'من هیچ سرباز ایرانی را نکشتم'

کمال
Image caption کمال می گوید بسیاری از سربازان عراقی به اجبار به جبهه های جنگ با ایران فرستاده می شدند

کمال الواسطی ۴۸ سال دارد. وی معاون هنرستانی در شهر کوچک الحی در عراق است.

کمال در سال ۱۹۸۰ در ابتدای جنگ ایران و عراق به عنوان سرباز وظیفه به جبهه جنگ اعزام شد.

او که فارغ التحصیل هنرستان فنی است، به عنوان تکنسین سیستم های منور عراقی که از آمریکا وارد شده بود در سازمان مخابرات به کار گماشته شد. کمال می گوید: "دوره سربازی در آن زمان یک سال و نیم بود، ولی پس از پایان دوره سربازیم به دلیل کمبود نیرو از سربازی ترخیص نشدم و تا سال ۱۹۹۰ یعنی دو سال پس از پایان جنگ در ارتش ماندم. "

او با افتخار می گوید "در مدت هشت سال جنگ من هیچ سرباز ایرانی را نکشتم چون تکنسین فنی بودم" و ادامه می دهد " وجدان من آرام است."

کمال در چندین منطقه در جنگ حضور داشته، از جمله در جبهه بصره، العماره، میمک، مهران، سرپل ذهاب و کردستان.

او در باره احساسش در آن دوره نسبت به جنگی که خود جزئی از آن بوده می گوید: "ما از همان ابتدا هیچ اعتقادی به جنگ نداشتیم."

کمال می گوید: "این احساس اکثر سربازان و حتی افسران بود. اگر چه نیروها از ترس جان جرات بیان این احساس را نداشتند، ولی می شد این حالت را در چهره آنها خواند. کمتر سرباز عراقی با جان و دل می جنگید. به خصوص نیروهایی که از مناطق شیعه نشین جنوب به جبهه اعزام شده بودند و به گونه ای به ایران احساس نزدیکی می کردند. حتی افسران که بیشتر از مناطق سنی نشین عراق مانند موصل بودند و انتظار می رفت به دلیل نزدیکیشان به نظام صدام به این جنگ ایمان داشته باشند، دل خوشی از وضعیت نداشتند."

کمال با تلخی از وضعیت دشوار جنگ سخن می گوید و یادآوری می کند که نیروهای عراقی که اعتقادی به جنگ نداشتند، مجبور به جنگیدن بودند.

او می گوید: "راهی به جز جنگ نداشتیم، از روبه رو آتش نیرو های ایرانی بود و از پشت سر جوخه های اعدام. هر سربازی که فرار می کرد همان جا و بدون محاکمه به جرم خیانت به وطن درجا اعدام می شد. اگر هم شخصی موفق به فرار می شد، اعضای خانواده اش در خطر بودند."

در دوره صدام و در زمان جنگ با ایران در صورت فرار سربازی از جنگ با ایران یکی از اعضای خانواده او به گروگان گرفته می شد و حتما مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می گرفت."

کمال هنگامی که از حال و هوای جبهه جنگ در طرف عراقی صحبت می کند، از حضور نیروهای نظامی که از کشورهای عربی برای کمک به عراقی ها به جبهه فرستاده شده بودند یاد می کند.

او می گوید: "من بارها افسران غیر عراقی را در جبهه می دیدم. افسران فلسطینی، یمنی، اردنی. یکی از افسرانی که به ما آموزش می داد افسری فلسطینی به نام محمد بود. در سال های آخر جنگ حتی سربازان داوطلب از کشور های عربی به جبهه ها اعزام می شدند."

کمال همچنین به تلخی در مورد رؤیت اجساد سربازان کشته شده ایرانی سخن می گوید.

"ایرانی ها بدون برنامه ریزی و بدون پوشش هوایی و توپخانه ای مناسب تعداد زیادی از نیروهای خود را به جلو می راندند. این باعث می شد که تعداد تلفات آنها بسیار زیاد شود."

Image caption بسیاری از سربازان شیعه عراق با سربازان ایرانی همدلی می کردند. عکس از آلفرد یعقوب زاده

کمال در باره مشاهدات خود از کشته شدگان ایرانی به صحنه ای در جاده العماره- بصره اشاره می کند. "من با چشمان خود ده ها سرباز کشته شده ایرانی را دیدم که نیرو های عراقی با بلدزور آنها را خاک می کردند."

او می افزاید: "من شخصا وقتی کشته شدگان ایرانی را می دیدم ناراحت می شدم. اگر چه می دانستم که آنها با ما در حال جنگ هستند و اگر می توانستند من را که دشمن شان محسوب می شدم می کشتند، ولی با وجود این، رویت اجساد کشته شدگان چه ایرانی و چه عراقی برای من دردناک بود."

کمال همچنین از برخورد نیرو های عراقی با اسرای ایرانی می گوید: "برخورد با اسیران ایرانی خیلی بد بود. آنها را کتک می زدند و تحقیر می کردند."

کمال ترس را عامل اصلی در ایجاد چنین شرایطی می داند: "بسیاری از سربازان عراقی به خصوص آنهایی که شیعه بودند با اسیران ایرانی احساس همدردی می کردند، ولی بسیاری هم که بیشتر از مناطق مرکزی عراق بودند برخورد بدی با اسیران ایرانی داشتند. فضای حاکم این چنین بود، ابراز همدردی و ترحم هم می توانست معنای خیانت داشته باشد."

کمال تاکید می کند که او در دل پیروزی نیروهای عراقی بر نیرو های ایرانی را نمی خواسته است. او در عین حال تاکید می کند که البته اشغال عراق را توسط ایران هم نمی پذیرفته است. "احساس مبهمی بود، ما ایران را دوست داشتیم و از صدام متنفر بودیم. از سویی عراق وطن ما بود، اشغال آن را توسط یک کشور دیگر نمی توانستیم بپذیریم. ما خواهان پایان این جنگ بیهوده بودیم."

پس از سقوط رژیم صدام در سال ۲۰۰۳ ، کمال چند بار برای دیدن خواهرش که در شهر یزد زندگی می کند و برای زیارت مراقد مقدس شیعیان به ایران سفر کرد.

او از تجربه خود در این سفر ها می گوید: "من شخصا هیچ کینه ای از ایرانیان ندارم چون می دانم که صدام به ایران تجاوز کرد و آنها از کشورشان دفاع کردند ضمن اینکه زمان درازی از پایان آن جنگ می گذرد. برخورد ایرانی ها با من هم تا زمانی که نمی دانند من در جنگ شرکت کرده بودم خوب است ولی به محض اینکه این نکته را می فهمند برخوردشان با من خیلی بد می شود."

کمال می گوید: "هنگامی که اخبار ایران را پیگیری می کنم تاسف می خورم چون به نظر من ایران در حال حاظر همان مسیری را طی می کند که عراق از بیست سال پیش به این سو طی کرد. تحریم های اقتصادی و فشار های بین المللی و بعد هم اتفاقات دیگر."