عمامه و تفنگ؛ روحانیون شیعه ایران در جبهه های جنگ

آیت الله خامنه ای
Image caption آیت الله علی خامنه ای با لباس پاسداری در جبهه های جنگ

جنگ ایران و عراق زمانی آغاز شد که حوزه‌ علمیه‌ مملو از جوانان شده بود؛ جوان‌هایی که پس از انقلاب، با سوداهای انقلابی و آرمانی، برای تحصیل علوم دینی، دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها را ترک کرده بودند تا روحانی شوند.

از دوران مشروطیت تاکنون، هیچ وقت این اندازه، سرمایه‌ انسانی حوزه‌ها‌ی علمیه در کیفیت و کمیت غنا پیدا نکرده بود.

اغلب طلبه‌ها، پیش از ورود به حوزه، فاقد آموزش جدید بودند و بیشتر از طبقه‌ فرودست جامعه می‌آمدند.

پس از انقلاب، جوانان تحصیل‌کرده‌ بسیاری از طبقه متوسط به جدّ می‌خواستند به وظیفه‌ دینی خود عمل کنند و گمان داشتند تحصیل علوم دینی بهترین راه برای دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی، مغلوب کردن ایدئولوژی‌های فاسد شرقی و غربی و کمک به مسلمانان و بل مستضعفان جهان است.

از حجره به سنگر

پس از انقلاب، جنگ عرصه‌ی تازه‌ای پیش روی جوانانِ تازه‌ طلبه‌شده گشود تا میزان دین‌داری و ایثار و از خودگذشتگی خود را به آزمون بگذارند.

شمار فراوانی از طلبه‌های جوان – که بسیاری از آن‌ها حتی دروس مقدماتی را نیز به پایان نرسانده بودند – راهی جنگ شدند.

پس از مدتی مدیران حوزه دستور دادند طلابی که به جنگ می‌روند، گمنام و بی‌نشان نروند تا مردم فکر نکنند روحانیت مردم را به شرکت در جبهه‌ها فرامی‌خواند، اما خود عافیت‌جویی می‌کند. قرار شد روحانیان در جبهه‌ها، هر جا که ممکن است به جای کلاهخود، عمامه بر سر بگذارند تا شناخته شوند.

بدین ترتیب گمان می‌رفت که هم بار تبلیغی حضور روحانیان افزایش می‌یابد، هم اگر رزمندگان مسأله‌ای شرعی دارند می‌توانند از روحانیان بپرسند، هم دهانِ دشمنان روحانیت‌ستیز جمهوری اسلامی بسته می‌شود.

به تدریج، بسیج روحانیون تشکیل شد. سازمان تبلیغات اسلامی و دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ علمیه‌ قم با همکاری سازمان‌ عقیدتی-سیاسی نیروهای مسلح، کار اعزام روحانیون به جبهه‌ها را سامان دادند.

Image caption روحانیون در جبهه ها به سربازان کمک مالی هم می کردند و سئوالات شرع آنها را پاسخ می دادند؛ عکس از آلفرد یعقوب زاده

بیشتر روحانیانی که برای اجرای کارهای تبلیغی و مراسم مذهبی و سیاسی به جبهه می‌رفتند، فاقد آموزش نظامی بودند. اما روحانیانی که علاوه بر وظایف روحانی خود می‌خواستند مانند یک سرباز نیز بجنگند، بیشتر در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آموزش می‌دیدند تا ارتش.

در سال‌های واپسین جنگ، تیپ ۸۳ امام صادق شکل گرفت که روحانی- بسیجی تربیت می‌کرد. لباس رسمی اعضای این تیپ، یونیفورم نظامیِ بسیجی با عمامه بود و به همین شکل هم در مانورها رژه می‌رفتند.

این تیپ تا امروز نیز وجود دارد، ولی وظایف آن از دفاع در برابر دشمن خارجی به حفظ نظم سیاسی و امنیتی حوزه تغییر کرده است. تیپ ۸۳ امام صادق اکنون مسئول واحدهای گوناگون مدارس علمیه در قم و مشهد و شهرهای دیگر است. طلبه‌ها وقت دریافت حقوق ماهیانه‌ خود گاه به رزمندگان کمک مالی نیز می‌کردند. حقوق ماهانه‌ طلاب، آن زمان، ناچیز بود. در نتیجه کمک مالی طلبه‌ها به رزمندگان بیشتر معنای نمادین داشت. چشیدنِ طعم نظامی‌گری

Image caption اکبر هاشمی رفسنجانی پس از خلع بنی صدر از ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا، عملا فرماندهی جنگ را بر عهده داشت

با انقلاب ایران و اشغال مراکز نظامی و انتظامی، طعم نظامی‌گری از روزهای نخست انقلاب در کام روحانیت ریخته شد. از جمله مسئولیت کمیته‌های انقلاب اسلامی به دست روحانیان افتاد. روحانیان در ارتش و سپاه نیز مناصب مهمی را به دست گرفتند. اما جنگ مجال گسترده‌تر و شاید مشروع‌تری به روحانیت داد تا لباس سربازی به تن کند، فرماندهی نظامی را به عهده گیرد یا با جنگ‌افزارهای پیشرفته آشنا شود.

جز مدتی کوتاه، فرماندهان بلندپایه‌ ارتش و سپاه زیر نظر آیت الله علی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی جنگ را پیش می‌بردند. بسیاری از روحانیان خوی نظامی‌گری را از زی طلبگی خوش‌تر یافتند و در مناصب نظامی باقی ماندند.

سازمان پر برگ و ساز عقیدتی سیاسی نیروهای مسلح هزاران روحانی نظامی را به استخدام خود درآورد و تا امروز می‌آورد. روحانیانِ جوان‌تر و آرمان‌گراتر بیشتر ترجیح دادند شناخته نشوند، در خط مقدم با دشمن عراقی بجنگند و حتی بیشتر از یک بسیجی غیرروحانی فداکاری کنند.

شمار این نوع جوانان اندک نبود. قطار بلندی از نامِ کشته‌شدگانِ پاک‌باخته‌ روحانی می‌توان پیش چشم تصویر کرد. اما روحانیانِ بلندپایه یا پرآوازه، اغلب یا برای بازدید به جبهه می‌رفتند یا برای به دست آوردن اعتبار و شهرتِ افزون‌تر در محل و شهر خود یا دستیابی به امتیازهای سیاسی در پایتخت.

جبهه‌های جنگ برای بسیاری از روحانیانِ سیاست‌پیشه هم فرصتی بود برای سرمایه‌گذاری سیاسی.

مسلمان‌کشی و مشروعیت جنگ

پشتیبانی مادی و معنوی از جنگ در حوزه‌ علمیه فراگیر نبود. میان نسل جوان انقلابی و طبقه‌ سنتی محافظه‌کار، از سال‌های پیش از انقلاب شکافی افتاده و به تدریج آشکارتر و ژرف‌تر شده بود. با جنگ این شکاف نمایان‌تر شد.

پیش از انقلاب، بسیاری از مراجع تقلید از جمله آیت الله محسن حکیم در نجف، در اعتراض به آیت الله خمینی از او پرسیده بودند با چه توجیه شرعی جوان‌ها را آماج گلوله می‌کند. پرسش از مشروعیت جنگ و فرستادن جوانان به جبهه‌ها نیز چندان ریشه‌دار بود که بسیاری از روحانیان بلندپایه را به سکوت آشکار و مخالفت پنهانی با جنگ برانگیخت.

شماری از مراجع تقلید، آیت الله خمینی را در تحریک صدام به حمله‌ نظامی مقصر می‌دانستند. برخی دیگر باور داشتند آیت الله خمینی امکان آشتی و پایان دادن به جنگ را داشته، اما عامدانه در پی دامن‌گستر کردن آتش جنگ بوده است.

آن‌طور که اکبر هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با صادق زیباکلام نقل کرده آیت الله خمینی بارها گفته است: «صدام جنایتکاری است که با پای خودش به دام آمد و نباید دست از سرش برداریم.»

Image caption روحانیون با عمامه و حتی گاهی با عبا در جبهه های جنگ حاضر می شدند؛ عکس از الفرد یعقوب زاده

آیت الله خمینی باور داشت «جنگ راهی پیش ما گذاشت که مشکلات منطقه را حل کنیم.» (هاشمی بدون رتوش، صص. ۲۷۸-۲۷۷)

در آیه‌ نهم سوره‌ حجراتِ قرآن آمده است اگر دو گروه مؤمن با یکدیگر جنگ کنند، نخست میان آنها آشتی برقرار کنید. اگر یک طرف بر دیگری سرکشی کرد، با طرف سرکش بجنگید تا به امر خدا وفا کند. اگر از سرکشی دست برداشت، میان آن دو گروه به عدالت آشتی برقرار کنید.

در حالی که بسیاری از مراجع تقلید و مجتهدان شیعه، در ایران و عراق، جنگ این دو کشور را نزاع میان دو گروه مسلمان می‌دانستند که باید به سمت آشتی پیش رود، آیت الله خمینی، صدام و حکومت عراق را کافر می‌دانست و جنگ را جنگ میان اسلام و کفر تعریف می‌کرد نه میان دو ملت مسلمان.

در اسلام احکام فقهی جنگ میان دو طرف مسلمان با جنگ مسلمانان با کافران تفاوت‌های بسیار دارد. برای بسیاری از روحانیان سنتی، سیاست نظامی آیت الله خمینی فاقد وجاهت و مشروعیت دینی بود. سال‌های پنجاه و نه، شصت و شصت و یک خورشیدی، دوران برخورد خشن آیت الله خمینی با روحانیان مخالف خود بود.

آیت الله شریعتمداری، آیت الله محمد روحانی، آیت الله صادق روحانی، آیت الله حسن قمی و آیت الله محمد شیرازی در این سال‌ها به ضرب دستگاهِ امنیتی سرکوب شدند.

در سال ۶۱ خورشیدی، آیت الله خمینی در دیدار نوروزی خود با مقامات جمهوری اسلامی – بدون نام بردن از آیت الله محمدرضا گلپایگانی – به او و دیگر مراجعی که از جمهوری اسلامی انتقاد می‌کردند به تلخی تاخت.

در چنین فضایی، روحانیان را یارای آشکار کردن مخالفت خود با تصمیم‌های آیت الله خمینی نبود. بر این اساس، به سختی می‌توان گفت بدنه‌ سنتی حوزه، طلبه‌ها را به رفتن به جبهه تشویق می‌کرد.

تشویق و تبلیغات هرچه بود، دولتی بود و روحانیان جوان را هدف می‌گرفت.

جنگ، مسئولیت و تاریخ

جنگ‌های ایران و روس در نیمه‌ نخست سده‌ نوزدهم که به شکست ایران و بسته شدن معاهده‌‌های گلستان و ترکمانچای انجامید، زخمی عفونت‌بار بر تنِ وجدانِ ملی ایرانیان نهاد.

Image caption آیت الله خامنه ای و گروهی از سربازان و فرماندهان جنگ

بخشی از روحانیت، در دست و پا کردن مشروعیت مذهبی و برانگیختن مردم برای شرکت در جنگ نقشی انکارناپذیر داشت. جنگ ایران و عراق نیز کمابیش چنین روند و فرجامی یافت.

بخشی از روحانیان که حاکم بودند از آن استقبال کردند و تا مرز نوشیدن جام زهر از تداوم آن دفاع کردند.

تاریخ اما همچنان تاریک است. معلوم نیست آیا در آینده‌ نزدیک، روحانیت بخشی از مسئولیت جنگ را می‌پذیرد؟ یا آن دسته از روحانیانی که از آغاز با جنگ مخالف بودند، آیا مجال ابراز مخالفت و محکوم کردن جنگ را می‌یابند؟

کامیابی‌های جنگ را فاتحان و حاکمان از آنِ خود می‌کنند. چه کسی مسئولیتِ ناکامی‌ها را به دوش می‌گیرد؟