«دکّان صدقات و مغازۀ خیریه»

Image caption به مغازۀ خیریۀ علیزادۀ طوسی خوش آمدید!

توی مغازۀ خیریۀ سر کوچه، که من هر چند روز یکبار سری به آن می زنم، ببینم میان کتابهایی که این چند روزه مردم آورده اند، خیرات کرده اند، کتاب به درد من بخوری هست یا نه، شاید هیچوقت انّفاق نیفتاده بود که یک پدر و مادر جوان ببینم که با پسر پنج شش ساله و دختر هفت هشت ساله شان آمده باشند دسته جمعی لباس بخرند.

اوّل این را بگویم که این زن و شوهر و بچّه هاشان هم واقعاً زیبا بودند، هم تندرست و شاداب بودند، هم سنگین و موقّر. اگر صبح یکشنبه آنها را توی یک نمایشگاه نقّاشی می دیدم، توی دلم می گفتم: «شکر خدا که هنوز هم آدم اینجا یک خانوادۀ طبقۀ متوسّطِ سنّتی را می بیند که به جای... به جای ... به جای هرچی شما فکر کنید، پا می شوند، دسته جمعی می آیند نمایشگاه نقّاشی!».

نه خیر! خیلی وقت است که توی محلّۀ خودم خانواده هایی ندیده ام که حالات و رفتارشان بگوید از خانواده های طبقۀ متوسّط سنّتی انگلیسی هستند. گوش تیز کردم، فهمیدم که دارند به زبان لهستانی با هم حرف می زنند. فکر کردم باید از لهستانیهایی باشند که همین تازگیها، با همین لباسی که به تنشان هست، وارد لندن شده اند و دوستها یا قوم و خویشهایی که اینجا دارند، به شان گفته اند:

«چهار تاییتان ده بیست پوند ور می دارید، می روید به همین مغازۀ خیریه، توی بازارچۀ محلّه، از کت و دامن و کت و شلوار و پالتو و پیراهن بگیر تا کفش و کلاه و دستکش وشال گردن، هرچی می خواهید، با همین پول می خرید!».

به روی همه شان لبخند دوستی و همسایگی و همطبقگی و همدردی زدم و خودم را، بدون اینکه قصد خریدن لباس داشته باشم، به دیدن کتهای مردانه مشغول کردم تا خانوادۀ تازه مهاجر لهستانی ده بیست پوندشان را دادند و خدا حافظی کردند و با لباسهای تقریباً نوی که خریده بودند، از مغازه رفتند بیرون. پیش خودم گفتم: «به این می گویند مغازۀ خیریه. هم مغازه اش مغازه است، دکّان نیست، هم خیریه اش خیریه است، صندوق صدقات نیست!»

Image caption اینجا مغازۀ خیریه است، دکّان خیریه یا صندوق صدقات نیست!

لابد می گویید: «مغازه با دکّان چه فرقی دارد؟» فرقش این است که خیلی شنیده ام که می گویند «ولشان کن بابا! حقّه بازند! دکّان باز کرده اند!» امّا به گوش خودم نشنیده ام که با همین منظور بگویند: «ولشان کن بابا! حقّه بازند! مغازه باز کرده اند!».

بروید کامپیوترتان را روشن کنید و از گوگل فارسی سراغ «دکّان باز کرده اند» را بگیرید. می بینید دست کم سی و دو هزارتایی از این دکّانها نشانتان می دهد!

حالا لابد می خواهید بگویید: «خوب، این صدقات با خیریات چه فرقی دارد؟» شما که دیگر نباید همچین سؤالی بکنید. اینجا توی انگلستان هم صدها «دکّان خیریه هست» که با هزارها افسون تبلیغاتی، دل مردم مسیحی را به حال گرسنه های دنیا کباب می کنند و از جیبشان و حساب بانکیشان پول می کشند بیرون، و مردم هم هر چی می دهند، به اسم «خیریه» می دهند، نه به اسم «صدقه» که «رفع بلا» بکند. برای رفع بلا به مطبّ دکتر یا بیمارستان مراجعه می کنند و با پولی که می دهند، انتظار یک عوض در دنیا و صد عوض در آخرت هم ندارند.

مردم اینجا هم کم وبیش می دانند که «سازمانهای خیریه» درواقع «دکّان باز کرده اند»، امّا پیش خودشان می گویند: «ده در صدش هم که به حقّ دار برسد، غنیمت است!».

Image caption در مغازۀ خیریۀ ما کتابهای به درد شما بخور هم پیدا می شود