخالفت رهبر انقلاب ایران با هر نوع سازش سیاسی با عراق و قدرت های غربی برای پایان دادن به جنگ، استراتژی نظامی و دیپلماتیک ایران در طول جنگ شد.

شروط ایران برای ترک مخاصمه، تعیین کشور متجاوز از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد، پرداخت غرامت از طرف عراق برای جبران خسارات مالی و جانی ناشی از جنگ " تحمیلی" و نهایتأ، تأسیس یک حکومت اکثریت شیعه در عراق بود. خواسته هایی که با بی اعتنایی کامل غرب رو به رو شد.

توازن نیرو ها

در هنگام آغاز جنگ، عراق با صرف ۲۵ میلیارد دلار در سال، بزرگ ترین وارد کننده تسلیحات نظامی در دنیا بود.

اتحاد جماهیر شوروی (سابق) با برخورداری از ۳۰ درصد و فرانسه با داشتن ۲۵ درصد از بازار اسلحه وارداتی عراق بزرگترین صادر کنندگان جنگ افزار به آن کشور بودند. چین، آلمان غربی (سابق) و بریتانیا در ردیف های پایین تر قرار داشتند.

بخش بزرگی از هزینه خرید این تسلیحات را دولت های عرب منطقه خلیج فارس پرداختند.

ایران که تحت تحریم تسلیحاتی دولت های غربی قرار گرفته بود، نخست بیشتر سلاح های خود را از چین، کره شمالی، آرژانتین و سوریه تأمین کرد و بعد با ادامه جنگ بطور گسترده ای وارد بازار آزاد معاملات اسلحه شد.

از لحاظ ساز و برگ پیشرفته نظامی، عراق به مراتب مجهزتر از ایران بود.

ایستادگی نظامی و دیپلماسی آشتی ناپذیر ایران

بی تردید از هم پاشیدگی سلسله مراتب فرماندهی و پراکنده شدن آنچه که از صفوف ارتش شاهنشاهی ایران باقی مانده بود شرایط را برای هر مهاجم بالقوه ای مناسب تر کرده بود.

محاکمات سریع و اعدام های انقلابی نخبه ترین فرماندهان ارتش ایران، صدام حسین را متقاعد کرده بود که با حمایت مالی حکمرانان عرب جنوب خلیج فارس و مساعدت های مالی و تسلیحاتی کشورهای غربی، هم قدردانی آنها را برای تضعیف موقعیت ایران انقلابی برای خود خواهد خرید و هم اینکه به آرزوی دیرینه خود که تبدیل عراق به قدرت بدون رقیب در منطقه بود خواهد رسید.

ولی مقاومت نیروهای تازه شکل گرفته سپاه پاسداران و بسیج در ایران و چند مورد ضد حمله های متهورانه آنها به درون خاک عراق، محاسبات صدام حسین و حامیان خارجی او را تا حد زیادی برهم ریخت و دیری نگذشت که جنگ ایران و عراق به تقابلی فرسایشی بدل شد.

Image caption نخست وزیر وقت بریتانیا و پادشاه سابق عربستان؛ بریتانیا از تاثیر تحولات ایران بر کشورهای حاشیه خلیج فارس نگران بود

برای دولت های غربی که مایل نبودند هیچ یک از دو کشور متخاصم به یک پیروزی مطلق دست یابد ادامه یک جنگ فرسایشی، آن هم بیشتر متمرکز در مناطق مرزی ایران و عراق، شرایطی کمتر نگران کننده و تا حدی دلخواه هم بود چون به تضعیف دو قدرت اصلی ضد اسرائیل در منطقه منجر می شد.

ولی چند مورد حملات متقابل نیروهای ایران، به ویژه باز پس گرفتن خرمشهر و حتی پیشروی به درون خاک عراق و بستن مدخل آبراه شط العرب به سوی بصره ، برای نخستین بار امکان شکست صدام حسین در جنگ را در اذهان دولت ها و کارشناسان غربی مطرح کرد و همه ناگهان به فکر یافتن یک راه حل سیاسی افتادند.

شوروی (سابق) نیز که روی همکاری های درازمدت با حکومت بعثی عراق سرمایه گذاری وسیع کرده بود و برای جلوگیری از شکست عراق وام و اسلحه بیشتر در اختیار صدام حسین می گذاشت، در این راه با غرب همراه شد.

در این مرحله از جنگ هر پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل مجددأ برای ترغیب ایران به قبول آتش بس به تکاپو افتادند؛ حتی صدام حسن حاضر شد در ازای قبول ترک مخاصمه از طرف ایران، مجددأ بر اعتبار قرارداد الجزیره صحه بگذارد. ولی آیت الله خمینی مصالحه را نپذیرفت.

بریتانیا و رسوایی ایران- کونترا

فاش شدن قرارهای پنهانی بین آمریکا، اسرائیل و ایران در اواسط دهه ۱۹۸۰ برای ارسال اسلحه و قطعات یدکی شکاری بمب افکن های فانتوم به ایران که در جریان سفر محرمانه سرهنگ آمریکایی، اولیور نورث به همراه رابرت مک فارلن، از دیپلمات های پرسابقه آمریکا به تهران صورت گرفت، متحدان اروپایی آمریکا، به ویژه بریتانیا را به شدت مردد و نگران کرد.

بریتانیا، با وجود داشتن منافع خاص خود در خاورمیانه همواره اتحاد با ایالات متحده و پشتیبانی از استراتژی آمریکا در این منطقه را به سود منافع ملی خود دانسته است، تحریم فروش اسلحه به ایران ، کشوری که تا پیش از انقلاب یکی از بزرگترین مشتریان تسلیحات سنگین ساخت بریتانیا بود، بیشتر در راستای همان خط مشی سنتی پذیرفته بود.

با فاش شدن تماس های درسطح بالا با مقامات ایران به دستور رونالد ریگان، و معاملات پنهانی اسلحه بین ایران و آمریکا، متحدان اروپایی واشنگتن که با از دست دادن معاملات پرسود با ایران خود را بازنده اصلی ماجرا یافته بودند، نسبت به نیات واستراتژی واقعی آمریکا در قبال ایران تردید پیدا کرده و به تدریج باب مذاکراتی نه چندان آشکار و انجام معامله با جمهوری اسلامی ایران را گشودند.

آتش بس

ادامه جنگ و گسترش دامنه آن از مناطق مرزی به حملات موشکی دو طرف علیه پایتخت و شهرهای بزرگ یکدیگر، دولت های غربی را واداشت تا برای جلوگیری از ادامه کارزاری بی نتیجه که بیش از یک میلیون کشته و زخمی بجای گذاشته بود به طور جدی تری وارد عمل شوند.

در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۳ خورشیدی) شورای امنیت سازمان ملل بأتفاق آرا قطعنامه ای تصویب کرد که از ایران و عراق می خواست فور آتش بس اعلام کنند.

Image caption مخالفت رهبر انقلاب ایران با هر نوع سازش سیاسی با عراق و قدرت های غربی برای پایان دادن به جنگ، استراتژی نظامی و دیپلماتیک ایران در طول جنگ شد

دولت ایران، با این استدلال که قطعنامه جدید همچنان کشور متجاوز را مشخص نمی کند، آن را نپذیرفت.

ولی کمتر از یک سال بعد از آن، سختی های ناشی از ادامه جنگ، آیت الله خمینی را ناچار به قبول ترک مخاصمه کرد.

جالب اینجا است که دو سال پس از پایان مخاصمات، تمام خواسته های ایران برای پایان دادن به جنگ عملی شد، البته نه به دلیل حسن نیت غرب نسبت به ایران، بلکه بعلت دشمنی غرب علیه صدام حسین پس از تصرف کویت.

در سال ۱۹۹۰، نمایندگان دولت های غربی در شورای امنیت، در اقدامی دیپلماتیک برای فراهم کردن زمینه عملیات نظامی برای آزاد سازی کویت، یکی پس از دیگری عراق را آغاز کننده جنگ علیه ایران شناخته، صدام حسین را به استفاده از سلاح های شیمیایی علیه نیروهای ایران و کشتار جمعی غیر نظامیان در کردستان عراق متهم و حق ایران برای طلب کردن غرامت جنگی را به رسمیت شناختند.

تا سرنگونی حکومت حزب بعث در عراق توسط ارتش های آمریکا و بریتانیا در سال ۲۰۰۳، صدام حسین نه دیگر از مالکیت عراق بر کل شط العرب سخنی گفت و نه از تعلق داشتن استان خوزستان ایران به دنیای عرب.

از شگفتی های تاریخچه پر فراز و نشیب رابطه صدام حسین با ایران در مقابل هدف های غرب در منطقه، یکی هم این است که در آستانه آغاز عملیات نظامی غرب برای آزاد کردن کویت از اشغال ارتش عراق، صدام حسین بیشتر هواپیماهای نظامی خود را نزد ایران به امانت سپرد!

ولی مهم ترین تغییر که حدس قریب به یقین رهبران جمهوری اسلامی ایران هرگز آن را در خواب هم نمی دیدند تحقق یافتن آرزوی آیت الله خمینی برای تشکیل یک دولت اکثریت شیعه درعراق بود، آن هم توسط آمریکا و بریتانیا.

ایران و بریتانیا بعد از جنگ

در سال ۱۹۸۸، پس از هفت سال وقفه، بین ایران و بریتانیا روابط کامل دیپلماتیک برقرار شد؛ ولی دیری نپائید که جنجال بر سر رمان «آیه های شیطانی» نوشته سلمان رشدی، نویسنده هندی تبار اهل بریتانیا و صدور فتوای آیت الله خمینی علیه جان او روابط دو کشور را بشدت تیره کرد.

Image caption روابط سیاسی ایران و بریتانیا در دوره جنگ و هممان با نخست وزیری مارگارت تاچر دوران تیره ای را سپری کرد اما در ۲۰ سال گذشته روابط دو کشور به دلیل سوء ظن های کهنه و نو همچنان غیر دوستانه باقی مانده است

در ماه مارس ۱۹۸۹ با رأی مجلس ایران روابط دیپلماتیک با بریتانیا قطع شد که تا ماه سپتامبر ۱۹۹۰ برقرار ماند.

ولی در ۲۰ سال گذشته روابط دو کشور به دلیل سوء ظن های کهنه و نو همچنان غیر دوستانه باقی مانده است.

ایران، بریتانیا را عامل اصلی تبلیغات ضد خود در میان کشورهای عرب منطقه، حامی مخالفان مسلح و غیر مسلح جمهوری اسلامی و دنباله رو" سیاست های توسعه طلبانه آمریکا" در خاورمیانه می شناسد.

بریتانیا نیز به نوبه خود، ایران را عامل بی ثباتی در منطقه و تهدیدی علیه امنیت اسرائیل دانسته و هدف های اعلام شده ایران برای داشتن فن آوری هسته ای و صنعت غنی سازی اورانیوم را با سوء ظن شدید می نگرد.